دولت و عمل به سوگند ولایی

«نماینده»؛ سيد مسعود شهيدی/ شهريورماه طي سي و چهار سال گذشته توأم با مراسم هفته دولت، بازخواني خدمات دولت و ملاقات هيئت وزيران با ولي فقيه بوده است که در آن رئيس جمهور گزارشي از عملکرد سالانه دولت ارائه و سپس سياست‌هاي مهم و مورد تأکيد نظام از سوي ولي فقيه به طور علني، رسمي…

«نماینده»؛ سید مسعود شهیدی/ شهریورماه طی سی و چهار سال گذشته توأم با مراسم هفته دولت، بازخوانی خدمات دولت و ملاقات هیئت وزیران با ولی فقیه بوده است که در آن رئیس جمهور گزارشی از عملکرد سالانه دولت ارائه و سپس سیاست‌های مهم و مورد تأکید نظام از سوی ولی فقیه به طور علنی، رسمی و حضوری به دولت ابلاغ می‌گردد.

 

در تمامی این سی و چهار سال، از شهیدان رجایی و باهنر به عنوان الگوهای گرانقدر برای دولتمردان نام برده شده و بر ضرورت تبعیت دولت از منش و مرام و فرهنگ آنها تأکید شده است. اگر بخواهیم مهم ‌ترین ویژگی فکری و شخصیتی آن دو شهید بزرگوار را بیان کنیم، وفاداری به اسلام ناب محمدی (ص)، استکبارستیزی، عدالت ‌جویی، آزادی ‌خواهی، استقلال طلبی و ساده زیستی برجسته ‌تر از هر صفت دیگر در آنها بروز و ظهور داشته است. آقای رجایی پس از رئیس جمهور شدن، یک کلمه را بیش از همه مورد تأکید قرار داد که تمامی ارزش‌ های فوق در آن کلمه خلاصه می ‌شد. او گفت: «من مقلد امام هستم.» جوان‌ های امروز که در آن مقطع هنوز متولد نشده یا کودک خردسال بوده ‌اند چون از شرایط آن روزها اطلاع ندارند، نمی‌ توانند عظمت این کلمه را درک کنند.

آقای بازرگان و آقای بنی ‌صدر طی دو سال که ریاست قوه اجرایی کشور را به عهده داشتند دیدگاه روشنفکری خود را که مبتنی بر خودمحوری در مقابل ولی فقیه بود، در کشور ترویج کردند. در مقابل نظام راه و روش خودسری، قانون‌گریزی و بیعت شکنی را پیش گرفتند و این تخلف قانونی و شرعی خود را با کلماتی همچون مستقل بودن قوه مجریه، آزادی بیان و استفاده از حقوق قانونی توجیه کرده و بخشی از جامعه را به سوی قانون شکنی و تفرقه و اختلاف سوق دادند.  

مردم که به تدریج از این کشمکش و تقابل پر خسارت خسته شده و راه نجات کشور را در وحدت و یکپارچگی و تبعیت از ولی فقیه می‌ دیدند با طرد آنها، در یک انتخابات رسمی، آقای رجایی را که سوابق و عملکردش نشان می ‌داد که وحدت حول محور قانون اساسی و ولایت فقیه را باور دارد، برای ریاست جمهوری انتخاب کردند. بیان این جمله او که من مقلد امام هستم، در حقیقت نماد تغییر مسیر دولت از خودمحوری و خودسری به مسیر وحدت و یکپارچگی ملی حول محور قانون اساسی و ولایت فقیه بود. این جمله یک اعلان مخالفت رسمی با تمامی گروهک‌ ها 

و جریان ‌ها و شخصیت‌ های روشنفکر غرب زده یا شرق زده ‌ای بود که تبعیت از قانون و ولی فقیه را دون شأن خود دانسته و خود را فراتر از قانون تصور 

می‌ کردند و به همین دلیل به آقای بازرگان و آقای بنی ‌صدر که ندای مستقل بودن از مجلس و قانون و مستقل بودن از ولی‌ فقیه را سر می ‌دادند، امید بسته بودند. شهید رجایی و شهید باهنر تحت واژه راهبردی مقلد امام بودن، الگوی جدیدی را برای دولت ارائه کردند که با الگوی قبلی تفاوت ماهوی داشت. در این الگوی جدید طبق قانون اساسی، ولی فقیه نایب امام زمان (عج) و ولایت او ولایت رسول‌ الله (ص)  

بود و تبعیت دولت از ولی فقیه و مجلس جزء وظایف الزامی دولت شمرده می ‌شد. این فرهنگ به وسیله این دو شهید بزرگوار به عنوان اصلی ‌ترین ویژگی‌ دولت اسلامی مورد تأکید قرار گرفت و با شهادت آنها تبدیل به یک میثاق مقدس برای همه دولت ها و دولتمردان آینده شد.

در شهریور سال ۶۰ دو تصویر متضاد از دولت، در حافظه ملت ایران وجود داشت که در اولی آقایان بازرگان و بنی‌ صدر و در دومی آقایان رجایی و باهنر، نمادهای دو نوع تفکر بودند و در معرض قضاوت ملت بزرگوار ایران قرار داشتند. اصلی ‌ترین تفاوت این دو نوع تفکر، نوع تلقی و نوع نگاه و تعامل آنها با قانون و ولی فقیه بود. دیدگاه اول مبنای تفکرش خودمحوری و خودبسندگی و حاکمیت دوگانه بود و دیدگاه دوم مبنای تفکرش وحدت، همدلی، همراهی و هماهنگی، همزبانی با نظام و ولی فقیه بود.

در صحنه عمل همه ملت مشاهده کردند که مسیر اول به بیعت ‌شکنی، قانون ستیزی و سقوط به دامان گروهک ‌های داخلی و دشمنان خارجی انجامید و مسیر دوم به سعادت، فلاح و رستگاری رسید. آیا این تصویر روشن و آشکار از این دو نوع تفکر و دو نوع رویکرد و از عاقبت‌ کار آنها، کافی نیست که دولت ‌هایی که بر سر کار می ‌آیند از ابتدا تکلیف خود را با قانون و با ولی فقیه روشن کنند؟ قابل تأمل است که همه دولت ‌هایی که در این سی و چهار سال بر سر کار آمده‌ اند ابتدا با اعلان تبعیت از ولی فقیه از مردم رأی گرفته ‌اند.

حتی آقای بازرگان وقتی از طرف امام (ره) به نخست وزیری منصوب شد بلافاصله نهضت آزادی که او در رأس آن قرار داشت طی بیانیه ‌ای که منتشر نمود با استناد به آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی‌ الامر منکم»، حضرت امام (ره) را مصداق 

اولی ‌الامر معرفی کرده و اطاعت از او را واجب شرعی شمرد و حمایت از نخست‌ وزیر موقت را به دلیل منصوب شدن به وسیله اوالی ‌الامر بر مردم، واجب دانست.  

در حالی ‌که تمامی دولت ها رسماً و قانوناً و شرعاً متعهد شده ‌و قسم خورده ‌اند که به قانون و به ولایت فقیه وفادار باشند و دولت ‌هایی که پس از شهیدان رجائی و باهنر بر سر کار آمده ‌اند همگی رسماً اعلان کرده‌ اند که آن دو بزرگوار را الگوی خود قرار می‌ دهند. آیا این انتظار و توقع وجود ندارد که آنها علاوه بر سخن، در عمل نیز به این تعهد و به این بیعت و قسم خود وفادار باشند؟ جای شگفتی است که در تمام دولت‌ هایی که در این سی ‌و چهار سال بر سر کار آمده ‌اند ضمن آنکه همگی خدمات بسیاری در صحنه‌ های مختلف داشته ‌اند، اما همگی آنها نیز در برخی موضوعات بسیار مهم و حیاتی راه خودمحوری و خودرایی در مقابل قانون و در مقابل ولی فقیه را پیش گرفته و با اصرار بر خطا، خساراتی سنگین به اعتبار و آبروی خود و به منافع ملت و کشور وارد آورده‌ اند. هرگز در کشور ما حاکمیت دوگانه پدید نیامده و تلاش ‌های مذبوحانه دشمن برای ایجاد حاکمیت دوگانه به نتیجه نرسیده ولی خسارات سنگینی به بار آمده است. نخست وزیر دوران جنگ با وجود آنکه مورد حمایت مستقیم ولی فقیه بود، به دلیل اصرار به دولتی کردن اقتصاد، هرگز حاضر نشد دیدگاه رسمی و علنی ولی فقیه مبنی بر دخالت دادن مردم در اقتصاد را بپذیرد و نهایتاً وقتی در پایان جنگ طرح جدید اقتصادی نظام تحت عنوان تعدیل اقتصادی به تصویب مجلس و تأیید حضرت امام (ره) رسید، دولت علم مخالفت برافراشت، نخست‌ وزیر استعفا داد و استعفایش به جای آنکه به رئیس جمهور یا حضرت امام برسد به خبرگزاری بی ‌بی ‌سی رسید.  حضرت امام (ره) نمی‌خواستند در آن شرایط حساس پایان جنگ، کشور دچار بحران شود، لذا با صدور اطلاعیه ‌ای او را که مخفی شده بود مجبور به برگشت نمودند. متن اطلاعیه حضرت امام (ره) و جملات بسیار تندی که در ملاقات حضوری خطاب به وی بیان کردند و در کتاب ‌های خاطرات و مصاحبه ‌های مختلف منعکس شده، می ‌توانست عبرتی باشد برای خود او و آیندگان  که متأسفانه چنین نشد. آیا هشت سال نخست وزیر امام بودن و هشت سال نخست‌ وزیر زمان دفاع مقدس بودن باید چنین عاقبتی را که در سال ۸۸ شاهد آن بودیم، به بار آورد؟  

آقای رفسنجانی که علاوه بر بیعت رسمی و قسم به کلام الله مجید برای وفادار بودن به قانون و ولایت، با توجه به سابقه طولانی دوستی با مقام معظم رهبری، بارها با سنگین ‌ترین کلمات، ارادت و تبعیت خود از معظم له را اعلان نموده، وقتی تصمیم گرفت در اقتصاد کشور مدل توسعه بانک جهانی را که همان مدل طراحی شده برای کشورهای جهان سوم و الگویی برای وابسته کردن اقتصاد آنها به نظام سرمایه داری جهانی است، مبنای عمل قرار دهد و وقتی این الگوی استعماری با مخالفت رسمی و علنی مجلس و ولی فقیه مواجه شد، متأسفانه در همان 

ورطه‌ ای لغزید که قبل از او سه رئیس دولت لغزیده بودند.

او نه تنها حاضر نشد در الگوی اقتصادی خود، عدالت اسلامی را که مورد تأکید قانون اساسی و مورد تأکید دائمی نظام و مقام معظم رهبری بود، بپذیرد، بلکه در خطبه ‌های نماز جمعه و سخنرانی ‌ها شروع به تخطئه تفکر عدالت خواه کرد و آن را تحت عناوین تمسخرآمیزی مثل توزیع فقر، مورد انتقاد قرار داد.

وقتی با سیاست غلط، نرخ تورم را به ۴۹ درصد رساند و مردم از دولت سازندگی رویگردان شدند، دیگر به آقای هاشمی برای مجلس و برای ریاست جمهوری رأی ندادند. این یار سابقه ‌‌دار امام و انقلاب به جای آنکه خطای خود را بفهمد و آن را اصلاح کند و از این راه، محبوبیت گذشته را بازیابد، با خودمحوری به راه خطا ادامه داد تا کار به جایی برسد که امروز خبرگزاری بی ‌بی ‌سی به حمایت و تجلیل از او برخیزد. رئیس جمهور دولت اصلاحات هم مثل گذشتگان خود مراحل بیعت و قسم به قرآن و اعلان وفاداری به قانون اساسی را طی کرد و هر سال در هفته دولت از شهیدان رجائی و باهنر تجلیل نمود ولی وقتی ولی فقیه رسماً موضع و سیاست رسمی نظام در قبال تهاجم فرهنگی دشمن را اعلان نمود، بیعت و قسم و قانون را نادیده گرفت و رسماً اعلان کرد اصلاً تهاجم فرهنگی وجود ندارد. او در تمام دوران ریاست جمهوری علی رغم تأکیدات مکرر ولی فقیه، دروازه ‌های کشور را به سوی تهاجم فرهنگی دشمن گشود و با این تخلف آشکار چنان هرج و مرج و نارضایتی در کشور ایجاد کرد که مردم تا شش انتخابات متوالی کاندیداهای اصلاح طلب را طرد کردند و آن سربلندی اولیه را به سرافکندگی و شکست و خذلان مبدل نمودند اما در مقابل، خبرگزاری بی ‌بی ‌سی هنوز هم به حمایت و تجلیل از رئیس دولت اصلاحات ادامه می ‌دهد. رئیس جمهور بعدی نیز همه مراحل بیعت و قسم و اعلان وفاداری به قانون را طی کرد و خود را وفادارترین رؤسای جمهور به ولایت فقیه معرفی کرد. او خدمات بسیاری هم انجام داد…

ولی وقتی ولی فقیه سیاست رسمی نظام مبنی بر عدم حضور افراد فاقد صلاحیت در مقام‌ های بزرگ دولتی را به او ابلاغ کرد، او حاضر نشد دوست صمیمی خود را که مصداق ابلاغیه بود از سمت ‌های بالا حذف کند و او را تا روز آخر دولت، قرین خود و حتی کاندیدای ریاست جمهوری معرفی کرد و حاضر شد به خاطر او مهر ده روز خانه ‌نشینی بر آخرین صفحه کارنامه عملکردش نقش ببندد و آن همه خدمات ارزشمند، این گونه خدشه ‌‌دار گردد.

این تکرار خطای واحد و عبرت نگرفتن از سوء عاقبت گذشتگان چه علتی دارد؟ آیا شیطان درون نقش درجه اول را ایفا می‌ کند یا شیطان برون و عوامل و ایادی و نفوذ کنندگان در حلقه‌ های مشاورین و معاونین؟ از کجا باید راه رخنه شیطان را مسدود کرد؟ از درون یا از برون و یا هر دو، همتراز و همزمان با هم؟

آیا مشاهده عاقبت سوء شش رئیس دولت قبلی که همه در اثر یک خطای واحد و مشترک بوده، کافی نیست که رئیس دولت بعدی، خود را از آن خطا مصون بدارد؟ خوشبختانه مردم بر خلاف دولت ها این مقوله خودسری را شناخته ‌اند و نسبت به آن حساسیت لازم را دارند و در هر دولتی و جناحی آن را مشاهده کنند از آن رویگردان می‌ شوند. دولت یازدهم نیز مثل دولت‌ های گذشته با بیعت با ولی فقیه کار خود را آغاز کرده و در مجلس به قرآن مجید قسم خورده که تابع قانون اساسی و قوانین مجلس و ولی فقیه باشد، اما متأسفانه موضوع اقتصاد مقاومتی، معضل بزرگ این دولت شده است.  

ولی فقیه از ابتدای کار این دولت تا کنون ظرف دو سال، بیش از پنجاه بار به اشکال مختلف، دولت را به اجرای اقتصاد مقاومتی که سیاست رسمی و قانونی کشور است و رها کردن سیاست چشم دوختن به دست دشمن، خوانده است. ولی با کمال تعجب دولت همان مدل توسعه دولت سازندگی و دولت اصلاحات را در دستور کار خود قرار داده است. در این مدل توسعه، تکیه بر نظام 

سرمایه ‌داری جهانی، اصل و بنیان توسعه معرفی شده و در نقطه مقابل اقتصاد مقاومتی است که تولید داخلی بنیان آن است و درون زاست. دولت در صحنه عمل هنوز حاضر به اجرای سیاست رسمی و قانونی نظام و ابلاغ شده به وسیله ولی فقیه نشده و هنوز حتی ستادی هم برای اجرای آن تشکیل نداده است. دولت در انتظار الطاف و مراحم استکبار جهانی نشسته تا با سرمایه ‌گذاری خارجی و افزایش فروش نفت خام، مشکلات اقتصادی کشور را حل کند. این در حالی است که اقتصاددانان طرفدار دولت نیز این سیاست را سیاستی شکست خورده، ناکارآمد، آسیب‌ ‌زا و بی‌ نتیجه خوانده و حیرت خود را از اینکه دولت، اقتصاد مقاومتی و درون ‌زا را عملیاتی نمی ‌کند، ابراز داشته ‌اند.

در هفته دولت که رئیس جمهور محترم بارها وفاداری خود را به ولی فقیه و قانون اساسی و اقتصاد مقاومتی و مرام و منش شهیدان رجائی و باهنر اعلان نمود، باز هم مشاهده کردیم که مقام معظم رهبری در دیدار با هیئت دولت، انتقاد خود از گزارش‌ های دولتمردان در مورد اقتصاد مقاومتی و نگرانی خود از تشکیل نشدن ستاد برنامه ‌ریزی  برای عملیاتی شدن آن را مطرح کردند. برخی از اقتصاددانان و برخی از حامیان سرشناس دولت اعلان کرده ‌اند که در مقوله اقتصاد، دولت همه تخم ‌مرغ‌ های خود را در سبد مذاکرات هسته ‌ای و سبد سرمایه ‌گذاری 

غربی‌ ها قرار داده و اقتصاد داخلی و درون ‌زا را رها کرده است. آیا دولت یازدهم امروز همان خطای شش دولت گذشته را که منجر به سقوط آنها شده، تکرار 

می کند و خبرگزاری بی بی سی موضع حمایت از آن را اتخاذ کرده است؟ آیا وقت آن نرسیده که دولت ‌ها برای پیروزی و سربلندی و رستگاری خود، قانون اساسی و سیاست ‌های نظام را که به وسیله ولی فقیه ابلاغ و اعلان می ‌شود، رعایت کنند؟ آیا وقت آن نرسیده که دولت ‌ها باور کنند شکستن بیعت و شکستن قسم جلاله و زیر پا گذاشتن قانون اساسی و قوانین عادی، مصداق «من جرّب المجرّب، حلّت به النّدامه» است؟ آیا وقت آن نرسیده که دولت ها اطمینان حاصل کنند که ملت شهیدپرور، عزت خود را نخواهد فروخت و ولی فقیه را تنها نخواهد گذاشت و در مقابل دشمن تسلیم نخواهد شد؟ آیا وقت آن نرسیده که دولت ‌ها ایمان پیدا کنند که ولی فقیه نائب امام زمان (عج) است و مخالفت با او مخالفت با امام زمان (عج)

 است و مخالفت با امام زمان (عج) عاقبت سوئی را برای آنها رقم خواهد زد؟ آیا وقت آن نرسیده که دولت‌ ها، حمایت بی ‌بی ‌سی را نشانه انحراف خود از صراط مستقیم و نشانه سقوط خود بدانند؟ امید است رئیس جمهور محترم با عبرت گرفتن از سرنوشت دولت‌ های قبل، راه دولت را و مسیر دو سال آینده دولت را اصلاح نموده، از این خطای واضح و آشکار و تجربه شده، دولت را مصون دارند و ان ‌شاء الله با تبعیت عملی از ولی فقیه، عاقبت خیر را برای خود رقم بزند و بداند؛ «فی بُعدها عذاب، فی قربها السلامه.»