خاطرات حجه الاسلام خسروشاهی

قبل از رحلت مشکوکش میخواست ماهیت گروهکها را برملا کند

بخاطر دارم در آخرين نماز جمعه، وعده دادند كه درباره ماهيت گروهكهايی كه دستشان پینه نبسته و دم از خلق و كارگر میزنند، مطالبی را بيان كنند و شايد هم همين اخطار يكی از دلايل رحلت مشكوك ايشان بود.

سید هادی خسروشاهیبه گزارش «نماینده» حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی از چهره های برجسته و فعال در تاریخ شفاهی معاصر و نیز صاحب آثار و مقالات فراوان پیرامون شخصیت های برجسته انقلاب اسلامی در گفت و گوی مفصلی با مجله شاهد یاران به بیان نظرات خود درباره آیت الله طالقانی پرداخته است. از این گفتگوی مفصل به چند بخش کوتاه از سوالات نشریه و پاسخ های استاد خسروشاهی می پردازیم:

 

نخستین بار در مسجد هدایت با ایشان ملاقات کردید؟
نخستین بار در مسجد هدایت خدمتشان رسیدم. مسجد هدایت در خیابان استانبول و نزدیک خیابان لاله‌زار قرار داشت. این دو خیابان در آن دوران مرکز مشروب فروشی‌ها، سینماها و غیره بود. مسجد یک در بزرگ در خیابان داشت و یک در فرعی در کوچه باریکی به نام کوچه «پارک». در آخر همین کوچه سینمایی بود که همین نام را داشت و ظاهراً به همین دلیل هم کوچه را به این اسم، نامگذاری کرده بودند. به هر حال، من برای دومین بار که به مسجد رفتم، از کوچه پارک وارد شدم و دیدم که بر سر در مسجد این آیه را نوشته‌اند، «فخلف من بعد هم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا»که آیه ۵۹ از سوره مریم است؛ یعنی، «به دنبال مردان خدا، قومی پیدا شدند که نماز را ضایع کردند و به دنبال شهوات رفتند و به زودی کیفر خود را خواهند دید.» انطباق این آیه با اهل آن سینما کاملاً روشن بود. به هر حال مسجد هدایت، مرکز پر شکوه تجمع شخصیت های اسلامی و نسل جوان و دانشجویان و صدها انسان مسلمان بود و منشأ هدایت بسیاری از کسانی که در جستجوی حق و حقیقت بودند.

تفسیر آیت‌الله طالقانی در مسجد هدایت، با توجه به نوآوری‌ها و ساده گویی‌ها و مطرح ساختن مسائل مورد نیاز روز و جامعه، مشتاقان زیادی داشت که اغلب آنها خود بعدها منشأ آثار خیر و برکت و نیکی و مهرورزی و محبت در جامعه شدند.

آیا جنابعالی با نهضت آزادی، به علت اینکه آیت‌الله طالقانی در تأسیس آن نقش داشتند، همکاری داشتید؟
به عنوان «عضو» همکاری نداشتم؛ ولی به عنوان سمپات سازمان بیشتر از یک عضو، فعال بودم. حتی یک بار مهندس بازرگان در همان اوایل تأسیس، در حضور آیت‌الله طالقانی به من گفت، «شما که بیشتر از یک عضو فعالیت می‌کنید، چرا عضو رسمی نمی‌شوید؟» من گفتم، «اتفاقاً به علت اینکه عضور رسمی نیستم، می‌توانم بیشتر فعال باشم. چون حوزه ما هنوز «اهل سیاست» نیست تاچه رسد به حزب و اصولاً با حزب آشنایی ندارد!» آقای مهندس بازرگان گفت، «اتفاقا آقای مطهری هم عیناً همین مطلب را در پاسخ من گفت و اشاره کرد که متأسفانه در جامعه ما یک روحانی وابسته به حزب سیاسی، نمی‌تواند در بین مردم نفوذ کلمه داشته باشد. باید مستقل بود و همکاری کرد».

 

پس از پیروزی انقلاب عده‌ای می‌خواستند از ایشان،رهبری موازی با امام بسازند و در این زمینه، بسیار هم فعال بودند. موضع خود ایشان چگونه بود؟
آیت‌الله طالقانی در این زمینه کاملاً آگاهانه عمل می‌کرد. او هرگز به عناصری که می‌خواستند ایشان را در مقابل امام قرار دهند، اجازه نداد که با مطرح ساختن «پدر طالقانی» از شخصیت ایشان سوء استفاده کنند. به خوبی به خاطر دارم که در روزهای بحرانی پس از انقلاب، چند نفر از سازمان مجاهدین، خدمت ایشان آمده بودند و شکوه و ناله داشتند که با ما بد رفتار می‌شود و باید شما موضع بگیرید و اقدامی چنین و چنان به عمل آورید. آیت‌الله طالقانی پس از آنکه سخنان آنها را گوش داد ،با خشم و ناراحتی فرمود، «من چندین بار شما را نصیحت کرده ام و باز می گویم ،شما می‌خواهید با سرنوشت انقلاب بازی کنید؟ من رهبری امام را به طور مطلق قبول دارم، شما باید خودتان را اصلاح کنید و با انقلاب همراه شوید. باید خودتان را با انقلاب تطبیق کنید، نه آنکه بخواهید ثمره تلاش رهبری و یک ملت را مصادره و همه چیز را به نام خود ثبت کنید که در این صورت شکست خواهید خورد.»

علاوه بر این آیت‌الله طالقانی در مصاحبه ها و سخنرانی های خود صریحاً وفاداری خود را به رهبری انقلاب اعلام کرد و حتی یک بار گفتند، «من هر وقت در خود احساس ضعف و ناامیدی می‌کنم، خدمت رهبری می‌روم و نیروی تازه ای می‌گیرم و به راه ادامه می‌دهم.»

و باز به خاطر دارم که در آخرین نماز جمعه ای که به امامت ایشان اقامه شد، وعده دادند که درباره ماهیت گروهک هایی که دستشان پینه نبسته و دم از خلق و کارگر می‌زنند و نقش تخریبی آنان در جلوگیری از وحدت انقلابی مردم و پیشرفت انقلاب، مطالبی را بیان کنند و شاید هم همین اخطار یکی از دلایل رحلت مشکوک ایشان بود، وگرنه چگونه می‌توان باور کرد شخصیتی چون آیت‌الله طالقانی در آن شرایط بحرانی در خانه‌ای، بدون آب و برق و تلفن، بدون نگهبان و آشنا، تنها بماند و پس از ملاقات با سفیر شوروی و تسلیم نامه؟ (که البته این نامه هرگز و اصلاً پیدا نشد؟!)، دچار عارضه قلبی شود و به جای انتقال فوری به بیمارستان، دوستانی با اخلاص، دنبال دستگاه اکسیژن بروند و تازه وقتی دستگاه را با پای پیاده به محل می آورند، معلوم می‌شود که خالی از اکسیژن است و آیت‌الله طالقانی هم به رحمت حق پیوسته است. 

به هر حال آیت‌الله طالقانی، «مالک اشتر انقلاب» و «ابوذر امام» بود و از ارکان اصلی انقلاب اسلامی به شمار می‌رفت و بی تردید با رحلت ایشان «ثلمه‌ای» بر اسلام و انقلاب وارد آمد که با هیچ چیزی قابل جبران نبود. اگر ایشان زنده می‌ماند، به طور قطع بسیاری از حوادث تلخ و دردناک بعدی رخ نمی‌دادند. به هر حال طالقانی بی‌شک از «عباد خاص» خداوند سبحانه و تعالی بود. بی‌تردید در« جنت خاص» او جای دارد که خود می‌فرماید، «یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربّک، راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و أدخلی جنتی.»

خاطره آخرین دیدارتان را با آیت الله طالقانی نقل کنید.
در اوج دیدارهای مردمی از ایشان، پس از پیروزی انقلاب، روزی در همان منزل ایشان، به دیدارشان رفتم و در کنارشان نشستم. آثار خستگی در چهره شان پیدا بود.پرسیدم،«آقا!چرا استراحت نمی کنید؟» گفتند، «با این همه کار مردم و جلسات شورای انقلاب و دیدارها مگر وقتی هم برای استراحت باقی می ماند؟ چه کنم؟ باید به انقلاب سر وسامان داد وگرنه با خواب و استراحت، به جائی نمی رسیم.»

در این هنگام، فردی آمد و به زور می خواست دست ایشان را ببوسد. آیت الله طالقانی ناراحت شدند و اجازه ندادند. آن مرد مؤمن اعتراض کرد که، «چرا اجازه نمی دهید؟» ایشان واقعاً حال جواب دادن نداشتند. من گفتم، «مؤمن! پیامبر فرمود، «لا یقبّل ید نبیّ او وصیّ او شقیّ» و ایشان خودشان را نبی یا وصی نمی دانند و لذا اجازه ندادند.» آیت الله طالقانی نفسی به راحتی کشیدند و گفتند، «مؤمن! حالا فهمیدی چرا نمی خواهم کسی دست مرا ببوسد؟»

 

کمی نشستم و بعد از جا برخاستم که بروم. حاج محمود آقا لولاچیان آنجا بود .گفتم، «آقای لولاچیان! آقا به استراحت احتیاج دارند. خیلی خسته به نظر می رسند». آقای لولاچیان گفت، «ما هم همین را می گوئیم و چند بار هم تکرار کرده ایم، ولی ایشان می فرمایند حالا وقت کار است نه وقت استراحت. مردم انقلاب کرده اند و منتظرند. حالا ما برویم استراحت؟» من خداحافظی کردم و رفتم … و این دیدار آخر بود.