در باب نامه نگاری اخیر افتخاری و شجریان

بیا همایون هم باشیم!

نامه دعوت آمیز اخیر استاد افتخاری به محمدرضا شجریان نشان گر نکات قابل تاملی در فضای سیاسی و هنری کشور است، افتخاری از شجریان خواسته تا این چند روزه عمر را به غریبی و دوری نگذراند و به گرمی به میدان بیاید.

افتخاری شجریانبه گزارش «نماینده»، نامه دعوت آمیز اخیر استاد افتخاری به محمدرضا شجریان نشان گر نکات قابل تاملی در فضای سیاسی و هنری کشور است. افتخاری از شجریان خواسته است تا این چند روزه عمر را به غریبی و دوری نگذراند و به گرمی به میدان بیاید. این نامه محبت امیز افتخاری در حالی است که شجریان در سال های گذشته با برخی رفتارهای نازیبا و غیرمنصفانه یک فضای سایسی و هیجانی بی مورد و تامل برانگیز ایجاد کرد و باعث ایجاد حاشیه های فراوانی برای آینده خویش شد.

 

پیوند غیر اصولی هنر و سیاست این تبعات را هم دارد و هنرمندانی که توان تجزیه و تحلیل امور سیاسی را ندارند معمولا در چنین دام هایی گرفتار می شوند. متاسفانه در برخی گفت و شنودها این چنین تعبیر می شود که هنر نباید خود را سیاسی کند در حالی که این یک امر قطعی نیست. البته اگر سیاست به معنی سیاست بازی تعریف شود قطعا این حرف صحیح است و هنر نباید دامن خود را به سیاسی کاری آلوده نماید اما اگر سیاست به معنای دفاع از حق و حضور کنار مردم باشد این نه تنها ایرادی ندارد بلکه می توان از آن به عنوان یکی از وظایف اصلی و خطیر هنرمندان یاد کرد.

 

متاسفانه محمدرضا شجریان قدرت لازم برای تجزیه و تحلیل صحیح سیاست را نداشت و در ماجرای سال 1388 به ده ها میلیون نفر از مردم کشورش توهین و دهن کجی کرد. هنرمندی که باید قلبش برای تمام مردم میهنش بتپد به دروغ و به علت عدم آگاهی پشت سر چند سیاست باز فتنه گر قرار گرفت و وجهه مردمی خویش را به شدت مخدوش نمود. شجریان به دروغ و نیرنگ بر عبارت خس و خاشاک مانور داد در حالی که هم او هم سایر افراد تاثیر گذار می دانستند که خس و خاشاک تنها به معدود نفراتی خطاب شده بود که در خیابان به تخریب اموال عمومی پرداخته بودند اما شجریان ناجوانمردانه همایون را لکه دار کرد. همایونی را که افتخاری از شجریان می خواهد چند سال است به دست شجریان شکننده و رنجور و ناامید است. همایون افتخاری مدتهاست دل مردم ایران را شکسته و حتی دلها دیگر تب و تاب ربنایش را هم ندارند.

 

البته دو سال پیش افتخاری این قول را به ما داد که ربنایی بخواند که این بار واقعا همایونی باشد اما نخواند تا اینکه جوانان همایونی نسل جدید همت به خرج دادند. نگاه متناقض برخی از این هنرمندان گسلهای وسیعی را بین ایشان با مردم ایجاد کرده است. شهرام ناظری در ماجرای سال 1388 مانند شجریان علیه ده ها میلیون ایرانی که با لبخند شیرینی بر لب به تماشای حماسه خویش نشسته بودند، اخم کرد و چهره در هم کشید. همین شهرام ناظری اخمو که در سال 1388 برای خنده مردم ارزشی قائل نبود در سال 1392 آنقدر به وجد آمد که برای سیاست برنامه زنده برگزار نمود. خوب این رفتارهای متناقض نشان می دهد که برخی هنرمندان دل و لبخند مردم را نمی خواهند بلکه به دنبال بازار خودشان هستند. اما در این میان علیرضا افتخاری بزرگترین لطمه ها را دید. هنرمندی که به افتخار رئیس جمهورش مصافحه می کند محکوم می شود! و هنرمند دیگری که به افتخار رئیس جمهورش برنامه زنده اجرا می کند تمجید می شود!

 

همایون های شجریان و ناظری مدتهاست در بند سیاست اسیرند و نامه های افتخاری هم با تمام گرمی و محبتش توان احیای آنها را ندارد. تا زمانی که دل مردم گرم نشود هوای شجریان و ناظری سرد و سردتر خواهد ماند.