آیا هاشمی می تواند نماد آزادی خواهی و ضدیت با سانسور باشد ؟!

هاشمی خود می داند چه گفته و چه کرده است ولی سخن این جا است که آیا او می تواند امروز نماد آزاد اندیشی و مخالف سانسور باشد؟!

نماینده آیت الله هاشمی رفسنجانی در مراسم پایانی کتاب سال به سنت ماه های گذشته بر آزادی بیان تاکید کرده و گفت : ممکن است گاهی شرایط به‌گونه‌ای باشد که ما نتوانیم اندیشه خود را در جایی مطرح کنیم، در این شرایط، اندیشیدن طبیعی است و هیچ‌کس به‌جز خداوند نمی‌تواند عقیده‌ای را بر انسان تحمیل کند. خدای متعال مکررا به پیامبر اسلام که از لجاجت مردم در گرویدن به دین اسلام ناراحت می‌شد، در آیات قرآن فرموده است که اگر همه دنیا را به‌کار بگیریم، نمی‌توانی عقاید این افراد را عوض کنی.

بر محتوای این سخنان شاید نقدی نباشد و طبیعی است که کسی نمی تواند اعتقاد فردی را به ضرب زور تغییر دهد بحث جای دیگری است …سابقه هاشمی متاسفانه خلاف آن را نشان می دهد و  به نظر می رسد او می خواهد خود را با این حرف ها روتوش کرده و به مردم ارائه دهد.

هاشمی بدون روتوش، همانی است که تاریخ انقلاب به دست مخاطبان و افکار عمومی می دهد.

سوال اساسی این است که آیا هاشمی در طول دوران طولانی مسئولیت خود چه در مقام ریاست مجلس شورای اسلامی و چه تکیه بر ریاست قوه مجریه و …این گونه بوده که می گوید و یا به گفته شاعر شهیر چون به خلوت قدرت دست می یافته آن کار دیگر می کرده است !

مدیریت هاشمی در پست های کلان اجرایی و …از ریاست مجلس تا ریاست جمهوری نشان از آن دارد که وی اعتقادی به آزادی بیان و اندیشه نداشته است …

نگاهی به مشروح مذاکرات مجلس به خوبی نشان می دهد که مخالفان مشی سیاسی و اندیشه ای هاشمی در طول نزدیک به هشت سال ریاست وی بر مجلس همواره فریاد می زده اند ولی گوش شنوایی برای شنیدن انتقادات آنان نبوده است .

صرف نظر از صحت انتقادات به یک نمونه اشاره می کنیم تا باقی موارد نیز روشن شود !

در ۱۸ بهمن ۱۳۵۹ حسن روحانی نماینده وقت سمنان در مجلس شورای اسلامی و رئیس جمهور کنونی در یک نطق پیش از دستور مخالفان خود را به مناظره می خواند و در همین حال ابراهیم یزدی عضو وقت نهضت آزادی و دبیر کل کنونی این گروهک  غیر قانونی دست بلند می کند و درخواست مناظره را می پذیرد و وقت می خواهد تا به سخنان روحانی پاسخ گوید .

جواب هاشمی به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی به این لبیک ابراهیم یزدی چه می تواند باشد؟!

هاشمی با صراحت می گوید : وقت نمی دهم ، بشین سرجات !

و روحانی نیز خوشحال از این که از مناظره ای یک طرفه [فارغ از صحت و بطلان آرای طرفین] پیروز و سربلند بیرون آمده بدون آن که پاسخ یزدی را بشنود می رود و بر سر جای خود می نشیند …

مشابه این نمونه زیاد داریم که در همه موارد هاشمی با بهانه مدیریت جلسات مجلس جلوی اظهار نظر مخالفان را گرفته است و شاید حق نیز با او بوده و قانون اجازه اظهار نظر را به مخالفان نمی داده است ولی آیا هاشمی این حق را به دیگران نمی دهد که چون او مدیریت کنند ؟!

در طول دوران مدیریت هاشمی بر قوه مجریه نیز بسیاری بر مشی سیاسی او انتقاد داشتند ولی این انتقادها یا در نطفه خفه می شد.

آن روزها مخالف هاشمی مخالف پیغمبر بود ولی به هر حال زمانه گذشت و جایگاه ها تغییر کرد …مخالفان هاشمی بر اساس قانون مردمسالاری به قدرت رسیدند و هاشمی آزادی خواه شد …هاشمی که تا دیروز عالیجناب سرخ پوش خوانده می شد امروز طرفدار آزادی بیان گردید و به ناگاه قبای سبز بر تن کرد …

خلاصه کلام آن که هاشمی خود می داند چه گفته و چه کرده است ولی سخن این جا است که آیا او می تواند امروز نماد آزاد اندیشی و مخالف سانسور باشد؟!

تاریخ و آن چه به صورت مستند موجود است نشان از آن دارد که آیت الله اکبر هاشمی بهرمانی حداقل در این یک مورد پرچم را به دیگران بسپارد سنگین تر است و آبرویش در کیسه می ماند …