درباره مواضع اخیر اسدالله بادامچیان؛

بشنو از وی چون حکایت میکند …

آقای بادامچیان! عاشورایی بودن یعنی در دوران ۳۵ سال حیات سیاسی خود طبقه ای از جوانان توانمند را تربیت کنی و به میدان بفرستی نه آنکه خود با چنین وضعیت رنجوری به میدان بیایی و طبقه ای از بازنشستگان سیاسی را نیز به حمایت از خود منصوب کنی.

مجلس ایران؛ ملاحظات مبتنی بر ترس از جدایی از قدرت، مورد مواخذه قرار گرفتن از طرف قدرت رقیب و بازنشسته شدن در نهایتِ افول سیاسی، مهمترین دلایل قابل تصوری هستند که می توان بر اساس آنها رفتارهای متناقض و پر از اضطراب و التهاب برخی از سیاسیون و اعضای بالای هفتاد سال برخی از احزاب را تحلیل کرد. این ملاحظات معیوب و ضعیف حتی آنقدر محاسبات این سیاسیون را غبارآلود و توهم برانگیز می کند که برای اثبات نگاه کهنه و قدرت گرای خود از مقایسه هایی استفاده می کنند که کمترین قرابتی با تفکر و نگاه آنها ندارد. ترس و واهمه از بازنشستگی در پایین ترین دوران حیات سیاسی از لحاظ بازدهی شغلی و مقبولیت مردمی، آنقدر تحلیل های این دسته ار افراد را دچار خدشه می کند که حاضرند برای رسیدن به مقصد خود از هر چیزی هزینه کنند.

در روزهای اخیر در کمال تعجب با موضع گیری بسیار عجیب و در عین حال قابل پیش بینی از طرف قائم مقام حزب موتلفه، آقای بادامچیان مواج شدیم که تیتر یک روزنامه آرمان شد:

«سن در کاندیداتوری ملاک نیست».

اگر این موضعگیری به همین جا ختم می شد امکان تحلیل این موضع در قالب نگاه محافظه کاری امکان پذیر می شد؛ اما ادامه این موضعگیری برداشت های تحلیلگران را به افق هایی بالاتر از محافظه کاری راهنمایی می کند. افق هایی که در آن نشانه های «فرزند زمان خود بودن»، با نگاه خوش بینانه، و «در جریان حزب باد وزیدن» از بیم شکست، با نگاه بدبینانه را به همراه دارد.

آقای بادامچیان ۷۲ ساله در ادامه افزوده است:

«امام خمینی (ره) نیز در همین سن رهبر انقلاب بودند. سن در عاشورا مطرح نیست و اگر کسی عاشورایی باشد در هر سنی به وظیفه خود عمل خواهد کرد».

 

با آمدن هاشمی به صحنه کاندیداتوری موجی از اطرافیان متملق ایشان نیز زمینه بروز و ظهور یافته اند و هر چه که به پیش می رویم تملقات آنها هم جدی تر می شود. بعد از ثبت نام هاشمی یکی از این افراد که سابقه طولانی و تجربه وسیعی در این زمینه دارد هاشمی را با عنوان «مقتدر مظلوم» معرفی می کند و از آمدن ایشان ابراز شادمانی می نماید. امروز نیز در سطح برخی احزاب که سالهاست دوران بازنشستگی خود را آغاز کرده اند زمزمه هایی مبنی بر جدایی از اصولگرایان و ائتلاف و حمایت هاشمی به گوش می رسد. احزابی که در ماه های پایانی سال گذشته طرح گفتگو یا به عبارت بهتر تطهیر سران فتنه را کلید زدند و امروز میوه این طرح را در دامن حمایت از کاندیدای مورد اقبال جریان فتنه جستجو می نمایند.

موضع آقای بادامچیان از این جهت جای تعجب دارد که دبیر حزب موتلفه روز گذشته اعلام کرده بود که این حزب از کاندیدای نهایی اصولگرایان حمایت خواهد کرد و این موضع بادامچیان با فرض بر آنکه به عنوان جایگاه حقوقی ایشان مطرح شده باشد بیانگر نوعی اختلاف درون حزبی و یا شاید یک چرخش دیدگاه در قالب تمام بدنه این حزب باشد.

قابل پیش بینی بودن این چرخش دیدگاه در بیان آقای بادامچیان نیز از این جهت است که شخص ایشان در قالب حزب موتلفه و تحت ائتلاف جبهه پیروان خط امام و رهبری در سال ۱۳۸۴ در ۲۷ خرداد تحت عنوان اصولگرایی به حمایت از آقای لاریجانی پرداختند اما با کمال تعجب اسدالله بادامچیان قایم مقام مهمترین حزب جبهه پیروان نه تنها به حمایت از لاریجانی نپرداخت بلکه مسولیتی درستاد هاشمی رفسنجانی گرفت و به تبلیغ علنی وی پرداخت.

متاسفانه وقتی افراد در تحلیل های خود از مسیر انصاف خارج می شوند دیگر توان کنترل کلام و قلم خویش را نیز از دست می دهند و برای به کرسی نشاندن افکار خود در اشتباهاتی مکرر غرق می شوند. مقایسه مسئله سن برای نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری و توجیه اینکه این امر اشکالی ندارد چرا که حضرت امام نیز در سن کهولت زمام رهبری را به دست گرفتند نشان از یک منطق مغلطه آمیز و بسته بندی شده با انبوهی از حجاب های گفتمان ستیز دارد.

آقای بادامچیان یا تفاوت جایگاه رهبری با فرد اجرایی کشور را درک نمی کند و یا آنکه برای توجیه کهولت و ناتوانی جسمی کاندیدای مورد علاقه خویش حاضر است آسمان را به ریسمان ببندد. هاشمی توان ایستادن مستمر بر روی پای خود را ندارد. در مصاحبه کوتاهی که بعد از ثبت نام از تلویزیون پخش شد کهولت بسیار بالا و عدم توانایی جسمی ایشان چه در ظاهر و چه در کلام عیان بود و با این همه متاسفانه برخی برای مطامع شخصی خود هنوز هم حاضر نیستند ایشان را رها کرده و بیش از این خاطرات شیرین باقیمانده از ایشان را در تاریخ انقلاب تلخ تر نکنند.

عاشورایی بودن یعنی آنکه شما در دوران ۳۵ سال حیات سیاسی خود بعد از انقلاب طبقه ای از جوانان توانمند را تربیت کنی و آنها را بعد از خود به میدان تعالی و پیشرفت کشور برسانی نه آنکه خود با چنین وضعیت رنجوری به میدان بیایی و طبقه ای از بازنشستگان سیاسی را نیز به حمایت از خود منصوب کنی.

عاشورایی بودن یعنی آنکه از این همه فرصت و امکاناتی که در دل دولت اسلام و از خزانه بیت المال را در اختیار داشتی؛ در میان بازی های سیاسی و اقتصادی خویش، آنقدر دغدغه کادر سازی برای آینده انقلاب را در فکر و ذهن خود می پروراندی تا امروز با چنین شرایط ناپسندی مجبور به حضور در چنین سطحی نباشی.

عاشورایی بودن یعنی آنکه دل دردمند مردم ۹ دی را در سطح خیابان های کشور ببینی و دغدغه خواسته های آنها را داشته باشی نه آنکه در دل جریانات بازنشسته سیاسی و رانت موقعیت و جایگاه حقوقی خویش در قالب حمایت از چهره هایی برخیزی که آشکارا در غبارآلود شدن فتنه ۱۳۸۸ نقش داشتند و اصل انتخابات را مورد اما و اگر های بیگانگان و فریفتگان داخلی قرار دهند.

البته دامن و دامنه قدرت آنقدر وسیع است و چربی و شیرینی دارد که نمی توان از هر کسی انتظار عبور موفقیت آمیز از چنین امتحانی را داشت.