شناسهٔ خبر: 116012 - سرویس فرهنگ
منبع: مهر

زینب(س) دست بر پیکر برادر برد که خدایا این قربانی را از ما بپذیر

 تصاویر هوایی از کربلا معلی در تاسوعا و عاشورا در روزشمار وقایع حسینی به زمانی می رسیم که حضرت زینب (س) بر گرد پیکر برادر می چرخند دست بر پیکر ایشان می برند و از خدا می خواهند این قربانی را بپذیرد.

به گزارش «نماینده»، مجتبی فرآورده نویسنده و کارگردان سینما با سلسله یادداشت هایی که از روز هفتم ذیحجه شروع شده و تا اربعین حسینی ادامه دارد، روزشمار وقایع کاروان حسینی در این ایام را روایت می‌کند و امروز دوازدهم محرم، سی و ششمین یادداشت وی را می‌خوانید:

دوازدهم محرم

«خورشید، زخم خورده و خونین.

آسمان گریان، و ملائک به گریه و مویه در طواف.

و کربلا، این همه ماتم را در بر گرفته بود.

و میان این همه خون، این همه غم، این همه ظلم، این همه درد، یک زن مانده بود!

زینب!

دختر علی، خواهر حسین.

که اکنون، بر بالین برادر بود.

و سالار شهیدان، سالار بی سر، آرام خُفته بود بر زمین.

زینب، با سینه ای لبریز از اندوه و غم، بی آنکه بگرید، دیدگانش تَر شد،

نوحه سر داد.

گفت: یا محمدا!

این کشتۀ خونین، حسین توست.

این پیکر بی سر، حسین توست.

این مَرد زخم خورده که نغمۀ حقیقت سروده حسین تواست.

و این دختران اسیر، دختران تو.

کربلا لرزید، و باد صدایش را با خود بُرد.

زینب! لحظه ای سکوت کرد و به فغان آمد،

گفت: پدرم به فدای آن کسی که او را به ستم کشتند.

پدرم به فدای آن کسی که خیمه های او را گسستند.

پدرم به فدای آن کسی که امیدی به التیام زخم هایش نیست.

پدرم به فدای آن کسی که دلش پُر از غصه و غم بود.

پدرم به فدای آن کسی که از محاسنش خون می چکد.

پدرم به فدای آن کسی که لب تشنه بود و عطشان شهید شد.

پدرم به فدای آن کسی که جدش محمّد مصطفی، پیغمبر خداست.

و زینب، به سختی گریست.

و ملائک به طواف، گِرد حسین چرخیدند و با او هم ناله شدند.

زینب تنها شده بود،

زینب مانده بود، با آن همه درد، آن همه رنج، آن همه غم،

با خیل زنان شوی مُرده،

با ترس و هراس کودکان یتیم،

در حصار قداره بندان در کمین،

و رسالتی که از کودکی بر عهده داشت.

گویی به خود نهیب زد؛

ای زبان علی به کام و دلیری زهرا در دل،

شاهد باش!

ای وارث شکیبایی حسن،

شاهد باش!

ای رسول راه حسین،

شاهد باش!

فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشّاهِدینَ. (۱)

پس شاهد باشید و من با شما از شاهدانم.

زینب به خود آمد،

پُر صلابت و استوار، در عهدی که بسته بود،

دست بر پیکر برادر بُرد و سوی آسمان گرفت.

گفت: اللهمَّ تَقبَّل مِنّا هذَا القُربان!

خدایا این قربانی را از ما بپذیر!

و سپس، زیر لب زمرمه کرد:

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. إِنّا أَعْطَیْناكَ الْكَوْثَرَ. فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ. إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ. (۲)

به نام خداوند رحمتگر مهربان. ما تو را كوثر دادیم. پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی كن.

‌دشمن تو بی ‌تبار خواهد بود.»