کندوکاوی پیرامون وهابیت

سلفی گری بازگشت ندارد! (1)

به اعتقاد وهابیون، مذهب وهابی نه نحله ای جدید، بل همان مذهب سلف صالح و پیرو آن است، از این رو آنان خود را «سلفیه» نیز می نامند!

نماینده- زینب ارجمندفر؛ «دو گروه در امت من وجود دارد که اگر این ها به وظیفه شان عمل کنند ملت شان صالح خواهد شد و اگر فاسد باشند، ملت آن ها فاسد خواهد شد و آن دو گروه علما و امرا هستند» پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

از مهم ترین جریان های انحرافی که در قرون میانی به تدریج در حوزه اندیشه و مذاهب اسلامی به وجود آمده و خط فکری جدیدی را بنیان نهاده و بر تحولات سیاسی روز اثر گذار بوده است، جریان سلفی گری ست که در عصر اخیر نه به عنوان یک مکتب فکری خاص یا یک سلسله اصول و فروع عقیدتی، بلکه به صورت یک جریان گذشته گرای فکری یا یک ساختار سیاسی ویژه شناخته می شود.

 

سلفی گری به چه معنا؟

سلفی گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، کهنه پرستی یا تقلید کورکورانه از مردگان است، اما (سُلَفی Salafiyye: اصحاب السف الصالح) در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه ای است که تمسک به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(ص)، صحابه ، تابعین و تابعین تابعین دارند.

سلفیون در بیان ریشه های تبعیت خود این حدیث از پیامبر را بیان می دارند که فرمود: 

«خیرُ القرونِ قَرنى، ثمّ الذین یَلُونَهم ثمّ الذین یَلُونهم…»

بهترین مردم، مردم زمان من هستند. سپس مردمى که پس از آنان مى آیند. سپس مردمى که بعد از آن گروه مى آیند

صحیح بخارى، حدیث شماره 2652، 3651 و 6429 

آنان جمله ی مشهوری دارند که بیانگر اسلوب اعتقادی شان است: «باید از صحابه و تابعان پیروى کرد، زیرا فهم آنان، مقیاس حق و باطل است» سلفیون معتقدند که عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می گذارد، بپردازند.

در اندیشه سلفیون، اسلوب های عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد. به بیان دیگر، سلفی گری یک صفت کلی و مفهوم عام است و شامل تمام کسانی می‌شود که خواستار بازگشت به سیره و روش «سلف صالح» هستند و در واقع همه احزاب یا شخصیت‌هایی که خود را سلفی می‌دانند و می‌نامند، مدعی هستند که مسلمان‌ها باید به خویشتن خویش بازگردند که همان تبعیت از سیره پیامبر اکرم(ص) و صحابه آن حضرت است.

 

تاریخ، سلفی گری را به کجا می برد؟

از اوایل قرن چهاردهم هجری بود که «مکتب سلفیه» بر سر زبان‌ها افتاد و گروهى آن را به عنوان «دین» برگزیدند و خود را «سلفى» نامیدند و برخى آن را «روش فکرى» براى رسیدن به حقیقت اسلام دانستند. به بیانی دیگر اگر جوانی سنی مذهب بخواهد راه روشن فکری در پیش گیرد مجال و چاره ای جز راه سلفی گری و بازگشت به پیشینیان! ندارد.
سلفى‌ها خود را پیرو مکتب «اهل حدیث» مى‌دانند که در عصر عباسیان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شیعیان پدید آمدند. در تمام این دوران که اهل حدیث در یک طرف و اشاعره در طرف دیگر بودند، هرگز «سلف» و «سلفیه» به عنوان مذهب مطرح نبود تا اینکه ابن‌تیمیه دعوت به شیوه سلف را شعار مکتب خود ساخت.

ابن تیمیه اما در عین حال از کلمه «سلفیه» بهره نمى‌گرفت و مى‌گفت، ما تابع «اهل سنت و جماعت» هستیم که در سه قرن نخست (از سال ۱۱ تا ۳۰۰ هـ‌ ق) زیسته‌اند. چهارصد سال بعد از ابن تیمیه در اواسط قرن دوازدهم هجری شخص دیگری به نام «محمد بن عبدالوهاب» ساکن نجد حجاز مسائل ابن تیمیه و نظرات وی را پیگیری کرد. عبدالوهاب با استناد به «بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است. ازاین رو وی با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید می خواند، به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگی اولیه دین و پیروی از سلف صالح دعوت می کرد و مظهر بارز سلف صالح او نیز «امام احمدبن حنبل» بود. وی تابعین برنامه‌اش را مسلمین و موحدین و مخالفینش را کفار و مشرکین نامید و شروع به تبلیغ عقاید خود کرد که آنها را «مُرّ قرآن و حدیث» می‌پنداشت و بر سر آن با قبایل همسایه خود به جنگ پرداخت.

او متفاوت با ابن تیمیه عمل کرد و شمشیر و جنگ را به جای دعوت، سلاح خود قرار داد. محمد بن عبدالوهاب سرانجام به کمک و با امارت رئیس قبیله‌ای به نام «محمد بن سعود» دولت کوچکی را در شهر «درعیه» از شهرهای نجد بنا کرد و احکام شرعی را برابر نظریات خود که از حنبلی‌ها و اهل حدیث آموخته بود، به اجرا گذاشت و تبلیغات خود را بر تبیین شرک و توحید متمرکز کرد.

ابن عبدالوهاب همچنین به ویران کردن مقبره‌ها و بناهای ساخته شده بر قبور پرداخت. برخلاف ابن تیمیه که بنای اصلی دعوتش وحدت همه مسلمانان بر اصول و آیین سلفی گری بود، اقدامات عبدالوهاب رنگ و بویی دیگر داشت و فقط به دنبال پیروزی در اقدامات خود بود. سلفیه بعد از محمد بن عبدالوهاب به صورت یک ساختار سیاسی درآمد و هم پیمانی وی با محمد بن سعود پایه گذار حاکمیت آل سعود در عربستان به این روند سرعت بخشید.

در سلفی گری تناقضات بسیاری دیده می شود که از جمله آن می توان به این مهم اشاره کرد که آنان نه بر وحدت تاکید دارند و نه تکثر و گوناگونی را بر خود و دیگران جایز می دانند! سلفى‌هاى نجد یک‌دست نیستند، بلکه در میان آن ها گروهى «سلفى تبلیغى» هستند که قائل به جهاد و اقدام خشونت‌آمیز نیستند و گروهى دیگر گام را فراتر نهاده، «سلفى جهادى» مى‌باشند که با تشکیل جنبش‌هاى مسلحانه زیرزمینى معتقدند، باید دولت‌ها را سرنگون و اسلام اصیل را پیاده کرد. به اعتقاد وهابیون، مذهب وهابی نه نحله ای جدید، بل همان مذهب سلف صالح و پیرو آن است، از این رو آنان خود را «سلفیه» نیز می نامند! نام ابداعی «وهابی» را مخالفان این جماعت بر آنان نهاده اند، چرا که در آن روزگار به عنوان بدعت گذار و بی دین و توهین کننده به مقدسات در سراسر جهان اسلام شناخته شدند.

 

ادامه دارد …