با آقای رئیس جمهور از کودکی تا انقلاب (۷)

روحانی جدیت در کارها را از چه کسی آموخت؟

يكی از نكات‌ جالبی كه‌ از ايشان‌ به‌ خاطر دارم‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتی موقع‌ اذان‌ ميشد، هر كجا كه‌ بود، مي‌ايستاد و اذان‌ ميگفت‌.

حسن روحانیپایگاه اطلاع رسانی «نماینده» در راستای وظیفه اطلاع رسانی خود و به منظور شناخت کامل تر رئیس جمهور اسلامی ایران به تناوب گوشه هایی از زندگی نامه دکتر حسن روحانی را منتشر می نماید. منبع این مطالب «جلد اول کتاب خاطرات دکتر حسن روحانی (۱۳۴۱-۱۳۵۷)» می باشد که در سال ۱۳۸۸ توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.

 

در هفتمین قسمت از این مجموعه، روحانی از فردی می گوید که جدیت در امور دینی را به او آموخته است:

 

 

یکی‌ از خاطرات‌ شیرینی‌ که‌ به‌ یاد دارم‌، مربوط‌ به‌ سال ‌هایی‌ است‌ که‌ دانش‌آموز دبستان‌ بودم‌ و عالم‌ وارسته‌ای‌ به‌ نام‌ آقای‌ گلمکانی‌ از مشهد به‌ روستای‌ ما آمده‌ بود. عالمی‌ بسیار مخلص‌ و بی‌تکلف‌ و باصفا بود.

 

آقای‌ شیخ‌ غلامحسین‌ گلمکانی‌ که‌ خیلی‌ متواضع‌ و مردم‌ دار بود، یکی‌ از وظایف‌ مهم‌ خود را تصحیح‌ قرائت‌ نماز مردم‌ می‌دانست‌. بدین‌ جهت‌ به‌ هر جمعی‌ که‌ می‌رسید، از آنها می‌خواست‌ حمد و سوره‌ را بخوانند و تلاش‌ می‌کرد غلط‌ها را تصحیح‌ کند. او به‌ خواندن‌ نماز و قرآن‌ با رعایت‌ دقیق‌ قواعد تجوید، بسیار مقید بود.

 

یادم‌ هست‌ که‌ به‌ مسجد می‌آمد و مردم‌ را جمع‌ می‌کرد و تلفظ‌ درست‌ حروفی‌ مثل‌ «صاد»، «ضاد»، «عین‌» و یا «حا» را آموزش‌ می‌داد و فرق بین‌ «ح‌ جیمی‌» و «های‌ هوز» را در تلفظ‌ بیان‌ می‌کرد. مثلاً در اهدنا الصراط‌ المستقیم‌ که‌ هاء هوز است‌ با الحمدلله که‌ حای‌ جیمی‌ است‌، چه‌ تفاوت‌هایی‌ در نحوه‌ی‌ تلفظ‌ و ادای‌ این‌ حروف‌ وجود دارد. ایشان‌ اولین‌ کسی‌ بود که‌ از او آموختم‌ حروف‌ مختلف‌ عربی‌ را چگونه‌ باید از مخارج‌ صحیح‌ آن‌ ادا کنم‌.

 

وی‌ چند سالی‌ در روستای‌ ما ماند و در همان‌ جا هم‌ وفات‌ کرد. وفات‌ او مربوط‌ به‌ زمانی‌ است‌ که‌ من‌ در کلاس‌ پنجم‌ دبستان‌ بودم‌. خداوند او را مشمول‌ رحمت‌ خود قرار دهد. مرحوم‌ گلمکانی‌ پیرمردی‌ بسیار فعال‌ و برای‌ تعلیم‌ مردم‌ بسیار جدی‌ بود. یکی‌ از نکات‌ جالبی‌ که‌ از ایشان‌ به‌ خاطر دارم‌ این‌ است‌ که‌ وقتی‌ موقع‌ اذان‌ می‌شد، هر کجا که‌ بود، می‌ایستاد و اذان‌ می‌گفت‌. با اینکه‌ اصلاً رسم‌ نبود عالمی‌ در کوچه‌ بایستد و اذان‌ بگوید، ولی‌ این‌ پیرمرد بااخلاص‌، در انجام‌ وظایف‌ واجب‌ و یا مستحب‌ خود، خیلی‌ توجه‌ به‌ رسوم‌ و عادات‌ مردم‌ نداشت‌، توجه‌اش‌ فقط‌ به‌ خداوند بود.