نماینده: روحیه معاونت با روحیه مدیریت، روحیه کارشناسی با روحیه تصدی مسئولیت، متفاوت و البته هر کدام در جایگاه خود قابل احترام است و لذا چه بسا فردی در مقام معاونت یا کارشناسی از توانمندیهای قابل قبولی برخوردار باشد اما جرأت و جسارت و اقتدار تصدی ریاست و مسئولیت را نداشته باشد و چنانچه بر مسند مسئولیت تکیه بزند یا تصمیمات کلان و کلیدی مدیریت اتخاذ نمیشود و یا اطرافیان بر اساس عقل و سلیقه و دیدگاههای خود این تصمیمات را اتخاذ میکنند. نکته قابل توجه آنکه عدم تجانس روحیات معاونتی با بایستگیهای مدیریتی، زمانی بیشتر خودنمایی میکند که نهاد و دستگاه تحت مدیریت، نیاز به تحول بنیادین داشته باشد و چه بسا ریشه مشکلات امروز آموزش و پرورش را باید در همین دوگانگی جستجو کرد. به هر حال امروز آموزش و پرورش دست به گریبان مسائلی است که نیاز به چارهجویی اساسی در عرصه مدیریت دارد.
مطالبات معلمان
مهمترین این مشکلات، نارضایتی جامعه فرهنگیان از روند امور این وزارتخانه و بخصوص از وضعیت معیشتی خودشان است. اگر چه مشکلات بودجهای و اعتباری آموزش و پرورش فراوان و سابقهدار است و دولتها غالبا چنان که باید به نهاد تعلیم و تربیت، توجه لازم را مبذول نداشتهاند اما واقعیت آن است که طی دو سال اخیر دغدغههای معیشتی معلمان افزایش یافته است کما اینکه آقای فانی وزارت آموزش و پرورش را در شرایطی تحویل گرفت که سالها بود آرامش نسبی بر آن حکمفرما بود و بارقههای امیدی در جامعه فرهنگیان پدیدار شده بود اما متاسفانه اینک مجدداً موج نارضایتیها و اعتراضات معلمان رو به شدت گذاشته است و در شرایطی که کشور نیاز به آرامش دارد، عدم پاسخگویی به حداقل انتظارات معلمان، موجب شده است که عملکرد دولت در عرصه آموزش و پرورش زیر سئوال برود و این در حالی است که بودجه آموزش و پرورش از ۱۷ هزار میلیارد تومان در سال ۱۳۹۲ به ۲۵ هزار میلیارد تومان در سال ۱۳۹۴ افزایش یافته است یعنی افزایشی ۴۸ درصدی. در عین حال معلمان شاهد هستند که بر خلاف وزارت بهداشت، وزارت آموزش و پرورش دغدغه و تحرک لازم را از خود نشان نمیدهد و حتی این نگرانی جدی است که مدیریت آموزش و پرورش بتواند مصوبات تحسین برانگیز مجلس در زمینه افزایش اعتبارات آموزش و پرورش را جذب کند و از محل صرفهجویی بانکها و دریافت مالیات از برخی نهادها و موسسات، سهم قانونی خود را مطالبه نماید و باری از دوش معلمان بردارد و به طور کلی عنایت خاص مجلس دهم به آموزش و پرورش فرصت مغتنمی را فراهم ساخته است که مدیریت آموزش و پرورش میتوانست و میتواند در پرتو رهنمودها و حمایتهای بیشائبه مقام معظم رهبری از این موقعیت استفاده کند و گامهای بلندی برای کاهش مشکلات بودجهای خود بردارد که متاسفانه تاکنون این فرصت را از دست داده است.
علاوه بر جذب اعتبارات جدید، آموزش و پرورش میتوانست با استفاده بهینه از امکانات و ظرفیت اقتصادی موجود نیز در جهت گرهگشایی از مشکلات معلمان، اقداماتی انجام دهد اما متاسفانه ظرفیت اقتصادی آموزش و پرورش نظیر صندوق ذخیره فرهنگیان و بانک سرمایه به مدیرانی واگذار شده است که غالباً سابقه مثبتی در امانتداری سرمایه معلمان ندارند و در عملکرد گذشته خویش، نتوانستهاند اعتماد معلمان را جلب کنند. در این زمینه هم شواهد روشنی وجود دارد، به عنوان مثال:
گزارش تحقیق و تفحص مجلس از عملکرد بانک سرمایه و پرداخت وامهای میلیاردی بدون وثیقه معتبر با کارمزدهای اندک و به نان و نوا رساندن دوستان هم حزبی در صندوق ذخیره و تخصیص وام به معلمان برای خرید اتومبیل «سانتافه» یا واگذاری تسهیلات برای مسافرت به برخی کشورهای مفسده خیز آسیایی، نمونههایی از این سوء مدیریت است.
مطالبات مردم
طبیعی است که در هر کشوری اهداف نهاد تعلیم و تربیت میبایست با اهداف نظام حکومتی آن تطابق داشته باشد، لذا همچنان که هدف قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تربیت انسان
خلیفه الله عنوان شده است، انتظار مردم آن است که مدرسه نیز تمام توان خود را برای تربیت نسل آینده با همین الگو بهکار گیرد و در شرایط حساس کنونی رسالت تعیین کننده خویش را در عرصه جنگ نرم ایفا نماید و خوشبختانه این خواسته عمومی در قالب سند تحول بنیادین جنبه قانونی به خود گرفته اما در شرایط کنونی، اجرای سند تحول بنیادین تحت الشعاع فعالیتهای سیاسی و انبوه مشکلات روزمره قرار گرفته و تقریبا به فراموشی سپرده شده است و در این دو سال خبری در زمینه برنامهریزی و اقدام جدی برای تحقق تحول بنیادین شنیده نشده است.
تضعیف و تحریف دانشگاه فرهنگیان نیز در همین راستا باید تحلیل شود، دانشگاهی که نقطه آغاز تحول بنیادین قلمداد میشود و به همین دلیل برنامهریزی برای فاصله گرفتن آن از اهداف مصوب و انتصاب فردی به ریاست این دانشگاه که با تجربیات گرانسنگ نظام تربیت معلم آشنایی ندارد، به هیچ وجه قابل دفاع نیست.
خواسته طبیعی دیگر مردم، پرهیز آموزش و پرورش از ورود به دسته بندیهای احزاب و گروههای سیاسی است اما در شرایط کنونی، آموزش و پرورش، قربانی سهمخواهی و نگاه ابزاری یک جریان سیاسی به معلم و آموزش و پرورش شده است. تاکتیک این جریان سیاسی، اعمال فشار اقتصادی و به ستوه آوردن معلمان تا شاید بتواند از اعتراضات صنفی فرهنگیان به نفع خود بهرهبرداری سیاسی نماید.
اگر نگوییم دغدغه شخص آقای فانی، میتوان شواهد فراوانی ذکر کرد که عدهای از همکاران نزدیک و تأثیرگذار ایشان، حزبی- گروهی اند
و به همین دلیل برآیند مدیریت وزارت آموزش و پرورش آن شده است که مسائل اصلی تعلیم و تربیت و مشکلات فرهنگیان، تحت الشعاع دغدغههای گروهی و سیاسی قرار گرفته است و بجاست به مواردی اشاره شود:
– سخنرانیهای تند مشاور عالی وزیر در دفاع از سران فتنه و حتی بیمهری به امام خمینی(ره)
– اعتبار بخشیدن به تشکلهای سیاسی غیرقانونی از طریق حضور وزیر و شخصیتهای قانونی در مجامع آنان و طرح مطالب ساختارشکن یا صدور ابلاغ برای چهرههای شاخص آنان یا تقویت رسانههای آنها
– انتشار نشریه ضمیمه سیاسی «تربیت» با رویکردی حزبی و گروهی و بخصوص در جهت اعاده حیثیت از سردمداران فتنه و توزیع آن در مدارس سراسر کشور
– حمایت از نشریه «نیمکت» که سیاست دفاع از سردمداران فتنه را تعقیب میکند و بسترسازی برای ارسال رایگان آن به مدارس کشور
– برنامهریزی و دیدار فرهنگیان با برخی سران ممنوع التصویر فتنه و سخنان تحریکآمیز آنان در زمینه ضرورت پیشگامی فرهنگیان در اعتراضات سیاسی
با توجه به اشارتی اجمالی که به وضعیت کنونی آموزش و پرورش رفت، اینک نگاه مردم و جامعه معلمان به نمایندگان مجلس شورای اسلامی دوخته شده است که برای برونرفت نهاد تعلیم و تربیت از وضعیت بغرنج کنونی، چه تدابیری خواهند اندیشید؟








