در تمام مدتی که امام در پاریس بودند، شخص شاه و عناصر وابسته به دستگاه سلطنتی برای حفظ رژیم در تلاش بودند. به این جهت شاه اقدامات عوامفریبانه خود را آغاز کرد. ابتدا «جمشید آموزگار» را از نخستوزیری عزل کرد و یک شخصیت وجیهالمله مانند: «شریف امامی» را که پایگاه علمی و حتی اسلامی داشت، به نخستوزیری منصوب کرد. او به عضویت جبهه ملی در آمده بود و مقداری مواضع مخالف ـ البته نه مخالفت مبنایی – در پیش گرفت. در ادامه این روند «شاپور بختیار» بود که در صفوف مبارزان قبل از انقلاب و جبهه ملی بود. او نیز با عضویت در جبهه ملی به همکاری با آنها پرداخت. در نهایت با انتخاب بختیار به نخستوزیری، آخرین تلاش برای تداوم سلطنت انجام شد. صحبت بود که سه وزیر انتخاب شوند که یکی از آنها از نهضت آزادی یا مسلمانان انتخاب شود. در این راستا مذاکراتی با آقایان مهندس «مهدی بازرگان» و مهندس «حسن شریعتمداری» انجام شد. به دنبال این مذاکرات مهندس بازرگان و مهندس شریعتمداری برای ملاقات و مذاکره با امام به پاریس آمدند. محور صحبتهای ایشان بر این بود که شاه برود و بختیار در سمت نخستوزیری باقی بماند، «فرح» نائبالسلطنه شود، تغییرات و رفرمی انجام شود، شورای سلطنت شکل گیرد اما نظام شاهنشاهی باقی بماند. در مقابل رژیم حاضر است یکی دو وزارتخانه را به انقلابیون تحویل بدهد. امام همان شب پس از نماز مغرب و عشاء سخنرانی کردند و در حین سخنرانی اشک ریختند. امام فرمودند: «اخیراً پیشنهادهایی به من شده که پیشنهاد سازش است. خمینی چگونه میتواند این را قبول کند، در حالی که پدر و مادری که تا دیروز چهار تا از بچههای ایشان سر سفره بودند، با هم غذا میخوردند الان بچههایشان شهید شدهاند و دیگر نیستند. من جواب این پدر و مادر را چه بدهم؟ خمینی چه میتواند جواب بدهد؟» ایشان درحالی که اشک میریختند فرمودند: «اگر خمینی هم سازش کند، مردم سازش نمیکنند.»
آقای بازرگان و حسن شریعتمداری پیشنهادهای خود را به امام داده و به انگلیس رفتند. در بازگشت، دوباره به پاریس آمدند تا جواب بگیرند. البته امام در آن سخنرانی جوابشان را داده بود. آنها خواستند دوباره با امام ملاقات کنند که امام اجازه ملاقات مجدد را ندادند و گفتند: «من حرفهایم را زدهام، دیگر ملاقات ضرورتی ندارد.» بعد از آن آقای بازرگان به ایران بازگشت.
در پاریس، پس از ملاقات بازرگان با امام و پیشنهاد بازرگان به ایشان مبنی بر سازش با رژیم و امتناع حضرت امام از این پیشنهاد، عدهای از اعضای نهضت آزادی از جمله دکتر «یزدی» و آقای «قطبزاده و…» وقتی برخورد امام را با بازرگان دیدند، با هم تشکیل جلسه دادند و تصمیم گرفتند از نهضت آزادی ایران منشعب بشوند و با یک بیانیه و خطابه نهضت آزادی را نقد بکنند. آنها مطالب خود را در یک نوار یک ساعت و نیمه پر کردند و اعلام انشعاب از نهضت آزادی نمودند و از آقای بازرگان انتقاد نمودند و سپس آن نوار را به ایران فرستادند. در پاریس هم آن را به صورت بیانیه منتشر کردند و انشعاب خود را از نهضت آزادی اعلام نمودند.
کتاب خاطرات محمد هاشمی









