پایگاه اطلاع رسانی «نماینده» در راستای وظیفه اطلاع رسانی خود و به منظور شناخت کامل تر رئیس جمهور اسلامی ایران به تناوب، گوشه هایی از زندگی نامه دکتر حسن روحانی را منتشر می نماید. منبع این مطالب «جلد اول کتاب خاطرات دکتر حسن روحانی (۱۳۴۱-۱۳۵۷)» می باشد که در سال ۱۳۸۸ توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.
در قسمت سیزدهم از این مجموعه، حسن روحانی ماجرای مراجعه به مرحوم زیارتی برای درس خواندن و امتناع ایشان از قبول وی را می گوید. مرحوم زیارتی پدر سید حمید روحانی تاریخ نگار معاصر است:
در سنگسر سمنان (مهدی شهر فعلی) عالمی بود به نام آقای زیارتی؛ پدر آقای سید حمید زیارتی (معروف به سید حمید روحانی). مرحوم آقای زیارتی عالم بسیار وارستهای بود و ویژگیهای خاص خودش را داشت. ایشان در بخش سنگسر سمنان ساکن بود و من چند بار وی را از نزدیک دیده بودم. آقای زیارتی منبر میرفت و به زبان سنگسری صحبت میکرد.
ایشان در سخنرانی سبک خاصی داشت. مثلاً در آغاز منبر میگفت: یک حمد و قل هوالله برای پیغمبر(ص) بخوانید. همه مردم شروع میکردند به خواندن حمد و سوره. بعد میگفت: یک حمد و قل هوالله برای حضرت علی(ع). بعد، یک حمد و قل هوالله برای فاطمه زهرا(س) و همین طور برای همهی ائمه(ع) که حدود یک ربع ساعت طول میکشید تا مردم حمد و قل هوالله ها را بخوانند. بعد برای علما و اموات و … هم یک حمد و قل هوالله میخواندند، سپس شروع به بحث میکرد.
وی مردی مهذب، متقی، معتقد و بسیار با اخلاص بود. از سلیقهی خاص خود برخوردار بود و مریدهای بسیار سفت و سختی هم داشت.
یکی از دوستان به من گفت: خوب است شما روزهای پنجشنبه و جمعه، خدمت آقای زیارتی درس بخوانید. من هم استقبال کردم، چون پنجشنبه و جمعه حوزهها تعطیل بود. بنابراین یک روز پنجشنبه، خدمت آقای زیارتی رسیدیم. پس از احوالپرسی، مرحوم آقای خوشبخت وضع درسی من را توضیح داد و گفت که ایشان در حوزهی علمیهی سمنان تحصیل میکند و میخواهد دو روز آخر هفته خدمت شما درس بخواند. من هم در ادامهی سخنان آقای خوشبخت، حرفهایی زدم و برای استفاده از محضر ایشان اظهار علاقه کردم.
در این بین، چای آوردند. وقتی چای را نوشیدیم، آقای زیارتی به ما گفت: چرا بعد از خوردن چای نگفتید «سلامالله علی الحسین»؟ من گفتم: ما هیچ وقت بعد از چای این جمله را نمیگوییم؛ زیرا مرسوم است بعد از خوردن آب این جمله گفته شود. ایشان گفت: خیر، هر نوشیدنی که میخورید، باید بگویید «سلامالله علی الحسین».
بعد به من گفت: الان پیش چه کسی و چه درسی میخوانی؟ گفتم: کتاب صرف میر را خدمت آقای نجات و کتاب عوامل فیالنحو را خدمت آقای محقق میخوانم. گفت: محقِّق یا محقَّق؟ گفتم آقای محقِّق. گفت چرا محقِّق؟ چرا محقَّق نباشد؟ بعد شروع کرد با من بحث کردن. بعد گفت: تو که صرف میر میخوانی، اولِ صرف میر آمده که کلمه یا اسم است یا فعل و یا حرف و در حاشیه کتاب صرف میر نوشته شده است، اینکه گفتهاند در حرف تصرف نیست، این مصادره به مطلوب است. مصادرهی به مطلوب یعنی چه؟ برای من که فقط چند ماه بود درس حوزوی را شروع کرده بودم، اینگونه سؤالات سنگین بود. چون معنی مصادرهی به مطلوب را نمیدانستم. گفتم: نمیدانم. گفت: پس تو صرف میر را درست نخواندهای. من گفتم: من آمدهام پیش شما که صرف میر را درست بخوانم. گفت: نه، شما چون از اول درست درس نخواندهای، نمیتوانی شاگرد من باشی. هر چه اصرار کردیم، پاسخ ایشان منفی بود. من از شیوهی برخورد ایشان در آن جلسه خیلی ناراحت شدم.
البته بعد اشاره میکنم که در دوران انقلاب چند بار با دوستان خدمت ایشان رفتیم و یک بار هم بحثهای پرحرارتی با ایشان داشتیم. این موضوع مربوط به چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است که به موقع به آن اشاره خواهم کرد.
به هرحال برای من که به مرحوم آقای زیارتی علاقهمند بودم و چند بار پای منبر ایشان رفته و میدانستم عالم مهذب و با اخلاصی است، آن برخورد گران آمد و اثر بدی در روحیهی من گذاشت. مدتها این حادثه ذهن من را مشغول کرده بود که چرا ایشان اینگونه واکنش نشان داد؟ مگر با طلبهای که سالهای آغاز طلبگی اوست، این چنین برخورد میکنند؟ نحوهی سلوک ایشان برای من سنگین و غیرقابل تحمل بود و همین نحوهی برخورد باعث شد که نتوانم از محضر ایشان استفاده کنم.









