به گزارش نماینده ؛ ولاسکوی حرفه ای با تصمیمی غیر حرفه ای دست والیبال ایران را در پوست گردو گذاشت و رفت. ما که نمی خواستیم او با خاطره ای بد از ایران برود برایش سنگ تمام گذاشتیم. بهترین مراسم بدرقه را مهیا کردیم و بدون آنکه یک ریال جریمه اش کنیم او را به خانه اش فرستادیم تا پیرمرد ادای دین کرده و در خانه اش با سرمربیگری خداحافظی کند. ما این کارها را کردیم تا بگوئیم آدم های با فرهنگی هستیم و ایرانی ها کارشان درست است اما یادمان رفت که تیم ملی خودمان چه خواهد شد. ما ایرانی ها عادت داریم یا از این ور بوم بیفتیم یا از آن ور بوم. یا خیلی خوش بدرقه می شویم که منافع ملی خودمان را فراموش می کنیم یا آنقدر بد بدرقه می شویم که صدای همه در می آید. ولاسکو رفت و در آرژانتین هم از مهر و محبت مردم و مسئولان ایران گفت اما نگفت که تصمیم غیرحرفه ای او والیبال ایران را سردرگم کرده است.
ولاسکو وقتی داشت می رفت خیلی مصمم می گفت که برناردی جانشین او خواهد بود. به همه اطمینان داد که لورنزو به ایران خواهد آمد و سکاندار تیم ملی خواهد شد. می گفت بازیکنان راهی که او شروع کرده را با برناردی ادامه خواهند داد و با رفتن او والیبال ایران ضربه نخواهد خورد. او اینها را گفت اما با رفتنش چیزی جز بلاتکلیفی به ایران نداد. ما دست پر او را بدرقه کردیم اما ولاسکو دست ما را در پوست گردو گذاشت. قرار بود به گفته ولاسکو برناردی بیاید اما نمی آید! برناردی لقمهای بود که ولاسکو برای والیبال ایران گرفته بود که گویا قسمت نیست به آن برسد. روز اول مسئولان فدراسیون از ۶ گزینه سخن می گفتند گزینه هایی که یکی از دیگری بهتر بود برای همین هم ما ترسی به دل راه ندادیم و با خود گفتیم بالاخره هر کدام از اینها راهی ایران شوند والیبال ما ضربه چندانی نخواهد خورد و به راهش ادامه خواهد داد. اما هر کدام مشکلی داشتند و تنها ماند برناردی که او هم به مشکل خورد و فقط یک هفته مانده به شروع مسابقات تیم ملی می تواند به ایران بیاید. او دوست دارد بیاید اما شرایط تیمش در لیگ قهرمانان اروپا و سپس باشگاههای جهان این اجازه را به برناردی نمیدهد و این نکته تاریک مذاکرات بود. حالا بعضیها از این نیامدن خوشحال شدند و عدهای دیگر هم ناراحت. خوشحال شدند که برناردی کمتجربه در عرصه مربیگری جای ولاسکو ننشست و ناراحت شدند که نام بزرگی مانند لورنزو برناردی را از دست دادیم و نیمکت مربیگری مان هنوز هم بلاتکلیف است. "مسعود آرمات، سرمربی نوین کشاورز می گفت: این از خوش اقبالی ماست که برناردی به ایران نیاید. اگر فدراسیون والیبال دنبال آناستازی و یا یک مربی حرفه ای تر از او برود خیلی بهتر است. اینکه ولاسکو؛ برناردی را معرفی کرده، نمیتواند دلیل قانع کنندهای برای سپردن سکان تیم ملی به برناردی باشد چرا که رزومه آن چنانی به عنوان مربی ندارد."
برناردی نامی شد برای فروکش کردن التهابات رفتن ولاسکو
این طور که مشخص است برناردی نامی شد برای فروکش کردن التهابات رفتن ولاسکو. یک نام بزرگ برای سرگرم کردن اذهان عمومی و تلطیف فضایی که به خاطر رفتن ولاسکو ملتهب بود.
کار تمام نشده است و باز هم چند اسم ردیف شده میبینیم. لوزانو، پرندی و مک کاچن باز هم در لیست داورزنی قرار دارند ولی یک نام جدید هم وجود دارد؛ دنیل کاستلانی سرمربی سابق تیمهای ملی آرژانتین، لهستان و فنلاند که هم اکنون در باشگاه زاکسا لهستان کار میکند.
کاستلانی در المپیک ۱۹۸۸ سئول، مدال برنز بازیها را به همراه آرژانتین کسب و در سپتامبر ۲۰۰۹ لهستانیها را برای نخستین بار قهرمان اروپا کرد. شاید کارنامه این مربی نسبت به دیگر همتایانش کمی خلوتتر باشد اما مشکلاتی که بر سر راه دیگر گزینههای فدراسیون برای آمدن به ایران وجود دارد، این هموطن ولاسکو را به نیمکت تیم ملی ایران نزدیکتر میکند؛ ضمن اینکه بعید نیست ولاسکو در عوض وضعیتی که برای برناردی پیش آمده، بخواهد مقدمات حضور این مربی را در ایران فراهم کند. خلاصه آنکه ولاسکو راحت رفت و ایران را در ناراحتی گذاشت.
داورزنی تهیه کننده ای که فروش فیلمش در گیشه فوق العاده بود
سالی حساس با رقابت هایی دشوار و دستی که در حنا مانده و تیم ملی که با سوپر استارهایش بلاتکلیف است. این است داستان این روزهای والیبال ما که آخر معرفت و مردانگی را به نمایش گذاشت و حالا خودش مانده که چه کند. داستانی با پایانی باز که ولاسکو نویسنده و بازیگر نقش اول آن بود. به تهیه کنندگی محمدرضا داورزنی، مدیری که تا به اینجا او را موفق می دانیم و معتقدیم که فروش فیلمش در گیشه فوق العاده بود و تماشاگر عام را راضی نگه داشته اما مخاطب خاص سئوال های بسیاری در ذهن دارد و وقتی فیلم را مرور می کند به صحنه هایی می رسد که جای بررسی بیشتر دارد، صحنه هایی که منافع ملی بیش از همه چیز در آن ارجحیت دارد.








