طنز/ حرفهای خواندنی یک مغز در حال فرار از ایران!

مجید مرسلی، شاعر طنزپرداز در حاشیه افزایش فرار مغزها و مهاجرت نخبگان در سالهای گذشته، شعر طنزی در اختیار خبرآنلاین قرار داد.

به گزارش«نماینده»مجید مرسلی، شاعر طنزپرداز در حاشیه افزایش فرار مغزها و مهاجرت نخبگان در سالهای گذشته، شعر طنزی در اختیار خبرآنلاین قرار داد.

محتسب مغزی به ره دید و گریبانش گرفت

مغز گفتا: بی خیال، مارا که با تو کار نیست

محتسب خندید که؛ داری فراری میشوی!؟
مغز نالان گفت: آری، جای هیچ انکار نیست

گفت: علت چیست؟ فی الفور از تو می خواهم جواب
گفت: اینجا هیچ کس با هیچ مغزی یار نیست

گفت: واض حتر بگو از علت این ماجرا
گفت: این بس که برایم هیچ جایی کار نیست

هر چه شغل و پست و منصب بوده آقا زاده ای 
کرده تسخیر و برایش ذره ای هم عار نیست

گفت: داری از پی پول فراوان می روی
گفت: بیهوده مگو حرف کم و بسیار نیست

گفت: پس اینجا بمان کاری بکن بهر وطن
گفت: در موطن مرا قسمت به جز آزار نیست

آشنا و پارتی و این قِسم ملزومات را
چون ندارم، جای من در بین این اقشار نیست

جز تخصص هیچ در چنته ندارم، ای دریغ
آن هم اینجا ارزشش همپایه سمسار نیست

گفت: زیر ِ میز ِ ما را چاق کن وانگه برو
گفت: قربانت شوم مانند تو غمخوار نیست

محتسب را چاق کرد و جان خود را وارهاند
چاره جز تمکین برای مردم ناچار نیست