نماینده – سید محمدعلی صدری نیا؛ با فیلم جدید اصغر فرهادی یعنی گذشته، می شود از زوایای مختلفی روبرو شد. می شود عینکی از جنس مسعود فراستی بر چشم زد و فیلم فرهادی را یک فیلم عقب مانده کسل کننده توصیف کرد، و یا می شود مسحور شیوه روایی جدید فرهادی شد و او را ستود. اما به گذشته فرهادی می توان از زاویه ای دیگر نیز نگریست.
گذشته روایتی است از داستانی نزدیک به واقعیت که مانند جدایی نادر از سیمین مخاطب را شیفته قرابتش با واقعیت می کند. بنای داستان فرهادی بر موضوع خیانت استوار می گردد و مخاطب تا پایان با جزئیات بوجود آمده پس از یک خیانت درگیر می شود. شاید اگر بخواهیم از زاویه مسعود فراستی به سینما بنگریم و زمانی که با «جدایی» روبرو می شویم از زاویه ای محتوایی به نقد آن بپردازیم و بزرگنمایی دروغگویی در جامعه ایرانی را محکوم کنیم و آنجا که نوبت به نقد «گذشته» فرهادی می رسد – که از قضا خیانت را در جامعه غربی به تصویر می کشد – نقد فرم را در دستور کارمان قرار دهیم، راه به جایی نمی بریم. چه بسا اینکه با تناقضاتی نیز مواجه شویم؛ اما همین تناقض تحلیل، در محتوای جدایی و گذشته ،روشنگر نکته ای فراتر از نقد بر روی یک فیلم خاص است؛ اینکه نگاه فرهادی به مسائل، نگاهی ورای ایران و فرانسه و الباقی کشورهاست. فرهادی سعی دارد نگاهی انسانی به موضوع داشته باشد و فارغ از مکان،موضوع و دغدغه مطرح شده در فیلمش را دغدغه انسان امروز مطرح کند.
حال این انسان ایرانی است یا فرانسوی خیلی برایش مهم نیست. از همین روست که نقد فراستی بر فیلم او، مبنی بر اینکه تاکیدی بر وقوع این اتفاق در کشور فرانسه ندارد، مصداق نمی یابد. چرا که اصلا فرهادی نمی خواهد تاکیدی بر مکان فیلم بکند. موضوع او یک موضوع انسانی و کل نگر است. فرهادی، دغدغه اش را به مثابه دغدغه ای جهانی و فارغ از شخصیت ایرانی و فرانسوی و شخصیت خارجی تبعه فرانسه فیلمش مطرح می کند. و این موضوع مهم که دغدغه امروز اوست موضوعی تکراری به نام «خیانت» است. موضوعی که در سال های اخیر به دغدغه اصلی اکثر فیلمسازان کشورمان شده است. و در هر ژانری نمونه هایی از آن را در سینما به وفور مشاهده کرده ایم. حال سوال اصلی این است که چرا موضوع خیانت دغدغه اصلی فیلمسازان کشورمان شده است؟!
برای پاسخ به این سوال باید کمی از گذشته فرهادی فاصله بگیریم و به فضای کلی سینمایمان بنگریم. آنگاه است که چرایی این موضوع برایمان قابل فهم تر می شود. فاصله فراوان بین دغدغه های متن جامعه و دغدغه های فیلمسازان حکایت از دریچه های متفاوت نگاه آنها به جامعه و مشکلات جامعه دارد. طبیعی است که وقتی بخشی از جامعه می کوشد خود را روشنفکر نشان دهد و برای این کار حاضر است از خیلی از معیارهای عرف و دین پا بکشد و سبک زندگی خود را بر مبنای سبک زندگی غربی بنا کند با مشکلاتی از جنس همان سبک زندگی نیز روبرو می شود.
کما اینکه امروز آن بخش از جامعه که خود را به روشنفکری می زند و رفتارهای شبه روشنفکری در روابط خانوادگی از خود بروز می دهد با مشکل بزرگی به نام خیانت نیز دست به گریبان است. و باید بپذیریم که بخش قابل توجهی از فیلمسازان ما چنین می اندیشند و چنین زندگی می کنند و در اطراف خود بیشتر با چنین دغدغه ای مواجه می شوند. و بدیهی است که این موضوع برایشان مهمترین موضوع انسان امروز تلقی می شود و آن را بارها و بارها به تصویر می کشند؛ حال آنکه بدنه اصلی جامعه ایرانی خیانت را به عنوان دغدغه غالب جامعه نمی پذیرد.
دریچه جهان بینی فیلمساز است که او را به سمت موضوعی می کشاند و مطابق با همین دریچه نیز تصمیم می گیرد آن موضوع را چطور به تصویر بکشد. مثلا تهمینه میلانی از دریچه جهان بینی خود جهان را برای زنان تیره و تار می بیند و همواره تصویری متمارض گونه از برخورد جامعه با زنان به تصویر می کشد. و از همین روست که دیگری از همین موضوع تصویری سپیدتر ترسیم می کند. همه چیز بسته به نگاه فیلمساز و بسته به جهان بینی اوست.
فرهادی اگرچه با شیوه روایی معماگونه و متفاوت خود با مساله برخورد کرده است، اما او نیز دست روی یک موضوع نخ نما به نام خیانت گذاشته است. اما عادت کرده ایم که وقتی موضوعی را به روایت فرهادی می بینیم قهرمان و مقصر فیلممان جایشان را عوض کرده باشند. در جهان بینی فرهادی می شود دروغ گفت و قهرمان پایانی فیلم هم بود. از همین روست که در فیلم اخیر فرهادی در میان داستان، فرع بر اصل مقدم می شود و به جای اینکه مردی به عنوان مقصر اصلی معرفی شود که به همسرش خیانت کرده، کسانی متهم می شوند که این خیانت را به گوش همسر مرد رسانده اند.
در ادبیات فرهادی جایگاه همه عوض شده است؛ به قول فاضل نظری که می گوید: آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست؛ یوسف عوض شده ست زلیخا عوض شده ست. حالا این بار خیانت را از دریچه نگاه فرهادی می بینیم؛ خیانتی که انگار خیلی هم محکوم نیست.









