با شهر آشوب های ۸۸ بیشتر آشنا شویم ؟ - ۷

«اکبر پونز» دهه ۶۰ چگونه به حلقه فکری فتنه در لندن پیوست ؟

۵سال گذشت ! به همین سادگی ...و چه تلح بود زمانی که حماسه ماندگار و ۴۰ میلیونی مردم پیش پای هوای و هوس عده ای دل به بیگانه داده قربانی شد و انتخاباتی که می توانست حلال بسیاری از مشکلات شود با فتنه از پیش طراحی شده به معظلی بدل گشت ...معظلی که اگر نبود…

۵سال گذشت ! به همین سادگی …و چه تلح بود زمانی که حماسه ماندگار و ۴۰ میلیونی مردم پیش پای هوای و هوس عده ای دل به بیگانه داده قربانی شد و انتخاباتی که می توانست حلال بسیاری از مشکلات شود با فتنه از پیش طراحی شده به معظلی بدل گشت …معظلی که اگر نبود وجود رهبر عزیز انقلاب امروز ایران بدل به اوکراین و دیگر قربانیان انقلاب های رنگین شده بود . سخن را کوتاه کنیم  فتنه در شبانگاه ۲۲ خرداد و با سخنان از پیش نوشته شده میرحسین موسوی فاز عملی خود را به صورت جدی شروع کرد و در روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و عاشورا با هدایت اصحاب فتنه بر جسارت خود افزود.حماسه به یادماندنی و تاریخی ۹ دی فتنه گران را در اغما فرو برده و یوم الله ۲۲ بهمن سرنوشت مختوم مرگ خفت بار را برای آن رقم زد.
دوران شاگردان مکتب ماکیاولی دیگر به سر رسیده است و این مکتب انبیا است که با عزت به راه خود تا رسیدن به قله کمال در حکومت منجی آخرالزمان مهدی موعود(عج) ادامه می دهد.

سایت نماینده تلاش دارد تا از امروز و به مناسبت پنجمین سالگرد انتخابات حماسی ۲۲ خرداد به معرفی اصحاب و رجال تاثیر گذار فتنه بپردازد به این امید که گامی هر چند کوچک در راه مقابله با تلاش های صورت گرفته در به فراموشی سپردن جنایت ها و خیانت های اصحاب فتنه برداشته باشد ...

…اکبر گنجی

اکبر گنجی، یکی از حامیان خارج نشین فتنه سبز است  که پیش از این خواستار به رسمیت شناخته شدن  زنا و همجنس‌بازی در قالب دین شده بود و در جریانات بعد از انتخابات و در سخنرانی های متعدد بار دیگر منکر وجود مقدس امام زمان شد .

پرداختن به زندگی و تفکرات اکبر گنجی از این روی اهمیت دارد که وی یکی از امضا کنندگان بیانیه موسوم به اتاق فکر جنبش سبز بوده و امروز که هنوز چند ماهی به یک سالگی تشکیل این اتاق فکر مانده است ساز مخالف زده و از این حلقه اخراج شده است .

زندگینامه اکبرگنجی

اکبر گنجی در روز ۱۱ بهمن ۱۳۳۸ در کوی سیزده آبان شهر ری ، تهران به دنیا آمد.

وی در دوران انقلاب اسلامی ایران از فعالین خیابانی بود که بعدها با تشکیل سپاه پاسداران به آن پیوست . اکبر گنجی از مخالفین ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود. وی در سال ۱۳۶۲ در یک سخنرانی علنی در پادگان ولی عصر و در حضور محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه، به سیاست ادامه جنگ اعتراض کرد و آن را بی فایده دانست.

اکبرگنجی10

محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در این زمینه می گوید « یک گروه سیاسی با محوریت اکبر گنجی در پادگان امام حسین (ع) بود که تلاش کردند از این اعتراضات به نفع خودشان استفاده کنند لذا در منطقه ۱۰ سپاه – که مرکزش تهران بود – و پادگان ولیعصر اعتراضاتی شکل گرفت»

محسن رضایی با بیان اینکه «اکبر گنجی که عمدتا به بیت آیت الله منتظری وصل و به دنبال منافع سیاسی خود بود» می گوید: بعد از اینکه امام پیامی دادند امتحان سختی شکل گرفت. آن هایی که مانند شهید رستگار و شهید بهمنی ولایی و پیرو امام (ره) بودند به فرمان امام تمکین کردند و به جبهه برگشتند و جنگیدند گروهی دیگر امثال اکبر گنجی که از همان ابتدا هم امام را قبول نداشتند سپاه را ترک کردند و به جبهه هم نیامدند.»[۱]

دست نوشته های دهه ۶۰گنجی !

وی در حالی اکنون با ژست روشنفکری نظام جمهوری اسلامی را متهم به اقدامات ضدحقوق بشری می کند که در اوایل دهه ۶۰ در پاسخ به سوالی در گزینش یک نهاد، درباره اقدامات دادگاه انقلاب و اینکه کدام کارهای دادگاه انقلاب مورد تایید شما بوده و کدام یک مورد تایید شما نیست ، این چنین نوشته بود: «آن که مورد تایید ماست، اعدام مفسدین است و آن که نیست، برخورد مکتبی نکردن با ضدانقلاب است که هزاران ساواکی و گروه های ضدانقلاب در کمال مطلق آزادی، هر کاری دلشان می خواهد می کنند»

اکبرگنجی2

وی همچنین درباره استعفای بازرگان گفته است «ببینید، دولت بازرگان دولتی نبود که انقلابی باشد و برخوردش به جای اینکه برخورد مکتبی باشد، یک برخورد سیاسی بود و در آن جو که احتیاج به یک دولت انقلابی با برخورد مکتبی بوده، این دولت ازش کاری ساخته نبود و فشار مردم از یک طرف و پیام های امام که دولت، انقلابی نیست از طرف دیگر، و ملاقات امریکایی ها از طرف دیگر و بالاخره اشغال سفارت آمریکا باعث استعفای دولتش شد»

همچنین اکبر گنجی درباره تفاوت انقلاب اسلامی با قیام مصدق این چنین گفته بود که«قیام مصدق یک قیام ملی بود و اصلا مکتبی نبود و اختلاف مصدق و آیت الله کاشانی نیز از همین جا بود ولی انقلاب فعلی یک انقلاب مکتبی است که فقط به خاطر خدا صورت گرفت و رهبرش که تجلی امت است، کاملا مکتبی است و فقط به خاطر خدا کار می کند»

همان گونه که به وضوح مشخص است، اکبر گنجی که اکنون گستاخانه امام زمان را مورد انکار قرار داده  و از هیچ گونه اهانتی به امام خمینی در بی بی سی خود داری نمی کند دچار تناقض های رفتاری شدیدی بوده است و آنچه که به قلم خود در سالهای گذشته مکتوب کرده، ۱۰۰ درصد با آنچه که اکنون در آغوش دشمنان قسم خورده انقلاب بر زبان می راند، در تناقض است.[۲]

اکبر پونز !

گنجی همانند اشخاصی چون محسن مخملباف اوایل انقلاب دارای روحیه ای افراطی بود چنان چه در سر چهارراه ها با دوستان و هم مسلکان خود می ایستاد و به صورت خود سرانه با افرادی که تشخیص می داد ظاهری نامناسب دارند برخورد می کرد

اکبرگنجی18 .

اکبر گنجی روسری‌ها را جلو می‌کشید و پونز می‌زد و اقداماتی از جمله رنگ کردن دست‌ها و کارهایی از این دست توسط گروه وی انجام می شد . از این رو است که امروز عده ای او را با لقب دهه ۶۰وی یعنی اکبرپونز صدا می کنند !

ارتباط با اطلاعات نخست وزیری

گنجی با اعضای نهاد اطلاعات نخست وزیری مانند سعید حجاریان که بنیان گذاران اصلی وزارت اطلاعات بودند ارتباط داشت. در بسیاری از نوشته هایی که درباره گنجی منتشر شده است، وی متهم به همکاری با وزارت اطلاعات شده است. گنجی در این مورد گفته است: «من هرگز در هیچ زمانی با وزارت اطلاعات کار نکردم.»

او پس از بیرون آمدن از سپاه، در سال ۱۳۶۳ به وزارت ارشاد اسلامی که در آن زمان توسط سید محمد خاتمی اداره می شد رفت و در کنار کسانی مانند سعید پورعزیزی، مصطفی تاج زاده، کیومرث صابری، محمد علی ابطحی، جواد فریدزاده و بسیاری از کسانی که بعدا نام شان در فهرست اصلاح طلبان آمد، مشغول به کار شد. او اوایل سال ۱۳۶۶ در دورانی که رضازاده مسوول خانه فرهنگ ایران در آنکارا بود، به عنوان کارمند خانه فرهنگ به ترکیه رفت. پس از رضازاده، مصطفی عرب سرخی و سپس سعید پور عزیزی مسوولان خانه فرهنگ شدند و در دوره آنها اکبر گنجی به کارش در خانه فرهنگ ایران ادامه داد. در آغاز سال ۱۳۶۹ گنجی پس از سه سال به ایران بازگشت. این در حالی بود که اکبر گنجی در بسیاری از نقطه نظرهای قبلی خود در مورد انقلاب و سیاست تجدید نظر کرده بود.

اکبرگنجی17

اکبر گنجی در سال ۱۳۶۹ تحصیلات ناتمام خود را به پایان رساند و لیسانس ارتباطات خود را گرفت و در سال ۱۳۷۱ نیز فوق لیسانس خود را در همان رشته به پایان برد. او پیش از این در کنار مصطفی رخ صفت، رضا تهرانی، ماشاء الله شمس الواعظین و دیگر نویسندگان و مدیران موسسه کیهان و تا قبل از مهدی نصیری مدیر مسئول وقت روزنامه کیهان در نشریه کیهان فرهنگی کار می کرد. وی مدتی نیز با  روزنامه سلام به مدیر مسئولی موسوی خوئینی ها همکاری کرد .

از زمان تاسیس حلقه کیان گنجی به عنوان یکی از اعضای شورای سردبیری آن مطرح بوده  و مقالات تئوریک خود را در کیان منتشر می کرد . گفتنی است کیان توسط شاگردان دکتر سروش و به سردبیری شمس الواعظین منتشر می شد.

چنان چه گفته شد با پایان جنگ و پس از ورود به دانشگاه، از اوایل دهه هفتاد گنجی به حلقه کیان پیوست. حلقه‌ای که پس از جدا شدن خاتمی و شمس الواعظین و اعضای چپ مذهبی گرداننده روزنامه کیهان از آن نهاد به نشریه کیان روی آوردند .

در سال ۱۳۷۱ در ساختمان چهار طبقه و نوساز کوچه تندیس در خیابان جردن، اتفاقی تازه در شرف رخ دادن بود. شهرداری تهران با مدیریت غلامحسین کرباسچی روزنامه ای به نام همشهری را منتشر کرد. این روزنامه از چند جهت در میان مطبوعات ایران یگانه بود؛ این روزنامه اولین روزنامه رنگی کشور بود، و نه از ابتدا که پس از مدتی با صفحه بندی ماشینی بسته می شد، روزنامه ای با موضوعات اجتماعی بود و به شیوه ای مدرن اداره می شد. همشهری در سالهای اول نه تنها برای شهرداری تهران هزینه ای نداشت، بلکه به دلیل سازمان آگهی و نیازمندی های گسترده اش به موسسه ای درآمدزا و ثروتمند تبدیل شده بود. کسانی که این روزنامه را اداره می کردند، اکثرا انقلابی های تجدیدنظرطلبی بودند که پس از رسیدن به بن بست در کار با حکومت، از سازمانهای حکومتی بیرون آمده و در جستجوی رسانه ای برای نقد وضع موجود بودند. در فهرست مدیران و کارکنان اولیه همشهری عجیب نیست اگر این اسامی را بخوانیم؛ ماشاء الله شمس الواعظین، احمد ستاری، سعید پورعزیزی، اکبر گنجی، بهروز گرانپایه، سید ابراهیم نبوی، فریدون عموزاده خلیلی، فاطمه راکعی، محسن اشرفی، علی اصغر رمضانپور و بسیاری دیگر که بعدها جنبش مطبوعات اصلاح طلب را شکل دادند. اکبر گنجی از ابتدای کار روزنامه همشهری به عنوان دبیر گروه اندیشه این روزنامه به کار مشغول شد.

اکبرگنجی15

با پیروزی خاتمی در دوم خرداد ۱۳۷۶ و در انتخابات ریاست جمهوری، یاران او که اکبر گنجی نیز در میان آن‌ها بود به نام اصلاح طلبان شهره شدند و فعالیت‌های گسترده سیاسی و اجتماعی را پی گرفتند.

تعریف اصلاحات

اکبر گنجی که در آن روزها به طور مستقیم در آشوب های تیر ۷۸فعالیت داشت ، پس از شکست این فتنه درباره طیف های متعدد جبهه دوم خرداد چنین می نویسد : جبهه دوم خرداد متشکل از یک طیف وسیع است که در یک سر آن نیروهای معتقد به فرآیند "تغییر شکل " و در سر دیگر طیف نیروهای معتقد به فرایند "جابه‌جایی " قرار دارند. " او فرایند "تغییر شکل را این چنین معنا می‌کند که، ابتدا گروهی از رهبران اصلاح‌طلب در گام اول فضا را لیبرالیزه می‌کنند و سپس با اشغال مناصب کلیدی و ائتلاف گسترده حتی با مخالفان خارج از نظام روند جاری را تغییر می‌دهند. (کنفرانس برلین نمونه‌ای از تلاش‌ها برای این ائتلاف‌هاست.) وی تفاوت مهم این فرایند با براندازی و فروپاشی را در این می‌داند که "در حالی که در فرایند فروپاشی مقامات رژیم پیشین تقریباً همواره مجازات می‌شوند، در فرآیند تغییر شکل تقریباً هرگز مجازات نمی‌شوند. " او همچنین فرایند "جابه‌جایی " را این چنین معنا می‌کند که مطابق آن مخالفان درمی‌یابند که توانایی براندازی رژیم را ندارند و حکومت می‌فهمد که مخالفان قوی‌تر از آنند که بتوان نادیده‌شان گرفت. لذا چاره‌ای جز گفتگو باقی نمی‌ماند. "

اکبرگنجی16

او گفت و گوهای جابه‌جایی را شامل چهار مرحله می‌داند: "نخست، حکومت قدم‌هایی در جهت لیبرالی کردن برمی‌‌دارد و کم کم از اقتدار خود می‌کاهد. دوم، مخالفان با بهره‌گیری از این موقعیت و تضعیف حکومت به تقویت هواداران می‌پردازند و فعالیت خود را تشدید می‌کنند. بدین امید که به زودی خواهند توانست حکومت را براندازند. سوم، حکومت به جایی می‌رسد که به اجبار و از روی اضطرار در مقابل مخالفان بایستد و تحرک قدرت سیاسی آنان را محدود کند. چهارم، رهبران حکومت و مخالفان مشاهده می‌کنند که بی‌حرکت مانده‌اند. به فکر می‌افتند از امکانات برای گذار سود جویند. در این شرایط مذاکره و مصالحه به مقابله و ایجاد فاجعه ترجیح داده می‌شود.[۳]

اکبر گنجی پس از دوم خرداد و روی کار آمدن خاتمی  به دلیل فاشیستی خواندن دین دستگیر  وزندانی شد . وقتی روزنامه جامعه منتشر می شد، گنجی زندانی بود. او پس از گذراندن دوره زندانش نشریه « راه نو» را منتشر کرد، نشریه ای تئوریک که در هر شماره اش یک جنجال تئوریک به راه می افتاد. این نشریه از سال ۱۳۷۷ آغاز به انتشار کرد و تا ۲۱ شماره به صورت ماهنامه منتشر شد. اما وقتی اکبر گنجی تجربه اولین زندانش را می گذراند، دوران محکومیتش تمام شد، به روزنامه جامعه نرفت. او هنوز با غیرخودی هایی مانند مسعود بهنود، مهرانگیز کار، ابراهیم نبوی و بسیاری دیگر که درهای روزنامه جامعه بروی شان باز نشده بود، نمی توانست کنار بیاید. بعدها اکبر گنجی عضو شورای سردبیری صبح امروز، خرداد، فتح و برخی روزنامه های دیگر شد.

اکبر گنجی در این دوره و با نوشتن سلسله مقالاتی با عنوان "عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری"به موضوع قتل های زنجیره ای پرداخت و با تحلیلی رمان گونه و تخیلی از این مقوله نظام اسلامی را مورد تهمت قرار داد .

اکبرگنجی13

در حالی که وی در آن دوران هاشمی را به مدیریت قتل های زنجیره ای متهم کرده بود [۴] در حوادث بعد از انتخابات ۸۸ نگران حال هاشمی شده و برای وی مدیحه سرایی می کند .

اکبر گنجی در یکی از اظهارات جدید خود چندی پیش  فرجام اصلاح طلبان تندرو را به نمایش گذاشت.

وی در گفتگو با شبکه صدای آمریکا VOA  اصلاحات در ایران را بی فایده خوانده و از بیگانگان برای انجام تغییر کمک خواسته بود .

نویسنده کتاب عالیجناب سرخپوش که از منتقدان سرسخت هاشمی رفسنجانی بود ،در بخش دیگری از این گفتگو نسبت به حذف هاشمی رفسنجانی در معادلات سیاسی ایران اظهار نگرانی کرده بود.وی که زمانی شدیدترین حملات و توهینها را به هاشمی رفسنجانی وارد می کرد و با القابی نظیر عالیجناب سرخپوش و خاکستری و…. هاشمی را خطاب می کرد مدعی شد جریان رییس جمهور در صدد حذف هاشمی از معادلات سیاسی کشور است.گویا گنجی و همفکرانش فراموش کرده اند که در ایام انتخابات ششم مجلس جریانی که از حذف هاشمی از صحنه سیاسی به شدت حمایت می کرد و رکیک ترین حملات را علیه وی انجام میداد همین جریان موسوم به اصلاحات و اکبرگنجی و دوستان ایشان بودند.

گنجی همچنین در بخش دیگری از گفتگوی خود سران جنبش به اصطلاح سبز؛ موسوی,کروبی و خاتمی را عضوی از نظام ندانسته و بر حمایت کشورهای خارجی از این جنبش تاکید کرد.وی در این گفت و گو اتهام های بی سابقه ای را به ارکان نظام جمهوری اسلامی نسبت داد.[۵]

کنفرانس برلین و حضور گنجی در این کنفرانس

یکی از اقدامات بسیار زشت و خفت باری که در دوره اصلاحات صورت گرفت، شرکت برخی از عناصر لائیک و افراطی جبهه اصلاحات در کنفرانس ننگین برلین بود. کنفرانسی که توسط یک بنیاد صهیونیستی و یکی از مهم ترین احزاب حامی همجنس بازان آلمان، یعنی حزب سبز تشکیل شده بود، تا این بار انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن را به وسیله اپوزیسیونی از داخل که برخی از آنها تا عمق حاکمیت هم نفوذ کرده بودند، به محاکمه بکشاند.

اکبرگنجی

 اغلب اشخاصی که به نمایندگی از این جریان در کنفرانس برلین شرکت کرده بودند، هیچ سنخیتی با انقلاب اسلامی و همسویی با آرمان های اصیل دینی و انقلابی این ملت نداشتند و دقیقاً به همین جهت برای شرکت در کنفرانس و انجام سخنرانی و ارائه مقالات دعوت شدند. نوع اظهارات و تحرکات حاضرین در این کنفرانس خفت بار، چیزی جز فحاشی و ابتذال نبود و سوگمندانه قسمت های قابل توجهی از جلسه به رقص و پایکوبی عده ای که گرد یک مرد تمام عریان و چندین زن نیمه عریان قرار داشتند سپری شد و مدعوین جلسه نیز پس از بروز این اتفاقات تلخ و ناگوار نه تنها زبان به اعتراض نگشودند و در پاسخ به تهمت ها و افتراها به نظام مقدس جمهوری اسلامی، جلسه را ترک نگفتند، بلکه برخی از آنها با نگاه عمیق خود به آن مناظر     مشمئز کننده و شرم آور و نیز به تمسخر گرفتن بیست سال خدمات انقلاب اسلامی در سخنرانی های خود، با ضد انقلاب هم آوا شدند و طبل ستیز نواختند.

 صدا و سیمای جمهوری اسلامی پس از اطلاع از محتوای کنفرانس بنا بر رسالت حرفه ای، ملی و دینی اش، پس از مشورت با برخی از فقها و کارشناسان مسایل دینی و کسب اطمینان در خصوص جواز نمایش آن، اقدام به پخش گوشه هایی از این اجلاس و بخش هایی از سخنرانی مدعوین کرد. افشاگری صدا و سیما توفانی از خشم و تنفر ملی، نسبت به شرکت کنندگان در کنفرانس برلین را برمی انگیزاند و پس از اندکی امواج توفنده آن سراسر میهن اسلامی را درمی نوردد. هر شهر و دیاری و هر نقطه ای که مرد و زن غیرتمندی در آن حضور داشت به صحنه ابراز مخالفت و انزجار از شرکت کنندگان در این کنفرانس ننگین و حامیان آن تبدیل می شود.

گنجی  پس از شرکت در کنفرانس جنجالی ایران پس از انتخابات که بعدها به کنفرانس برلین مشهور شد، پس از بازگشت به ایران در فرودگاه مهرآباد تهران در مورخ سوم اردیبهشت ۱۳۷۹دستگیر شد.

اکبرگنجی8

دادگاه اولیه گنجی به ریاست قاضی مرتضوی وی را به دلیل چند اتهام سنگین سیاسی به ده سال حبس و پنج سال تبعید محکوم کرد اما دو سال بعد در دادگاه تجدیدنظر حکم گنجی تنها به شش ماه حبس کاهش یافت .با اعتراض دادستانی تهران، حکم گنجی دوباره نقض شد و این بار به شش سال حبس بدل گردید.

اکبر گنجی در زندان ابتدا جزوه مانیفست جمهوری‌خواهی را نوشت که در آن به جدایی کامل دین از سیاست پرداخت. از این مانیفست در سال ۱۳۸۴، جلد دومی هم به قلم گنجی در زندان اوین منتشر شد که وی در این مانیفست از تاکتیک تحریم انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم دفاع کرد. وی ابتدا برای سیزده روز دست به اعتصاب غذای نامحدود زد که با موافقت با به مرخصی آمدنش، این اعتصاب غذا شکست. گنجی پس از بازگشت به خانه در مصاحبه‌هایی با خبرگزاری‌های بین‌المللی رسماً بر سیاست تحریم انتخابات صحه گذارد و به‌شدت از جدایی کامل دین از سیاست و تأسیس یک جمهوری تمام عیار به جای جمهوری اسلامی دفاع کرد . با بازگشت گنجی به زندان وی دوباره برای مدت قریب هفتاد روز دست به اعتصاب غذای نامحدود زد. در این مدت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا جرج دبلیو بوش، تونی بلر نخست وزیر انگلیس خواهان آزادی  گنجی شدند..

در این دوره بود که یک هفته‌‌نامه انگلیسی در گزارشی از اکبر گنجی به عنوان یکی از عوامل پیشین وزارت اطلاعات ایران یاد کرد و با اشاره به توجه دولتمردان آمریکایی به وی نوشت: «اکنون گنجی به محبوب دل جمهوریخواهان آمریکا و قهرمان نومحافظه‌کاران این کشور بدل گشته‌ که خواستار سیاست تندتری علیه ایران هستند.»

هفته‌نامه «آبزرور »در این گزارش به اظهارات پر تب و تاب جرج بوش رییس جمهوری آمریکا درباره گنجی پرداخت که خواستار آزادی گنجی از زندان شده بود .

رییس جمهوری آمریکا مدعی شده بود: «باید به صدای آزادیخواهی گنجی گوش فراداد و نباید اجازه داد تلاش او هدر رود.»

در حالی که گنجی به جرم اقدام علیه امنیت ملی در زندان بسر می‌برد آبزرور علت زندانی شدن وی را نگارش کتابی درباره قتل‌های زنجیره‌ای عنوان و به اعتصاب غذای گنجی اشاره کرد که بنا بر برخی گزارش‌ها بیش از یک ماه بطول کشید.

پرونده گنجی هواخواهان بسیاری در میان محافظه‌کاران آمریکایی پیدا کرده بود و تقریبا هر روز عناوین اصلی روزنامه‌های راستگرایی چون «نیویورک سان » و مقالات «وال استریت ژورنال » را به خود اختصاص می داد.

اکبرگنجی6

به نوشته آبزرور، علاوه بر بوش افرادی چون «ریک سنتوروم »سناتور برجسته جمهوریخواه آمریکا از دیگر کسانی است  که خواستار آزادی گنجی شده‌ بود .

این هفته نامه انگلیسی در ارزیابی خود از این امر به نقل از منتقدین نوشته بود : «برخی منتقدین اعتقاد دارند مطرح شدن پرونده گنجی ارتباطی به شهرت وی ندارد بلکه تنها برای اعمال فشار بر نظام ایران است.»[۶]

سرانجام اکبر گنجی پس از تحمل ۶ سال زندان و پایان محکومیت خود، در مورخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۴ از زندان آزاد شد .

گنجی چند ماه پس از پایان دوران زندان به خارج از ایران مسافرت کرد . گنجی از همان ابتدا ، سفر خود را موقتی نامید و گفت به کشور باز خواهد گشت . گنجی جایزه قلم طلایی انجمن جهانی روزنامه نگران را در کاخ کرملین روسیه دریافت کرد . پس از آن به ایتالیا رفت و درفش نقره‌ای شهر فلورانس را گرفت .

پس از آن به فرانسه ، آمریکا و کانادا رفت و جوایز متعدد دیگری را دریافت نمود. و در بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا و کانادا و همچنین در پارلمان اروپا سخنرانی کرد.

اکبرگنجی3

اکبر گنجی بعد از خروج از کشور در  مجموعه مقالات قرآن محمدی مطرح کرد که قرآن یک کلام بشریست . [۷]آیه الله مکارم شیرازی در واکنش به توهین های مکرر و مفاهیم کفرآمیز موجود در کلام اکبر گنجی طی فتوایی گفت : «هرگاه ثابت شود کسی این گونه سخنان را گفته است به یقین مرتد است و از نظر علمای اسلام پاک نمی‌باشد.»[۸]

گنجی در بخش دیگری از این مقالات مدعی شده بود  که امام زمان  وجود خارجی ندارد ، ادعایی که در گفتگو با شبکه بی بی سی فارسی تکرار شد. : « دوازدهمین امام شیعیان (حضرت مهدی ) وجود خارجی ندارد،امام غایب ، برساختهنزاع‌های خانوادگی بر سر ارث و میراث است .»[۹]

وی در مصاحبه ای که ۱۲ ژانویه ۲۰۱۰ با بخش فارسی بی‌بی‌سی انجام داد مدعی شد :

«اندیشه مهدویت در ادیان دیگر مثل یهودیت و مسیحیت هم بوده و از آنجا به اسلام آمده است. لذا بر اساس شواهد تاریخی …هیچ گونه شاهد تاریخی مبنی بر وجود فردی به نام امام دوازدهم وجود ندارد و شیعیان هم پس از گذشت چهارده قرن، حتی یک دلیل هم ارایه نکرده اند که موجودی به نام امام زمان وجود دارد."[۱۰]

البته این اولین و آخرین جملات توهین آمیزوی درباره اسلام و قرآن کریم وشیعه اثنی عشری نبود.

وی جایی می نویسد :«خدای قرآن، «خدای متشخص انسان‌وار اعتبار ساز سلطانی و جسمانی» است. ده‌ها آیه در قرآن و سنت معتبر پیامبر اسلام، خدا را مجسم معرفی می‌کنند. از این رو، غیرجسمانی تلقی کردن خدا، رایی مخالف قرآن و سنت معتبر نبوی است. خدای قرآن، جنگ‌جو است و کشتن مخالفان پیامبر را به خود نسبت می‌دهد.»[۱۱]

گنجی در مانیفست جمهوری خواهی[۱۲] صفحات زیادی را به تضاد اسلام و دموکراسی اختصاص داده و آیات زیادی از قرآن را مثال زده که با زیر بناهای نظام دموکراسی منافات دارد. البته ایشان این تقسیم بندی سروش مبنی بر ذاتی و عرضی دین و این که فقه کلا در عرضیات دین قرار دارد و مختص ۱۴۰۰ سال پیش است را مورد نقد و رد و ابطال قرار می دهد و می نویسد اسلام بدون فقه اسلام نیست و با این اسلام ما هرگز نمی توانیم رژیمی دموکراتیک داشته باشیم و یا قرائتی دموکراتیک از اسلام را ارائه دهیم:

«مدعای ما این است دانه دموکراسی (لیبرال دموکراسی)را به دست هرمنوتیک در مزرعه دین نمی توان نشاند»[۱۳]

گنجی در تعارض بین دین و دموکراسی به صورت عام و اسلام و دموکراسی به صورت خاص ، دموکراسی را برگزیده است و به این برداشت روشنفکران که میخواهند با تفسیری هرمنوتیک از متون دینی ، دین را با دموکراسی جمع کنند انتقاد کرده است .

۲۳ شهریور ۱۳۸۷گنجی مقاله ای را با عنوان " گزاره های غلط و غیر عقلانی دین " منتشر کرد . وی در این مقاله ۱۸ گزاره را از متون دینی نقل کرده و آن ها را مغایر عقل و حقوق بشر عنوان کرده بود . منظور وی از متون دینی در این مقاله به صراحت قرآن کریم بود.[۱۴]

گنجی در این مقاله صراحتا به این اصل اساسی که قرآن کلام خداوند است انتقاد می کند و می نویسد گزاره های غیر عقلانی موجود در قرآن ، تنها با این اعتقاد که قرآن کلام پیامبر اسلام است تبیین می شود.

گنجی با تفسیری ساده لوحانه از آیه "امن یجیب …" به قرآن اشکال می گیرد که وجود بیماری های فراوان و جنگ های خانمان سوز نافی سخن قرآن است که دعای مضطرین اجابت می شود!

او با این مقایسه که در آیه ای از قرآن مومنان کسانی معرفی شده اند که از خدا می ترسند و در آیه ای دیگر تنها یاد خدا را باعث آرامش عنوان نموده است می نویسد ترس با آرامش منافات دارد.

گنجی آیاتی از قرآن را ذکر کرده و آن ها را مغایر با حقوق بشری که زیربنای دموکراسی است دانسته است از جمله آیات مربوط به قوم ثمود .

گنجی در گزاره هفتم اعتقاد به این که عیسی (ع)پدر نداشت را اسطوره و غیرواقعی اعلام کرده بود.

گنجی با کنار هم قرار دادن آیات قران با تورات تحریف شده تهمت کثیفی را متوجه حضرت لوط علیه السلام کرده بود که آن حضرت دختران شوهردار خویش را به قوم نابکار لوط پیشنهاد کرده است.

کار به جایی رسید که عطاءالله مهاجرانی در واکنش به حرمت‌شکنی اکبر گنجی و جسارت وی به مقام شامخ حضرت لوط(ع) به نقد مدعای گنجی پرداخت و نوشت :  گنجی برای متهم‌کردن این پیامبر الهی،‌متون دینی را تحریف کرده است. [۱۵]

گنجی صراحتا می نویسد " دست شستن از احکام معارض با حقوق بشر توسط نو اندیشان دینی عدول از احکام خداست و تفسیر مغایر با متن" و با این سخن میخواهد اثبات کند که نمی توان دیندار بود و همزمان معتقد به حقوق بشرغربی.

گنجی در مقاله‌ای دیگر که در رادیو زمانه  منتشر شده بود  همجنس بازی را سبکی از زندگی خوانده  که در اسلام و ایران مورد اجحاف قرار گرفته شده است.

وی درمقاله‌ای با عنوان همجنس گرایان ؟ اقلیتی ناحق؟ و فاقد حقوق؟ می نویسد : آدمی از میان سبک‌های متفاوت زندگی، سبکی یا سبکهایی را بر می گزیند. همجنس گرایی ، همچون یهودیت و بهائیت و تسنن و تشیع ،یک سبک متفاوت زندگی محسوب می‌شود.

گنجی در این مقاله در پاسخ به کسانی که همجنس بازی را مخالف اسلام می دانند می‌گوید : ملاک اسلام چیست تا بدانیم همجنس بازی با اسلام سازگار هست یا نه؟!

گنجی از بین روشنفکران دینی آرش نراقی را روشنفکری می‌داند که همجنس گرایی را امری عقلانی ، طبیعی و اخلاقا قابل دفاع می‌داند ! و سپس از روشنفکرانی که مخالف همجنس گرایی هستند می‌پرسد آیا آرش نراقی روشنفکر دینی و مسلمان نیست؟[۱۶]

اظهارات گنجی در مورد جواز همجنس بازی تا اندازه ای شنیع و کثیف بود که محسن کدیور را نیز به واکنش واداشت تا بگوید هر کاری بکنیم دیگر همجنس بازی با اسلام سازگار نیست. جوابی که گنجی را مجبور به نوشتن مقاله ملاک اسلام و مسلمانی کرد.[۱۷]

اکبر گنجی در یک ادعای دیگر همچنین مدعی شده بود که :  ما چیزی به نام اسلام نداریم.اکبر گنجی که مقالاتش را در سایت ضد انقلابی رادیوزمانه منتشر می‌کند، در یادداشتی ادعا کرده بود: "امروز در داخل کلیسای مسیحی به کشیش‌های همجنس‌گرا برخورد می‌کنیم. ببینید مسیحیت چقدر در تاریخ خود تحول پیدا کرده است که امروز می‌تواند کشیش هم جنس‌گرا در این دین وجود داشته باشد. " وی افزوده بود : "در مورد اسلام هم این حکم صادق است. ما چیزی به نام اسلام نداریم و صرفاً انواعی از مسلمانان داریم به این معنا من خودم هم یک مسلمان و شیعه هستم "[۱۸]

خروج از حلقه فکری پنج نفره

اکبر گنجی در دو نوشته ی پیاپی با عنوان های « سبز بودن چه معنایی دارد ؟ »[۱۹] و « پیروزی موسوی یا تقلب در انتخابات ؟ » [۲۰]  در سایت گویا نیوز ، کوشید معنای سبز بودن را بکاود و نظرات خود را هم در این باره بیان کند . مدعیات اصلی گنجی در این دو نوشته عبارتند از :

۱- جنبش سبز ، یک جنبش اجتماعی کلاسیک نیست چون فاقد دو رکن سازمان و رهبری است پس آنچه در ایران می گذرد جنبش اجتماعی نیست . اما اگر رهبری و سازمان را شرط وجود جنبش های اجتماعی به شمار نیاوریم، احتمالاً می توان از جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، جنبش معلمان و جنبش سبزسخن گفت.

۲- نمی توان "سبز بودن" را به "پیروزی موسوی" یا "تقلب در انتخابات" تقلیل داد. فرد می تواند عضو جنبش سبز باشد و در عین حال بر این باور باشد که محمود احمدی نژاد بیش از میر حسین موسوی رأی آورده است.

۳-تمامی شواهد و قرائن، حداکثر، تقلب در انتخابات را تأیید می کنند، نه پیروزی موسوی را در انتخابات.[۲۱]

وی در عین حال در این سخنرانی سردرگم به پایین بودن رأی موسوی نسبت به احمدی نژاد در نظرسنجی های محافل ضدانقلاب اذعان کرد و گفت: مردادماه امسال در شهر ونکوور و در میزگردی با حضور حسین قاضیان- از مدافعان جدی دموکراسی خواهی- شرکت داشتم. او چند سالی زندان را تجربه کرده و متخصص جامعه شناسی و نظرسنجی است. تجربه موفق نظرسنجی انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ و ۸۰ را در کارنامه خود دارد. او در آن میزگرد توضیح داد که در انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ کار تحلیل نظرسنجی ها را انجام می داده اند و نتیجه تحلیل آنها این بوده که «در سراسر کشور محمود احمدی نژاد از موسوی پیش بوده اما در تهران، در ۱۰روز آخر، موسوی از احمدی نژاد جلو زد. بدین ترتیب موسوی برنده انتخابات نبود.» [۲۲]

در پی اعتراض محافل ضدانقلاب به اکبر گنجی، وی تحلیل مجددی در رد ادعای پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات سال ۸۸ منتشر و به برخی فعالان تندروی جبهه اصلاحات استناد کرد. گنجی در پاسخ به اعتراض های مطرح شده نوشت: هویت سبز را نمی توان با مدعای پیروزی موسوی در انتخابات برساخت. این مدعا بلا دلیل است. پیامد منفی چنان تلقی این است که هر کس این باور را ندارد، «ناسبز» است بلکه حتی سبزهایی وجود دارند که به صراحت تقلب در انتخابات را انکار می کنند از جمله تاج زاده و رمضان زاده و بهزاد نبوی و خاتمی و مجمع محققین و مدرسین، و نمایندگان موسوی و کروبی در دیدار با رهبر.[۲۳]

وی آنگاه با فهرست کردن اظهارات گسترده افراد یاد شده در رد تقلب می نویسد: تاج زاده در ویدئوی منتشره به صفایی فراهانی می گوید «برای بنده که تجربه انتخابات را دارم، می دونم که تقلب نشده. ممکنه یکی دو میلیون عقب جلو بشه ولی ما نتیجه انتخابات رو باختیم». او تجربه برگزاری انتخابات را دارد. تاج زاده یک زندانی سیاسی شجاع است که هر هفته بیانیه های سیاسی جدید علیه زمامداران صادر می کند. او از نزدیک با ساز و کار انتخابات آشناست. اگر از نظر او موسوی در انتخابات پیروز شده بود، یک بار آن را با ذکر دلایل بیان می کرد تا مدعای پیروزی موسوی موجه شود. عبدالله رمضان زاده هم سخنگوی دولت خاتمی و قائم مقام جبهه مشارکت است و تقلب در انتخابات را انکار کرده و می گوید «قبل از انتخابات هم گفتم هر وقت مشارکت مردم به حداکثر برسد، تقلب غیرممکن است و مشارکت در این دوره هم بسیار بالا بود». رمضان زاده هم انسان شجاعی است که از هیچ یک از آرمان و مدعیات اصلاح طلبان و سبزها دست بر نداشت.

گنجی هم چنین با استناد به بهزاد نبوی می نویسد: سخنان بهزاد نبوی در کیفرخواست هم قابل توجه است. همه می دانند او فرد بسیار شجاعی است. به مرخصی هم آمد و تاکنون مدعای بیان شده از سوی خود را تکذیب نکرده است آنجا که می گوید « ما هیچ سندی دال بر وجود تقلب نداشته ایم اما من ] با اعلام این موضوع[ به آقای موسوی خیانت نمی کنم».[۲۴]

گنجی همچنین با استناد به سخنان الویری و بهشتی (نمایندگان کروبی و موسوی) در حضور رهبرانقلاب تصریح کرد: نماینده موسوی هیچ دلیلی مبنی بر وقوع تقلب در انتخابات ارائه نمی کند، چه رسد به پیروزی موسوی. الویری هم از اشکالات و تخلفات گفته است.

وی آنگاه به ارزیابی « گروه تحلیل نظرسنجی های سبزها» استناد کرد و نوشت: آقایان عباس عبدی، محسن گودرزی، حسین قاضیان و محمد فاضلی مسئول تحلیل نظرسنجی ها از سوی سبزها بودند. نتیجه کار آنها همان است که از سوی حسین قاضیان در سخنرانی ونکوور بیان شد تحلیل نظرسنجی های آنها هیچ دلیلی دال بر پیروزی میرحسین موسوی ندارد. بر مبنای تحلیل آنها از نظرسنجی ها، در سراسر کشور، محمود احمدی نژاد با اندکی رای از موسوی پیش بود، اما در تهران موسوی از احمدی نژاد جلو افتاد. نتایج تحلیل های این گروه از دو جهت اهمیت دارد. اولا: اینها متخصص نظرسنجی هستند. نتایج به دست آمده از نظرسنجی های آنها در انتخابات ریاست جمهوری سال های ۷۶ و ۸۰ بهترین تایید عملکرد آنان است. ثانیاً: این کار را رسماً برای ستاد آقای موسوی و آقای کروبی انجام می دادند.

گنجی در پایان ضمن استنادهای مشابه به اظهارات موسوی، کروبی و مجمع محققین نوشت: بقا و دوام سبز بودن به باور این مدعا نیست که موسوی پیروز انتخابات است. نمی توان ابتدا مدعی شد که «سبز» همه نظرات و گرایش های مختلف و متفاوت را در برمی گیرد و چند دقیقه بعد به «شدت» اعتراض کرد که چرا کسی گفته است که مدعای پیروزی موسوی در انتخابات ریاست جمهوری بلادلیل است و هویت سبزها براین اساس ساخته نمی شود. به نظر من حتی یک دلیل هم برای پیروزی موسوی وجود نداشته و ندارد. اگر موسوی ۲۰ میلیون و کروبی ۷ میلیون رای آورده اند این ۲۷ میلیون نفر کجا هستند؟ چرا فقط در تهران نارضایتی بود و رژیم چگونه می تواند آن ۲۷ میلیون نفر را سرکوب کند. اگر به ادعای ما احمدی نژاد دست کم ۱۳ میلیون رای آورده از کجا آورده؟ از کجا معلوم احمدی نژاد دیگری در پستو نباشد و به همین شیوه ۸ سال سوار کار شود؟ چرا میلیون ها نفر به چنین فردی رای می دهند؟ از این پرسش ها نمی توان گریخت.[۲۵]

با این سخنان حلقه ای که بر اساس تئوری "تقلب در انتخابات" و " توهم پیروزی موسوی"تشکیل شده بود یکی از اعضای شاخص خود را از دست داد .

اصلاح طلبان و حامیان جنبش سبز که تا دیروز گنجی را قهرمان آزادی بیان میدانستند به ناگاه ترمز قطار را کشیده و بدون اینکه خود گنجی نیز اطلاعی داشته باشد وی را از قطار بیرون انداختند .

این محافل به جای پاسخ دادن درباره مستندات ارائه شده، سعی کردند عدم تعادل و آشفتگی روحی اکبر گنجی را که پیش از این «قهرمان، مبارز شجاع، ابوذر، و عضو اتاق فکر پنج نفره جنبش سبز در خارج کشور» معرفی شد، برجسته کنند و با تحقیر و تمسخر و تخطئه و ارعاب وی، پریدن برجک فتنه سبز با ادعای محوری «تقلب» را پنهان کنند.

در این زمینه سایت ضد انقلابی خودنویس در حالی که کاریکاتور ۵ عضو اتاق فکر جنبش کذایی (مهاجرانی، کدیور، سروش، بازرگان و گنجی) را منتشر می کرد که با سردرگمی دست به شانه یکدیگر گذاشته و عصاکش همدیگر شده اند، درباره گنجی نوشت: نظر به اینکه تا پریروز سخنان کدیور درباره «هم غزه هم لبنان» کم بود، امروز اکبر آقا می گوید «کی؟ موسوی؟». مشکل اینجاست که جمهوری اسلامی فقط چوب توی آستین گنجی کرد. اگر غیر از این می کرد گنجی الان قشنگ ملتفت می شد چی به چی است. وقتی یک آدم ۵۰ کیلویی اعتصاب غذا هم بکند، تهش می شود ۳۰ کیلو. با کسر وزن دست و پا و شکم و…، لطفاً وزن کله ایشان را بدون مو حساب کنید، محتویات کله پیشکش.

نویسنده خودنویس می افزاید: هیچ چیزی در جهان بی حساب و کتاب نیست. کیهان به گنجی می گوید «اکبر پونز»، به خود من می گوید «علیرضا-ر». یارو می گفت تو زندان به من تجاوز شده، یکی برگشت و گفت چطوریه ما رو که بردن، گرفتن و زدن اما تو ادعای دیگه ای مطرح می کنی؟!…. مجموعاً اگر یک نفر در جهان پیدا می شد که به صد من حرف های اینجوری ]گنجی[ همان یک غاز را هم نمی داد یا ]…[، طرف یک کمی مواظب حرف زدنش می شد و چه بسا اصلاً حرف هم نمی زد، همان می رفت با رفقا توی اتاق فکر کنار دستشویی فکرش را می کرد.[۲۶]

آرش سیگارچی همکار صدای آمریکا ضمن رد اظهارات اخیر گنجی می نویسد: به نظرم او چیزی نگفته که این قدر شایسته اعتراض و توهین باشد. بگذارید گنجی کار روشنفکری اش را بکند که غرب هم از او پذیرفته است. فکر می کنم با کم شدن حرکت خیابانی، برای دوستان بیکاری فراهم شده و حالا که گنجی مطلبی نوشته، بقیه این چنین واکنش نشان داده اند. من هم معتقد به پیروزی موسوی نیستم بخصوص که باور دارم بخش اعظم تقلب و جابجایی آرا در مورد کروبی بوده است رأی دوره قبل معین (جامعه روشنفکری) را بگذارید به حساب کروبی[۲۷]

سایت جرس نیز که منتشر کننده نقطه نظرات و اخبار مرتبط با حلقه فکری جنبش سبز است  با انتشار تحلیل های متعدد و در برخی موارد توهین آمیز به نقد مدعای اکبر گنجی پرداخت .

جرس در یکی از این تحلیل ها با عنوان " سه دهه تحول و بی خبری گنجی" علت ادعای گنجی را "گرته‌برداری سطحی از مفاهیم و نظریاتِ جوامعی که با فاصله از واقعیات و ویژگی‌های جامعه کنونی ایران قرار دارند " تفسیر کرد .[۲۸]

این سایت حتی در یک تحلیل دیگر به این مدعا پرداخت که آیا خود گنجی سبز هست یا نه ؟![۲۹]

در این میان داریوش سجادی ، درباره سخنان گنجی نوشت: اظهارات گنجی درباره بلاموضوعی تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ، نمونه ای است از صداقت دیرهنگام. او مطلب خود را به اظهارات عبدی و تاج زاده و رمضان زاده و محمد خاتمی و موسوی و کروبی مستند کرده و سپس پرسیده که ادعا می کنید موسوی و کروبی ۲۷ میلیون رأی آورده اند، آن ۲۷ میلیون در روزهای اعتراض کجا بودند؟ مشابه این اظهارات را بنده هم در مصاحبه ای داشتم اما ظاهراً «سجادی» خار دارد! که آن موقع حجم بالایی از ترشرویی متوجه اینجانب شد. اعتراف گنجی مبنی بر عدم تقلب که بر خلاف من، ابوذر جنبش نامیده می شود کلاً نمی تواند نادرست باشد .[۳۰]

همه جایزه های گنجی

وی تاکنون ۱۲ جایزه به خاطر این خوش خدمتی ها به استعمار جهانی از دشمنان اسلام و ایران دریافت کرده است .

– جایزه هلمن همت، برای دفاع از آزادی بیان در سال ۱۹۹۹

-جایزه انجمن روزنامه نگاران کانادا در سال ۲۰۰۰

– جایزه درفش نقره ای ایالت توسکانی ایتالیا از سوی شهرداری پراتو( آذر ۸۴)

-جایزه قلم طلایی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران( ۱۳۸۴)

– جایزه انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به عنوان روزنامه نگار برتر( ۱۳۸۵)

-جایزه آزادی مطبوعات شهر سی ینا در ایتالیا( نوامبر ۲۰۰۶)

– اعطای شهروندی افتخاری فلورانس در ۲۵ نوامبر( آذر ۱۳۸۴)

-جایزه ویژه گفتگوی فرهنگهای انجمن خبرنگاران خارجی در بریتانیا( آذر ۱۳۸۴)

– جایزه قلم طلائی سال ۲۰۰۶ از سوی انجمن جهانی مطبوعات و بنیاد جهانی ناشران

– جایزه مدافعان حقوق بشر مارتین آنالز در سال ۲۰۰۶

-جایزه سال ۲۰۰۶ انجمن ملی روزنامه نگاران آمریکا در جولای ۲۰۰۶

-جایزه آزادی بیان جان هامفری سال ۲۰۰۷ از سوی سازمان کانادایی حقوق و دموکراسی

و این خود نشان می دهد که خدمات گنجی تا چه اندازه مورد رضای امپریالیسم رسانه ای قرار گرفته است .

پی نوشت ها

[۱]محسن رضایی: شهید رستگار یک ولایتی آزاده بود، خبرگزاری ایسنا ، ۱۳۸۹/۱۲/۱۳

[۲] دست نوشته اکبر گنجی: ضدانقلاب ها را اعدام کنید، مشرق نیوز ، ۱۳۸۹/۱۰/۰۶

[۳] گنجی، اکبر؛ "نگاهی به حادثه حمله به کوی دانشگاه و پیامدهای آن ۲ "؛ روزنامه صبح امروز؛ ۱۳۷۸/۰۵/۰۹

[۴] گنجی ، اکبر ، عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری ، طرح نو ، ۸ آبان ۱۳۸۴

[۵] جوان آنلاین ، ۱۷ آبان ۱۳۸۸

[۶] آبزرور: گنجی به محبوب دل‌ جمهوریخواهان آمریکا بدل گشته است ،خبرگزاری فارس ، ۸۴/۰۵/۰۲

[۷] مجموعه مقالات قرآن محمدی اکبر گنجی را می توانید در سایت رادیو زمانه مطالعه کنید .شماره نخست این سری مقالات با عنوان عقل گرایی و ایمان گرایی در رادیو زمانه و در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۷ منتشر شد . وی در بخشی از نخستین مقاله از سری مقالات قرآن محمدی مدعی شده است : به گمان بسیاری از فیلسوفان، وجود خدا را نمی‌توان با دلایل عقلی اثبات کرد. وقتی مبدأ و معاد با چنین معضلی روبرو است، تکلیف نبوت روشن است که کمترین ادعا در خصوص اثبات عقلی آن وجود دارد. این معضل، کسانی را واداشته است تا پروژه عقلانیت در قبول دین و التزام به آن را کنار بگذارند.

[۸] نظر آیت الله مکارم شیرازی در مورد اظهارات اکبر گنجی ، شیعه نیوز ، ۲۷ مهر ۱۳۸۷

[۹] .با اکبر گنجی از قتل های زنجیره ای تا جنبش دمکراسی خواهی، بی بی سی فارسی ، ۲۲ دی ۱۳۸۸ ، مصاحبه اکبر گنجی با عنایت فانی

[۱۰] همان

[۱۱] معیارهای اسلام و مسلمانی ، نگاهی به نقدهای محسن کدیور از نمادهای روشنفکری دینی، رادیوزمانه ،۳ دی ۱۳۸۷

[۱۲] مانیفست جمهوری خواهی ۱ جزوه‌ای است که در فروردین ۱۳۸۱ توسط اکبر گنجی به هنگام گذراندن دوران محکومیت ۶ ساله خویش در زندان اوین نگاشته شده‌است. این جزوه مشتمل بر یک مقدمه و ۶ فصل است که در آن ناکارآمدی جنبش اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی ایران و راههای خروج از بن بست توسط جمهوریخواهی به بحث گزارده شده‌است.

[۱۳] گنجی ، اکبر ، مانیفست جمهوریخواهی ، ج ۱ ،متن کامل این مانیفست در سایت ایران امروز موجود است .

[۱۴] گنجی ، اکبر، گزاره های غلط و غیر عقلانی دین ، رادیو زمانه ، ۲۳ شهریور ۱۳۸۷

[۱۵] مهاجرانی، عطاء الله ، سایت مکتوب ، شهریور ۱۳۸۷

[۱۶] همجنس گرایان ؟ اقلیتی ناحق؟ و فاقد حقوق؟،رادیوزمانه ،۲۵ آبان ۱۳۸۷

[۱۷] رک سایت رسمی محسن کدیور، ۱۰ تیر ۱۳۸۷

[۱۸] خبرگزاری فارس ،۲۶ آذر ۱۳۸۷

[۱۹] گنجی ، اکبر ، سبز بودن به چه معنا است ؟، گویا نیوز ، ۱۹ مهر ۱۳۸۹

[۲۰] گنجی، اکبر، پیروزی موسوی یا تقلب در انتخابات ، گویا نیوز، ۲۷ مهر ۱۳۸۹

[۲۱] زرتشت ، سارا، اکبرگنجی سبز است یا نه؟، گویا نیوز، ۱آبان ۱۳۸۹

[۲۲] سبز بودن چه معنایی دارد، همان

[۲۳] پیروزی موسوی یا تقلب در انتخابات ، همان

[۲۴] همان

[۲۵] همان

[۲۶] رضایی ، علیرضا ، اکبر آقا؛ تو اتاق چی می‌خورین که اینجوری فکر پس می‌دین؟،خودنویس ،۲ آبان ۱۳۸۹

[۲۷] سیگارچی ، آرش ، بگذارید گنجی کار خودش را بکند،سایت رسمی سیگارچی ، ۳ آبان ۱۳۸۹

[۲۸] هنری، علی ، سه دهه تحول و بی خبری گنجی ، جرس ، ۴ آبان ۱۳۸۹

[۲۹] زرتشت ، سارا ، اکبرگنجی سبز است یا نه؟،۳۰ مهر ۱۳۸۹

[۳۰] کیهان ، ۴ آبان ۱۳۸۹