نماینده – ۱۰ اردیبهشت سالروز حادثه ای تلخ در مناسبات سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. ۳۴ سال پیش در چنین روزی چند فرد مسلح وارد سفارت ایران در بریتانیا شدند و در سایه کوتاهی دستگاه امنیتی دولت انگلیس آن را به مدت شش روز به اشغال در آورده و کارمندان حاضر را به گروگان گرفتند و البته در این گیر و دار دو تن از هموطنان مان را نیز به شهادت رساندند. غائله ای که با عملکرد تأمل برانگیز پلیس انگلیس با بیشترین هزینه مالی و جانی خاتمه یافت و در سال های بعد و دولت های بعد نیز هیچ گاه به طور جدی پیگیری نشد و طرفین، هر یک با توجیهاتی خاص ترجیح دادند به روی خود نیاورده و آن را مسکوت بگذارند.
۳۱ سال بعد عکس این اتفاق البته به صورت کاملا رقیق تر رخ داد و در آذر ماه ۹۰ سفارت انگلستان به مدت چند ساعت به تسخیر دانشجویان ایرانی در آمد و البته ساعاتی بعد، با ورود پلیس امنیتی ماجرا به کل پایان یافت. اما جالب اینکه دولت بریتانیا شدیدترین واکنش ها را به این حادثه نشان داد و علاوه بر فراخواندن کارمندان و دیپلمات های خود در ایران، زمینه را برای تشدید تحریم های اتحادیه اروپا علیه کشورمان فراهم کرده و فراتر از آن برای خروج دیپلمات ها و کارمندان سفارت ایران در خاک خود نیز ضرب العجل تعیین نمود. به بیان دقیق تر در اقدامی تنبیهی سطح ارتباطات خود با دولت ایران را کاهش داد.
حال ۳ سال بعد از این ماجرا و ۳۴سال پس از آن ماجرا، سایمون گس سفیر وقت انگلستان در مقطع فتنه ۸۸ و نماینده کنونی این کشور در گروه ۱+۵ هفته گذشته با هدف احیای روابط دوجانبه و بازگشایی کامل سفارتخانه این کشور در تهران وارد ایران شد. گویا بریتانیایی ها بد طور دچار فراموشی شده اند و البته گویا دولتمران ایرانی نیز از همتایان انگلیسی شان فراموش کار تر شده اند و علی رغم این پیشینه تاریک کماکان به گسترش روابط علاقه مندند. در این ارتباط با سرکار خانم دکتر «مهنوش معتمدی آذر» از شاهدان عینی حادثه گروگان گیری سال ۵۹ و به عنوان فردی که از نزدیک این تعاملات بحث برانگیز را لمس کرده و به پای آن خون دل ها خورده به گفتگو نشسته ایم.
- لطفا خود را معرفی کنید و به طور مختصر شرح ماوقعی کوتاه از آنچه بر شما گذشت بفرمائید.
مهنوش معتمدی آذری هستم که در آن زمان در لندن دانشجوی خارج از کشور بودم و عضو اعضای انجمن اسلامی دانشجویان انگلستان که وابسته به اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا بود.
وقتی ما از حادثه گروگانگیری با خبر شدیم به همراه سایر ایرانیان دور سفارت جمع شدیم و آن قسمت خیابان که سفارت ایران قرار داشت توسط پلیس به کل بسته شد. این تجمع و این بسته بودن به مدت یک هفته تا پایان ماجرا به طول انجامید و ما لحظه به لحظه شاهد اتفاقات بودیم.
باید به این نکته اشاره کنم که این حادثه مقارن بود با واقعه تسخیر سفارت آمریکا در ایران و بحث لانه جاسوسی. دولت کارتر و مارگارت تاچر که آن زمان نخست وزیر انگلستان بود، با یکدیگر متحد بودند و خانم تاچر بارها اعلام کرد که ما با آمریکا بودیم، هستیم و خواهیم بود. آنها دست در دست هم طراحی هایی برای مقابله با این واقعه می کردند.
روز دهم اردیبهشت ۵۹ پنج نفر وارد سفارت شدند و با عنوان خلق عرب، تقاضای تجزیه قسمت عرب زبان ایران را داشتند. ورود مسلحانه آنها به سفارت ایران در حالی بود که پلیس انگلیس که وظیفه محافظت از سفارت را داشت و باید جلو ورود آنها را می گرفت، در داخل سفارت مشغول درست کردن قهوه بود.
در این بین گروگان گیرها یکی از برادران ما که عضو انجمن اسلامی دانشجویان بود و آن زمان در سفارت خدمت می کرد را به شهادت رساندند. آنها اعلام کرده بودند که قصد دارند ساعتی یک نفر را به قتل برسانند و زمانی که می خواستند یک نفر را انتخاب کنند، آقای عباس لواسانی خودش داوطلب شد. آنها پس از به شهادت رساندن ایشان، جسد او را بیرون دادند. لحظات سختی بر ما می گذشت. آنها اعلام کرده بودند که تا یک ساعت دیگر جسد نفر دوم را بیرون خواهند داد.
زمانی که این اتفاق رخ داد پلیس امنیتی انگلیس وارد عمل شد، به این ترتیب که از پنجره ها وارد شدند و ساختمان سفارت را به آتش کشیدند. به این ترتیب فرش های نفیس، اموال عتیقه، بسیاری از اسناد سفارت، دیوار های سفارت که با پارچه های مخمل پوشیده شده بود و … همگی در آتش سوخت. زمانی که پلیس وارد شد یکی از آنها زرنگی کرده و اسلحه خود را انداخت و لابلای گروگان های ایرانی استتار کرد.
پلیس زمانی که وارد شد قصد داشت همه گروگان گیرها را بکشد. آنها نمی خواستند هیچ کدام از گروگان گیرها زنده بمانند و دستگیر شوند تا مبادا بعد بخواهند تحت فشار ماجرا را بازگو کنند. در این حمله پلیس امنیتی در لحظات آخر گروگان ها را تیرباران کرد که در آن چند نفر از ایرانیان داخل سفارت، نیز مجروح شدند. در آن تیر باران یکی از بچه های انجمن اسلامی دانشجویان(شهید علی اکبر صمد زاده) به خاطر اصابت تیر دچار جراحت شدیدی شد، اما به دلیل اینکه پلیس خیلی دیر به او رسیدگی کرد به شهادت رسید و او دومین نفری بود که در آن ماجرا شهید شد.
همانطور که ذکر شد یک نفر از گروگانگیرها زنده ماند. او چند سالی را در زندان های انگلستان به سر برد تا اینکه علی رغم آنکه جمهوری اسلامی ایران خواسته بود او را به ایران بسپارند مدتی پیش آزاد شد.
در آن زمان قطب زاده به عنوان وزیر امور خارجه توافق نامه ای را با دولت انگلیس تنظیم کرد که بر مبنای آن مقرر شد هر یک از دولت ها، سفارت خود در کشور مقابل را با هزینه خود تعمیر کند. این یک معادله نابرابر بود.چرا که تنها شیشه های سفارت انگلیس در درگیری های اوایل انقلاب توسط عده ای با اصابت سنگ شکسته شده بود و در مقابل، سفارت ایران مورد گروگانگیری و نیز خسارت مالی هنگفتی واقع شده بود و گذشته از آن دو تن از هموطنانمان جان خود را از دست داده بودند. سفارت ما به کلی سوخته بود و بسیاری اموال عتیقه، اسناد و … از بین رفته بود.
- این مسئله هیچ وقت شفاف نشد که چه کسانی مقصر بودند و به چه نحوی ؟ مستحضر هستید که چندی قبل از این اتفاق سفارت انگلستان در ایران تخلیه شد و دیپلمات های انگلیسی به کشورشان فرا خوانده شدند. همچنین این اتفاق دقیقاً زمانی افتاد که دو روز قبل از آن، سفارت ایران طی نامه ای از دولت انگلستان درخواست کرده بود که امنیت سفارت را بیش از پیش تضمین کند و آنها هم تضمین داده بودند که امنیت شما تأمین است. با این حال چرا دولت انگلستان هیچ وقت اجازه شفاف شدن موضوع را نداد؟ شما نحوه کنش دولت انگلیس را در این ماجرا چگونه ارزیابی می کنید؟
دولت انگلیس هیچ وقت با ما دوستی نمی کند و اجازه شفاف شدن موضوع را نمی دهد، واضح است که شفاف شدن آن حتی بعد از ۳۰ سال هنوز به نفع آنها نیست. همچنین متأسفانه خیلی از ایرانیان هنوز نگاه منفی به انگلیس ندارند. اما چرا خود ما نباید اینها را شفاف کنیم؟
ما سال ۱۳۷۵ در صدد بر آمدیم که یک سازمان مردم نهاد تشکیل بدهیم و حق و حقوق آسیب دیدگان و شهدا را مطالبه کنیم. یکی از دلایلی که اینها هیچ وقت مطالبه نشد، به خاطر توافق اولیه ای بود که وزارت امور خارجه ما با انگلیس ها کرده بود و دست دولت های ما را در مقاطع مختلف بسته بود. به همین خاطر ما تصمیم گرفتیم یک سازمان مردم نهاد تشکیل دهیم، این حق و حقوق را مطالبه کنیم و حتی این قضیه را به دادگاه لاهه بکشیم.
اولین اقدامی که پس از شکل گیری این سازمان در سال ۱۳۷۵ صورت گرفت، به رسمیت شناختن این دو شهید توسط بنیاد شهید بود؛ تا آن زمان حتی اسم این دو نفر در لیست شهدا نیز وارد نشده بود. دومین اقدامی که این سازمان انجام داد صحبت کردن با مقامات رسمی کشور و در خواست وقت ملاقات با وزیر خارجه آقای خرازی بود. در ملاقات با وزیر ما از ایشان درخواست کردیم به ما کمک کند تا بتوانیم تقاضای خود را به دادگاه لاهه ببریم.
متأسفانه این کار در آن دوره، به نتیجه ای نرسید و ما دوباره در دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد این موضوع را مطرح کردیم. در ملاقات با آقای متکی وزیر خارجه دولت نهم نیز جز یک اقدام معمولی که درخواست یک وکیل بین المللی بود، هیچ اقدامی صورت نگرفت و ایشان ماجرای این حق و حقوق را مانند حق و حقوق کسانی دانست که مثلاً در دادگاه کشوری دیگر نادیده گرفته شده.
- به اعتقاد شما علت این کوتاهی ها و عدم همراهی ها چه بود؟
هر دولتی که روی کار می آمد نمی خواست در دوره ی او این قضیه پی گیری شود. بهتر است این سؤال را از خود دولت ها بپرسید! البته در دولت آقای احمدی نژاد علی رغم دستور ایشان برای کمک به ما، این اتفاق رخ نداد. ما حتی در زیر درخواست مان یک خط دست نوشته از رهبر معظم انقلاب مبنی بر پی گیری این مسئله را هم داشتیم، اما با این وجود این موضوع پی گیری نشد.
اقدام دیگر این سازمان برگزاری مراسمی با حضور تمام دانش آموختگان انگلستان، خانواده های شهدا و آسیب دیدگان، هر ساله در سالگرد این واقعه است. ما همچنین از وزارت امور خارجه برای تأمین هزینه این مراسم درخواست مالی کردیم که انصافاً این کمک صورت گرفت، اما امسال با وجود اینکه بیش از یک هفته به سالگرد و انجام مراسم باقی نمانده، ما هنوز موفق به دریافت کمکی از سوی دولت آقای روحانی نشدیم.
- در حالی که بعضی از فاتحان سفارت آمریکا در ایران که عنوان دانشجویان پیرو خط امام را نیز یدک می کشیدند سال ها بعد عذرخواهی هم کردند، آمریکایی ها ۳۵ سال است که در حال انتقام گیری هستند و آخرین نمونه آن هم ماجرای آقای ابوطالبی بود که آمریکایی ها به واسطه اینکه که ایشان در آن زمان و در حاشیه آن ماجرا به عنوان مترجم فعالیت می کرده برای ایشان ویزا صادر نکردند. ارزیابی شما از این دو نوع رویکرد چیست؟
در آمریکا ممکن است گروه های مختلف سیاسی با هم رقابت کنند اما آنها تنها از مزایای اقتصادی ریاست جمهوری برخوردار می شوند و سیاست های برون مرزی خود را تغییر نمی دهند به همین دلیل است که اگر دولت آمریکا ۳۰ سال پیش با ما دشمن بود، امروز نیز با ما دشمن است و سیاست های برون مرزی آنها تابع یک سیاست واحد است، همه جناح های سیاسی آنها بر همین عقیده اند، همین سیاست را دنبال می کنند و تغییری در آن ایجاد نمی کنند. اما به نظر می رسد اینقدر که آمریکایی ها به منافع ملی و سیاست خارجی خود پایبند هستند برخی از این جریان های سازش کار داخلی پایبند نیستند.
- درباره خروجی عملکرد این جریان سازش کار داخلی که آخرین دست آوردش توافق ژنو است، و به عنوان یک ثمره عملی و یک کارنامه قابل قضاوت در پیش روی ما است نگاه خود را بفرمایید؟
ما متأسفیم که شاهد این روال هستیم. حق و حقوق ما ضایع شده. در این دولت به جای مطالبه این حق و حقوق ضایع شده ما، که تنها به سفارت ایران در لندن محدود نیست و موارد مشابه دیگری را نیز در سایر کشور ها مثل پاکستان -که در آنجا هم شهید دادیم- شامل می شود و پیگیری این حق و حقوق در دادگاه لاهه و انجام اقدامات اساسی در مورد آنها، زیر بار فشار مذاکره درباره امکانات هسته ای ما که موفقیت های بسیاری را در این زمینه کسب کرده ایم و شهدای زیادی را در این راه داده ایم می روند و توافق می کنند که در قبال آن، تنها بخش اندکی از دارایی های بلوکه شده ما آزاد شود. آن هم نه اینکه ما بتوانیم آزادانه در آنها تصرف کنیم.
این یک نامعادله واضح است که امروز اتفاق افتاده. ما مطالبات گذشته خود را هنوز دریافت نکرده ایم، امروز هم باید مغموم شویم و در این توافق نامه بار دیگر ضرر کنیم. ما با وجود همه این تحریم ها توانسته ایم خیلی از پیشرفت های علمی را کسب کنیم و روی پای خود بایستیم. حال امروز با امضای توافق ننگین ژنو از ما خواسته اند از این موفقیت هایی که در زمینه هسته ای کسب کرده ایم چشم پوشی کرده و در مقابل آن هیچ را دریافت کنیم و این ظلم دیگری است که در این دولت جدید بر ملت ما تحمیل شده.
من امیدوارم دولتمردان امروز ما به زودی سر عقل آمده و از این مذاکرات نا حق و نا معادلاتی که در کنار آن به وجود می آید دست بردارند و به نصیحت های رهبر معظم انقلاب (که می فرمایند: این مذاکرات به جایی نمی رسد، امروز می گویند هسته ای و فردا چیز دیگری می خواهند و در نهایت می خواهند اسرائیل را به رسمیت بشناسیم) گوش فرا دهند. آنها تن به این مذاکرات خفیف دادند و اسم این مذاکرات را موفقیت نامیدند و این از همه بدتر است.
در واقع رویه ای که امرزو در رسانه های دولت در پیش گرفته شده همانند ماجرای گروگان گیری سفارت ایران است. از این حیث که با وجود آنکه تمام شواهد نشان می داد کل ماجرا زیر سر دولت انگلیس است، در نهایت بعد از آتش زدن سفارت کشته شدن چند نفر و ختم قائله، رسانه های انگلیسی کل ماجرا را به نفع پلیس امنیتی و تحت عنوان موفقیت آنها تمام کردند و حتی بعد از آن دو فیلم ساختند که نشان دهند این ماجرا یک موفقیت برای پلیس امنیتی انگلیس بوده است. امروز هم در داخل برای این مذاکرات تبلیغاتی مبنی بر پیروزی بزرگ دولت صورت می گیرد، در حالی که واقعیت چیز دیگری است. در این توافق خون شهدای هسته ای ما پایمال شد. ما چگونه می توانیم مانند آنها را دوباره تربیت کرده و فقدان آنها را جبران کنیم.
- شما فرمودید اتفاقی که در انگلیس برای سفارت ما افتاد در کشورهای دیگر هم رخ داده. لطفا در این باره بیشتر توضیح دهید؟
بله در دولت آقای خاتمی، به سفارت ما در پاکستان هم حمله شد و ما چند خبرنگار و دیپلمات را در آن حادثه از دست دادیم. چند سال پیش در آمریکا نیز یکی از دانشمندان ما را گرفتند و او را یک سال حبس کردند. دولت های ما کدام یک از این حرکت ها را دنبال کردند و کدام یک را به دادگاه لاهه بردند؟ اگر اقدامی کرده اند به ما بگویند تا ما کمی دلگرم شویم. ما می دانیم ریشه های این همه ظلمی که در جهان بر ما روا می دارند چیست؟ اینها ریشه در بنیادهای فکری انقلاب و دشمنان ما دارد. دشمنان ما می گویند ما از تفکر اسلامی خود دست برداریم، ولایت فقیه را کنار بگذاریم و آنگونه که آنها اسلام را برای ما ترجمه می کنند پیش رویم. آنها در این مذاکرات تا آنجا پیش خواهند رفت که ما ارکان انقلابمان را هم کنار بگذاریم.
در حالی که در آمریکا به شهروند های ایرانی تعرض می شود، آنها با بهانه گرفتن غرامت بابت شهروندان آمریکایی که خسارتی از جانب ایران به آنها وارد شده، ساختمان بنیاد علوی را با سرمایه کلان ۵ میلیارد دلار تصاحب کردند.
یکی دیگر از ظلم هایی که به ما شد هواپیمایی بود که بر روی خلیج فارس مورد حمله قرار گرفت، آیا خون ما ایرانیان اینقدر بی ارزش است؟! آیا خون آمریکایی ها از ما رنگین تر است؟! آنها فکر می کنند ارزش و خون یک آمریکایی فراتر از یک ایرانی و یا پاکستانی است. ما را دسته جمعی می کشند و خودمان هم اعتراضی نمی کنیم و آن ها را مؤاخذه نمی کنیم. تنها صدا و سیما هر سال در سالگرد این واقعه اشاره ای به آن می کند و این اصلاً کافی نیست. آنها باید به خانواده های بازماندگان آن واقعه دیه بپردازند.









