کمی تأمل/ سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تکفیر او

آنچه كه لازم به بحث و گفتگو و تحقيق است، موضوع جواز لعن و سبّ يزيد است، يعنى كسى كه مرتكب اعمالى از قبيل به شهادت رساندن امام حسين عليه السلام و قتل و كشتار مردم مدينه و ويرانى كعبه شده است، آيا اجازه داريم او را نفرين و لعن كنيم؟

به گزارش نماینده به نقل از سایت ولیعصر؛ آنچه که لازم به بحث و گفتگو و تحقیق است، موضوع جواز لعن و سبّ یزید است، یعنى کسى که مرتکب اعمالى از قبیل به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و قتل و کشتار مردم مدینه و ویرانى کعبه شده است، آیا اجازه داریم او را نفرین و لعن کنیم؟

آیا کسى که در برابر سر بریده امام حسین علیه السلام، سخنان کفر آمیزى بر زبان جارى مى‌کند، مستحقّ لعن و سبّ است یا نه؟

أحمد بن حنبل امام و پیشواى حنبلی‌ها و یکى از چهار استوانه فقه اهل سنّت، در پاسخ سؤالى پیرامون همین موضوع به این آیه قرآن استدلال مى‌کند:

ابن جوزى در کتابش «الردّ على المتعصّب العنید» به نقل از قاضى أبو یعلى محمّد بن حسین بن فراء، از کتابش «المعتمد فی الأصول» به اسنادش از صالح بن أحمد، نقل مى‌کند که گفت: به پدرم گفتم:

إنّ قوماً ینسبوننا إلى توالی یزید، فقال: یا بنیّ! وهل یتوالى یزید أحد یؤمن باللّه؟! فقلت: لم لا تلعنه؟ فقال: ومتى رأیتنی ألعن شیئاً؟ لم لا یلعن من لعنه اللّه فی کتابه؟ فقلت: وأین لعن اللّه یزید فی کتابه؟

فقرأ: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَکُمْ أُوْلَئـِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمهمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ» محمّد (۴۷)، آیه ۲۲ و ۲۳ فهل یکون فساد أعظم من القتل؟

به پدرم گفتم: گروهى نسبت پیروى از یزید را به ما مى‌دهند، در پاسخ گفت: پسرم آیا کسی که ایمان به خدا دارد از یزید پیروى مى‌کند؟

گفتم: پس چرا لعنش نمى‌کنى؟ گفت: هیچ دیده‌ای چیزی (کسی) را لعن کنم؟ چرا کسى که خدا او را در کتابش لعن کرده است لعن نشود؟

گفتم: در کدام آیه خداوند او را لعن کرده است؟ این آیه را خواند:

«پس [اى منافقان] آیا امید بستید که چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روى] زمین فساد کنید و خویشاوندی‌هاى خود را از هم بگسلید؟». «اینان همان کسانند که خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا کرده است».

سپس پدرم گفت: آیا فسادى بزرگتر از قتل و کشتار وجود دارد؟

الردّ على المتعصب العنید، ص ۱۶ و ۱۷.

وفی روایه: یا بنیّ! ما أقول فی رجل لعنه اللّه فی کتابه؟

و در روایتى دیگر آمده است که گفت: چه بگویم در باره کسى که خدا او را در قرآن لعن کرده است؟

و نیز به این آیه: «وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَـاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ أُوْلَـئـِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» رعد (۱۳)، آیه ۲۵. «و کسانى که پیمان خدا را پس از بستن آن مى‌شکنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده مى گسلند و در زمین فساد مى‌کنند، بر ایشان لعنت است و بد فرجامى آن سرا برای ایشان است». استناد مى‌کند و مى‌گوید: «وأیّ قطیعه أفظع من قطیعته صلى الله علیه و آله فی ابن بنته الزهراء» کدام پیمان شکنى شنیع تر است از شکستن پیمان رسول خدا صلى الله علیه و آله در باره فرزند دخترش زهرا.

الاتحاف بحبّ الأشراف، شبراوی، ص ۶۴.

این فقیه مشهور و صاحب نام با استدلال به آیات قرآن، سبّ و لعن یزید را موضوعى قرآنى تلقى ‌کرده و به جواز آن فتوى مى‌دهد.

یکى دیگر از آیات قرآن که از آن استفاده مذمّت و جواز لعن شده است آیه ذیل است:

وَ إِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـکَ إِلاَّ فِتْنَهً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِى الْقُرْءَانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَـنًا کَبِیرًا. الإسراء (۱۷)، آیه ۶۰.

و [یاد کن] هنگامى را که به تو گفتیم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایى را که به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم; و ما آنان را بیم مى‌دهیم، ولى جز بر طغیان بیشتر آنها نمى‌افزاید.

مفسّران از شیعه و اهل سنّت با استفاده از روایت، شجره ملعونه را بنو امیّه دانسته‌اند.

أخرج ابن أبی حاتم، وابن مردویه، والبیهقی فی (الدلائل) وابن عساکر عن سعید بن المسیّب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله علیه و آله بنی أمیّه على المنابر، فساءه ذلک.

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم (در خواب) دیدند که بنی امیه بر منبر نشسته‌اند و این موضوع حضرت را ناراحت ساخت.

الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۹۱.

فخر رازی می‌گوید:

وهذا قول ابن عبّاس فی روایه عطاء.

این سخن ابن عباس در روایت عطاء است.

تفسیر فخر رازى، ج ۱۰، ص ۲۳۸.

سیوطی در جای دیگر می‌گوید:

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: «أریت بنی أمیّه على منابر الأرض، وسیتملّکونکم، فتجدونهم أرباب سوء»، واهتمّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله لذلک، (وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـکَ إِلاَّ فِتْنَهً لِّلنَّاسِ)

تکیه زدن بنی امیّه بر منابر به من نشان داده شد، به زودى بر شما مسلّط خواهند شد و آنان را اربابان بدى خواهید دید.

 الدرّ المنثور، ج ۴، ص۱۹۱.

مانند این حدیث را ابن مردویه از حسین بن على علیهما السلام، نیز نقل کرده است.

ابن حجر هیثمى مکّى این احادیث و اصل داستان را صحیح دانسته و مى‌گوید:

صحّ أنّه صلى الله علیه و آله رأى ثلاثه منهم – یعنی بنی الحکم بن أبی العاص – ینزون على منبره نزو القرده، فغاظه ذلک وما ضحک بعده إلى أن توفّاه اللّه سبحانه وتعالى.

درست است که رسول خدا سه نفر از فرزندان حکم بن أبى العاص را دید که هم‌چون میمون بر منبرش بالا مى‌روند و سخت ناراحت شد، از آن پس او را خندان ندیدند تا از دنیا رفت.

تطهیر الجنان واللسان، ص ۵۳.

سوّمین آیه حامل لعن و نفرین خداوند بر کسانى است که خدا و رسولش را اذیّت کنند:

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مهینًا. الأحزاب (۳۳)، آیه ۵۷.

بى گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفت‌بار آماده ساخته است.

از این آیه آزار و اذیّت و یا دشمنى با پیامبر با صراحت استفاده مى‌شود، ولى خاندان و ذرّیّه آن حضرت را باید به کمک سنّت که همان روایات تفسیرى است استفاده نمود، که خوشبختانه علاوه بر آیات «مودّت ذوى القربى» صدها روایت در باره سفارش رسول اکرم صلى الله علیه و آله نسبت به اهل بیت علیهم السلام‌‌ داریم که این مختصر جاى پرداختن به آن نیست.

ولى به عنوان نمونه به یک روایت اکتفا مى کنیم:

أخرج الامام أحمد فی مسنده عن أبی هریره، قوله صلى الله علیه و آله لعلیّ وفاطمه والحسنین علیهم السلام: «أنا حرب لمن حاربکم، وسلم لمن سالمکم».

مسند أحمد، ج ۲، ص ۴۴۲.

هم‌چنین ترمذى از زید بن أرقم نقل می‌کند:

أنا حرب لمن حاربتم، وسلم لمن سالمتم.

سنن ترمذی، ج ۵، ص ۶۵۶، ح ۳۸۷۰.

این حدیث ثابت مى‌کند که جنگ و محاربه با هر یک از اهل بیت علیهم السلام جنگ و محاربه با رسول خداست.

بنا بر این جنگ با حسین علیه السلام جنگ با جدّش پیامبر است، که نتیجه آن اثبات کفر چنین شخصى و استحقاق لعن و عذاب دردناک الهى است.

این مطلب را مى‌توان به آسانى از قرآن استفاده کرد، به این آیه توجّه کنید:

وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَـالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا. النساء (۴)، آیه ۹۳.

و هر کس عمداً مؤمنى را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود; و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌کند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

آیا شکّى در کفر یزید و هم پیمانانش آنان که گروهى از آل رسول را کشتند و زنان و کودکان را به اسارت بردند باقى مى‌ماند؟

به این سخن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله توجّه کنید که فرمود:

إنّ أهل بیتی سیلقون من بعدی من أمّتی قتلاً وتشریداً، وإنّ أشدّ قومنا لنا بغضاً بنو أمیّه، وبنو المغیره، وبنو مخزوم.

امّتم پس از من گرفتار کشتار و آوارگى خواهند شد، دشمن ترین افراد امّتم نسبت به خاندانم فرزندان امیّه و فرزندان مغیره و مخزوم هستند.

المستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۴، ص ۵۳۴، ح ۸۵۰۰.

این پیش‌گویى را تاریخ به اثبات رساند و کینه و دشمنى و قساوت آنان را در حقّ یکایک فرزندان و ذرّیّه على و فاطمه مشاهده نمود.

در روایتی دیگر از حاکم با سند صحیح این‌گونه آورده‌اند:

وروى الحاکم بسند جید عن فاطمه بنت ( . . . ) امرأه بنی المغیره أنها سألت عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما: هل تجد یزید بن معاویه فی الکتاب؟ قال: لا أجده باسمه، ولکن أجد رجلا من شجره معاویه، یسفک الدماء ویستحل الاموال، وینقض هذا البیت حجرا حجرا.

حاکم با سند خوب از فاطمه دختر ( . . . ) همسر بنی مغیره روایت کرده است که او از عبد الله بن عمرو سؤال کرد: آیا از یزید بن معاویه در قرآن نامی آمده است؟ او گفت: من با اسم نامی از او در قرآن ندیدم ولی مردی از شجره معاویه را در قرآن یافتم، که خون‌ها می‌ریزد و اموال فراوانی را حلال می‌نماید، و سنگ سنگ این خانه (کعبه) را ویران می‌سازد.

سبل الهدى والرشاد فی سیره خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاه: ۹۴۲هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۴هـ ، الطبعه: الأولی، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج ۱۰ ، ص ۸۹

ابن عساکر در تاریخ خود از عبد الله بن عمرو روایت می‌کند:

 قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: یزید، لا بارک الله فی یزید الطعان اللعان، أما انه نعی الی حبیبی حسین، أتیت بتربته، ورأیت قاتله، أما انه لا یقتل بین ظهرانی قوم، فلا ینصرونه الا عمهم الله بعقاب.

رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: یزید، که خداوند او را مبارک نگرداند که مورد طعن و لعن است. اوست که حبیب من حسین را به شهادت می‌رساند، و برای من خاک و تربت او را آورده، و قاتلش را به من نشان داده‌اند، بدانید که او را گروهی به شهادت می‌رسانند و هیچ کس به یاری او نمی‌شتابد مگر گروهی که خداوند عذاب و عقاب خود را از آن‌ها برداشته است.

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، اسم المؤلف:  علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی الوفاه: ۹۷۵هـ ، ج ۱۲ ص ۵۹ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۹هـ-۱۹۹۸م ، الطبعه: الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی ـ سبل الهدى والرشاد فی سیره خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاه: ۹۴۲هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۴هـ ، الطبعه: الأولى، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج ۱۰، ص ۸۹.

ممنوعیت از لعن یزید و معاویه چرا؟!!

ابن عساکر در این باره (این‌که چرا بعضی لعن یزید و معاویه را جایز نمی‌دانند؟) این‌گونه می‌گوید:

قال وَکیع: معاویه بمنزله حلقه الباب، من حرمه اتهمناه على من فوقه.

وَکیع می‌گوید: معاویه به منزله حلقه دری است، که اگر آن را به حرکت درآوری بالاتر از او نیز در معرض اتهام قرار می‌گیرد.

مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۵، ص ۷۵.

تفتازانی در همین باره این‌گونه می‌گوید:

فإن قیل: فمن علماء المذهب من لم یجوز اللعن على یزید مع علمهم بأنه یستحق على ما یربو على ذلک ویزید!! قلنا: تحامیا أن یرتقى إلى الأعلى فالأعلى.

اگر گفته شود: بعضی از علمای مذهب لعن یزید را جایز نمی‌دانند، در حالی که خود به خوبی آگاهند ‌که یزید و پیروانش مستحق لعن هستند!! در پاسخ می‌گوییم: این به ‌خاطر فرار و اجتناب از این است که مبادا لعن یزید سرایت به دیگران که بالاتر از او هستند نماید.

شرح المقاصد، ج ۵، ص ۳۱۱، (تحقیق الدکتور عبد الرحمن عمیره).

آلوسی در تفسیر خود در باره لعن یزید می‌نویسد:

«أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإماره الصبیان»، یشیر إلى خلافه یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها کانت سنه ستین من الهجره،

این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده که علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می‌نمود.

تفسیر آلوسی، ج ۶، ص ۱۹۲.

و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در باره لعن یزید می‌گوید:

وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لکثره أوصافه الخبیثه وارتکابه الکبائر فی جمیع أیام تکلیفه ویکفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینه ومکه فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینه وأخافهم فأخفه وعلیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»… وقد جزم بکفره وصرح بلعنه جماعه من العلماء منهم الحافظ ناصر السنه ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامه التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنه الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمه وفی تاریخ ابن الوردی…. وهذا کفر صریح فإذا صح عنه فقد کفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یکن مصدقا برساله النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاه والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاه وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلاله على عدم تصدیقه من إلقاء ورقه من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره کان خافیا على أجله المسلمین،… ولو سلم أن الخبیث کان مسلما فهو مسلم جمع من الکبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یکون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعه فلعنه الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهم ومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،… ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذکره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلک لعمری هو الضلال البعید الذی یکاد یزید على ضلال یزید.

بنا بر این قول به خاطر کثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره‌ای که در طول أیام تکلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌کند: «خدایا کسی را که به أهل مدینه ظلم کرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به کفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تکلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شک و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از کسانی که تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:… و این کفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او کافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى که قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تکرار کرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است که یزید شخص خبیثی بوده که هرگز به رسالت نبی اکرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه که او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اکرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه که از سیئات و معاصی از او سر زد کمتر از این نیست که کسی ورقی از مصحف و قرآن کریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم کار‌هایی که از یزید سرزده است بر هیچ یک از مسلمانان مخفی باشد…، و بر فرض هم که بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده که آن‌قدر گناه کبیره مرتکب شده که در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌کنم مثل او شخص با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است که او تا آخر عمر خود توبه نکرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احکام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان و هر کس که به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان که چشمی تا روز قیامت برای أبی عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او،… و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ کس مخالفت ننموده مگر ابن عربی که قبلاً از آن سخن گفته شد… که او و بعضی از موافقین او لعن کسی را که راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است که بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.

تفسیر آلوسی، ج ۲۶، ص ۷۴.

آیات وارده در موضوع لعن:

در پایان این قسمت، آیات وارده در قرآن کریم که به موضوع لعن اشاره دارد را ذکر می‌کنیم:

در قرآن کریم در بیش از ۲۵ آیه از سوی خداوند یا فرشتگان یا مؤمنین دشمنان ایشان مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند:

۱ ـ إنّ الله لعن الکافرین وأعدّ لهم سعیرا. الاحزاب (۳۳)، آیه ۶۴.

۲ ـ فنردها علی أدبارها أو نلعنهم کما لعنّا أصحاب السبت. النساء (۴)، آیه ۳۸.

۳ ـ فبما نقضهم میثاقهم لعنّاهم. المائده (۵)، آیه ۱۳.

۴ ـ وغضب الله علیه ولعنه وأعدّ له عذابا عظیما. النساء (۴)، آیه ۹۳.

۵ ـ لعنه الله وقال لأتخذن من عبادک نصیبا مفروضا. النساء (۴)، آیه ۱۱۸.

۶ ـ من لعنه الله وغضب علیه وجعل منهم القرده والخنازیر و عبد الطاغوت. المائده (۵)، آیه ۶۰.

۷ ـ بل لعنهم الله بکفرهم. البقره (۲)، آیه ۸۸.

۸ ـ اولئک الذین لعنهم الله ومن یلعن الله فلن تجد له نصیرا. النساء (۴)، آیه ۵۲.

۹ ـ ولکن لعنهم الله بکفرهم. النساء(۴)، آیه ۴۶.

۱۰ ـ وعد الله المنافقین والمنافقات… نار جهنم هی حسبهم ولعنهم الله. التوبه(۹)، آیه ۶۸.

۱۱ ـ إنّ الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخره. الاحزاب(۳۳)، آیه ۵۷.

۱۲ ـ فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله فأصمهم وأعمی أبصارهم. محمد (۴۷)، آیه ۲۲و۲۳.

۱۳ ـ و یعذب الله المنافقین والمنافقات… وغضب الله علیهم و لعنهم جهنم وسائت مصیرا. الفتح (۴۸)، آیه ۶.

۱۴ ـ ملعونین اینما ثقفوا أخذوا وقتّلوا تقتیلا. الاحزاب (۳۳)، آیه ۶۱.

۱۵ ـ إنّ الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیّنّاه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون. البقره (۲)، آیه ۱۵۹.

۱۶ ـ لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود وعیسی بن مریم. المائده (۵)، آیه ۷۸.

۱۷ ـ وقالت الیهود ید الله مغلوله علت أیدیهم ولعنوا بما قالوا. المائده (۵)، آیه ۶۴.

۱۸ ـ إنّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا والآخره. النور (۲۴)، آیه ۲۳.

۱۹ ـ فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنه الله علی الکافرین. البقره (۲)، آیه ۸۹.

۲۰ ـ إنّ الذین کفروا وماتوا وهم کفار اولئک علیهم لعنه الله والملائکه والناس اجمعین. البقره (۲)، آیه ۱۶۱.

۲۱ ـ فأذّن مؤذّن بینهم أن لعنه الله علی الظالمین. الاعراف (۷)، آیه ۴۴.

۲۲ ـ ثمّ نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین. آل عمران (۳)، آیه ۶۱.

۲۳ ـ اولئک جزائهم أنّ علیهم لعنه الله والملائکه والناس اجمعین. آل عمران (۳)، آیه ۸۷.

۲۴ ـ ألا لعنه الله علی الظالمین. هود (۱۱)، آیه ۱۸.

۲۵ ـ ویفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار. الرعد (۱۳)، آیه ۲۵.

همچنین در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید:

«قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمهمْ إِنَّا بُرَآَءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ» الممتحنه (۶۰)، آیه ۴.

قطعا برای شما ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آن‌گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آن‌چه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم. به شما کفر می‌ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که به خدا ایمان آورید.

خداوند از ابراهیم و قوم وی به خاطر این‌که از دشمنان خدا ابراز بیزاری کردند ستایش می‌کند و ایشان را اسوه مومنین قرار می‌دهد.

چرا سبّ و لعن یزید ممنوع باشد؟

بزرگ‌ترین توجیهى که بر منع سبّ و لعن یزید دیده مى‌شود، این سخن ابن کثیر است که مى‌گوید:

از روایاتى که در باره ترساندن و آزار و اذیّت مردم مدینه از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است، بعضى از علما جواز لعن یزید را استفاده کرده‌اند، مانند: خلال وأبو بکر عبد العزیز و قاضى أبو یعلى و پسرش قاضى أبو الحسین، و أبو الفرج ابن جوزى که کتابى مستقل نیز نوشته و لعن یزید را جایز دانسته است. اما گروهى دیگر آن را جایز ندانسته و به دفاع از یزید کتاب نوشته اند، چرا؟ «لئلاّ یجعل لعنه وسیله إلى أبیه، أو أحد من الصحابه، وحملوا ما صدر عنه من سوء التصرّفات على أنّه تأوّل وأخطأ» از سبّ و لعن یزید باید جلوگیرى شود، تا به پدرش معاویه و دیگر أصحاب سرایت نکند و اعمال و کارهاى او را بر کج فهمى و اشتباه در برداشت حمل کرده‌اند.

 البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۲۴۵.

از این سخن فلسفه حمایت از همه اصحاب و هر کسى که به اسم صحابى شناخته شده باشد روشن مى‌شود، زیرا در این چتر حمایت، دشمنان سر سخت و منافق صفتى هستند که وجودشان را کینه و دشمنى اهل بیت پُر کرده است.

بنا بر این، آنان باید حفظ شوند تا آتشدان تنور اختلاف همیشه روشن باشد و مردم از دستیابى به حق محروم باشند.

و جالب‌تر آن که براى جلوگیرى از آشوب و فتنه و به بهانه حفظ خون و اموال و دارائی‌ها و حفظ جان زنان و کودکان و غیر آن، هر حرکت انقلابى را حرام و ممنوع مى‌کنند تا خلیفه فاسد و ستمگر به هر آنچه مى‌خواهد بتازد و هر جنایتى که خواست انجام دهد، ولى هیچ کس مجاز به انتقاد و تعرّض به حکومتش نباشد.

وقالوا: إنّه(یزید) کان مع ذلک اماماً فاسقاً، والامام إذا فسق لا یعزل بمجرّد فسقه على أصحّ قولی العلماء، بل، ولا یجوز الخروج علیه لما فی ذلک من إثاره الفتنه، ووقع الهرج وسفک الدماء الحرام، ونهب الأموال، وفعل الفواحش مع النساء وغیرهن، وغیر ذلک ممّا کان واحده فیها من الفساد أضعاف فسقه کما جرى ممّا تقدّم إلى یومنا هذا.

یزید با ارتکاب اعمالى از قبیل حادثه خونین کربلا و مدینه (حرّه) و…فسقش ثابت مى‌شود نه کفر و ارتدادش، و امام فاسق، معزول و از خلافت بر کنار نمى‌شود؛ چرا که موجب هرج و مرج و شیوع فتنه و… مى‌شود.

البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۲۴۵.

با این بینش و تفکّر هر حکومتى که با نام اسلام تشکیل شود باید از تعرّض و مخالفت مصون باشد و مردم حقّ هیچ‌گونه اعتراض و انتقادى نداشته باشند، اگر چه اساس آن بر ظلم و جنایت و آدم کشى شکل گرفته باشد، البتّه این سخنان در محدوده خلافت و حکومتى است که مدافع حریم اسلام و فقه سقیفه‌اى باشد و لذا به قول ذهبی:

کان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً جلفاً، یتناول المسکر ویفعل المنکر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعه الحرّه.

یزید، ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو و سبک‌سر بود، شرب خمر مى‌کرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حکومتش را با کشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز کرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج ۴، ص ۳۷.

حال برای روشن شدن صحت این کلام ابن ‌کثیر پرونده درخشان یزید را باز خوانی می‌کنیم:

شراب خواری یزید از طفولیت:

ابن کثیر و دیگران این روایت را ذکر کرده‌اند:

کان یزید بن معاویه فی حداثته صاحب شرب.

یزید بن معاویعه از کودکی اهل شرب خمر بود.

البدایه والنهایه، ج ۸، ص۲۲۸ ـ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج ۶۵، ص ۴۰۳

شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در کنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن کجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی که خبر دار مى‌شود که ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

عمر بن شیبه قال: لمّا حجّ الناس فی خلافه معاویه جلس یزید بالمدینه على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج ۶۵، ص ۴۰۶.

سند ذیل گواهى است گویا که دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینه) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظله الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیره الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال کثیر من أشراف أهل المدینه، فقدموا على یزید، فأکرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینه، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصره، وکان یزید قد أجازه بمائه ألف نظیر أصحابه من أولئک الوفد، ولمّا رجع وفد المدینه إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا: قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

وإنّا نشهدکم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظله الغسیل على الموت.

گروهى به نمایندگى مردم مدینه که از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائکه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد کردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌کردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد کسى آمده‌ایم که دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید که ما او را از خلافت عزل کردیم.

مردم مدینه عزل یزید از حکومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت کردند.

البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۲۳۵ و ۲۳۶ ـ الکامل، ابن الأثیر، ج ۴، ص۱۰۳ ـ تاریخ طبرى، ج ۷، ص۴.

علاقه یزید به شراب به قدری بود که دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده کنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌کند:

سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسکّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

شرابى را یزید به من نوشانید که هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا کنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شکر اهواز و کشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

سیر أعلام النبلاء، ج ۴، ص۳۷.

یزید تارک نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائکه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجاره من السماء، أنّه رجل ینکح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاه.

به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این که ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او کسى است که در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌کند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

الطبقات الکبری، ابن سعد، ج ۵، ص ۶۶ ـ تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۷، ص ۴۲۹ ـ الکامل، ج ۳، ص۳۱۰ ـ تاریخ الخلفاء، ص ۱۶۵.

یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

ثم ولى یزید بن معاویه یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه… واما بنو أمیه ففرقه ضلاله وبطشهم بطش جبریه یأخذون بالظنه ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب.

آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی که به بیماری ابنه مبتلا بود… و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند که سیره و روشی جبرگرایانه داشتند که به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌کردند و از روی هوی و هوس حکم می‌کردند و از روی غضب می‌کشتند.

البیان والتبیین، جاحظ(۲۵۵)، ج ۱، ص ۲۷۶.

یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

هم‌چنین بلاذری در کتاب خود این‌گونه نقل می‌کند:

قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذکر یزید بن معاویه فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الکلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وکتب على أهل المدینه بذلک.

واقدی و غیر او روایت کرده‌اند: هنگامی که عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد کرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست که او را از خلافت کنار کنند و برای مردم مدینه حکم جهاد فرستاد.

انساب الاشراف، بلاذری، (۲۷۹)، ج ۲، ص ۱۹۱.

حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

خطبهم عبد الملک بمکه لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملک بن مروان بمکه، ثم قال: اما بعد، فإنه کان من قبلی من الخلفاء یأکلون من هذا المال ویؤکلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمه إلا بالسیف، ولست بالخلیفه المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفه المداهن یعنی معاویه ولا الخلیفه المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لکم ما لم یکن عقد رایه. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هکذا، فقلنا بسیفنا هکذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

عبد الملک در مکه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! کسانی که قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشکلات این امت را مداوا نخواهم کرد مگر با شمشیر؛ چرا که من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوک نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌کنم که رایت و حکومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی که داشت این‌گونه کردیم و او با سرش این‌‌چنین کرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌کنیم. این خبر‌ها را حاضرین به غائبین برسانند.

تاریخ الاسلام، ذهبی، ج ۵، ص ۳۲۵ ـ تاریخ مدینه دمشق، ج ۳۷، ص ۱۳۵ـ البیان والتبیین، جاحظ(۲۵۵)، ج ۱، ص ۳۳۴.

ناصبی بودن یزید:

ذهبی، یزید را ناصبى یعنی دشمن اهل بیت علیهم السلام ‌شمرده‌ و در باره او ‌گفته ‌است:

وکان ناصبیا فظا غلیظا جلفا یتناول المسکر ویفعل المنکر

یزید شخصی ناصبی و تند‌خو و سبک (جلف) بود و شراب می‌نوشید و اعمال منکر انجام می‌داد.

سیر أعلام النبلاء، ج ۴، ص۳۷.

یزید بی‌توجّه و تارک نماز:

شخصیّت مورد بحث ما نه تنها نسبت به شراب، بلکه نسبت به مهمترین واجب دینى یعنى نماز نیز بى اعتنا بوده و گاهى مى‌خوانده و گاهى نمی‌خوانده است. و به تعبیری کاهل الصلاه بوده است.

وقد کان یزید… فیه أیضاً إقبال على الشهوات، وترک بعض الصلاه فی بعض الأوقات.

 ترجمه قبل از متن آمده است.

البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج ۸، ص ۲۵۲

او از بزرگ‌ترین واجب خدا یعنى نماز طفره مى‌رفت و از تارکان آن بود، همان‌ها که رسول گرامى در باره آنان فرموده است:

سلّموا على الیهود والنصارى ولاتسلّموا على یهود أمّتی، قیل: ومن یهود أمّتک قال: تارک الصلاه.

بر یهودیان و مسیحیان سلام کنید اما بر یهودیان أمّت من سلام نکنید، سؤال شد: یهودیان أمّت شما کیانند؟ فرمود: آنان که نماز را ترک کنند.

 کشف الخفاء، ج ۱، ص ۴۵۵، رقم ۱۴۸۴.

لاأُبالی‌گرى محض با عنوان خلیفه پیامبر:

منذر بن زبیر که از یزید صد هزار درهم پاداش گرفته بود به مردم مدینه گفت:

إنّ یزید واللّه لقد أجازنی بمائه ألف درهم وإنّه لایمنعنی ما صنع إلیّ أن أخبرکم خبره وأصدّقکم عنه، واللّه إنّه لیشرب الخمر، وأنّه لیسکر حتّى یدع الصلاه. وعابه بمثل ما عابه به أصحابه الذین کانوا معه وأشدّ.

یزید اگر چه صد هزار درهم به من هدیه داده است ولى این هدیه نمى‌تواند از بازگویى حقایق مانع شود، به خدا سوگند یزید شراب مى‌نوشد و آن‌قدر در حال مستى به سر مى‌برد که نماز را ترک مى‌کند. سپس دیگران هم همانند او، بلکه شدیدتر از بدی‌هاى یزید گفتند و او را سرزنش کردند.

تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۶۹ ـ تاریخ ابن اثیر، ج ۴، ص۴۰ و ۴۱ ـ تاریخ ابن کثیر، ج ۸، ص۲۱۶ ـ العقد الفرید، ج ۴، ص ۳۸۸.

یکى دیگر از همین افراد مى‌گوید:

قال عبد الله بن أبی عمرو بن حفص بن المغیره المخزومی… إنّی لأقول هذا وقد وصلنی وأحسن جائزتی، ولکنّ عدوّ اللّه سِکّیر خِمّیر.

جوایز ارزنده یزید مانع از گفتن حقایق نمى‌شود، من او را دشمن خدا که همیشه در حال مستى و شرب خمر است دیدم.

 الأغانی، ج ۱، ص۳۴.

آیا باز هم می‌‌توان از یزید و حکومت کذایی او دفاع نمود و بر جنایت‌هایش آفرین گفت؟