درباره سریالی که هرگز نمی تواند نماینده ی هنر انقلاب باشد

سریال «یادآوری» اگرچه ضعف های عمده ای در فیلمنامه پر افت و خیز، بازی های ضعیف و غیر یکدست، رها شدن شخصیت های خلق شده در طول سریال و... دارد اما در این مجال تنها باز می شماریم دلایلی را که این اثر را هرگز شایسته عرضه در خارج از کشور نمی داند.

نماینده – ساده انگاری است اگر هنر را فقط برای هنر بدانیم، کارکرد اثر هنری را تنها برای تخلیه حس هنرمند و بیان حرف های شخصی تلقی کنیم و به تاثیر اجتماعی آن نیندیشیم. کدام هنرمند است که اثرش را در معرض دید عموم قرار ندهد؟ مخصوصا فیلمساز، سریال ساز آن هم در رسانه ملی؟یادآوری

از این ها گذشته قصد و هدف هنرمند به خودش مربوط! اما رسانه ملی که جای خلق اثر شخصی نیست! آن هم وقتی قرارست سریالی از شبکه آی فیلم که نماینده هنر انقلاب اسلامی در کشورهای عرب زبان است پخش شود. شبکه ای که تاسیس شد تا سریال ها و فیلم های تولید شده در سال های انقلاب را با دوبله عربی برای خلیج نشین ها پخش کند. برای کسانی که سوال های متعددی از ما در ذهن دارند. از جمله اینکه تاثیر انقلاب اسلامی در ایران چه بوده؟ ایران اسلامی با مدیریت دینی وشیعی چگونه کشوری است و مردمانش چگونه زندگی می کنند؟

 اما اینک سریالی از این شبکه در حال پخش است که اولین تولید این شبکه بین المللی است و انتظار می رود تمام و کمال نماینده هنر انقلاب اسلامی باشد که متاسفانه نه تنها نیست که آدرس های غلطی را به عرب ها از فرهنگ و پایتخت ایران اسلامی می دهد.

 سریال «یادآوری» اگرچه ضعف های عمده ای در فیلمنامه پر افت و خیز، بازی های ضعیف و غیر یکدست، رها شدن شخصیت های خلق شده در طول سریال و… دارد اما در این مجال تنها باز می شماریم دلایلی را که این اثر را هرگز شایسته عرضه در خارج از کشور نمی داند.     

 

۴داستانی که یکی شدند

سریال از ۴ قصه مجزا تشکیل  شده که در قسمت های ابتدایی ربطی به هم ندارند و کم کم پیوندشان آشکار می شود. نخست جوانی که به جرم قتل، اعدام و سپس در سردخانه زنده می شود. دوم ۲خواهر جوان که به شمال می روند و یکی در دریا غرق و دیگری زنده می ماند. خواهرانی که سال ها قبل پدر و مادرشان را در سانحه ی رانندگی از دست داده اند. سوم قصه ی کودک ثروتمندی که توسط آدم ربایان دزدیده شده و معجزه آسا آزاد می شود و چهارم عکاس جوانی که دنبال سوژه های عکاسی از مشاغل سخت است.

سرانجام خواهر نجات یافته به طور اتفاقی با کودک رها شده آشنا شده و پرستار او می شود و باز هم به طور اتفاقی با جوان اعدامی آشنا می شوند و دخترعکاس که اتفاقا خواهر افسر اداره آگاهی مامور پرونده آدم ربایی است، توسط همان آدم رباها به گروگان گرفته و کشته می شود.

 

آدم های ناآرام، شهر بی در و پیکر

۱ نفر را در این سریال نمی بینید که آرام و قرار داشته باشد! همه از فقیر و غنی در بیچارگی بسر می برند. جوان بیگناه اعدامی، خانواده ی مقتول کینه ورز و خودخواه، خانواده ی جوان اعدامی آشفته، وکیل جوان  که همسر خود را در تصادف از دست داده، خواهران بدون پدر و مادر، عموی خواهران و همسرش که اتفاقا صاحب فرزند نمی شوند، مهندس ثروتمندی که پدر کودک ربوده شده است و با همسر خود قهر و در آستانه ی طلاق است، کودکی که دیابت دارد، دزدانی که معلوم الحالند، برادر مقتول کینه ورز که علیرغم اعدام و زنده ماندن قاتل، باز هم در پی انتقام است، پلیسی که خود مامور حفظ امنیت است و خواهرش را می کشند!!  

 

تکیه بر وهم و خیال حتی در حفظ امنیت

پایه همه چیز در این مجموعه ی تلویزیونی بر وهم و خیال است. کودک و جوان اعدامی به سبب اینکه حالتی شبیه به مرگ را تجربه کرده اند آینده را پیشگویی می کنند. به پلیس یادآوری می کنند که دزدها را چگونه به دام بیندازند اما توجهی نمی بینند. دست آخر هم یک روح سرگردان، سرنخ را به ماموران می دهد.

 در روز روشن ۲بارآدم ربایی می کنند، کسی را به مرگ تهدید می کنند، شبانه به خانه کسی یورش می برند و پلیس فقط نظاره گر است و حتی خواهر مامور پلیس، قربانی می شود. جامعه ای نا امن که دست ارواح گره از کارش باز می کند.

 

نگاه مبهم به احکام و آداب اسلامی

قصاص در قرآن کریم، حیاتبخش دانسته شده که در این سریال شدیدا مورد ذم قرار می گیرد. حرکتی که سال هاست در سینمای ما آغاز شده و به بهانه توجه به انسانیت، حکم صریح اسلام و آیه ی قرآن کریم زیر سئوال برده می شود و این بار در رسانه ملی آن هم در شبکه ای که برای اعراب بعضا حافظ قرآن پخش می شود به آیه قرآن بی حرمتی می شود. جدا از قصاص، حریم محرم و نامحرم نادیده گرفته می شود و جوان اعدامی و دختر نجات یافته از دریا، شب ها  وروزها را با هم سپری می کنند بدون آنکه محرمیتی بینشان باشد. محاسن صورت، از مستحبات اسلامی است که از ترس روشنفکرنماها حتی مامور پلیس و جانباز جنگ هم در این سریال با صورت تراشبده حاضر می شوند. تنها زن های پیر چادر به سر می کنند و تصویر آیه ی قرآن تنها پشت سر مادر انتقامجوی مقتول وقتی از جاری شدن حکم قصاص دفاع می کند دیده می شود. تنها یک بار در این سریال نوای قرآن پخش شد که آن هم قبل از اجرای حکم اعدام بود. آنجا که یکی از ماموران با بدترین صدای ممکن و تجوید غلط، آیه ی قصاص را قرائت کرد که به مثابه ی غم انگیزترین و تنفربرانگیزترین موسیقی متن جلوه می کند.

 در این میان صحبت از خدا هم می شود. اما فقط خدا و نه احکام و سیره ی بزرگان و فضایل اسلامی. نگاهی پلورال که لندن نشین های ضد انقلاب به مراتب بهتر از روشنفکران داخلی آن را تبیین می کنند.

 

بازهم فرار به غرب

شاید آن ها که به تعدادی از تولیدات سینمایی که اتفاقا بخش خصوصی آن را تولید کرد انتقاد داشتند که چرا ایران را جایی برای زندگی قلمداد نکرده و خارج از کشور به ویژه غرب را بهشت آرامش معرفی کردند فکر نمی کردند روزی رسانه ی ملی، آن هم در اثری ویژه عرب ها، اینگونه تبیین کند که ایران اصلا و اصلا جای زندگی نیست!

در سریال یادآوری، مادر کودک ربوده شده، عجیب شبیه «سیمین» فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی و شخصیت مشابه فیلم «نارنجی پوش» داریوش مهرجویی است که پزشک است و در کانادا زندگی می کند. اختلاف او با شوهر ثروتمند در این است که شوهر اصرار دارد تا خود و فرزندش در ایران ادامه ی زندگی دهند. اگر در جدایی نادر از سیمین تنها دلایل سیمین تشریح شد، در یادآوری و در ۳۰ قسمت به بیننده فهمانده شد که به واقع باید جان فرزند را برداشت و از کشور به سوی غرب گریخت. کودکی که زندگی در ایران را انتخاب کرده، با بی مهری پدر روبروست، ۱بار دزیده و به کما می رود، یک بار دیگر به خانه اش یورش می برند و گفته هایش از عالم ارواح هم خریدار ندارد! شاید مدیران محترم توجیه کنند که باید تا پایان سریال نشست و دید که مادر بالاخره ایران را انتخاب می کند اما باید به دوستان متذکر شد که بیننده، لزوما نتیجه ی سازندگان را قبول نمی کند. وقتی در قسمت های متعدد به تهدیدهای نسل امروز و ناامنی کشور پرداخته می شود، نمی توان به یک باره و با ۴دیالوگ سطحی، استنباط های مخاطب را از او گرفت.  

 

بدسلیقگی در بیان مفهوم شهید و شهادت

وقتی حرفی از دل برنیاید بر دل نمی نشیند. وقتی کاری را سفارشی از کسی طلب کنند معلوم است نتیجه اش دلچسب نمی شود و تنها صاحب کار را راضی می کند. انگار اواسط تصویربرداری به عوامل سریال یادآوری می کنند که آقایان ارزشها را فراموش نکنید! دوستان هم به شکلی کاملا نچسب، سکانسی را وارد قصه کردند که تبلیغی و سفارشی بودنش بدجوری فریاد می زند. ماجرا از این قرار است که در راستای توجه جوان اعدامی به عالم ارواح، پای جانبازی به میان کشیده می شود که اتفاقا در باغ موزه دفاع مقدس شهرداری تهران کار می کند! رفتن دوربین به باغ موزه همان و شنیدن سخنرانی و مونولوگ جانباز همان. از صدای خمپاره تا حرف های کلیشه ای از جنگ. دست آخر هم باز یک آدرس غلط به بینندگان داخلی و خارجی. آنجا که جانباز تماما از خاک و ایران و کشور حرف می زند تا اسلام و قرآن و امام.

اگر چه خاک وطن مهم بود و نباید به دست دشمن می افتاد اما مگر جنگ ما برای خاک بود و زمین؟ ایران اسلامی هدف استکبار بود یا اروند رود و استانهای غربی کشور؟ متولیان فرهنگی رسانه ی ملی به حقیقت می دانند که شرق و غرب به پسوند اسلامی ایران، جنگ ۸ ساله را تحمیل کرد اما در بیان آن و از بیم متهم شدن به شعارزدگی، کوتاهی می کنند.

 

چند نکته برای مدیران رسانه ملی

تاسیس شبکه ی برون مرزی خوب است. تولید سریال میهنی جذاب، مطلوب است. شعارزدگی بد است و باید از زبان استعاره و ایهام برای بیان شعائر استفاده کرد. این ها مواردی پذیرفته شده است که باید از سوی هنرمندان دغدغه مند و مدیران انقلابی رعایت شود اما چند نکته:

  1. جامعه نیاز به امید دارد. همانگونه که نادیده گرفتن ضعف ها و سیاهی ها بد است، سیاه نمایی هم مذموم است. مخصوصا برای آن ها که در این کشور زندگی نمی کنند اما ما را رصد می کنند.
  2. کشور های حاشیه ی خلیج فارس و عرب زبان ها بستر مناسبی برای آشنایی با ظرفیت های انقلاب اسلامی و کارآمدی جمهوری اسلامی هستند. اگر ما بادیدن آثار غیر اخلاقی هالیودی به این نتیجه می رسیم که اخلاق و استحکام نهاد خانواده از حلقه های مفقوده ی زندگی غربی – امریکایی است، پس به عرب ها هم حق بدهیم وقتی چنین تصویر آشفته ای از ایران شیعی ببینند که نه امنیت دارد نه ۱شخص دلخوش! و این ارواح هستند که گره ها را باز می کنند، تصوری دیگر از ایران اسلامی کنند.
  3. اگر معتقدیم موج بیداری اسلامی در کشورهای عرب زبان به سبب تجربه موفق بیداری اسلامی در ایران در سال های ۴۲ و ۵۷ بوده پس بپذیریم که امید بسیاری از مسلمانان آزاده ی جهان هستیم. مسلمانانی که اخبار ما را رصد و شیفته ی آشنایی بیشتر با جامعه ی ایرانی که توسط احکام اسلامی اداره می شود هستند.
  4. از متهم شدن به شعار زدگی نباید ترسید. حرف حق را باید گفت حتی اگر به زیان باشد. احکام و شعائر اسلامی حیاتبخش هستند و نسخه ی عملی زندگی امروز مابه شمار می روند. نباید برای به دست آوردن دل روشنفکرنمایان، مسائل را وارونه و یا غیر واقعی نشان داد.    

    

ایمان شمسایی– عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی