به گزارش «نماینده»، غبارهای تبلیغاتی انتخابات هفتم اسفند را باد برده است و اینک در فضای غیرهیجانی و عقلانی بهتر میتوان آنچه در مجلس دهم اتفاق افتاده را تحلیل کرد.
محمدرضا تاجیک، تئورسین اصلاحطلب که پس از انتخابات هفتم اسفند با شور هیجانی از پیروزی اصلاحات دم میزد حالا با توجه به شکستهای مداوم و تکراری فراکسیون امید از نوعی ورشکستگی سیاسی و تئوریک در این جریان صحبت میکند.
او در مصاحبه با آرمان دو دغدغه مهم پیش روی جریان خود را واکاوی میکند. اول اینکه به ترمیم فراکسیون امید و برطرف کردن شکستهای آن میاندیشد و در ثانی از مشکلات اصلاحطلبان و انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ سخن میگوید که با توجه به اتفاقات مجلس وی را نگران و دلواپس ساخته است.
در ادامه بخشهایی از دلواپسیهای این تورئیسن جریان اصلاحات در گفتگو با یکی از روزنامههای زنجیرهای را ملاحظه میکنید:
کسانی که با جریان اصلاحات میثاق بسته بودند با کارت دیگر بازی کردند
برخی از کسانی که با جریان اصلاحات میثاق بسته بودند، فردای ورود به مجلس به جای اینکه با کارت اصلاحطلبی بازی کنند با کارت «قدرت» بازی کردند. این عده با «دگردیسی سیاسی» خیلی زود به مکتب «دیگران» وارد شدند و با دیگران به «خلوت» رفتند و «بده وبستان» کردند. به نظر من باید قبل از تشکیل مجلس برای این مساله تدبیر و اندیشه لازم صورت میگرفت. به هر حال نشانههایی برای بروز چنین رفتارهایی قبل از تشکیل مجلس به چشم میخورد که با توجه به این نشانهها میشد چنین رفتاری را پیش بینی کرد. ما باید با مهرههایی که غلظت اصلاحطلبی بیشتری داشتند اعتماد میکردیم و روی آنها سرمایهگذاری میکردیم. بسیاری از این افراد «روکش» و «آستر» اصلاحطلبی داشتند. به همین دلیل روکش و آستر که کنار زده شد اصلاحطلبان با شرایط جدیدی مواجه شدند که از قبل برای آن برنامهریزی نکرده بودند. به تعبیر حضرت مولانا اصلاحطلبان در مجلس دهم «جمع» شدند اما «جمعیت» نشدند.
نمایش اصلاحطلبان تا حدود زیادی به سرمایه اجتماعی آنان لطمه وارد کرد
به نظر من نمایشی که اصلاحطلبان در مجلس نشان دادند تا حدود زیادی به سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان لطمه وارد کرده است. به همین دلیل اصلاحطلبان نیاز به نوعی باز تولید و بازترمیم در مجلس دارند. ما باید در نقش آفرینی نمایندگان اصلاحطلب در مجلس بازنگری کنیم و مسیر جدیدی را برای آنها ترسیم کنیم. نمایندگان اصلاحطلب مجلس نباید دچار روزمرگی و حاشیه شوند و نباید مسائل فرعی را با مسائل اصلی اشتباه بگیرند. در ماههای آینده ما دو انتخابات مهم شورای شهر و ریاستجمهوری پیش رو داریم که عملکرد اصلاحطلبان در مجلس میتواند در نتیجه هر دو انتخابات تاثیرگذارباشد.
من معتقدم در سالهای گذشته یک چرخش درونی در جریان اصلاحات رخ داده و تصمیمگیری از متفکران و تئوریسینها به «پراگماتیست ها» و کسانی که مشق خود را در خیابانها و دفتر حوداث و وقایع می نویسند منتقل شده است. این افراد نیز بیش از آنکه به دنبال تعمیق و نهادینهسازی اندیشه اصلاحطلبی باشند، به دنبال بقای جسمانی گفتمان اصلاحات هستند. این عده بقای جریان اصلاحات را «در قدرت بودن» و «درماکروفیزیک قدرت بودن» فهم میکنند. استدلال این افراد این است که جریان اصلاحات زمانی میتواند به حرکت خود ادامه دهد که در درون قدرت باشد.
ژنرالهای فربه اصلاحات مجالی به جوانان نمیدهند
ژنرالهای جریان اصلاحات چنان در طول زمان فربه شدهاند که در بغل خود هیچ کس را جا نداده و مجالی به جوانان ندادهاند. به همین دلیل نسل جدید دچار نوعی احساس محرومیت شده است. در شرایط کنونی به نظر میرسد ابعاد اصلاحطلبی «حکومتی» بر ابعاد اصلاحطلبی فرهنگی و اجتماعی تفوق پیدا کرده است. بسیاری از افرادی که در دوران انتخابات در صحنه سیاسی حضور داشتند خیلی زود و پس از پایان انتخابات صحنه را ترک کردند. این عده که به دنبال اصلاحطلبی حکومتی هستند دوباره در آستانه انتخابات ریاستجمهوری وارد صحنه میشوند و پس از پایان انتخابات دوباره صحنه سیاسی کشور را ترک میکنند.
عدهای در حال تهی کردن اصلاحطلبی از اصلاحطلبی هستند
مهمترین پیامد این مساله این است که اصلاحطلبی از «اصلاحطلبی» تهی میشود. درست مانند تهی کردن «یوگا» از «یوگا» میماند. هنگامی که یوگا از یک آیین به یک ورزش تقلیل پیدا میکند از اصالت خود میافتد. عدهای درحال رقم زدن پروژه اصلاحطلبی بدون «اصلاحطلبی» هستند. اصلاحطلبی که نتواند ایدهسازی، سیاستسازی، تئوریسازی و مکتبسازی کند که اصلاحطلبی نیست. اصلاحطلبی که تنها در بزنگاهها به فکر آرایش سیاسی و رقابت با رقیب خود باشد و تنها به این بیندیشد که چگونه باید بر رقیب خود پیروز شود که اصلاحطلبی نیست. نباید اجازه بدهیم اصلاحطلبی از درون تهی شود و تنها نامی از آن باقی بماند.
متاسفانه عدهای بدون اینکه به پیامدهای این رویکرد بیندیشند در این مسیر گام بر میدارند. دلیل اصلی این مساله نیز این است که برخی افراد که در گذشته وزیر یا نماینده بودند و خود را ژنرال به شمار میآوردند نوعی تفوق روحی و روانی نسبت به دیگران پیدا کردهاند و اجازه نمیدهند خون جدید در جریان اصلاحات شریان پیدا کند. ما باید در این زمینه «حصار شکنی» کنیم. به نظر من این لایه باید خودش و به صورت محترمانه کنار برود تا فرصت ظهور و بروز برای نسل جدید به وجود بیاید. اگر کنار نرود نسل جدید آنها را کنار خواهد زد.
هنوز اتفاقی نیفتاده عدهای حمایت خود را از برخی نامزدها ابراز میکنند / نگاه مستبدانه در اصلاحات حاکم شده است
برای من بسیار عجیب است که برخی افراد چگونه به خود اجازه میدهند به صورت علنی عنوان کنند که جریان اصلاحات در انتخابات آینده قرار است از چه کسی حمایت کند و هنوز هیچ اتفاقی رخ نداده استراتژی جریان اصلاحات در انتخابات ریاستجمهوری آینده را برای رسانهها تئوریزه میکنند. برای من هنوز مشخص نیست است این نگاه مستبدانه و توتالیتر چگونه در بین برخی شخصیتهای اصلاحطلب شکل گرفته که به خود اجازه میدهند به نام نامی جریان اصلاحات سخن بگویند. ما باید اجازه بدهیم پنجرهای جدید در جریان اصلاحطلبی باز شود و نسیمی تازه به این جریان وزیدن کند.
ضربه اصلی را عده از از درون اصلاحات به این جریان وارد کردند/ نمیتوان برای نیروگیری از رقیب دکان فکری باز کرد
دستی که از بیرون تلاش میکند براساس ذات و طبیعت خود و برای پیروزی بر رقیب سیاسی چنین میکند. اما دستی که از درون به دنبال تهی کردن مفهوم اصلاحطلبی است که خطرناکتر از دسته اول است، از تئوری خالی است و همواره به دنبال پراتیک سیاسی است. این عده هیچ گونه استعداد تئوریسازی و گفتمانسازی ندارند. به نظر من ضربه اصلی را نیز همین گروه به دلیل ماهیت خود به جریان اصلاحات میزنند. نکته دیگر اینکه ورود یک آلترناتیو گفتمانی به نام «اعتدال» باید باعث عمیقترشدن گستره اصلاحطلبی میشد؛ نه اینکه به پستو خزیده شود و روزبه روز خمیدهتر شود. ممکن است جریان اصلاحات در یک مقطع زمانی براساس شرایطی که در آن قرار دارد دست به اجماع بزند و حتی از جریان مقابل نیز نیروگیری کند. اما این مساله تنها در یک مقطع خاص معنا و مفهوم دارد و نمیتوان به این دلیل «دکان فکری» جریان اصلاحات را تعطیل کرد.
قبیله گرایی بر مدیران دولت غالب شده است / نغمه بیرونی برای دولتیها صدای خوشی ندارد
بسیاری از دولتمردان کنونی از روحیه تکنوکراتیک وبروکراتیک برخوردارند که نوعی سنگین پایی را به آنها تزریق کرده است و مانع از شادابی و تحرک آنها شده است. نکته دیگر اینکه نوعی پارادایم «قبیله گرایی» و «محفل گرایی» بر مدیران دولت غالب شده که نغمه بیرونی خوشی ندارد و آنچه به گوش میرسد «جغد گونه» است. این در حالی است که دولت در دوران پسا برجام قرار دارد و انتظارات مردم از دولت بیش از گذشته شده است. با این وجود دولت موفق نشده به خوبی به انتظارات مردم پاسخ بدهد.
من مشکل دولت کنونی را در قوه عاقله میبینم
آقای روحانی باید از نظر عقلایی برای تغییرات اعضای کابینه خود یک محاسبه استراتژیک انجام بدهد. ایشان باید به این مساله بیندیشد که اگر قبل از برگزاری انتخابات ریاستجمهوری مدیران خود را تغییر بدهد و به این وسیله انتظارات مردم را از وزیر یا مدیر جدید بالاتر ببرد آیا در نهایت این تغییرات به ضرر دولت تمام خواهد شد یا اینکه به سود دولت خواهد بود.
در نتیجه تغییرات در دولت الزامی است اما درباره چگونگی و استراتژی تغییر باید اندیشه لازم صورت بگیرد. از سوی دیگر بنده معتقدم دولت بیش از آنکه ممکن است از بیرون ضربه بخورد از درون ضربه میخورد. «دگر» بیرون دولت روی چیزی سرمایهگذاری میکند که «دگر درون» تولید کرده است.
به نظر من «قوه عاقله» دولت کنونی باید بیش از این فعال شود. من مشکل دولت کنونی را در قوه عاقله میبینم. دولت حسن روحانی به صورت جدی با فقدان قوه عاقله مواجه است.
اگر روحانی صدای پای آینده را نشنود تا قبل از انتخابات ریاستجمهوری «چپ و راست» میشود
قرار نیست قوه عاقله مانند کارآگاه کودنی عمل کند که هر وقت به محل جنایت میرسد جنازه روی زمین پهن شده باشد. به نظر من آقای روحانی به دلیل روحیات وشخصیتی که دارد زیاد علاقه به «عقل منفصل» ندارد و بیشتر به «عقل متصل» تکیه دارد.
نکته دیگر اینکه عقل منفصل جدی پیرامون ایشان شکل نگرفته است. اگر دولت آقای روحانی صدای پای آینده را نشنود تا قبل از انتخابات ریاستجمهوری توسط مخالفان «چپ و راست» میشود. اگر دولت آقای روحانی تمایل دارد دولت چهار ساله اش به هشت سال ارتقا پیدا کند باید در طول یک سال آینده نمایش کارآمدی و توانمندی از خود بروز بدهد و به نیازهای فوری و ملموس مردم پاسخ مناسب بدهد.









