دلار، موسیقی، شهروند درجه دو + عکس

جریانی که خود مدعی غیر سیاسی و فراجناحی بودن هنر است تنها زمانی به این شعار پایبند می ماند که در حال رقابت با رقیب خود برای به دست آوردن قدرت است.

نماینده؛ اصولا استفاده ابزاری از مردم در نهاد و اندیشه گروههایی که تنها دموکراسی را در این می دانند که انحصار تمام امور دست آنها باشد، امری بدیهی و تکراری است. در نزد چنین افرادی حقوق مردم اصالتی ندارد. بلکه اصالت در انحصار طلبی آنها تعریف می شود. از این رو وقتی در شرایط مساعد به بررسی عملکرد آنها پرداخته می شود انبوهی از تناقضات آشکار رخ می نماید و در عین تعجب و شگفتی کوچکترین خمی نیز بر ابروانشان وارد نمی شود.

در چنین فضایی عرصه هنرمندان نیز همین مسیر را طی می کند. هنرمندان مختلف در حوزه های ورزش، سینما، موسیقی و … نیز در این فضا عموما دچار تناقضات جدی می شوند. جریانی که خود مدعی غیر سیاسی و فراجناحی بودن هنر است تنها زمانی به این شعار پایبند می ماند که در حال رقابت با رقیب خود برای به دست آوردن قدرت است. اما زمانی که بر کرسی قدرت می نشیند تمام شعارهای روشنفکری سابق خویش را چنان از یاد می برد که گویی از ابتدا وجود نداشته است. متاسفانه برخی هنرمندانی که وابسته به این تفکر هستند و می بایست رویکرد مردمی و غیر سیاسی خود را حفظ نمایند نیز از فرط موجهای تبلیغات رسانه ای این احزاب و گروهها به صورتی ناخواسته در دام سیاسی کاری ها به اسارت قدرت در می آیند.

در همایش تقدیر نامزد منتخب ریاست جمهوری یازدهم از ستادهای انتخاباتی خویش یکی از هنرمندان مدعوی که بیش از سایرین انظار عمومی را به خود جلب می کرد استاد شهرام ناظری بود. استادی که به عنوان همراهی با امید و خوشحالی مردم به این همایش آمد و امروز نیز در مصاحبه با روزنامه شرق 5 تیرماه 1392 هم بر همین نکته تاکید نمود. ورود این هنرمند به فضای سیاسی و قرار گرفتن در کنار رئیس جمهور منتخب و نیز موضع گیری های صریح سیاسی در وهله اول هیچ منعی ندارد.

موسیقی

اما زمانی که کمی خاطرات خود را ورق می زنیم یاد حادثه ای در مرداد ماه سال 1389 می افتیم. در همایشی که در تقدیر از خبرنگاران برگزار شد، استاد علیرضا افتخاری در کنار رئیس جمهور در این همایش قرار می گیرد و به سهم خویش از رئیس جمهور کشور تقدیر می نماید: آقای احمد نژاد زمانی که رییس جمهور شدید خیلی جوان بودید و اکنون کمی پیرشدید اما مرحبا بر شما.

موسیقی

این تقدیرها کافی بود تا موجی از لجن پراکنی و گزافه گویی و دیکتاتور صفتی در حوزه رسانه علیه این هنرمند بنام ایرانی کلید بخورد؛ به جرم آنکه از رئیس جمهور خویش تقدیر و تجلیل کرده است. البته آن روزها خبری از آقای شهرام ناظری نبود. آقای شهرام ناظری که امروز در روزنامه شرق از خوشحالی مردم سخن می گوید آن روزها سرش آنقدر شلوغ بود که رئیس جمهور منتخب را با بیش از 24 میلیون رای از همان مردمی که سنگشان را بر سینه می زند، برنتافت. آیا 24 میلیون نفر کافی نبود تا آقای شهرام ناظری برای آنها دستی تکان دهد؟ آیا جنس این 24 میلیون نفر آنقدرها جور نبود که امید و لبخندشان برای آقای ناظری اهمیت پیدا کند؟ آیا این 24 میلیون نفر به خاطر آنکه بنا بر تعریف احزاب متبوع آقای ناظری جزو شهروندان درجه دو محسوب می شوند باعث شد که آن روزها آقای ناظری از مردم سخن نگوید؟