دو کلام حرف حساب با جناب زیباکلام/ چرا انرژی هسته ای برای کشور ضروری است؟

زیباکلام به همان بلایی دچار است که بسیاری دیگر از سیاسیون به آن مبتلا هستند: یعنی بیماری "دیده شدن". زیباکلام عاشق دیده شدن است و برای آنکه دیده شود حاضر است حرف های متناقض و حتی متضاد بزند.

نماینده: جناب صادق زیباکلام که گویا این روزها فعال تر از پیش شده، دیروز نامه دوم خود را در جواب به حسین شریعتمداری نوشت.

زیبا کلام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به گزارش نماینده، زیباکلام به همان بلایی دچار است که بسیاری دیگر از سیاسیون به آن مبتلا هستند: یعنی بیماری "دیده شدن". زیباکلام عاشق دیده شدن است و برای آنکه دیده شود حاضر است حرف های متناقض و حتی متضاد بزند. او حتی حاضر است برای دیده شدن حرف هایی بزند که خودش آنها را قبول ندارد. برای همین هم هست که حتی طیف دگراندیش نیز او را قبول ندارند. روزگاری نه چندان دور، یکی از این دگراندیشان از کشور گریخته، در وصف او می گفت "صادق زیباکلام که دست بر قضا نه صادق است و نه زیبا کلام…".

یکی از اظهارنظرهای شاذ جناب زیباکلام، جوابیه چند روز پیش وی به حسین شریعتمداری است. در این جوابیه، وی مجددا به طرح دعاوی پیشین خود پرداخته و آنها را مجددا تکرار کرده است. وی در نامه خود چنین نوشته است:

"من در نامه ام به حضرتعالی یک پرسش ساده و یک دو دو تا چهارتای اقتصادی مطرح کرده بودم. همه حرفم به جنابعالی آن بود که در قبال این همه هزینه واقعا سنگین که ما متجاوز از ده سال است داریم برای برنامه های هسته ایی مان متحمل می شویم، ما به ازاء آن برای پیشرفت و توسعه اقتصادی کشور کدام بوده؟هسته ایی چه گلی برسراقتصادمان زده است و کدام دستاورد را برای مملکت به ارمغان آورده؟… چه آمریکا با فعالیت های هسته ایی ما مخالفت کند و چه موافقت، مسئله اساسی آن است که آیا این فعالیتها فی نفسه برای مملکت ما لازم و درست می بودند یا نه؟ اگر آمریکا با برنامه هسته ایی ما مخالفتی نمی کرد، بنده همچنان معتقد می بودم که این برنامه ها بصورتیکه دارند اجرا می شوند به خیر و صرفه و صلاح مملکت نبوده و نیستند. بنده همچنان معتقد می بودم که کشوری مانند ایران با شرایطی که دارد الویت هایش می بایستی تعلیم و تربیت، بهداشت،محیط زیست، کشیدن خط آهن، اصلاح جاده هایش، ایجاد اشتغال و…..می بود. جنابعالی معتقدید که برنامه هسته ایی به نفع مملکت است و دستاوردهای فراوان برای مملکت داشته، بفرمائید آن دستاوردها کدام است؟"

اگر چه به نظر می رسد ایشان تجاهل العارف می کنند و بهتر از هر کسی می دانند که این نظر تا چه اندازه مضحک است، اما در جواب ایشان به یکی دو مورد اجمالا اشاره می کنیم:

احتمالا ایشان می بایست نام نظریه ای به نام "اقتصاد منابع تمام شدنی" (The economy of exhoustible resources) را شنیده باشند. این نظریه اولین بار حدود هشتاد سال پیش، و در سال ۱۹۳۱ میلادی از سوی جوانی آمریکایی به نام Harold Hotelling در مقاله‌ای با عنوان فوق منتشر شد که در آن به موضوع پایان‌پذیر بودن منابع اقتصادی اشاره می کرد.

هاتلینگ با اشاره به تمام شدن منابع مادی اقتصادی به این نتیجه ‌رسیده بود که بنابراین اقتصادهایی که مبتنی بر چنین منابعی هستند نیز لاجرم روزی به پایان خواهند رسید زیرا این رابطه، یک رابطه‌ی دائمی و همیشگی نیست.

برای مثال، کشور ایران که کشوری است که اقتصاد آن بر پایه فروش ماده خامی به نام "نفت" استوار است، با عدم تغییر رویکرد اقتصادی خود، در آینده ای نه چندان دور و با اتمام ذخائر نفتی، با بحران های عدیده اقتصادی مواجه خواهد شد. از این رو می بایست از همین حالا به فکر منابع جایگزین بود.

از سویی دیگر، در مباحث آینده پژوهی و علوم استراتژیک، موضوع "انرژی" یکی از کلیدی ترین بحث ها است. آینده جهان در گرو موضوع انرژی است. سرنوشت جهان بسته به منابع انرژی است. استراتژیست ها و آینده پژوهان به خوبی می دانند که در آینده، کشوری می تواند قدرت برتر جهانی باشد که از حیث منابع انرژی ساز در جایگاه مطلوب تری قرار گرفته باشد. حال با توجه به اینکه منابع نفت و گاز جهان رو به پایان است، منابع هسته ای می تواند جایگزین مناسبی برای آن باشد. به همین دلیل هم قدرت های بزرگ در دهه های اخیر سعی کرده اند اولا بر حجم منابع هسته ای خود افزوده و از این طریق تولید انرژی کنند، و ثانیا از دسترسی سایر کشورها به انرژی هسته ای خودداری کنند. به همین علت هم هست که از دستیابی ایران به فناوری هسته ای به بهانه های واهی جلوگیری کرده و می کنند.

با این توضیحات، جمهوری اسلامی با علم بر این موضوع در طول یکی دو دهه اخیر، بر مساله دستیابی به انرژی هسته ای به عنوان جایگزین قابل اعتنا در برابر سوخت های فسیلی مبادرت ورزیده است. مقامات و مسئولین ایرانی به خوبی فهمیده اند که در صورت عدم دستیابی به انرژی هسته ای، آینده کشور با مخاطرات فراوانی روبرو خواهد بود. آن هم در شرایطی که کشورهای غربی در همین شرایط عادی، دشمن جمهوری اسلامی هستند چه برسد در شرایط بحرانی آینده!

از سویی دیگر بیش از یک میلیون نفر از هموطنان عزیز ایرانی تحت معالجات "پرتو درمانی" و داروهای رادیو اکتیو هستند که برای درمان و معالجه این هموطنان، نیازمند داشتن فرایند غنی سازی هسته ای حتی با غنای ۲۰درصد هستیم. حال در صورت نداشتن فرایند هسته ای، جان این یک میلیون نفر که احتمالا در آینده بر شمار آنان افزوده خواهد شد در خطر است و با کمبود دارو مواجه اند. در صورت عدم داشتن فرایند هسته ای، می بایست این داروها به قیمت چندین برابر تولید در داخل، از کشورهای دیگر وارد شود. بماند که خود این موضوع به معنای وابستگی بیشتر به کشورهای غربی است و از همین راه نیز در دوران تحریم ها به ایران فشار وارد کرده اند.

با این توضیحات، حال اگر تنها همین دو دلیل برای دستیابی ایران به فناوری هسته ای وجود داشت، باز هم می ارزید که دولت های جمهوری اسلامی به صورت جدی این موضوع را مورد پیگیری قرار می دادند. اگر دستیابی به فناوری هسته ای موجب تضمین آینده ای بهتر برای کشور می شود، چرا نباید به آن دست یافت؟ اگر دستیابی به فناوری هسته ای، سلامتی چند میلیون از هموطنانمان را تضمین می کند، آیا نمی ارزد که به آن دست یافت؟