نماینده / دکتر سعید خالوزاده؛ در این نوشته، قصد داریم به فاکتور «آمریکا» و تأثیرات این کشور بر سیاست خارجی اتحادیهی اروپایی بپردازیم. از آنجایی که ایالات متحدهی آمریکا نقشی کلیدی در رابطه با اتحادیهی اروپایی بازی میکند و با توجه به تأثیری که این امر در نوع رابطه با ایران دارد، تحلیل نقش این کشور در سیاست خارجی اتحادیهی اروپا اهمیت مییابد.

رابطهی آمریکا با اتحادیهی اروپایی همیشه در یک مسیر صاف و شفاف قرار نداشته و گاهی ما شاهد اختلافات و رقابتهای زیادی بین آنها بودهایم. در ارتباط با ایران، تا چند سال پیش اتحادیه با آمریکا اختلافهای جدی داشت که نقطهی اوج آن مخالفت با پیامدهای فراسرزمینی قانون تحریمهای ثانویهی آمریکا موسوم به داماتو و مقابله به مثل حقوقی اتحادیه با شرکتهای آمریکایی بود. جنگ آمریکا با عراق نیز به این وضعیت دامن زد. لیکن از ژوئن سال ۲۰۰۳، که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارش خود مدعی شد، ایران از اعلان برخی از فعالیتهای هستهای خود، از جمله وارد کردن اورانیوم در سال ۱۹۹۱، کوتاهی کرده است؛ به تدریج برنامهی هستهای ایران به یک موضوع آزمایشی برای همکاری آتی اتحادیه با آمریکا تبدیل شد.
۱. نزدیکی اروپا به آمریکا
لشکرکشی آمریکا به عراق و عدم مشارکت بسیاری از کشورهای اروپایی در این جنگ و فاصله گرفتن از واشنگتن، فضای سردی را در روابط بین اروپایی و فراآتلانتیکی ایجاد کرد. بعد از مدتی کشورهای عمدهی اروپایی (انگلیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا) احساس کردند باید به این وضعیت خاتمه دهند و روابط خود را دوباره بازسازی کنند. فعالیتهای هستهای ایران بهانهی خوبی شد برای کشورهای غربی تا با استفاده از آن، به آمریکا نزدیکتر شوند.
از طرفی، آمریکا نیز خواستار همراهی هرچه بهتر اتحادیهی اروپا با خود بود. آمریکا از همان ابتدا، به واسطهی ارتباط سنتی و استراتژیک با انگلیس و اتحادیهی اروپا، در جریان گفتوگوهای اتحادیه با ایران بود. این امر باعث شد که مذاکرات تروئیکای اروپا با تهران عملاً به مذاکرات همزمان «اروپا و آمریکا» با طرف ایرانی تعبیر شود؛ به طوری که در مذاکرات هستهای ایران با سه کشور اروپایی انگلیس، فرانسه و آلمان هرگاه زمینهای برای توافقی فراهم میشد و انگلیس، که معمولاً نقش رابط را داشت، نمیخواست یا نمیتوانست با آمریکا هماهنگی لازم را به وجود آورد، به دلیل مخالفت آمریکا مذاکرات به شکست میانجامید.
۲. دیپلماسی تحریم: راهبرد مشترک اروپاـآمریکا
آمریکا، به خصوص در طی دوران جرج بوش، گزینهی توسل به جنگ و قوهی قهریه را در کنار گزینههای دیگر مطرح میساخت. در این رابطه، آمریکا تحت فشار رژیم صهیونیستی عنوان میکرد ایران اگر بخواهد به فعالیتهای حساس هستهای خود ادامه دهد، ممکن است از گزینههای نظامی علیه تأسیسات هستهای و نظامی ایران استفاده نماید. این در حالی است که اروپا همواره خواهان جلوگیری از یک جنگ احتمالی بوده و همچنان در کنار تحریمها به مذاکره و گفتوگو پیرامون این موضوع اظهار علاقه کرده است. اروپا نهایتاً یک راهحل بینابین متکی بر تحریمهای همهجانبه را برگزید. خاویر سولانا، در آخرین روزهای فعالیتش به عنوان مسئول سیاست خارجی اروپا، گفته بود که اروپا در نهایت میتواند رویکرد گفتوگو و فشار را در کنار هم بپذیرد.[۱]
در این رویکرد، یک تقسیم کار بین اروپا و آمریکا به وجود آمد که در آن گفتوگو و تعامل از یک طرف و تحریمهای اقتصادی از طرف دیگر مشاهده میشود. این سیاست اتحادیهی اروپایی، به خصوص از نیمهی سال ۲۰۰۸، در دستور کار عملی قرار گرفت. این سیاست را حتی امروزه در دو سطح یکی در چارچوب شورای امنیت سازمان ملل و دیگری به صورت تحریمهای فوقالعاده و ورای شورای امنیت و در سطح اتحادیهی اروپایی شاهد هستیم. این خطمشی، که مورد حمایت آمریکا و عمدتاً بلوک غرب و کشورهایی چون کانادا، استرالیا، ژاپن است، هماکنون نیز کاملاً دیده میشود. در این راستا، تحریمهای زیادی طی ۲ سال اخیر تصویب شده است که بسیاری از زمینههای اقتصادی، تجاری، بانکی، نفت و گاز و بنزین، حملونقل و… در ایران را در بر میگیرد. در این راهبرد، که عمدتاً در چند ماه آخر دورهی دوم جرج بوش اتخاذ گردید، ما شاهد همراهی کشورهای اروپایی با آمریکا هستیم. در این راستا، در جریان سفر دورهای جرج بوش به اروپا و در پایان نشست سران اتحادیهی اروپایی و آمریکا در اسلوونی به عنوان ریاست دورهای اتحادیهی اروپایی، بیانیهای مشترک، در تاریخ ۱۲ ژوئن ۲۰۰۸، منتشر شد.[۲]
در بیانیهی منتشرشده، بیشتر روی همسوییها تأکید شد و طرفین نیت خود را در افزایش فشارها روی ایران بیان داشتند تا ایران را مجبور به چشمپوشی از برنامهی غنیسازی اورانیوم نمایند. روند وقایع مربوط به پروندهی هستهای ایران در طی هفت هشت سال اخیر نشان میدهد، ظاهراً آمریکا که ابتدا در دوران نئوکانهای مقطع بوش (با حمایت و فشار لابی صهیونیستی) به دنبال گزینهی جنگ و درگیری نظامی برای حل بحث هستهای ایران بود، در طول زمان با تشویق و اصرار و توجیه کشورهای بزرگ اروپایی، نهایتاً گزینهی تحریمهای سخت به جای جنگ را مورد پذیرش قرار داد.
مصوبهی ۳ بهمن ۱۳۹۰ شورای وزیران خارجهی اتحادیهی اروپایی در بروکسل،[۳] که بلافاصله با حمایت وزرای خارجه و خزانهداری آمریکا مواجه شد و شخص اوباما نیز دو روز بعد رسماً از آن حمایت کرد، بیانگر موضع بسیار هماهنگ، برنامهریزیشده و هدفدار دو سوی آتلانتیک در برخورد با قضیهی هستهای ایران است. این در حالی است که اتحادیه و آمریکا تلاش زیادی میکنند تا بسیاری از کشورهای مهم و قدرتمند جهان را تا آنجا که میسر باشد، با خود همراه کنند. واقعیت این است که آمریکا توانسته است، با زحمات فراوان و تلاش هفتهشتساله، تعدادی از کشورهای دنیا را با خود همراه کند و از این طریق فشارها به جمهوری اسلامی ایران را افزایش دهد. این هدفی است که آمریکا از سالها پیش به دنبال آن بوده است و امروز نیز حاضر نیست از نتایج آن دست بردارد.
۳. نقش مخالفین روابط ایران و اتحادیهی اروپایی
الف) عامل آمریکا
به نقش آمریکا در روند روابط اتحادیهی اروپایی با ایران به طور مفصل اشاره گردید. نقش لابی در سیاست آمریکا در قبال ایران یکی از موضوعات مهم در سیاستهای آمریکا در ارتباط با ایران است. از زمان وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ شد و حمایتهای ایران از گروههایی مانند حزبالله، حماس و جهاد اسلامی، لابی صهیونیستی، ایران را به عنوان خطرناکترین دشمن خود مد نظر قرار داد و از آن طریق واشنگتن سیاست خصمانهای را علیه ایران اعمال کرد. در واقع، رژیم صهیونیستی و لابی طرفدار آن بارها آمریکا را تحت فشار قرار دادهاند تا به ایران حمله کند و حتی در فرصتهایی که زمینه برای یک تنشزدایی فراهم شده بودند، مداخله نموده و آن را با شکست مواجه ساخته است.
در بین سیاستمداران محافل قدرت، نمایندگان کنگره، مؤسسات اقتصادی و تجاری، بانکداران و رسانههای گروهی آمریکا طیفهای بانفوذی در مخالفت با جمهوری اسلامی ایران و تحکیم روابط فیمابین وجود دارد. این گروهها، با توجه به روابط گستردهای که با اروپاییان دارند، همیشه تأثیرگذار بودهاند و چگونگی روابط اتحادیه و کشورهای عضو آن نسبت به ایران را زیر ذرهبین دارند.
این گروهها شدیداً مراقب هستند که رابطهی آمریکا با اتحادیهی اروپا و از آن طریق با ایران بهبود نیابد. البته این موضوع هزینههای سنگینی برای دولت آمریکا داشته است و وجههی آن را در سطح جهانی مخدوش کرده است. علیرغم تلاشهای لابی، بخش مهمی از مردم آمریکا (نزدیک به ۴۰ درصد) اعتراف میکنند که حمایت از رژیم صهیونیستی یکی از علل عمدهی آمریکاستیزی در جهان است. در میان نخبگان، این رقم به طور قابل توجهی افزایش مییابد. از سوی دیگر، درصد شگفتآوری از آمریکاییها به این مسئله آگاه هستند که لابی نفوذ قابل توجه و نه همواره مثبتی را روی سیاست خارجی آمریکا اعمال میکند.
ب) عامل اسرائیل و لابی یهود
رژیم اشغالگر قدس و لابی یهود از مهمترین مخالفین بهبود رابطهی کشورها با جمهوری اسلامی ایران هستند و این مخالفت در روند روابط اتحادیهی اروپایی با ایران نیز به خوبی دیده میشود. لابی یهود با نفوذی که در محافل مختلف سیاسی، اقتصادی، تجاری، بانکی و رسانههای گروهی کشورهای اروپایی دارد در طی سالهای گذشته تلاش نموده است، در مسیر گسترش روابط اتحادیهی اروپایی با ایران اخلال نماید و سعی کرده است از توسعه و بهبود روابط طرفین جلوگیری نماید.
خاطر نشان میشود لابی یهود در بین نمایندگان مجالس ملی و سنا و همچنین در بین نمایندگان اعضای اتحادیهی اروپایی در پارلمان اروپایی نیز حضور دارد و از طریق سازمانها و انجمنهای مختلف صهیونیستی، تلاش دارد، با ایجاد فضای منفی نسبت به وقایع و رویدادهای ایران، ذهنیتی منفی ایجاد کند. هدف این گروه فشار، از یکطرف ایجاد فضاسازی منفی در قبال جمهوری اسلامی ایران و از طرف دیگر جلوگیری از ارتقای سطح روابط و همکاریهای اتحادیهی اروپایی و کشورهای عضو آن با ایران است. این گروه همچنین در بین احزاب و جناحهای سیاسی، دولت، سازمانها و کلاً طیفهای قدرت در کشورهای اروپایی حضور و نفوذ دارد و در جهت تخریب روابط فعالیت میکند.
لازم به توضیح است که در طول زمان، لابی طرفدار رژیم اشغالگر قدس به یکی از قویترین لابیها در آمریکا تبدیل شده است، نامزدهای پستهای بالا در آمریکا توجه خاصی به سفارشها و نظرات این لابی مبذول میدارند.[۴] افراد و گروههایی که این لابی را در آمریکا تشکیل میدهند، به طور عمیقی وابسته به اسرائیل هستند. این گروهها میخواهند که رهبران آمریکایی با اسرائیل همانند پنجاه و یکمین ایالت آمریکا رفتار نمایند. دموکراتها همانند جمهوریخواهان از ضربات لابیها وحشت دارند. همهی آنها آگاه به این هستند که هر آن کس که به سیاست رژیم صهیونیستی اعتراض نماید، از بخت کمی برای انتخاب شدن به عنوان رئیسجمهوری برخوردار خواهد بود.
پ) مخالفین خارجنشین ایرانی
نگاهی به روند سیسالهی مناسبات جمهوری اسلامی ایران و اتحادیهی اروپایی نشان میدهد که گروهها و طیفهای متعددی از ایرانیان، با گرایشهایی مختلف، دیدگاه مثبتی نسبت به عادیسازی و بهبود روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای اروپایی ندارند و به طرق مختلف، در جهت مخالفت با این همکاریها فعالیت کردهاند. این گروهها، که در خارج از کشور و در آمریکا و کشورهای اروپای غربی اقامت دارند، در خلال سه دههی اخیر تلاش زیادی به عمل آوردهاند تا مانع از گسترش روابط و مناسبات جمهوری اسلامی ایران با کشورهای اروپایی و با اتحادیه به عنوان یک مجموعه شوند.
طیفهایی مانند لابی ایرانی یهود، لابی ارامنه، سلطنتطلبان، گروههای چپگرا، لیبرالها منافقین و طیفهای مختلف سیاسی و اپوزیسیون خارج از کشور، در طی این سالها، در جهت مخدوش ساختن وجههی جمهوری اسلامی عمل کردهاند. این گروهها از طریق لابی و گفتوگو با برخی محافل سیاسی در کشورهای اروپایی تلاش زیادی داشتهاند تا ضمن ارائهی تصویری مخدوش، غیرواقعی و اغراقآمیز از مسائل و تحولات داخلی ایران، ذهنیتی منفی در بین مخاطبین خود ایجاد کنند. در بین این گروهها، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بیشتر از سایر گروهها در این زمینه فعالیت داشته است.
این گروهک با اسامی متفاوت و دروغین مانند شورای ملی مقاومت، با حضور در محافل سیاسی، حزبی و پارلمانی کشورهای اروپایی و به خصوص در پارلمان اروپایی، اقدام به فضاسازی منفی و جهتدار علیه جمهوری اسلامی ایران کرده است. فرقهی منافقین با حضور گسترده در پارلمان اروپایی، چه در بروکسل و چه در استراسبورگ و از طریق گفتوگو با نمایندگان پارلمان اروپایی و ارائهی اطلاعات جعلی و نادرست، سعی میکند ذهنیت منفی در این نمایندگان ایجاد و آنها را نسبت به مسائل داخلی ایران بدبین کند و نهایتاً از پیشرفت در روند روابط دو طرف جلوگیری نماید.
ت) مخالفین خارجی
در بین مخالفین خارجی روابط جمهوری اسلامی ایران با اتحادیهی اروپایی، چند دسته به طور کلی قابل ذکر هستند. یکی از این دستهبندیها مربوط به گروهها و جناحهای متعدد قدرت و سیاست در خود کشورهای اروپایی است که در بین سیاستمداران، محافل سیاسی و اقتصادی، احزاب مختلف حاکم یا اپوزیسیون، در بین نمایندگان مجلس یا سنا، محافل سرمایه و تجارت، بانکها یا نمایندگان ۲۸ کشور عضو اتحادیهی اروپایی در پارلمان اروپایی و در رسانههای گروهی حضور دارند.
همچنین برخی گروههای غیردولتی مانند انجمنهای مردمنهاد (NGO)، سازمانهای مختلف حقوق بشری مثل سازمان عفو بینالملل، دیدهبان حقوق بشر، انجمنهای فمینیستی، گروههای مخالف با مذهب به خصوص گروههای چپگرا، مانند سوسیالیستها، لیبرالها، احزاب سبز و اکولوژیک، طرفداران منشور هلسینکی و… اینها به طور کلی به دنبال تخریب روابط اتحادیهی اروپایی با جمهوری اسلامی ایران هستند و در شرایط و موقعیتهای مختلف سعی میکنند با ذکر برخی مسائل و مشکلات داخلی ایران و برجسته کردن آنها، از بهبود روابط با جمهوری اسلامی ایران جلوگیری کنند.
از طرف دیگر، برخی کشورهای عربی و همسایهی ایران مایل به عادیسازی و گسترش سطح روابط اتحادیهی اروپایی با جمهوری اسلامی ایران نیستند و حتی در این زمینه فعالیتهای آشکار و پنهانی انجام میدهند. این کشورها تصور میکنند هرگونه بهبود روابط ایران با کشورهای اروپایی موقعیت این کشورها و نقش آنها در تعاملات منطقهای و بینالمللی را به خطر میاندازد. لذا همواره به اشکال مختلف سعی در فضاسازی منفی علیه مسائل مختلف جمهوری اسلامی داشتهاند.
به عنوان نتیجهی این بخش باید گفت مطالعهی روابط سه دههی اخیر جمهوری اسلامی ایران و اتحادیهی اروپایی نشان میدهد که موانع و چالشهای متعددی در مسیر همکاریهای جمهوری اسلامی با کشورهای اروپایی وجود دارد و هریک از این موانع در مقطعی و یا به طور همزمان و باهم، مانع از پیشرفت در روابط طرفین شده است. روابط جمهوری اسلامی با اروپا به دلایل مختلف ناهموار و شکننده است و فراز و نشیب زیادی در مسیر این روابط وجود دارد.
با توجه به فهرست طولانی و موارد متعددی که در رابطه با موانع و چالشهای جمهوری اسلامی ایران و اتحادیهی اروپایی ذکر شد، به نظر میرسد روابط جمهوری اسلامی ایران و اتحادیهی اروپایی بدون یک استراتژی و برنامهی مشخص بهبود نخواهد یافت و هریک از این اختلافات میتواند به مثابهی چالشی در سطح همکاریها و مناسبات طرفین ظاهر شود. لذا باید توجه داشت که بهبود و ارتقای روابط با اتحادیهی اروپایی چندان ساده نبوده و یک فرآیند دقیق و همهجانبه و با مطالعه و واکاوی و آسیبشناسی روابط فیمابین خواهد بود.
پی نوشت ها:
[۱] European Union Center of North Carolina, March ۲۰۰۸.
[۲] Déclaration du sommet UE-États-Unis ۱۰ juin ۲۰۰۸.
[۳] Conseil européen, CFSP, Bruxelles, ۲۴ janvier ۲۰۱۲.
[۴]از طرفی لابی طرفدار اسرائیلی مترادف با جامعهی یهودی آمریکا نیست. از کلیهی سازمانهای یهودی که سیاست خارجی خود را در مرکز دلمشغولیهایشان قرار میدهند، AIPAC بسیار مهمتر و شناختهشدهتر است. این گروه یکی از گروههای بسیار مهم طرفدار اسرائیل در آمریکاست.
*دکتر سعید خالوزاده؛ استاد دانشگاه و پژوهشگر ارشد مطالعات اروپا
منبع: برهان









