طالقانی به روایت دختر: نگاهش به انسان بود نه زن و مرد

در اندیشه مرحوم پدرم آنچه جایگاه والایی داشت، «انسان» بود؛ بدون توجه به زن یا مرد بودن.

اعظم طالقانیبه گزارش «نماینده»، اعظم طالقانی دختر مرحوم آیت الله طالقانی نگاه های قابل توجهی در توضیح سبک و دیدگاه فکری پدرش دارد. وی در معرفی پدر در مورد دیدگاه های ایشان نسبت به زنان و حجاب اسلامی می گوید:

 

در اندیشه مرحوم پدر من آنچه جایگاه والایی داشت، «انسان» بود. بدون توجه به زن یا مرد. من فکر می‌کنم نقطه کلیدی آرای ایشان درباره زنان در همین نکته است. پدر من جایگاه جنسی نه برای زنان قایل بود و نه برای مردان. او برای زن یا مرد، اگر به عنوان عضو آگاه، فعال و تاثیر‌گذار جامعه می‌توانست ایفای نقش کند، جایگاه ویژه‌ای قایل بود.

 

پدرم یکی از هواداران سرسخت خانم ایندیرا گاندی بود و از او به عنوان یک زن موفق که با حفظ سنت‌های جامعه‌اش توانسته بود شرایط بهتری را برای مشارکت اجتماعی بیابد، نام می‌برد. پدر همواره به زنان توصیه می‌کرد پوششی را برگزینید که نشان دهد برای جلوه‌گری به خیابان نیامده‌اید. او بر حجاب به عنوان یک سنت که حافظ هویت زنان است، تاکید می‌کرد.

 

پدر قویا با اجباری شدن حجاب و توهین به زنان با این وسیله مخالف بود.

 

اعظم طالقانی در رابطه با همراهی پدر با امام (ره) نیز می گوید:

 

من قبل از اینکه به زندان بروم امام را دیده بودم و با ایشان آشنایی داشتم و با افرادی که به نجف می‌رفتند و با کسانی که از امام مطالبی را جمع آوری و منتشر می‌کردند در ارتباط بودم. همینطور در جریان وقایع  ۱۵ خرداد و یا زندانی و تبعید شدن امام بودم وهمینطور پیگیر وضعیت کسانی که دادگاهی و محکوم و اعدام شدند. من در خانواده ای بزرگ شدم که پدر و پدر‌بزرگمان روش و دیدگاه شان همیشه این بود که با کسانی که به ضرر توده مردم و به نفع مسائل دین کار نمی کنند مبارزه بکنند، و در این محیط بلاخره تحت تأثیر صحبت‌ها و سخن‌ها بودیم.

 
پس ازسخنرانی آقای خمینی در مدرسه فیضیه به دنبال آن درگیری‌‌هایی از طرف رژیم شاه در قم رخ داد و اوضاع به گونه ای شد که فضای قم را امنیتی کرد که اگر ۳ نفر در یک جا با هم صحبت می‌کردند قطعاً یک نفر آنها مأمور بود. من در دوران ۱۷ یا ۱۸ سالگی از این مسائل آگاه بودم چون تقریباً از سن ۱۶ و ۱۷ سالگی معلمی را شروع کردم، سال ۵۴ که زندانی شدم  دیدم که دراتاق‌‌های بازجویی بعضی‌ها را می‌زنند و شکنجه می‌کنند تا به امام بد و بیراه بگویند و توهین کنند و اینها به جای اهانت‌ها صلوات می‌فرستادند و شکنجه را تحمل می‌کردند این نشان دهنده آن بود که توده مردم و در واقع توده مذهبی و معتقد جامعه ما به امام(ره)علاقه‌مند هستند و هر اعلامیه و سخنرانی که  می‌کردند ودر آن زمان از BBC پخش می شد گوش می‌کردند.

 

وی تبعید شدن طالقانی را به دلیل همراهی با امام می داند و اضافه می کند: در آن زمان افراد زیادی و در جاهای مختلفی با شاه مبارزاتی را داشتند که مبارزات آنها به‌ هر‌حال وجه مشترک داشت و همه شاه را خائن می‌دانستند به‌ خصوص که سرمایه ملی یعنی نفت را به خارج می‌داد که به ضرر ملت بود و منافع مردم را به خطر می‌انداخت. ببینید در همان زمان، چریک‌های فدائیان خلق هم علیه شاه مبارزه می کردند که البته نوع مبارزات متفاوت بود و به قول مهندس بازرگان که در دادگاه گفت مبارزات ما قانونمند است ولی اینها در آینده نزدیک زیر زمینی می شوند که همانطور هم شد. می‌خواهم بگویم این جریانات هم علیه شاه و رژیم شاه مبارزه می کردند که هر کدام دغدغه ای خاص داشتند اما همه یک منشاء مشترک داشت و آن مبارزه با شاه بود اما میان این جریان ها با جریان امام باید تفاوت قائل شد و آنها را یکی ندانست.