به گزارش «نماینده»، حدادعادل در برنامه تلویزیونی این هفته شناسنامه درباره مبارزات انقلابی خود گفت: در مبارزات انقلابی شرکت نکردم در حدی که مثلا مبارزان صف اول مثل آیتالله خامنهای و دیگران بودند اما هم زندان رفتم و هم مرتب به ساواک احضار میشدم.
حدادعادل اضافه کرد: در دوره فوق لیسانس در دانشگاه شیراز آنجا انجمن اسلامی دانشجویان را که تعطیل شده بود احیا کردم، اینجا کار بیشتر سیاسی شد و ساواک هم مرا اخراج کرد و من به تهران آمدم و در دانشگاه شهید بهشتی (ملی سابق) مشغول کار شدم چون شادگر اول دوره فوق لیسانس بودم همه جا من را میخواستند. ساواک با ادامه کار من در دانشگاه ملی هم مخالفت کرد، در شهریور 50 دستگیر شدم و حدود 3 ماهی در قزل قلعه زندانی بودم.
وی ادامه داد: پس از آزادی و مدتی بی کاری، در دانشگاه صنعتی شریف دوباره معلم شدم و ساواک هم خیلی مراقب بود و در کلاسهای من آدم و نیرو داشت و من تا انقلاب آنجا ماندم.
- دستگیری به جرم خرابکاری
آن موقع که هر کس مبارز بود و با حکومت شاه خوب نبود اسمس را خرابکار میگذاشتند بنده و اخوی شهیدم مجید حدادعادل و 2-3 نفر از خانواده ما همه زندانی بودیم. خواهرم تنها 14 سال داشت و 4 ماه در کمیته و قصر زندانی بود که عکسش در موزه عبرت به نام سوسن حدادعادل هست.
- مصائب تغییر رشته از علوم ریاضی به علوم انسانی
علت من به گرایش به سمت علوم انسانی این بود که هر وقت با دانشجویان هم رشته خودم یا دانشجوهای دیگر استادان دانشگاه سر مسائل فرهنگی و اعتقادی بحث میکردم میدیدم بحث مکتبی فلسفی و جهان است و بحث فیزیک نیست دائم مجبور بودم فیزیک را جدا بخوانم. این بود که با شهید مطهری که از قبل از آشنایی به امام به ایشان آشنا شده بودم و ارتباط داشتم، مشورت کردم و ایشان خیلی تائید کردند که آمدم به رشته علوم اجتماعی و بعد داستانهایی دارد که من با دیپلم وارد دانشگاه در این رشته شدم.
وی افزود: من شاید اولین نفر در ایران بودم که به جد میخواستم بیایم و علوم انسانی بخوانم در دانشگاه گفتند به هیچ وجه نمیشود. رفتم و کتابهای رشته ادبی دبیرستان را گرفتم و خواندم و کنکور دادم و وارد رشته علوم اجتماعی شدم. سال بعد هم که مقررات عوض شد و به من اجازه شرکت در فوق لیسانس فلسفه داده شد، من هم آمدم فلسفه و هنوز هم در همان راه هستم.
- جزء پایهگذاران حزب جمهوری بودم
حدادعادل در این خصوص گفت: جزو 30 نفری بودم که شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی را قبل از انقلاب تشکیل دادند.معتقد بودم و هستم که روح این انقلاب فرهنگ است، تشخیص دادم که باید در زمینه کار کنم. این بود که بعد از انقلاب فعالیتهای مختلفی که داشتم همه به یک شکل، سبقه فرهنگی داشت.
وی اشاره داشت: آقای مطهری به من فرمودند که به صدا و سیما برو من رفتم و باید این دستگاه اداره میشد. هم از صبح تا آخر شب مطلب مینوشتیم و میخواندیم، 2-3 سرود مثل سرود الله اکبر که آقای رویگری خوانده است پخش می شد و شرایط عجیبی بود. هیچ امکان آمادگی و تجربه نبود فقط عشق و شور انقلابی بود و 2-3 هفته در صدا و سیما بودم تا با پیشنهاد آقای مطهری معاون وزارت ارشاد شدم. از اسفند ماه 57 معاون وزیر شدم و از آن زمان تاکنون همان طور مسئولیت داشتم.
- بعد از دوم خرداد 76 برای دفاع از اصل انقلاب وارد صحنه شدم
وی افزود: من بعد از دوم خرداد سال 76 احساس کردم که جریان انقلابی به سمت و سوی دیگری میرود و واجب دیدم که از اصل انقلاب دفاع کنم. در آن زمان هم گفتم اهل فرهنگ مثل هنرمندان و نقاشانی هستند که بر روی داربستی در حال تزئین هستند. داربست باید محکم باشد تا آنها بتوانند کار خود را انجام دهند اگر احساس کنید که داربست در حال فروریزی است واجبترین کار این است که پایین آمده و پایه را محکم کنند.
- علی رغم میلم در انتخابات مجلس شرکت کردم
حدادعادل اضافه کرد: من علیرغم میل خودم که دوست نداشتم از بهشت فرهنگی به دنیای سیاست هبوط کنم در انتخابات مجلس شرکت کردم. در مجلس هفتم افرادی حاکم بودند که امروزه در اروپا و امریکا به سر می برند.
حدادعادل ادامه داد: داستان مجلس ششم طولانی است به طوری که میتوان آن را مجلس عجیبی دانست. ما در آن مجلس در اقلیت بودیم و با پیشنهاد دوستان و من 4 سال رئیس فراکسیون اقلیت شدم.
آزادی در آن زمان متفوت بود. اعتبارنامه من را شورای نگهبان صادر کرد و مشکلی هم نداشت ولی آقایان در مجلس ششم به جرم اینکه من تنها نماینده تهران خارج از فهرست اصلاح طلبان بودم 5 ماه تمام اعتبارنامه من را تصویب نکردند.
به گفته حدادعادل، روح حاکم بر جریان سیاسی که مجلس ششم را شکل میداد سکولاریسم بود. این را رو در روی خاتمی و کروبی گفتم که مشکل این مجلس با شورای نگهبان مشکل اسلام و سکولاریسم است و هزار دلیل برای اثبات این ادعا دارم. اصلاحطلبان در مجلس ششم همان حرفهای وزیر خارجه وقت آمریکا را به ما دیکته می کردند.
- دو دلیل رویگردانی مردم از مجلس ششم از دیدگاه حدادعادل
عملکرد مجلس ششم دو عیب اساسی داشت که سبب شد مردم از آن دلزده شوند. یکی انحراف اعتقادی از روح انقلاب اسلامی داشت که مردم متدین را زده کرد و دیگری اینکه تحت عنوان توسعه سیاسی کشور به میدانی آکنده از جدال و جنجال و زد و خورد سیاسی مبدل شد که مردم خسته شدند..
حداد عادل در پاسخ به این سؤال که آیا غیبت وی در بحثهای چالشی مجلس هفتم به عنوان رئیس مجلس درست است یا خیر، گفت: کارها تقسیم شده بود، هم من و هم نایب رئیس وقت مجلس جلسات را اداره می کردیم. گاهی مواقع مسافرت و ماموریت بودم که نواب رئیس اداره میکردند و گاهی اوقات در بحث برنامه بودجه باهنر به من کمک میکرد و گاهی اوقات تقسیم زمان میکردیم.
مشاور عالی مقام معظم رهبری در رابطه با نقاط ضعف و قوت خود در ریاست مجلس هفتم گفت:مجلس هفتم به قول مقام معظم رهبری نهالی بود که از میان سنگلاخ روئیده بود و کار این مجلس را با وجود مشکلاتش تائید کردند.
- هم ما راضی بودیم هم آقای خاتمی
وی افزود: در مجلس هفتم یک دوره یک سالهای مقارن با سال آخر ریاست جمهوری آقای خاتمی بود و دوره سه ساله با آقای احمدینژاد داشتیم. دوره یک ساله باحداقل تنش سپری شد و نگذاشتیم جنجالهای مجلس ششم در مجلس هفتم تکرار شود زیرا اعتقاد داشتیم که کشور به آرامش نیاز دارد و در حال حاضر نیز این عقیده را داریم. و هم خاتمی به عنوان رئیسجمهوری ارتباط با مجلس هفتم راضی بود و هم نمایندگان مجلس.
- حفظ وحدت با وجود احمدینژاد کار حضرت فیل بود
مشاور مقام معظم رهبری اظهار داشت: با آمدن احمدینژاد فضا تغییر کرد و اصلا قابل مقایسه نبود اکثریت ملت به احمدینژاد اقبال داشتند و ما این پیروزی را پیروزی اصولگرایان میدانستیم و همه استقبال کردند.
وی افزود: فقط وحدت اصولگرایان مهمترین کار من در مجلس هفتم بود. حفظ وحدت در حضور احمدینژاد کار حضرت فیل بود. احمدینژاد در هیچ تعریفی نمیگنجید و روش خود را داشت.
وی افزود: در آن زمان اصلاح طلبان خیلی علاقه داشتند که درگیری و زاویه مجلس و دولت را زیاد کنند من نیز به نحوی عمل کردم که اصولگرایان تجزیه نشدند یعنی خط بهینهای میان نقطههای بیشینه و کمینه تعیین کردم.
مشاور مقام معظم رهبری پیروزی اصولگرایان در مجلس هشتم را نتیجه مدارای خود با دولت در مجلس هفتم دانست و عنوان کرد: من آینده را میدیدم وقتی در اسفند 86 مردم پای صندوقهای رای رفتند اصولگرایان 2 فهرست نداشتند و به همین دلیل در مجلس هشتم اکثریت بارز با اصولگرایان بود. اگر در آن مجلس اصولگرایان رای اکثریت نداشتد به شما میگفتم که در فتنه 88 چه اتفاقاتی میافتاد. نتیجه مدارایی که با دولت داشتیم در مجلس هشتم که رئیس آن نبودم دیدم.
- دلیل رئیس نبودنم در مجلس هشتم و نهم دلخوری احمدی نژاد از من بود
وی دلیل رئیس نبودن خود در مجلس هشتم و نهم را اینگونه عنوان کرد که احمدینژاد از من دلخور بود زیرا در مواقعی که باید در مجلس ایستادگی میکردم این کار را انجام دادم. من هر جا حق خودم بود میگذشتم ولی جایی که حق نظام، مردم و رعایت قانون اساسی بود ایستادگی میکردم اما تمام اینها با رفتاری انجام می شد که به درگیری کشیده نشود ولی احمدینژاد این برخورد من را دوست نداشت. دلیل دیگر رئیس نبودن من هم بیرون مجلس بود که برخی تشکلها از من خوششان نمیآمد زیرا بنده گرایش حزبی را در عزل و نصبها اولویت نمیدادم.
- چرا رییس مجلس هشتم نشدم؟
وی گفت: برخی دوست داشتند مجلس و دولت به جان هم بیفتند و مشی من را نمیپسندیدند که از چندین ماه قبل از مجلس هشتم برنامهریزی کردند که من رئیس نباشم و موفق شدند و مجلس نهم نیز ادامه مجلس هشتم بود.
وی در رابطه با مهمترین فرق اصولگرایی و اصلاح طلبی گفت: بگذارید سر این زخم را باز نکنیم تا همین جا هم بیشتر از مصلحت گفتم که به دلیل سؤالات شما بود. حالا که روحانی میخواهد جریان را به سمت اعتدال ببرد بهتر است سر این زخم را باز نکنیم.
- آفت عدم وحدت اصولگرایان در انتخابات اخیر
حدادعادل گفت دو عامل را دلیل عدم توفیق اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری اخیر می دانم. اولا تجزیه و عدم وحدت اصولگرایان و وحدت و یکپارچگی جریان مقابل. و دوم شرایط اقتصادی و مشکلات ناشی از تحریمها که فضای تبلیغات و انتخابات را تغییر داد. وی رفتار احمدینژاد بخصوص در دوره دوم ریاست جمهوریاش را نیز در اقبال نداشتن اصولگرایان در انتخابات یازدهم موثر دانست.
مشاورعالی رهبری در پاسخ به این سؤال که ائتلاف در مجموع رخ نداد گفت این مسئله را باید از بقیه سؤال کنید.من بر عهدی که بستم استوار ماندم. ای کاش وحدتی که مقصود اصلی ما از ائتلاف بود حاصل میشد.
- چرا دو روز قبل از انتخابات انصراف دادم؟
وی گفت: انصراف من 2 روز پس از آخرین مناظره بود زیرا حضور خود را در مناظرهها و تبلیغات لازم دیدم و فکر نمیکنم کسی منکر این قضیه باشد. من اگر زودتر انصراف میدادم فرصت خود را از دست میدادم ماندم تا سیاه نمایی نکرده باشم. ماندم تا برای آموزش مار به جای نوشتن آن نقاشی نکشم – کاری که برخی انجام دادند – من ماندم تا حرف نظام و انقلاب را بزنم.
وی در رابطه با دولت روحانی گفت: من از قبل انقلاب روحانی را میشناسم و اولین آشنایی من با ایشان از طریق شنیدن نوار سخنرانی وی در مسجد ارک در چهلم آقا مصطفی خمینی بود ما با هم رفیق هستیم. وقتی آقای روحانی تبلیغات خود را شروع کرد به همسرم گفتم روحانی همان فرد است و به خود روحانی هم گفتم ما انتظار داریم شما با همان مشی آن زمان عمل کنید.
- اگر روحانی اعتدال را رعایت کند هیچ مشکلی نداریم
نماینده مردم تهران گفت: تقابلی که بین ما و اصلاحطلبان بوده هیچ وقت بین ما و روحانی نبوده و پس از انتخابات نیز مواضع خوبی داشته است. اگر ایشان با همین فرمان جلو برود و اعتدال را رعایت کند هیچ مشکلی نداریم. اگر وی افراد مومن انقلابی با تجربه را به مجلس معرفی کند و کابینهای انقلابی و اسلامی بصیر تعیین کند مشکلی نداریم. روحانی اگر بتواند در کشور آرامش ایجاد کرده و از عیبهای دولتهای سهگانه گذشته پرهیز کند ما در خدمت وی هستیم.
- ارتباط خانوادگی با مقام معظم رهبری
مشاور مقام معظم رهبری در رابطه با آشنایی خود با ولایت فقیه گفت: من تا انقلاب خدمت آقا نرسیده بودم که این مسئله قصور من بوده ولی اسم ایشان را به عنوان روحانی صاحب قلم اسلامی مبارز زیاد شنیده بودم. اولین دیدار ما در شورای مرکزی حزب حاصل شد و از همان اولین دیدار یک دل نه صد دل عاشق ایشان شدم زیرا حرفهایشان به دل من مینشست و ایشان هم به من محبت داشتند. رابطه ما با ایشان در این 30 سال به این صورت بوده که از ناحیه ایشان محبت بوده و از ناحیه من ارادت. درباره با وصلت با ایشان هم بید بگویم: شناخت ما در این وصلت موثر بود.
وی افزود: رهبر معظم انقلاب اسلامی همانطور که به مردم میگویند، زندگی میکنند و قول و فعل ایشان یکی است. رهبر انقلاب در زندگی خودشان و پسرانشان نیز از تجملگرایی پرهیز کردهاند و آنچه به مردم توصیه میکنند خودشان ابتدا عمل میکنند و در پیوند عروسی نیز در عین حال که خوش سلیقه و با اخلاق هستند اصول را رعایت میکنند.
وی افزود: در مسائل سیاسی برخی تصور میکنند به دلیل اینکه بنده پدر عروس مقام معظم رهبری هستم ویژگیهای خاص دارم یا افزون طلبی دارم. البته ایشان نهایت محبت را دارند ولی سرسوزنی خلاف قانون عمل نمیکنند. مقام معظم رهبری در جایی که پای حق و قانون باشد رفقای 60 ساله را هم کنار میگذارند چه برسد به من. تمام ملت این را میدانند و علت دوستی ما با ایشان نیز همین است.









