هاشمی و هزار راه رفته؛ قسمت اول

به نظر می رسد آقای هاشمی طرف مقابل خود را جریان دولت نهم و دهم و یا چند جریان سیاسی خاص تعریف کرده بود و به گمان خود این جریانات بودند که در برابر مواضع و دیدگاه های ایشان ایستادند در حالی که این تصور، نگاه جامعی نبود.

نماینده؛ از تیر ماه سال ۱۳۸۴ که گذشتیم آقای رفسنجانی نیز وارد دوران جدیدی از حیات سیاسی خود شد. دورانی که بزرگترین تغییر محسوس و چشم گیر آن منزوی شدن سیاسی ایشان از نگاه توده مردم بود. این انزوا برای شخصیتی در جایگاه آقای رفسنجانی نه چندان درخور بود و نه چندان پسندیده؛ اما این اتفاق واقعیتی بود که بر اساس اقدامات گذشته ایشان شکل می گرفت. این رویگردانی هایی که از سوی مردم از ایشان به وجود آمد عکس العملی منطقی بود از مواضع ایشان در امور سیاسی، نقدهای فراوانی که بر دوران ریاست جمهوری ایشان وارد بود، نقش برخی اشرافیت ها و رانت ها و قانون شکنی ها که در مورد برخی از اطرافیان ایشان به وجود آمد و موارد متعدد دیگر.

شکست ایشان در انتخابات سال ۸۴ آن هم در مرحله دوم انتخابات پدیده ساده و کم اهمیتی نبود. شاید در جایگاه تحلیل سیاسی و نیز ملاحظه ای سطحی نسبت به موقعیت ایشان، باید این طور تصور می شد که آقای هاشمی باید در دور اول انتخابات سال ۱۳۸۴ توسط مردم با رایی قاطع انتخاب می شد. عملی نشدن این موضوع و نیز شکست ایشان در مرحله دوم با اختلاف حدود هفت میلیون رای، حادثه ای نبود که هر فردی که در چنین جایگاهی قرار دارد بتواند از کنار آن به سادگی بگذرد.

به هر ترتیب اختلافات ایشان با دولت منتخب از آن زمان به وجود آمد و هر از گاهی با موضع گیری های سوال برانگیزی از طرف ایشان مواجه شد. مواضعی که بعضا با اخطارهای مکرری از طرف حضرت امام خامنه ای نیز مواجه می شد. این تقابل دارای دو وجه مثبت و منفی بود. وجه مثبت آن بر این اساس تعریف می شود که وجود اختلاف نظر در سطح مسئولین برجسته کشوری جهت اداره امور مملکت یک امر لازم و ضروری است و این مهم قطعا موجب تسهیل در انتخاب بهترین روش در مدیریت کلان خواهد شد.

اما روی منفی این تقابل از این جهت قابل ارزیابی است که بر اساس اطلاعات موجود به نظر می رسد آقای هاشمی طرف مقابل خود را جریان دولت نهم و دهم و یا چند جریان سیاسی خاص تعریف کرده بود و به گمان خود این جریانات بودند که در برابر مواضع و دیدگاه های ایشان ایستادند در حالی که این تصور، نگاه جامعی نبود. آنچه که در مقام اعتراض و نقادی در برابر آقای هاشمی قرار گرفت یک جریان مردمی بر آمده از خواسته های منطقی و عدالت خواهانه بود.

این اشتباه در انتخاب جبهه مقابل سبب شد تا هر جایی که آقای هاشمی تصمیم مقابله کردن با جریان سیاسی مقابل خود را می گرفت، با عکس العملی که برآمده از همان خواست های مردمی بود مواجه می شد. تا جایی که در این مسیر در موارد متعددی نقطه نظراتشان از طرف مقام معظم رهبری مورد انتقاد جدی قرار گرفت.

بحران

در ایام زمستان سال 1385 با توجه به شرایط خاص آن زمان، مواضع آقای هاشمی و برخی از نخبگان سیاسی بسیار تامل برانگیز بود. در آن تاریخ مسئله عراق و افغانستان با ماجراجویی های دولت بوش در حالت ویژه ای قرار داشت. فشارهای بین المللی بر لبنان و فلسطین اوج گرفته بود و در این میان مسئله هسته ای کشور نیز در فرازو فرودهای مذاکرات قرار داشت. همه این حوادث در زمانی با هم جمع شده بودند که ایران اسلامی دولت نوپایی را که با نگاهی مکتبی و انقلابی برآمده از نگاه گفتمانی اسلام ناب محمدی و مطالبات حضرت امام مورد اقبال عمومی قرار گرفته بود، تجربه می کرد. در چنین شرایطی که همه چیز برای ایجاد یک فضای امن مبتنی بر آرامش و پیشرفت مهیا بود متاسفانه برخی نخبگان و از جمله آقای هاشمی به بهانه های مختلف سعی در تزریق ترس و نا امیدی و فضای بحرانی در کشور را بین مردم داشتند.

هاشمی رفسنجانی ۶ بهمن ۱۳۸۵ گفت: «ما در شرایط نسبتاً سختی قرار گرفته‌ایم، به هر حال امروز دشمنان ما بعد از یک دوره شکست ‌های مکرر و عدم توفیق، امروز از در دیگری وارد شده ‌اند. شرایط امروز تدبیر خاص خود را می‌ خواهد و باید در زدن حرفها، سنجیده‌ تر صحبت شود … شرایط عادی نیست، شرایطی است که دشمن با جنگ روانی می ‌خواهد وارد شود».

این یک خطای بزرگ بود که برخی از نخبگان سیاسی برای تسویه حساب با جریان دولت سعی در بحرانی و غیر عادی جلوه دادن فضای کشور می نمودند. این فضا به سرعت از طرف مقام معظم رهبری با انتقادی جدی مواجه شد. امام خامنه ای ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ فرمودند: «هر چه دشمن در یک ملتى احساس ضعف کند، جرى ‌تر مى‌شود. اشتباه مى‌کنند آن کسانى که حرفهایى مى‌زنند که دشمن را جرى مى‌کند. گاهى مى‌گویند در کشور بحران هست، گاهى یک نقاط ضعفى را که وجود دارد، اما اینقدر اهمیت ندارد، ده برابر در اظهارات خودشان درشت مى ‌کنند؛ در مطبوعات خودشان منعکس مى ‌کنند. اینها اشتباه مى ‌کنند. … در مقابل این دشمن، اظهار ضعف نباید کرد. اگر ضعفى هم بود، نباید در مقابل او بیان کرد، چه برسد به اینکه ضعفى نیست؛ بحران در کشور نیست. چرا دروغ مى‌گویند؟ چرا طبق میل دشمن رفتار مى‌کنند؟ بحمداللَّه کشور با یک ملت قوى، منسجم، باهوش، بیدار، و با مسؤولان دلسوز، فعال و کارآمد، مشکلاتشان را یکى پس از دیگرى حل مى‌کنند و حرکت مى‌کنند. زندگى ملتها همین ‌جور است. چه بحرانى؟ چه وضعیت فوق ‌العاده‌اى در کشور هست؟ اصرار دارند ثابت کنند در کشور وضعیت فوق ‌العاده است؛ با نیش قلم‌ هاى زهرآلود، به خاطر انگیزه‌ هاى گوناگون: یکى با دولت بد است، یکى با اصل مفاهیم انقلاب بد است، یکى با اصل انقلاب بد است، یکى دنبال قدرت‌ طلبى است، یکى بر اثر کج‌ فهمى است. نه، واقعیت قضیه این ‌جورى نیست که اینها تصویر مى‌ کنند؛ واقعیت قضیه این است که ما بحمداللَّه یک ملت منسجم داریم؛ هم منسجم است ملت ما، هم باهوش و بیدار است. ببینید، تا احساس تهدید مى ‌کند، این بیست ‌و دوى بهمنِ باعظمت را به راه مى ‌اندازد. هر چه دشمن بر روى یک نقطه ‌اى متمرکز بشود، بیشتر اصرار کند، ملت ما روى آن نقطه حساس ‌تر مى ‌شود.»

 

ادامه دارد …