چرا فرمان ندادی که ابرها کنار روند؟

شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودک در خارج از شهر مشهد ساکن بودیم. پدرم فرمودند من به بالای بام بروم و استهلال کنم. چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چیزی ندیدم و فرود آمدم و گفتم: رؤیت هلال با این ابرها هرگز ممکن نیست.

به گزارش نماینده ؛ سید العرفا، استاد کل آیت الله سید علی قاضی طباطبایی تبریزی
شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودک در خارج از شهر مشهد ساکن بودیم. پدرم فرمودند من به بالای بام بروم و استهلال کنم. چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چیزی ندیدم و فرود آمدم و گفتم: رؤیت هلال با این ابرها هرگز ممکن نیست.

با عتاب فرمودند: «چرا فرمان ندادی که ابرها کنار روند؟»

گفتم: پدرجان من کی هستم که به ابر دستور دهم؟

فرمودند: «بازگرد و با انگشت سبابه اشاره کن که ابرها از افق کنار روند.»

ناچار به بام شدم، با انگشت اشاره کردم و چنانکه دستور داده بودند گفتم: «ابرها متفرق شوید»

لحظه‌هایی نگذشته بود که افق را بدون ابر یافتم و هلال ماه شوال را آشکارا دیدم و پدرم را از رؤیت ماه آگاه کردم.

نقل از فرزند مرحوم آیت الله نخودکی اصفهانی