نماینده / محمد مهدی رحیمی – بحران سوریه در حاالی سومین سال خود را سپری می کند که این سه سال همراه با تحولات گسترده، متنوع و البته بعضا متناقضی در عرصهی میدانی، منطقه ای و بین المللی بوده است. در این ایام کم نبودند رسانه ها و شخصیتهای سیاسی و کارشناسی که هر روز از سرنگونی قریب الوقوع دولت بشار اسد خبر می دادند، یک روز از اجماع سیاسی بین المللی سخن می گفتند، روز دیگر از آماده باش غربی ها برای حمله به سوریه و روزی هم از پیشروی های گسترده مخالفین در مناطق مختلف سوریه. اما هر چه بوده اکنون و بعد از آن همه رجز خوانی و رویا پردازی، نه بشاری رفته است و نه حکومتی سقوط کرده و این ارتش و نیروهای حامی دولت هستند که بر مدار پیشروی و موفقیت گام بر می دارند. امروز حتی رابرت فورد سفیر آمریکا در سوریه که در ابتدای بحران ۳ انگشت دست راست خود را در اجلاسی بین المللی بالا آورد تا بگوید کار حکومت در ۳ ماه تمام می شود هم از مسئولیتش استعفا داده، اما نه سه ماه که سه سال هم گذشت و حکومتی جابجا نشد.
در خصوص چرایی حوادث سوریه و اتفاقات متعددی که تا به امروز در این کشور رخ داده است سخن بسیار است اما آنچه مدنظر این مقاله است موضع عربستان در قبال تحولات سوریه و چرخش های گاه و بیگاه این کشور است. به بیان دیگر عربستان در ۳ سال گذشته اگرچه در سودای سرنگونی اسد بوده است اما رویه ای پایدار بر مبنای نگاهی عمیق را دنبال نکرده است. فارغ از فراز و فرودهای متعدد و نسبتا سردرگم سعودی ها در ماههای گذشته، در ۲-۳ ماه اخیر تحولات ساختاری و نیز تاکتیکی در نوع دنبال کردن مسئله از سوی آنها دیده می شود. تحولاتی که با جابجایی بندر بن سلطان( که اگر چه هیچ خبر رسمی دال بر آن وجود ندارد اما از باب تواتر در رسانه های گوناگون تقریبا قطعی به نظر می رسد) بعنوان راس هرم دستگاه امنیتی عربستان و مسئول مَلَف سوریه کلید خورد و با اقداماتی همچون در نظر گرفتن جرایم سنگین برای مبارزان عربستانی حاضر در سوریه ادامه یافت. افزایش حمایت از جبهه اسلامیه و توسعه درگیریها علیه داعش و النصره هم از دیگر اقدامات اخیر آنهاست. جایگزینی بندر با محمد بن نایف یکی دیگر از شاهزادگان سعودی که نزدیکی بیشتری با سیاست های ایالات متحده دارد می تواند بر این مبنا صورت گیرد که عربستان قصد دارد تا دوباره سیاست های خودش را با ایالات متحده هم راستا و شفافتر کند. چرا که بندر بن سلطان به وضوح نسبت به تصمیم باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا برای عدم مداخله نظامی در سوریه پس از استفاده از تسلیحات شیمیایی در حومه دمشق، اعتراض کرد.
از سوی دیگر سعودیها تلاش کرده اند بار دیگر از ظرفیت جهان عرب و بطور خاص اتحادیه عرب برای پیشبرد تمایلاتشان در سوریه بهره گیرند. علی الظاهر آنها این بار می خواهند ذیل فصل ۸ منشور ملل متحد که به مداخله سازمان های منطقه ای جهت حل و فصل بحران های منطقه ای اشاره دارد، اتحادیه عرب را برای سرنگونی حکومت اسد آنهم از راه مداخله نظامی جلو بیاندازند. برای واکاوی این مسئله باید نکات زیر را مد نظر قرار داد:
- تمایل سعودیها برای توسل به زور و در پیش گرفتن راه حل نظامی برای حل بحران سوریه عجیب و غیرقابل فهم است. چرا که به دلایل مختلف عمده کشورهای درگیر در بحران سوریه به این نتیجه رسیده اند که حل آن راهکار نظامی ندارد.
- در حالیکه به نظر می رسد عربستان بدنبال تجدید روابط وثیق خود با امریکاست تمایل به حمله نظامی درحالیکه قبلا از سوی امریکاییها رد شده است چه معنایی می تواند داشته باشد؟ مهمترین فرض ممکن، وجود دوگانگی در نظام تصمیم گیری سعودیهاست.
- برخی کشورهای عرب و در راس آنها عربستان در میانهی بحران هم تلاش کردند تا از ظرفیت اتحادیه عرب برای فشار به دولت سوریه بهره گیرند اما حداکثر نتیجه آن اخراج این کشور از عضویت اتحادیه بود آنها حتی نتوانستند موافقت اکثریت اعضا برای واگذاری کرسی سوریه به مخالفان دولت را هم جلب کنند. به طریق اولی همراه نمودن آنها برای حمله نظامی اقدامی بسیار دور از ذهن خواهد بود.
- مهمتر آنکه دیدگاه کشورهای عربی در حال حاضر نسبت به دولت سوریه متفاوت از اوایل و میانه بحران است و اکنون عمده کشورهای عربی با پی بردن به اصل ماجرا و پشت پرده آن و نگرانی عمیق داشتن نسبت به تقویت جریانات تکفیری در کشورهایشان، یا در خفا و آشکار در کنار دولت اسد قرار گرفته اند و یا حمایتهای سیاسی و لجستیکی شان از مخالفان را کاسته اند. آخرین اجلاس اتحادیه عرب که حدود ۲ هفته پیش در کویت برگزار گردید نمونه ای روشن بر این مدعاست. در این اجلاس که در ضعیف ترین سطح از نظر مقامات شرکت کننده عربی برگزار شد علی رغم حضور احمد الجربا رئیس ائتلاف مخالفان در حاشیه اجلاس، به او اجازه سخنرانی داده نشد.
- قطر و عربستان اصلی ترین کشورهای عرب مخالف اسد بودند که از ابتدای بحران همه توان مالی، سیاسی، لجستیکی و رسانهای خود را برای سرنگونی دولت او بکار گرفتند و در این راه اگرچه اختلافات روشی و نگرشی داشتند اما در سرنگونی دولت سوریه به هر قیمت ممکن متحد بودند. اما اکنون شرایط بسیار متفاوت شده و اختلاف این دوکشور تا بدانجا اوج گرفته است که یک ماه پیش عربستان و به امر او امارات و جزیره بحرین سفرای خود را از دوحه فرا خوانده اند، قطر را به اخراج از شورای همکاری خلیج فارس تهدید نموده اند و … .
- براساس بند اول ماده ۵۳ فصل ۸ ( قراردادهای منطقهای) منشور ملل متحد: ((… هیچگونه عملیات اجرایی به موجب قراردادهای منطقهای یا توسط موسسات منطقهای بدون اجازه شورای امنیت صورت نخواهد گرفت…)) در واقع اگر عربستان به نحوی بتواند موافقت اکثریت اعضای اتحادیه عرب را برای حمله نظامی به سوریه کسب نماید تازه به مرحله دشوار جلب رضایت شورای امنیت سازمان ملل می رسد که با حضور روسیه (خصوصا پس از اتفاقات اوکراین) امری غیرممکن است.
نتیجه گیری:
براساس آنچه که در بالا آورده شد توسل به اتحادیه عرب برای سرنگونی دولت بشار اسد امری دور از دسترس و تقریبا غیر ممکن است و عربستان در این راه هم مانند سایر گزینه هایی که تاکنون در پیش گرفته است محکوم به شکست است. آنچه از ارزیابی مسیر حرکتی "سعودیها" در بحران شام در طول ۳ سال گذشته بدست می آید سیر "نزولی" موفقیت هاست. اگر چه آنها در نیمه اول بحران با پول پاشی بی حد و حصر و دادن سلاح و مهمات به همه گروه های مخالف بشار، توانستند موفقیت هایی را در جذب شخصیتهای سیاسی و نظامی دولت، چند پارچه کردن ارتش و تحت تصرف در آوردن بخش هایی از کشور بدست آوردند اما به دلیل عدم درک صحیح آنها از واقعیت بحران و توان حکومت بشار و خصوصا دول حامی او و نیز لحاظ نکردن خواست واقعی اکثریت سوری ها در محاسباتشان، حباب موفقیتهایشان خیلی زود ترکید و انها با سردرگرمی و آزمون و خطا کردن طرق مختلف تلاش کردند آب رفته را به جوی بازگردانند و به هر نحو ممکن حکومت را ساقط کنند. در این میان بحران های داخلی خاندان۲۰۰۰ شاهزادهای سعودی مزید بر علت شد که بهترین شاهد مثال آن رفتارهای متناقض حکومت سعودی و سیاستهای متضاد آنهاست. مخلص کلام آنکه عربستان سعودی در سوریه در مسیر سقوط قرار گرفته است. آینده بهتر این گزاره را به قضاوت خواهد نشست.









