نماینده – مهدی نوریان*؛ استاندارد دوگانه در شرایطی رخ میدهد که تصمیمها یا سیاستها یا برخوردهای متفاوتی در شرایط و موقعیتهای یکسانی اتخاذ شود. از آنجایی که حاکمیتها معمولاً به دنبال منافع خود هستند و همه چیز را در تحقق منافع خود میبینند، استاندارد دوگانه یا حاکمیت دوگانه را اغلب در رفتار برخی حاکمیتها و امور اجرایی دولت ملت ها میبینیم.
در حاکمیتهای غربی که اساس فلسفهی سیاسی خود را بر مصلحتاندیشی و منفعتطلبی انسان محور قرار داده اند، و در سیاستهای خود پیرو منش، اخلاق یا الگویی به جز منفعتطلبی نیستند، استاندارد دوگانه بیشتر به چشم می خورد. در ایالات متحدهی آمریکا به عنوان پیشروی تمدن غرب و تفکر اقتصادی سرمایهداری و سیاسیفرهنگی لیبرال دموکراسی، که مبنای فلسفهی سیاسی و اجتماعی خود را بر پایهی داروینسیم و اندیشهی تنازع برای بقا بنا نهاده است، نه تنها حاکمیت دوگانه امری عادی و علیالسویه تلقی میشود، بلکه به عنوان یک استراتژی سیاسی در خدمت منافع سیاستمداران قرار میگیرد.
از آنجایی که حاکمیت دوگانه در ذات خود دارای یک نوع دوگانگی و پارادوکس است، و در وجه بیرونی اش منطقی به نظر نمیرسد، معمولاً سعی میشود تا توسط حاکمان و سیاستمداران مخفی شده و توجیه گردد. قدرت رسانهای یکی از مؤثرترین ابزارهایی است که میتواند سیاستمداران و حاکمان را در جهت توجیه سیاستهای دوگانه یاری کند.
واژهی استاندارد دوگانه (double standard) برای اولین بار در اواخر قرن نوزدهم میلادی و در راستای اعمال سیاستهای مختلف در قبال زنان و مردان به کار برده شد. استاندارد دوگانه در واقع کاربرد ناعادلانهی اصل یا اصولی است که در حقیقت، همه در برابر آن یکساناند. استانداردهای دوگانه اصل عدالت را زیر سؤال میبرند؛ اصلی که بر آن اساس همان استانداردها باید بدون در نظر گرفتن تعصب و سوگیری بر مبنای طبقهی اجتماعی، قومیت، جنسیت، دین، و غیره، برای همهی انسانها به کار گرفته شود.
استاندارد دوگانه این اصل را با استثناء قائل شدن برای گروه یا عدهای بر اساس منافعی خاص زیر پا میگذارد. عبارت «زندگی، عادلانه نیست» (life is not fair)، عبارتی است که طرفداران استاندارد دوگانه که صاحبان قدرت هستند، برای توجیه این اندیشهی خود به کار میبرند.
از آنجایی که سیاستهای اتخاذی ایالات متحده مشحون تصمیمهای منفعتطلبانه بوده و سیاستهای دوگانه چه در سیاست داخلی و چه خارجی بسیار دیده میشود، در ادامه به چند مورد از این سیاستهای دوگانه اشاره میشود:
یکی از رسالتهایی که ایالات متحده برای خود قائل است، گسترش دموکراسی و آزادسازی مردم از زیر یوغ حکومتهای خودکامه و استبدادی است. به عنوان نمونه، حمله به عراق در همین جهت انجام گرفت، اما مسئله به اینجا ختم نمیشود و این استاندارد در مورد همهی کشورها صدق نمیکند. ایالات متحده در چند دههی اخیر تلاش کرده است تا کشورهای عربی ضعیفتر و از نظر جغرافیایی نزدیک به رژیم صهیونیستی را مجبور به برگزاری انتخابات و اصلاحات دموکراتیک کند، و این در حالی است که همواره از حاکمیتهای خودکامهی کشورهای دوست آمریکا چون عربستان سعودی، مصر (زمان حسنی مبارک)، تونس (زمان زین العابدین بن علی)، اردن، بحرین، حمایت خود را دریغ نکرده است.
دلیل این دوگانگی سیاست را چیزی جز منافع ایالات متحده نمیتوان دید. آمریکا برای اعمال سیاستها و پیشبرد اهدافش در خاورمیانه نیاز به حمایت دارد و این حمایت از جانب حاکمان دست نشاندهای انجام می شود که قطعاً از بین رفتنشان به ضرر این کشور خواهد بود.
حمایت از «جنگ علیه ترور» در افغانستان و عراق نمونهای از این حمایت هاست. از دیگر دلایل حمایت آمریکا از حاکمیتهای خودکامهی خاورمیانه را میتوان قول این کشورها مبنی بر حمایت همه جانبه از رژیم صهیونیستی دانست؛ همان طور که بارها شاهد کمکهای مالی این کشورها به رژیم اشغالگر قدس بودهایم. توافقات این کشورها در استخراج نفت و کنترل بازارهای جهانی با ایالات متحده را نیز میتوان به عنوان دلیلی اقتصادی بر شمرد.
البته لازم به ذکر است که دلیل حملهی نظامی آمریکا به عراق را نیز نمیتوان نجات مردم عراق از دست صدام حسین و گسترش دموکراسی دانست چرا که بیشترین صدمه را در این جنگ همین مردم دیدند و با گذشت زمان بهانهی دروغین وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق، که هیچگاه یافت نشدند، بر همگان روشن شد.
از دیگر سیاست های دوگانهی ایالات متحده میتوان به مسئلهی استفاده از بمبهای فسفری سفید اشاره کرد. وقتی صدام حسین متهم به استفاده از این بمبها علیه کردها شد، آمریکاییها وی را محکوم به استفاده از سلاحهای شیمیایی کردند. این در حالی است که ما شاهد استفادهی بمبهای فسفری سفید در فلوجهی عراق توسط نیروهای آمریکایی و همچنین در غزه و توسط نیروهای رژیم صهیونیستی بودهایم و این دو کشور هیچگاه متهم به استفاده از سلاحهای شیمیایی نشدند.
مورد دیگر را میتوان سکوت رسانهای آمریکا و دولتمردانش در پرداختن به قضیهی نسل کشی بیش از یک و نیم میلیون نفر از ارامنه به دست ترکان عثمانی در اوایل قرن بیستم میلادی دانست. ایالات متحده از ترس این که ترکیه دسترسی این کشور به راهها و پایگاههای هوایی خود، که مسیرهایی برای تأمین نیروهای آمریکایی در عراق هستند، را قطع کند نه تنها در قبال این مسئله سکوت اختیار کرده است، بلکه به دولت ترکیه این اجازه را میدهد که به انکار این واقعهی تاریخی ادامه دهد.
همان طور که دیده میشود، حاکمیت دوگانه مبتنی بر ایدهی استاندارد دوگانه که خود یک استراتژی سیاسی بر مبنای اندیشهی ماکیاولیستی «هدف وسیله را توجیه میکند» است، بنا نهاده شده است و در سیاستهای اتخاذی توسط کشورهای غربی و در رأس آنها ایالات متحدهی آمریکا به چشم میخورد.
* کارشناس ارشد مطالعات آمریکای شمالی دانشگاه تهران









