
الهی عقلِ من مجنون و دل بشکسته از دنیا / وفا جان داد و گل پژمرد و دل آکنده از غمها
سخن از عشق و از عرفان سراسر گشته یک رویا / به حافظ ها، به مولانا، به یاران گو پیامم را
بگو سوزند نی ها را، بشد خون قلب ساقی ها / چو لب بر عشق تر کردی تو را منطق کند رسوا
دلم خون گشته از غمها، درونم گشته عاشورا / نمک پاشند بر زخمی که آید بر دلی تنها
به قلبم وعده ها دادم که آید منجی دلها / که عقل از عطر عشق او شود دیوانه ای شیدا
خزان از چشم مست او، گلستانی شود زیبا / ببارد از فلک رحمت، چو باران بر دل صحرا
به یغما برده دلها را شکوهت، نازنین یارا / شدم از غصه ها پرپر، کجایی یوسف زهرا
م.الف








