به گزارش نماینده، پدر و مادر نسبت به فرزند خود واسطه در آفرینش هستند و خداوند به خاطر این که پدر و مادر باعث به وجود آمدن فرزند میشوند، نیکی و شکرگزاری به آنها را همردیف شکرگزاری خویش قرار داده است. پدر و مادر به خاطر این که یک انسان را به وجود می آورند و با تمام سختی ها او را بزرگ میکنند و به جامعه انسانی تحویل میدهند شایسته تکریم و نیکی هستند. و اگر این نیکی و تکریم نباشد پدر و مادر دیگر انگیزه ای برای به وجود آوردن فرزندان ناسپاس نخواهند داشت. و نسل بشری را در مخاطره انقراض و از بین رفتن قرار خواهند داد.
فلسفه نیکی به پدر مادر
در روایتی از امام سجاد ـ علیه السلام ـ حقّ مادر این چنین بیان شده است: «و اما حق مادرت بر تو، این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس دیگری را حمل نمیکند، و از میوه دلش به تو داد که أحدی به دیگری نمیدهد و تو را با تمام أعضایش حفظ کرد و اهمیتی نمیداد که خود گرسنه باشد، اما تو سیر باشی و خودتشنه باشد اما تو را سیراب کند و خود برهنه باشد اما تو را بپوشاند و خود زیر آفتاب باشد امّا تو را سایه افکند و به خاطر تو خواب را بر خود حرام کند و از گرما و سرما نگاهت دارد، تا تو را داشته باشد و از دست ندهد. بنابراین تو جز با کمک و توفیق الهی، از پس قدردانی او بر نمیآیی. »(۱)
و در جای دیگر حق پدر را اینگونه بیان میدارد:
«اما حق پدرت، این است که بدانی او اصل و ریشه توست. زیرا اگر او نبود تو هم نبودی، پس هر خصلت خوشایندی که در خود دیدی بدان که منشأ و ریشه آن نعمت در وجود پدرت میباشد. بنابراین خدای را بستای و برای آن نعمت از پدرت سپاسگزار باش. »(۲)
حقی که پدر و مادر بر گردن فرزندان دارند به هیچ وجه برای فرزندان قابل أداء کردن نیست. زیرا حقوق والدین بسیار بیشتر از آن حدّی است که توسط فرزندان قابل أدا کردن باشد، به همین خاطر در روایات متعدّد داریم که چون نمی توانید حقوق والدین را اداء کنید به همین خاطر احسان و نیکی به والدین کنید. (۳)
حقوق پدر و مادر آنقدر عظیم است که در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است که: «کمترین بی احترامی به پدر و مادر «أفّ» گفتن است و اگر خداوند عزّوجلّ چیزی کمتر از آن سراغ داشت، بی گمان از آن نهی می کرد. »(۴)
پس پدر و مادر برای فرزند آنقدر زحمت می کشند که شایستگی بیشترین خدمات و نیکی ها از طرف فرزندان را داشته باشند. و این مهربانی ها و نیکی ها و کمک هاست که پدر و مادر را دلگرم می کند تا صاحب فرزند شوند و تمام مشکلات آنها را تحمّل کنند و در موقعی که فرزندان نیاز دارند نیازهای آنها را از هر جهت فراهم کنند. ولی اگر فرزندان موقعی که بزرگ شدند و پدر و مادر به کمک و محبت آنها نیاز داشتند فرزندان هر کدام راه خود را کشیده و بروند و بر نیازهای پدر و مادر اعتنائی نکنند و این کم توجهی و بی محبتی نسبت به پدر و مادر در جامعه شایع شود، در این صورت است که هیچ زن و شوهری به خود جرأت نمی دهد که صاحب فرزند شود و او را با زحمات فراوان بزرگ کنند و موقعی که بزرگ شد به دنبال زندگی خودش برود و پدر و مادر را به حال خود رها کند و به نیازهای آنها اصلاً توجهی نکند. حداکثر لطفی که بکند آنها را به خانه سالمندان بفرستد. دیگر پدر و مادر انگیزه تولید نسل و تربیت آنها را نخواهد داشت. و اگر در جامعه ای چنین روحیه ای حاکم شود به سرعت نسل ها منقرض می شود و اگر بچه ای هم متولد شود بی پدر و مادر خواهد ماند و نتیجه و عاقبت چنین فرزندی که بدون مهر مادری و محبت پدری رشد کرده باشد، روشن است. چون طبق نتایج خود جامعه شناسان غربی اکثر جرم و جنایت و فحشاها را این فرزندان بی هویت انجام می دهند. و اگر جامعهای به چنین مسألهای مبتلا شود، هیچ قانون یا سنّتی قادر نخواهد بود دیگر نهاد خانواده را مستحکم و جامعه را از بدبختی ها نجات دهد. (۵)
در روایتی از امام رضا ـ علیه السلام ـ داریم: خداوند نافرمانی پدر و مادر را از این جهت حرام فرموده است که موجب از دست دادن توفیق طاعت خداوند عزوجل و بی احترامی به پدر و مادر و ناسپاسی نعمت و از بین رفتن شکر و سپاسگزاری و کم شدن نسل و قطع شدن آن می شود. زیرا نافرمانی والدین سبب می گردد که به پدر و مادر احترام گذاشته نشود، حقّ و حقوق آنها شناخته نشود، پیوندهای خویشاوندی قطع گردد، پدر و مادر به داشتن فرزند بی رغبت شوند و به علت نیکی نکردن و فرمان نبردن فرزند از پدر و مادر، آنان نیز کار تربیت او را رها سازند. »(۶)
پی نوشت ها:
۱. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخی، ناشر دارالحدیث، چاپ اول، ۱۳۷۷، ج۱۴، ص ۷۰۹۵.
۲. همان، ص ۷۱۰۳.
۳. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ناشر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۷۸، ج ۳، ص ۵۳.
۴. میزان الحکمه، ج۱۴، ص۷۰۹۹.
۵. طباطبائی، محمدحسین، ترجمه المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ناشر انتشارات اسلامی، چاپ یازدهم، ۱۳۷۸، ج۷، ص۵۱۶.
۶. میزان الحکمه، ج۱۴، ص۷۱۰۱.








