شعر/ درد دل منتظر

  الهی عقلِ من مجنون و دل بشکسته از دنیا / وفا جان داد و گل پژمرد و دل آکنده از غمها سخن از عشق و از عرفان سراسر گشته یک رویا / به حافظ ها، به مولانا، به یاران گو پیامم را بگو سوزند نی ها را، بشد خون قلب ساقی ها / چو…

عاشورا

 

الهی عقلِ من مجنون و دل بشکسته از دنیا / وفا جان داد و گل پژمرد و دل آکنده از غمها

سخن از عشق و از عرفان سراسر گشته یک رویا / به حافظ ها، به مولانا، به یاران گو پیامم را

بگو سوزند نی ها را، بشد خون قلب ساقی ها / چو لب بر عشق تر کردی تو را منطق کند رسوا

دلم خون گشته از غمها، درونم گشته عاشورا / نمک پاشند بر زخمی که آید بر دلی تنها

به قلبم وعده ها دادم که آید منجی دلها / که عقل از عطر عشق او شود دیوانه ای شیدا

خزان از چشم مست او، گلستانی شود زیبا / ببارد از فلک رحمت، چو باران بر دل صحرا

به یغما برده دلها را شکوهت، نازنین یارا / شدم از غصه ها پرپر، کجایی یوسف زهرا

 

م.الف