روایت شنیدنی غلامعلی افروز:
ناگفتههایی از “جنایت انگلیس” در حمله تروریستی به سفارت ایران
"یقه عون را گرفت و باسر به سینهاش ضربه زد و اورا پرت کرد. مسلسل آوردند که او را بکشند اما گروگانها بلند شدند ونگذاشتند. یک نارنجک هم انداختند اما عمل نکرد. مستخدمی که شرابها را میدزدید،لگدی به لواسانی زد و گفت: برو بیرون کشته شو!"





