به گزارش «نماینده»، یکی از اعضای خانواده شهید کاظم نجفی رستگار از فرماندهان دلیر دفاع مقدس در خاطره ای می گوید:
«مادر من یک کلاس هم سواد ندارد. در عالم خواب برادر شهیدم، شهید کاظم رستگار را میبیند که به مادر میگوید: مادر جان! من الان در بهشتم چه چیزی میخواهی که برای تو از آنجا بیاورم؟
مادر به شهید میگوید: الان که در بهشت هستی میتوانی از خدا بخواهی که من بتوانم قرآن بخوانم. این خواهران بسیج و خانمهای جلسهای میآیند و من را به جلسه قرآن میبرند. همه که قرآن میخوانند وقتی نوبت به من میرسد میگویم که من سواد ندارم و آنها میگویند که اشکال ندارد، خب سوره حمد یا قل هو الله را بخوان. من دیگر خسته شدم و خجالت میکشم. تا آنجا که بعضا به این مجالس به بهانه اینکه حالم مساعد نیست، نمیروم. الان که بهشت هستی می تونی از خدا بخواهی که من قرآن را یاد بگیرم.
شهید رستگار به مادر میگوید: بعد از نماز صبح بلند شو قرآن را باز کن انشاءالله میتوانی بخوانی.»
مادر من بعد از نماز صبح بلند میشود و هرجای قرآن را که باز میکند، میخواند.









