با آقای رئیس جمهور از کودکی تا انقلاب (۱۰)

دلگیری روحانی از مشاهده پدیده ای عجیب در حوزه های علمیه

چشم‌ مرحوم‌ علامه‌ خيلي‌ ضعيف‌ بود و درست‌ نمیديد، متوجه‌ نمیشد كه‌ آقاي‌ هراتي‌ از جلسه‌ خارج‌ شده‌ است‌، لذا در ادامه‌ي‌ بحث‌، به‌ آقاي‌ هراتي‌ خطاب‌ ميكرد كه‌ بقيه‌ مي‌گفتند ايشان‌ رفته‌ است‌. آنگاه‌ مرحوم‌ علامه‌ بلند بلند ميخنديد و ميگفت‌: باز هم‌ قهر كرد!

حسن روحانیپایگاه اطلاع رسانی «نماینده» در راستای وظیفه اطلاع رسانی خود و به منظور شناخت کامل تر رئیس جمهور اسلامی ایران به تناوب، گوشه هایی از زندگی نامه دکتر حسن روحانی را منتشر می نماید. منبع این مطالب «جلد اول کتاب خاطرات دکتر حسن روحانی (۱۳۴۱-۱۳۵۷)» می باشد که در سال ۱۳۸۸ توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.

 

 

 

در قسمت دهم از این مجموعه، رئیس جمهور کشورمان از مباحثات طلبگی در حوزه علمیه می گوید؛ پدیده ای که در آن موقع برای حسن روحانی تازگی داشته  و او را به فکر برده است:

 

 

علامه‌ سمنانی‌، عالمی‌ بسیار عمیق‌ و اندیشمند و اهل‌ فلسفه‌ بود. ایشان‌ در میان‌ فلاسفه‌ی‌ متأخر که‌ غالباً اصالت ‌الوجودی‌ بودند، تنها کسی‌ به‌ شمار می‌رفت‌ که‌ اصالت ‌الماهوی‌ و طرفدار تفکر بوعلی‌سینا بود. ایشان‌ درس‌ فقه‌ را به‌ ترتیب‌ متن‌ شرایع‌ می‌گفت‌.

 

یکی‌ از علمای‌ سمنان‌ (معمولاً مرحوم‌ هراتی‌) قسمتی‌ از شرایع‌ را می‌خواند و ایشان‌ توضیح‌ می‌داد و درباره‌ی‌ آن‌ بحث‌ می‌کرد، سپس‌ کسانی‌ که‌ سؤال‌ یا اشکالی‌ داشتند، آنها را مطرح‌ می‌کردند. من‌ بخشی‌ از آن‌ مباحث‌ را به‌ خوبی‌ به‌ خاطر دارم‌. برای‌ ما این‌ درس‌ بسیار جالب‌ بود و من‌ مطالب‌ آن‌ را در ذهنم‌ ثبت‌ می‌کردم‌. من‌ احساس‌ می‌کردم‌ که‌ مطالب‌ این‌ درس‌ را خوب‌ می‌فهمم‌. چون‌ ایشان‌ پیچیده‌ سخن‌ نمی‌گفت‌ و خیلی‌ در آن‌ جلسه‌ به‌ اصطلاحات‌ اصولی‌ یا قواعد فقهی‌ اشاره‌ نمی‌نمود که‌ برای‌ ما گیج‌کننده‌ باشد. یک‌ متن‌ فقهی‌ خوانده‌ می‌شد و مرحوم‌ علامه‌ اقوال‌ را نقل‌ می‌کرد. حدیث‌ یا روایتی‌ اگر به‌ یاد داشت‌، می‌خواند و بعد نظر خود را بیان‌ می‌کرد. بنابراین‌ فهم‌ آن‌ برای‌ ما خیلی‌ مشکل‌ نبود و لذا با اشتیاق در این‌ درس‌ شرکت‌ می‌کردیم‌ و به‌ صورت‌ برنامه‌ی‌ روزمره‌ی‌ ما درآمده‌ بود.

 

در درس‌، گاهی‌ آقای‌ هراتی‌ اشکال‌ می‌کرد و علامه‌ جواب‌ می‌داد. گاهی‌ مرحوم‌ هراتی‌ بر نظر خودش‌ اصرار می‌ورزید و آن‌ وقت‌ جلسه‌، خیلی‌ تماشایی‌ می‌شد. مرحوم‌ علامه‌ عصبانی‌ می‌شد و گاهی‌ جملات‌ تندی‌ مثل‌ «گوش‌ کن‌!»، «آقا دقت‌ کن‌!» و مانند آنها را بر زبان‌ جاری‌ می‌کرد، ولی‌ مرحوم‌ هراتی‌ با حرکت‌ سر و دست‌ به‌ ما می‌فهماند که‌ مطالب‌ علامه‌ درست‌ نیست‌! جالب‌تر اینکه‌ گاهی‌ آقای‌ هراتی‌ بر اثر سخنان‌ تند مرحوم‌ علامه‌ با حالت‌ قهر، جلسه‌ را ترک‌ می‌کرد؛ اما چون‌ چشم‌ مرحوم‌ علامه‌ خیلی‌ ضعیف‌ بود و درست‌ نمی‌دید، متوجه‌ نمی‌شد که‌ آقای‌ هراتی‌ از جلسه‌ خارج‌ شده‌ است‌، لذا در ادامه‌ی‌ بحث‌، به‌ آقای‌ هراتی‌ خطاب‌ می‌کرد که‌ بقیه‌ می‌گفتند ایشان‌ رفته‌ است‌. آنگاه‌ مرحوم‌ علامه‌ بلند بلند می‌خندید و می‌گفت‌: باز هم‌ قهر کرد! گاهی‌ هم‌ می‌گفت‌ رفت‌ که‌ رفت‌! ولی‌ بعد از چند روز می‌گفت‌: یک‌ نفر برود و آقای‌ هراتی‌ را بیاورد. چند هفته‌ای‌ با صمیمیت‌ می‌گذشت‌، ولی‌ دو مرتبه‌ ماجرای‌ دعوا و قهر تکرار می‌شد.

 

این‌گونه‌ دعواهای‌ طلبگی‌ از یک‌ طرف‌ جالب‌ بود، ولی‌ برای‌ ما که‌ تازه‌وارد محیط‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ بودیم‌، مایه‌ی‌ تعجب‌ هم‌ بود که‌ چرا چنین‌ برخوردهایی‌ بین‌ علما وجود دارد. من‌ آن‌ وقت‌ نمی‌دانستم‌ که‌ برخوردهای‌ پرحرارت‌ بین‌ استاد و شاگرد در جلسات‌ درس‌، مخصوصاً درسِ خارج‌، بسیار معمول‌ است‌. قهر کردن‌ مرحوم‌ آقای‌ هراتی‌ و خصوصاً تکرار آن‌ گاهی‌ ما را دلگیر می‌کرد که‌ چرا ایشان‌ چنین‌ رفتاری‌ دارد. البته‌ گاهی‌ هم‌ حق‌ با آقای‌ هراتی‌ بود، چون‌ مرحوم‌ علامه‌ گاهی‌ واقعاً عصبانی‌ می‌شد. گاهی‌ هم‌ احساس‌ ما این‌ بود که‌ در بحث‌ علمی‌، حق‌ با آقای‌ هراتی‌ است‌ و مرحوم‌ علامه‌ زیر بار حرف‌ او نمی‌رود.