نتیجه خوردن و خوابیدن عید

به فينال بازي‌هاي جام در جام آسيا رسيده بوديم و بايد با تيم مطرح نيسان ژاپن بازي مي کرديم.

به گزارش نماینده ؛ به فینال بازی‌های جام در جام آسیا رسیده بودیم و باید با تیم مطرح نیسان ژاپن بازی می کردیم. در بازی رفت در ژاپن یک – یک با تک‌گل حسن شیرمحمدی مساوی کرده بودیم و حالا بازی برگشت در تهران برگزار می‌شد. فاصله‌ای تا قهرمانی نبود تمام هم و غم تیم و علی پروین این بود که در استادیوم آزادی هواداران خوشحال به خانه‌هایشان برگردند و یک دیدار ماندگار را رقم بزنیم. حتی اگر بازی را بدون گل هم مساوی می‌کردیم قهرمان می‌شدیم. این بازی بعد از تعطیلات عید برگزار شد. ده‌ روزی بود که تمام بچه‌ها از جمله خود من حسابی خورده و خوابیده بودیم و با اضافه‌وزنی که داشتیم از شرایط نرمال تا حدی خارج شده بودیم. از اواخر عید بود که دوباره جمع شدیم و تمرینات‌مان را آغاز کردیم. یادم می‌آید که با آقای کماسی در تپه‌های داوودیه به تمرین و دویدن می‌پرداختیم.

روز بازی فرا رسید من در آن برهه بازیکن جوانی محسوب می‌شدم و تازه به تیم پرسپولیس آمده بودم. هیجانی که برای این بازی داشتم وصف‌ناپذیر بود. علی‌آقا در این بازی چند بازیکن قدیمی و باتجربه مثل ناصر محمدخانی و حسین عبدی و… را کنار گذاشت و از بازیکنان جوان‌تر استفاده کرد. یکی از آنها هم من بودم.

استادیوم مملو از تماشاچی بود که خودشان را حسابی برای یک جشن تمام‌عیار آماده کرده بودند. اما حیف و صد حیف که بازی آن طور که می‌خواستیم پیش نرفت. عدم آمادگی بدنی ما و یکسری مسائل دیگر دست به دست هم دادند تا متأسفانه بازی را یک بر هیچ ببازیم. فضای بسیار بد و سنگینی در استادیوم آزادی حکمفرما بود. اکثر تماشاچیان به نشانه اعتراض آنجا را ترک کردند. ما هم جرأت نمی‌کردیم نه به تماشاچیان و نه به صورت علی‌آقا که خیلی عصبانی بود نگاه کنیم. زمانی که مدال‌های طلا را به بازیکنان ژاپنی می‌دادند دوست داشتیم زمین دهان باز کند و ما را ببلعد. اوضاع بدی بود که حتی هنوز هم که به آن فکر می‌کنم بسیار برایم ناراحت کننده است.

فردای آن روز برای برگزاری یک اردوی یکی، دو هفته‌ای راهی کشور آلمان شدیم. آن موقع علی پروین سرمربی تیم‌ملی هم بود. برخلاف آن چیزی که تصور می‌کردیم بسیار سفر کسل‌کننده‌ای شد و روزهای خوبی را برایمان نساخت. علی‌آقا که از دست بچه‌های پرسپولیسی تیم‌ملی خیلی ناراحت بود حسابی از خجالت‌مان درآمد. این سفر فقط از یک لحاظ به نفع ما شد. زیرا هنگامی که به ایران بازگشتیم کمی آب‌ها از آسیاب افتاده بود و هجمه‌ها کمتر شده بود تا بتوانیم دوباره به زندگی روزمره خودمان برگردیم.

خاطرم هست مدال‌های نقره ما، ماه‌ها بعد به دست‌مان رسید که زیاد حس جالبی هم برایمان نداشت و تنها یک یادگاری تلخ یادآور آن روزهای سخت برایمان شد.