نماینده – شیخ علی تهرانی را می توان از جمله کسانی دانست که غرور باعث سقوط او شد …استاد اخلاقی که نوشته هایش برایش ثمری نداشت و به فرموده بزرگان کتاب ها در این زمینه نوشت ولی خود عامل به علمی که داشت نبود …در این مختصر خواهیم کوشید به زندگینامه سراسر عبرت علی مراد خانی ارنگه معروف به شیخ علی تهرانی بپردازیم و در پایان نیز به یکی از اسناد مرتبط با بی اخلاقی های تهرانی نیز اشارتی کنیم …
شیخعلیمراد خانیارنگه معروف به «تهرانی» فرزند عزت الله ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ ، دوازدهم شوال ۱۳۴۴ قمری و مصادف با بیست و پنجم آوریل ۱۹۲۶میلادی در روستای ارنگه در یک خانوادهی مذهبی به دنیا آمد. وی پس از فراگرفتن تحصیلات ابتدایی با تشویق پدر به تحصیلات حوزوی روی آورد. پس از فراگرفتن مقدمات علوم دینی به تحصیل دروس خارج فقه و اصول از محضر آیات عظام بروجردی و امام پرداخت.
پس از اتمام تحصیلات حوزوی به تبلیغ و وعظ مشغول شد و در سال ۱۳۴۰ از طرف امام خمینی (ره) جهت ارشاد و تبلیغ مردم لرستان عازم خرمآباد گردید. وی با بدری حسینی خامنه ای دختر مرحوم حاج سید جواد خامنه ای ازدواج کرد و خود نیز از استادان برجسته حوزه علمیه مشهد شمرده می شد. شیخ علی تهرانی همواره از روحانیون مدافع شریعتی بود که حتی به همین دلیل مورد توبیخ استاد مرتضی مطهری قرار گرفت.
فعالیتهای پیش از انقلاب
در دهه ۴۰ و۵۰، چندین نفر که برجسته ترین آنان، شهید هاشمی نژاد، مقام معظم رهبری، آیت الله عباس واعظ طبسی و محمدرضا محامی بودند، مبارزات مردم مشهد را در جهت تحقق حکومت اسلامی، هدایت و رهبری میکردند. شیخ علی تهرانی هم در این جمع، افزون بر آن که دست به قلم بود، در صحنه مبارزات حضور داشت. با آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) فعالیتهای ضد حکومتی خود را آغاز کرد و با تبعید امام به عراق چند مرتبه مخفیانه و به صورت قاچاقی به عراق رفت و با امام دیدار کرد و پس از بازگشت به مبارزات خود تداوم داد. با اوجگیری تظاهرات اعتراض آمیز، شیخ علی تهرانی از فعالان سیاسی مشهد در مجامع انقلابی حضوری فعال داشت. در همان زمان شهید مفتح نیز برای سخنرانی در مسجد قبای تهران از او دعوت کرد که وی پس از دو شب سخنرانی دستگیر و سپس تبعید شد. وی از جمله کسانی بود که بخاطر مبارزاتش علیه حکومت پهلوی، دستگیر و به مناطق دوردست و بد آب و هوا تبعید و زندانی شد. تهرانی در فروردین ۱۳۵۷ در سیرجان تبعید بود. پس از آن، همراه سید علیمحمد دستغیب، مرتضی فهیم کرمانی و سیدمحمد احمدی، به سقز تبعید شد. پس از بازگشت از تبعید، وی سخت درگیر مسائل انقلابی مشهد شد. در ۵ آبان ۵۷ که تظاهرات بسیار بزرگ و باشکوهی در مشهد برگزار شد و در جلوی راهآهن اجتماع عظیمی صورت گرفت، نماز جماعت به امامت شیخ علی تهرانی اقامه شد. بار دیگر در ۸ آبان، تظاهرات بزرگی ترتیب داده شد و تظاهرکنندگان در محوطه باشگاه دانشگاه فردوسی اجتماع کردند. در این اجتماع مقام معظم رهبری و شیخ علی تهرانی سخنرانی کردند. همچنین در اجتماع بزرگی که در ۱۶ آبان ۵۷ در استادیوم سعدآباد مشهد برگزار شد، تهرانی سخنرانی و مردم را به همبستگی و اتحاد بیشتر برای رسیدن به هدف آزادی و حکومت اسلامی دعوت کرد.
ارادت خاص به دکتر شریعتی
شیخ علی تهرانی با همشهری خود دکتر علی شریعتی هم روابط بسیار گرمی داشت و دکتر شریعتی درباره او گفته است: «علی تهرانی درست همان کسی است که محتاجش بودیم و سخت منتظرش … و شکر خدا که رسید.» شیخ علی تهرانی از ارادتمندان به دکتر شریعتی بود و به همین مناسبت، دکتر یادداشتی درباره کتاب شناخت وی نوشت که در پشت جلد آن به چاپ رسید. شگفت آن که شریعتی با تمام بیعلاقگیاش به مباحث فلسفی، در آنجا از آن کتاب کاملا فلسفی ستایش کرد. در همین نامه، شریعتی پیشنهاد کرد نام کتاب، نه شناخت بلکه «فلسفه شناخت» باشد، زیرا این نام «هم با متن مناسب تر است و هم آن جزوه معروف را تداعی نمی کند» که اشاره به جزوه شناخت مجاهدین خلق بود که خود به بدنام بودن آن اثر در این زمان اشاره دارد. شیخ علی تهرانی همواره از روحانیون مدافع شریعتی بود که حتی به همین دلیل مورد توبیخ استاد مرتضی مطهری قرار گرفت. دی ماه ۵۶ م سخن از متنی بود که شیخ علی تهرانی در ستایش از دکتر شریعتی نوشته بود. وی متنی با عنوان خصایص روحی یک انسان برای یادنامه سالگرد هجرت دکتر شریعتی نوشت (با تاریخ ذیحجه ۱۳۹۷ق) و ارادت خود را به او نشان داد و از منتقدان او بد گفت. احسان شریعتی هم در مقالهای که برای همین یادنامه نوشت، چنین گفت: "گرچه دشمنان علی، به همان سنت سیاه همیشه تاریخ، خواستند در غیبتش دوباره تحریف و تهمت و … را آغاز کنند، اما رویش رستمانه علمایی چون تهرانیها بود که نقش بر آبشان کرد."
اعلامیه مشترک شیخ علی تهرانی و آیت الله خلخالی در سالگرد درگذشت شریعتی
شیخ علی تهرانی همراه با آیت الله خلخالی در سالگرد درگذشت شریعتی اعلامیه مشترکی دادند که نثرش نشانگر آن است که تهرانی آن را نوشته است. در این اطلاعیه، آنان علت موفقیت شریعتی را در آن دانستند که "نبوت و بعثت را رستاخیزی به هوش آورنده و حرکت آفرین در مسیر کمال و سعادت دانسته … و دین به ویژه دین اسلام را معارف و احکام و دستوراتی یافته که بر طبق نقشه سرشت انسانی پیریزی شده … " این زمانی بود که این دو در بانه و سقز تبعید بودند. تعبیر "سرشت انسانی" بارها در نوشتههای تهرانی آمده است.
انتقاد شهید مطهری از شریعتی
آیت الله شهید مطهری در نامهای که در انتقاد از شریعتی به امام نوشت؛ اشاره کرده بود که "شنیدم به یکی از دوستان مشهد که اخیرا به نجف مشرف شده بود، تذکر مفیدی دادهاید و دورادور اطلاع دارم که مؤثر بوده و در روش ایشان که اخیرا خیلی خطرناک شده بود، مؤثر واقع شده و الحمدلله". آقای سیدحمید روحانی در همانجا، در حاشیه زیر کلمه "یکی از دوستان مشهد" نام وی را شیخ علی تهرانی نوشته است. تأثیری که از آن یاد شده بعید مینماید، زیرا تهرانی در ۱۳۵۹ کتابچهای با عنوان "آری اینچنین شد برادر" نوشت و از سر ارادتی که به دکتر داشت، شرحی از ماوقع این چند سال به خصوص سالهای پس از انقلاب را در قالب پاسخ به نوشته دکتر شریعتی با نام "آری این چنین بود برادر" نوشت.
پیروزی انقلاب و آغاز روند سقوط
بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی ریاست دادگاه انقلاب مشهد و مدتی هم ریاست دادگاه انقلاب اهواز به شیخ علی تهرانی سپرده شد و وی به محاکمه بازماندگان حکومت پهلوی مشغول شد.
در سال ۱۳۵۸ از سوی حزب جمهوری اسلامی مشهد داوطلب مجلس خبرگان قانون اساسی شد که به عنوان نفر هفتم از خراسان انتخاب و به خبرگان راه یافت. به دلیل آن که وی آثاری در اقتصاد اسلامی نوشته بود، در مجلس خبرگان در کمیسیون مالی و اقتصادی حضور داشت.

شیخ علی تهرانی در سال ۱۳۵۸خواستار محاکمهی علنی عباس امیر انتظام شد و رهبران انقلاب را متهم به ارتباط با امیر انتظام نمود. در ادامه ی انتقادات خود، عملکرد و سیاستهای شورای انقلاب را سردر گم دانست و خواستار تشکیل دولت مستقل در کشور گردید. به همین منظور با انتقاد از رهبر انقلاب اسلامی، دانشجویان پیرو خط امام را به خاطر تصرف لانهی جاسوسی آمریکا مورد حمله قرار داد. دشمنی با حزب جمهوری اسلامی یکی از رویکردهای وی بود. دشمنی وی با مسئولین نظام وقتی به اوج رسید که مقام معظم رهبری از سوی امام خمینی (ره) به عنوان امام جمعهی تهران منصوب شد. وی این اقدام امام را برنتافت و حملات شدیداللحنی را علیه شهید بهشتی و مقام معظم رهبری آغاز کرد. شیخعلی آقای تهرانی به دلیل بیماری خود بزرگبینی، خود را برای همهی امور شایسته میدید و دیگران را فاقد شایستگی میشمرد.
وی در دی ماه ۱۳۵۸ طی نامهای به امام خمینی (ره) در خصوص افغانی بودن جلال الدین فارسی یکی از کاندیداهای اولین دوره ریاست جمهوری تذکر داده و نسبت به انتصاب مقام معظم رهبری به امامت جمعه تهران شدیدا اعتراض نمود. نامه شیخ علی تهرانی درروزنامه های ۳۰ دی ماه سال ۱۳۵۸منتشر شد. این نامه بلافاصله با واکنش آیت الله بهشتی و بزرگانی که به آنها توهین شده بود مواجه شد.
حسادت استاد اخلاق !
نامه شیخ علی تهرانی خطاب به امام خمینی (ره) که حاوی اتهاماتی علیه سران حزب جمهوری اسلامی و نیز اظهار ناراحتی شدید از انتصاب مقام معظم رهبری به سمت امامت جمعه تهران است در تمامی روزنامه های آن روز منتشر شد.
وی در این نامه نوشته بود: "توده وسیعی از مردم معتقدند که زیر پوشش جلال الدین فارسی سه نفر آقایان بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای میخواهند کارهای اجرایی را بدست گیرند و قهرا در انتخابات مجلس شورای ملی برنده شوند. ملت از امام امت توقع دارد برای این خیانت و حفظ افکار عمومی وزیر کشور و بعضی از دست اندرکاران در این امر از مقام خود ساقط شوند و نیز خوب است از اعضا شورای لانه جاسوسی بخواهند پرونده دو نفر از اینها را که به امیرانتظام شریکند ارائه دهند تا نگویند یکی از بدکاران را زندان و بقیه را امیر نموده اند."
تهرانی در ادامه با اظهار ناراحتی شدید از نصب مقام معظم رهبری به سمت امام جمعه تهران آورده بود: "با وجود علما و فضلای بسیاری در تهران که مسلم از این کار ناراحت می شوند صلاح است تجدید نظر نمایند و با افراد بی نظر مشورت نمائید نه با افراد جاه طلب و دست اندرکار."
وی در ادامه با اشاره به خود نوشته بود: "خدا می داند با آنکه جز کار علمی برای هیچ کار دیگری مهیا نیستم و ذره ای دلبستگی به دنیا و اهلش ندارم در این مرحله وظیفه شرعی خود میدانم با نادرستی که به فاجعه ختم میشود و تاریخ انقلاب را لکه دارمیکند توسط نوشتن و عرضه به مجتمع اسلامی مبارزه نمایم."
واکنش آیت الله بهشتی به نامه شیخ علی تهرانی
آیت الله بهشتی در پاسخ به تهرانی گفت: همانطور که امام امت تأکید فرمودند و نظر بسیار صحیحی هم هست و نظر ما نیز این است که تا این اصل از سوی شورای نگهبان تفسیر نشده اگر آقاس فارسی انتخاب میشدندیک انتخاب دارای شائبه، انتخابی که در ان یک شائبه و خدشه ای وجود دارد، امام امت تأکید داشتند که انتخاب رئیس جمهورمستلزم خدشه ای بر قانون اساسی نباشد یا رعایت قانون اساسی مستلزم خدشه ای در انتخاب رئیس جمهوری نباشد پس برای اینکه هم قانون اساسی هم رئیس جمهوری از هر نوع خدشه و شائبه به در و منزه بمانند انصراف آقای فارسی در این دوره موجه بود.
تلاش برای راهیابی افراد صالح به مجلس و …فلسفه تشکیل حزب
شهید مظلوم بهشتی اینگونه ادامه داد: ایشان گفته اند که آقایان هاشمی، بهشتی و خامنه ای تصمیم دارند از طریق کار حزبی در مجلس شورا برنده شوند، آیا فعالیت یک حزب برای اینکه رئیس جمهوری نامزد کند برای اینکه فعالیت کند برای انتخاب شدنش و برای اینکه نمایندگانی که صالح می داند اینها را به مجلس بفرستد اینها توطئه است؟ اصولا فلسفه تشکیل حزب این است و ما به همین منظور اقدام کردیم برای تشکیل حزب جمهوری اسلامی .
تکذیب اظهارات تهرانی توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
آیت الله بهشتی درادامه با اشاره به بیانیه اخیردانشجویان مسلمان پیرو خط امام که در روزنامه شماره امروز صبح آزادگان منتشرشده است گفت: دانشجویان پیرو خط امام اظهارات علی تهرانی را تکذیب کرده اند.
من تا خود تهرانی نگوید باور نمی کنم این نامه را نوشته است
آیت الله بهشتی در بخش دیگری از این مصاحبه اظهار داشت: آقای علی تهرانی می گوید ایرانی الاصل نبودن آقای فارسی را حتی کودکان هم می دانند و در بخش دیگری از این نامه می گوید تعدادی از اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی چنین تفسیری ندارند و فارسی را ایرانی الاصل می دانند! من تا خود آقای تهرانی نگویند که این اعلامیه از من است باورم نمی آید که از ایشان باشد چون باشناختی که من از علم و تقوای ایشان دارم خیلی برایم باور اینکه این اعلامیه از ایشان هست دشوار است بگویم بنام ایشان هست ولی بهر حال اگر ایشان نوشته باشند اگر براستی این اعلامیه از ایشان باشد آن سابقه ذهنی که من از جناب آقای تهرانی داشتم و دارم با این آسانگیری ایشان در حکم کردن به اینکه این توطئه است آن خیانت است امام در انتخاب امام جمعه تهران اشتباه کرده اند اینها را خیلی مشکل است برایم بپذیرم مگر اینکه بگویم انسانهای برجسته هم اشتباه می کنند.
وقتی رسانه های آمریکا خوشحال می شوند باید هوشیار شوند
آیت الله بهشتی در ادامه سخنان خود گفت: آقای تهرانی باید توجه داشته باشند که وقتی در خبر در رسانه های گروهی آمریکا و اروپا می آیند و به استناد همین حرفها می گویند آقای بهشتی را ممنوع الخروج کرده اند، چه کرده اند؟ این شایعات را منتشر می کنند ایشان باید هوشیار باشند که دست هایی در کار است، وقتی آمریکا و اروپا با ما می جنگند این لابد بدین جهت است که احساس کرده اند در برخوردهای سیاسی که با ما دارند ما محکم هستیم ما برای حفظ اصالت این انقلاب و مصلحت این امت با قاطعیت با آنها برخورد می کنیم.
اسناد ادعایی را منتشر کنند/میگویند در اسناد آمده بهشتی آدم نفوذ ناپذیری است
وی ادامه داد: البته من گفته ام این اسناد ادعایی را بیاورند ببینم ولی به من گفته اند که در برخی اسنادی که بدست آمده از عمال آمریکا دو مطلب هست یکی اینکه درباره خود من بوده که او یک آدم نفوذ ناپذیری است یکی درباره حزب جمهوری اسلامی بوده که ما هر قدر کوشیدیم در این حزب نفوذ کنیم از یک راهی میسر نشده است من امیدوارم که اگر این مطالب در اسناد موجود در سفارت آمریکا هست دانشجویان عزیز ما این اسناد مثبت را هم منتشر کنند تا محیط اجتماعی محیط تزلزل و سوء ظن نباشد.
نیازی به شناخت خودمان از زبان دیگران نداریم
آیت الله بهشتی همچنین گفت: البته این اسناد باشد یا نباشد ما که نمی خواهیم خودمان یا حزب را از زبان دیگران بشناسیم، ما خودمان خودمان را می شناسیم ما می دانیم که نفوذ ناپذیر هستیم ما می دانیم که سعی کرده ایم حزب هم نفوذ ناپذیر باشد.
همه درس های یک نامه !
درباره نامه شیخ علی تهرانی نکات عدیده ای را می توان مورد مداقه قرار داد اول آنکه شخصی این نامه را نوشته است که خود را استاد اخلاق نامیده و در این زمینه ساعت ها برای دیگران سخنرانی کرده و کتابها نوشته است ، وی می گوید علما و فضلا از این که امام خمینی [آیت الله] خامنه ای را به سمت امامت جمعه تهران منصوب کرده است ناراحتند و بلافاصله می نویسد «من جز کار علمی برای هیچ کار دیگری مهیا نیستم»
روشن و مبرهن است که استاد اخلاق مشهور که عمری را در مبارزه گذرانده بود نتوانسته بر نفس خود غلبه کند و این بار در متنی که هیچ گونه پیچیدگی در آن دیده نمی شود نفس خود را در پوششی از الفاظ به میدان آورده است ، او با زبان بیزبانی می نویسد چرا من امام جمعه تهران نشدم ؟
او اسم سه تن از بزرگان حزب جمهوری اسلامی را میبرد و مینویسد اینان می خواهند با راه یافتن به مجلس کشور را در دست گیرند و سپس ادامه می دهد که اسنادی درباره دو تن از این سه نفر در لانه جاسوسی وجود دارد ، این نحوه نگارش بخوبی عیان می سازد که او تیری در تاریکی انداخته است چرا که اگر او اطلاعات دقیقی داشت و میدانست در مورد چه کسی سندی در لانه جاسوسی وجود دارد و محتوای آن سند چیست بی شک از آن برای اثبات مدعای خود بهره می جست ولی این بار یکی را استثنا می کند بی آن که نامش را ببرد و دو تن دیگر را متهم می سازد باز بی آن که نامی از آن دو به میان آید !
متن کامل نامه شیخ علی تهرانی در آن دوره در همه روزنامه های کشور منتشر شد و چند روز بعد حضرت آیت الله خامنه ای که مورد فحاشی استاد اخلاق ! قرار گرفته بود اینگونه پاسخ دادند : …. بعضی از حرف هایی که ایشان زده اند ، اتهام نیست دشنام است .مثلا فلانی آدم جاه طلبی است . این دیگر تهمت نیست ، دشمنی است …بنده به نوبه خودم از اینکه یک شخصی به من اهانت کند ، نه فقط ناراحت نمی شوم و اهمیت نمی دهم ، بلکه به آسانی حاضرم از اهانت و دشنام او بگذرم و اگر تهمتی هم وجود داشته باشد ، حاضرم که هیچ در صدد رفع تهمت برنیایم . به این علت که « آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است ؟!» رک روزنامه جمهوری اسلامی -2 بهمن 1358
نامه به بنی صدر
شیخ علی تهرانی درتاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۶۰ در نامه ای خطاب به رییس جمهور وقت – بنی صدر- نسبت به روند دادگاه و محاکمه عباس میرانتظام و متهم کردن وی به جاسوسی برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اعتراض کرده و خواستار دخالت بنی صدر در روند محاکمه شد.
گرایش به سازمان منافقین
شیخ علی تهرانی تحت تأثیر اندیشههای اقتصادی سوسیالیستی و چه بسا با تأثیرپذیری از کتاب اقتصاد مجاهدین خلق، آثاری در اقتصاد اسلامی نوشته بود. تهرانی از اواخر سال ۱۳۵۸ به این سو به تدریج به سمت هواداری از جریانهای مخالف انقلاب کشیده شد و تقریبا مواضع مشترکی با لاهوتی داشت. با جدا شدن صفوف، وی متمایل به مجاهدین خلق و بنیصدر شد و وی در بهمن ماه ۱۳۵۸ ضمن نگارش متنی که در نشریه «مجاهد»به چاپ رسید، به انتقاد از عملکرد امام خمینی (ره) پرداخت.
تندترین مصاحبهٔ وی که با حمایت از برخی از هواداران سازمان مجاهدین خلق تحت عنوان «معلمان مسلمان» مشهد انتشار یافت، حاوی برخوردهای تند وی بر ضد رهبران حزب جمهوری اسلامی و شخص امام خمینی (ره) بود.
تحرکات شیخ علی تهرانی با آغاز جنگ تحمیلی
پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مواضع مخالف جمهوری اسلامی را اتخاذ کرد و در اوج حملات عراق، با سخنرانیهای غیرمسئولانهی خود به تضعیف شخصیتهای انقلابی پرداخت. او ابتدا سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را ناآگاه به مسائل اسلامی میدانست و سپس به صورت غیرمنتظره به حمایت از آنان میپرداخت .او حتی فتوایی را در مورد وجوب قتل هواداران حزب جمهوری اسلامی صادر کرد. پس از تعطیلی دانشگاهها از سوی شورای انقلاب که منجر به درگیری بین موافقان و مخالفان انقلاب شد، تهرانی طی تلگرافی به امام خمینی (ره) گروههای سیاسی حمایت شونده از سوی بعضی از اعضای شورای انقلاب را عامل این درگیریها ذکر کرد.
در اردیبهشت همان سال پس از آشوب در دانشگاه فردوسی مشهد به همراه طاهر احمدزاده و محمد تقی شریعتی بیانیهای منتشر کرد. سپس در اقدامی دیگر طی نامه ای سرگشاده به آیت الله خزعلی ضمن حمله به او از مواضع مجاهدین خلق حمایت کرد بدین ترتیب در سال ۱۳۶۰ ناچار دستگاه قضایی کشور وی را فاقد صلاحیتهای لازم برای تصدی مسئولیتهای کشوری و دینی اعلام کرد. در نتیجه در همین سال او با انتشار اعلامیه ای به حزب جمهوری اسلامی حمله کرد. در ادامهی این فعالیتها به اتهام حرکتهای ضد انقلابی و حمایت از منافقین به حکم دادگاه انقلاب اسلامی مشهد دستگیر و چند ماه بعد آزاد شد.
پناهندگی به عراق
شیخ علی تهرانی به دنبال فرار بنیصدر و پس از خروج سران سازمان منافقین از کشور، در فروردین ۱۳۶۳، مخفیانه به عراق گریخت به محض ورود تقاضای پناهندگی سیاسی نمود که مورد پذیرش رژیم بعثی عراق واقع شد. پس ازاستقرار به عنوان سخنگوی رژیم عراق، تبلیغات علیه جمهوری اسلامی و مسئولین این نظام را شروع کرد. یک سال بعد همسرش نیز محل سکونت خود را به قصد ترکیه ترک کرد و از آنجا به عراق رفت.

۲ اردیبهشت ۱۳۶۴، خانم بدری خامنه ای (همسر شیخ علی تهرانی) در یک کنفرانس مطبوعاتی در بغداد حضور یافت. وی در این کنفرانس گفت که به همراه ۳ دختر و ۲ پسرش برای پیوستن به پدرشان از میان جبهه ایران-عراق فرار کرده و به عراق آمدهاست و فاقد پاسپورت هستند.
شیخعلی تهرانی مهمان ویژه صدام حسین بود و در باغی بزرگ در بغداد در رفاه کامل به سر میبرد. و در آنجا برای سالهای طولانی در رادیو فارسی زبان بغداد مشغول به تبلیغات برضد جمهوری اسلامی بود. رژیم صدام با پخش سخنان شیخ علی تهرانی که علیه امام خمینی (ره) و جمهوری اسلامی بود، برای شکنجه روحی اسرای ایرانی در بند استفاده میکرد.
درکتاب خاطرات آیتالله هاشمی رفسنجانی درباره این ماجرا آمده است: "علی تهرانی درتابستان سال ۱۳۶۳ پس ازفرار از کشور، درمصاحبهای با هفتهنامه آلمانی اشپیگل به دروغگویی پرداخت، از جمله گفت: آقای رفسنجانی به من گفته است که اگر ما عراق را به دست آوریم، دو کشور ما به صورت یک کشور و آن هم بزرگ ترین صادرکننده نفت، درخواهد آمد. ما جمعاً شصت میلیون جمعیت خواهیم بود و قدرت عظیمی در اقتصاد جهانی خواهیم داشت."
بازگشت به ایران
شیخ علی تهرانی پس از یک دهه، بالاخره سالها پس از پایان جنگ و در سال ۱۳۷۴ خود را در یکی از پاسگاههای مرزی تسلیم نمود و نیروهای جمهوری اسلامی وی را به تهران منتقل کردند.
دادگاه ویژه روحانیت وی را به اتهام همکاری با دشمن در زمان جنگ، صدور فتوا علیه نیروهای انقلابی، تحریک ارتش عراق به کشتار مردم ایران محاکمه و وی را محارب تشخیص داد، اما با توجه به اینکه شخصاً خود را تسلیم نیروهای نظامی ایران کرده بود با تخفیف به بیست سال حبس خارج از محل سکونتش محکوم کرد. شیخ علی تهرانی از کارهای گذشته خود اظهار ندامت کرد و خود را مستوجب اشد مجازات دانست.
او درایران به بیست سال زندان محکوم شده است اما غالبا در خارج از زندان به سر میبرد با این شرط که با کسی ملاقات نداشته باشد، شیخعلی دردادگاه با تأکید برصحت مواضعش اعتراف کرد: والله العلی العظیم موحدتراز آقای خمینی (ره) در جهان هنوز نیامده است.
ادعایی که بلافاصله تکذیب شد
پس از بازگشت علی تهرانی به ایران در خرداد ماه ۷۴، تیر ماه ۷۹ که روزنامه بهار ـ نزدیک به اصلاح طلبان تندرو ـ مدعی خودکشی شیخ علی تهرانی در زندان شد. در پی انتشار این خبر، فریده تهرانی، دختر وی، با ارسال جوابیهای به این روزنامه اعلام کرد: «پس از شنیدن خبرهای ضد و نقیض، جویای احوال آقای تهرانی از دادسرای ویژه روحانیت قم شدیم. گفتند که مسمومیت جزیی برایشان به وجود آمده بود که به بیمارستان منتقل شدند و پس از بهبود دوباره به زندان بازگردانیده و در حال حاضر حالشان خوب است.
روز پنجشنبه دوم تیر ماه دوباره جویای احوال ایشان شدیم. درابتدا پاسخ درستی به ما ندادند و فقط گفتند که ایشان در بیمارستان میباشند، پس از جستوجوی فراوان، متوجه شدیم که ایشان دچار سکته قلبی شده و درCCU بستری شده و در وضعیت جسمی نگران کنندهای به سر میبرد…عصرروزدوشنبه، بالاخره ایشان را درهمین وضعیت خطرناک به زندان اوین منتقل نمودند».
هم زمان پسر وی نیز ضمن تکذیب خودکشی پدرش در نامه ای به علی تهرانی، ضمن اهانتهای بیشرمانه نسبت به امام خمینی(ره) ومقام معظم رهبری، مدعی شکنجه پدرش شد.
افراط و تفریط در مواضع
تهرانی متهم بود که در نوع مواضع خود، بسیار تند و جدی و تا حدی نامتعادل بوده است. درباره او این امکان بود که به سرعت موضع خویش را نسبت به مسئلهای عوض کند و در موضع جدید، با همان شدت و حدّت رفتار کند. وی در طرفداری از امام و الفاظی که در عشق و علاقه خود به ایشان به کار میبرد، افراط میکرد، چنانکه بعدها نیز در دشمنی با ایشان به افراط گرایید.
آیت الله مسعودی درباره وی میگوید: «آشنایی ما از مدرسه حجتیه بود …ایشان ابتدا با مثنوی و عرفان و مسائلی از این دست سر و کار داشت مدتی با این افکار و اوهام مشغول بود تا اینکه ناگهان خبر رسید که ایشان مثنوی و حافظ را کنار گذاشته و مدعی است که این کتابها نجس هستند و آنها را با انبر برمیدارد. ما از این چرخش تعجب کردیم … این حالت عدم اعتدال در رفتار و گفتار این فرد به چشم میخورد … تهرانی از نظر درسی پیشرفت خوبی داشت و هم بحث مرحوم آقامصطفی بود».
آیت الله یزدی هم با اشاره به خاطرات روزهای مدرسه حجتیه میگوید:«این آقای تهرانی در مدرسه حجتیه هم که بود، قدری خشک بود». وی از رفتار مخصوص او صحبت کرده میگوید که وقتی در سیرجان به دیدنش رفته است، یک مرتبه «در خلال ناهار، او به ناگاه از جای برخاست و ایستاد به نماز». یزدی او را شخصی مستبد به رأی تصویر کرده و میگوید که وی همزمان خود را اهل فلسفه، عرفان و اخلاق و اقتصاد اسلامی میدانست.
خاطره آیت الله مهدوی کنی
برای تحلیل و بازشناسی رفتاری -اخلاقی افراد باید به نحوه تعامل آنها با محیط اطراف و رخداد های اجتماعی که ماهیت انسانی استوار توجه کرد در بازخوانی عدم ثبات رفتاری شیخ علی تهرانی به این مطلب از لسان آیت الله مهدوی کنی توجه کنید:
«..درس مکاسب آقای سلطانی را در قم مباحثه می کردیم که بعد ایشان به نجف مهاجرت کردند. قسمتی را هم با آقای شیخ علی تهرانی ـ که خدا هدایتش کند ـ مباحثه می کردیم…دراینجا خاطره ای را دررابطه با شیخ علی تهرانی بیان می کنم. ایشان از شش هفت ماه یا یک سال بعد از اینکه من طلبه شدم به مدرسه لرزاده آمدند و مشغول تحصیل شدند…ایشان ۱۹ساله بودند و من ۱۴، ۱۵ سال داشتم…..حجره من پهلوی حجره یایشان بود. یک شب آخرهایش دیدم که دیوار حجره ی ما کوبیده می شود گویا کسی محکم به دیوار می کوبد،آمدم ببینم چه شده ، دیدم که شیخ علی کله اش را به دیوار می زند. گفتم علی آقا چه کار می کنی ؟ گفت: من حاشیه های کتاب جامه المقدمات را که می خوانم درست نمی فهمم، سرم را به دیوار می زنم تا مغزم باز شود!!!! و بفهمم. البته ما آن وقت به عمق مطلب پی نبردیم، می گفتیم شیخ علی آقا خوب درس می خواند، واقعا هم خوب و زیاد درس می خواند، ولی بعد ها که این جریان ها پیشامد فهمیدیم که این آقا از اول غیر عادی بود. بله ما با شیخ علی آقا سال ها مباحثه می کردیم، ولی غالبا بحث های ما به مجادله می کشید و ایشان درمدرسه فیضیه داد و فریاد زیاد می کرد و کلمات تندی می گفت.»
و اما یک سند تاریخی …
آن چه می خوانید متن پیاده شده مکالمه تلفنی شیخ علی تهرانی است با یکی از اعضای کمیته انقلاب اسلامی مشهد که فارغ از صحت و سقم ادعای طرفین نحوه سخن گفتن یک استاد اخلاق ! در آن قابل تامل است ، مکالمه ای پر از فحش های رکیک !/ منبع : روزنامه جمهوری اسلامی ، ۱۵ آذر ۱۳۵۹ ، صفحه ۲










