مجلس ایران؛ پنج فیلم اکران شده در نوروز امسال سینمای ایران، در حالی بر روی پرده رفتند که استقبال سرد تماشاگران در سال گذشته از فیلم ها و تنش هایی که سینمای ایران از سر گذراند، پیش بینی استقبال تماشاگران را با بدبینی همراه کرده بود.
حال که پارادیزوی ایرانی شروعی آرام را در سال جدید تجربه نموده است، باید منتظر ماند و دید که آیا این روند آرام و نسبتا پرفروش ادامه خواهد یافت و یا دوباره مسیر جدایی از مردم را در پیش خواهد گرفت؟
در شماره سوم و آخر، نگاهی خواهیم داشت به فیلم های قاعده تصادف، تهران 1500 و رژیم طلایی.
روزی روزگاری، خانواده!
حقیقت این است که همچنان می توان روشنفکر بود!! اصغر فرهادی چند سالی است که به خوبی نشان داده که می توان روشنفکر بود و ارزش های مقدس روشنفکری ایرانی را نه با یک بازی رو و نه حتی با پیچیدگی های روشنفکری بلکه به زبان طبقه متوسط برای آن طبقه به خوبی روایت کرد و اتفاقا هم خوب فروخت! موفقیتی که کمتر برای فیلمساز- روشنفکرهای ایرانی پیش می آید. پیمان معادی بازیگر خلف فیلمهای فرهادی نیز در اکران دوم بهار امسال فیلمی را بر روی پرده دارد که به نظر می رسد این فیلم به خوبی ادامه راه فرهادی می باشد، فیلمی که در گزارش بعدی بدان خواهیم پرداخت.
اما آیا بهنام بهزادی نیز همین مسیر را طی می کند؟!

" قاعده تصادف" قرار است بیانگر پاسخ این سوال برای ما باشد. بهنام بهزادی که فقط فیلم "تنها دو بار زندگی میکنیم" را در کارنامه دارد، فیلمی ساخته است که به نظر ادامه دهنده همان راه می باشد. اما آیا به همان میزان توفیق داشته است؟!
تقابل نسل پدران در سنت مانده و فرزندان متجدد، تقابل دگم اندیشی و آزاد اندیشی، استقلال فرزندان از والدین، نشان دادن یک پدر روشنفکر خوب در برابر یک پدر دولتی سنتی بد، همگی تعارض هایی هستندکه قرار است قاعده این تصادف باشند. اما سرانجام این تصادف چیست؟ فیلم تلاش دارد با زیرکی هدف خود را در زیر لوای نشان دادن تنازع میان دو نسل و تصادم سنت و مدرنیته مخفی کند. اما آنچه در واقع فیلم بدان اشاره دارد، و در ذهن مخاطب به صورت ناخودآگاه القا می نماید گسست روابط خانوادگی و ایجاد کلونی های جدیدی است که هیچ سنخیتی با آنچه خانواده می نامیمش ندارد.
سکانس-پلان انتهایی فیلم نیز در واقع شکست و اضمحلال پدر سنت گرای شهرزاد نیست، بلکه نمایش شکست روابطی است که خانواده خوانده میشود و به وضوح عامل همه مصیبت های فیلم است، طرفه آنکه هر جایی خانواده نباشد، فیلم تصادفی در خود نمی بیند. و در صحنه انتهایی فیلم نیزکسی که نماینده خشن پاسداشت همین روابط است (پدر شهرزاد)، ملتمسانه از اصرار بی موردش بر حفظ این رابطه کناره می گیرد.
فیلم تمام می شود، بچه ها به اجرایشان نرسیده اند، پدر لجوج خانواده از خواسته هایش کوتاه آمده و تو در سالن تاریک سینما در حال فکر کردن به این موضوعی که آیا ما در حال نشان دادن قواعد یک تصادف به فرزندانمان هستیم و راه حل اش را هم همانقدر ساده در اختیار داریم؟!
انیماتورها به بهشت می روند؟!!
"امروز چهاردهم اسفند ماه سال 1499 هجری شمسی است."
" دانش آموزان دوره ابتدایی برای 100 امین سال پیاپی مقام اول 20 رشته المپیاد علمی را از آن خود کردند."
" واریز یارانه رباتها به حسابشان از ساعت 24 امشب."
" بر اساس اعلام سازمان بورس و اوراق بهادار بیش از 99 درصد مردم سهامدار بورس هستند. در طی مراسم باشکوهی آخرین بشکه 20 لیتری نفت ایران به موزه ملی ایران اهدا شد."

واقعا تهران 108 سال دیگر چه شکلی خواهد داشت؟ این سوالی است که قرار است فیلم تهران 1500 بدان پاسخ دهد. واقعیت این است که تهران 1500 پای سینمای ایران را به بسیاری از فضاهایی که تا کنون در حد یک رویا مطرح بوده اند باز کرده است.فیلم تصویری از مناظر، امکانات ، وسایل و همچنین فرهنگ، روابط، نوع نگاه و اندیشه آیندگان این سرزمین را ارائه می دهد.
همچنین تهران 1500 اولین و با کیفیت ترین فیلمی است که در طراز انیمیشن های جهانی ساخته شده است و طبعا انتظار مخاطب ایرانی از این پس کیفیتی (حداقل در فرم) را پایین تر از این کیفیت برنمی تابد.
ذکر این دو ویژگی کافی است تا فیلم را حداقل در عرصه تولید، فیلم موفقی بدانیم. اما فیلم از یک ضعف عمده رنج می برد و آن این که از فیلم نامه مستحکمی برخوردار نیست. کارگردان، تهرانی ساخته است موازی تهران امروز، البته با المان ها و مختصات خاص خودش. استفاده از این ایده ناب و صرف هزینه فراوان اگر با یک فیلم نامه ی مستحکم و پردازش بهتر شخصیت ها ترکیب می شد، فیلمی جاودانه را در تاریخ سینمای ایران رقم می زد.
اما بهرامی عظیمی خودش ترجیح داده است که فیلمش در حد فیلمی که مردم را صرفا بخنداند، باقی بماند و این چیزی است که فیلم را به تعدادی سکانس یه هم چسب خورده به علاوه تعدادی دیالوگ حشو و کنایه های اخلاقی و فرهنگی تنزل داده است.
اولین انیمیشن بلند ایرانی نوید روزهای بسیار بهتر را برای مخاطبان سینما می دهد، و فروش بالای آن نیز بیانگر همین امر است. با وجود آنکه 1500 می توانست فیلم نامه بهتری را در خود داشته باشد اما حال باید منتظر ماند و دید که آیا انیماتورهای ایرانی، می توانند، همچنان کیفیت این بخش از سینمای ایران را ارتقا بخشند و یا اینکه شیب ارتقای این بخش از سینمای ایران هم با کندی روند تغییر خواهد گرفت؟ باید منتظر ماند.
شکست طلایی
بار دیگر یکی از فیلم های "سینمای بدنه" در گیشه دچار شکست شد. با وجود اینکه در طی چند سال اخیر، این سینما روند میرایی خود را طی می نماید، همچنان شاهد ساخت این تیپ فیلم ها هستیم.

رژیم طلایی به سیاق فیلم های مشایه خود، فیلمی است که از حضور چند چهره به نام بهره می برد و به نظر نمی رسد که نیتی جز خنداندن مخاطب عام داشته باشد. به طور کلی بسیاری از سوژه ها در سینمای بدنه توسط کارگردانان به دم دستی ترین نوع خود ارائه می شود، که در این میان رژیم طلایی نیز از این امر مستثنی نیست.

مهریه و نگرش خاصی که نسبت به این مسئله وجود دارد در این فیلم، تبدیل به سوژه شده است، ولی پرداخت به آن طبق قانون فیلم های سینمای بدنه صورت گرفته است.
و چنین پرداختی، قطعا چنین فروشی را در پی خواهد داشت.









