سوریه یک سنگ نشان است که ره گم نشود!

روابط فیمابین ایران، عراق، لبنان، سوریه و فلسطین اگرچه با کش و قوسها و فراز و فرودهای زیادی همراه بوده و خواهد بود، اما همه ی اختلافات باید در پای مصحلت و هدف بزرگتر ذبح شود؛ خط مقاومت، متشکل از همین کشورهاست، کشور دیگری نیست، یار و همراه دیگری نیست.

سوریهنماینده – محمد بدیعی؛ برای رسیدن به یک هدف مشروع، باید استراتژی داشت؛ باید صبر داشت، باید حکمت و مصلحت و عزت را توامان با یکدیگر در نظر گرفت. برای رسیدن به هدف ها – هرچند متعالی و آرمانی – نیازمند طی مسیر هستیم؛ نیازمند گام های حساب شده هستیم؛ به خصوص هنگامی که عوامل دخیل در طی مسیر، بسیار بسیار متعدد و پیچیده باشند. هدف، عزت اسلام و ذلت دشمنان آن است. هدف، تمدن اسلامی است. چرا که به کارآمدی اسلام در ساختن دنیا و آخرتِ بشریتِ متعهد به فطرت، ایمان داریم.

 

یکم. فلسطین، نماد این جنگ سرنوشت ساز است. فلسطینیان، شیعه نیستند؛ حتی همه ی آنها شافعی نیز نیستند؛ نه تنها مردم آن که گروه های جهادی و مبارز آن. اما حماس در ماجرای سوریه، کم حوصلگی و بی تدبیری خویش را در عرصه ی سیاست نشان داد. از ایرانی فاصله گرفت که نزدیک به چهل سال، در کنار او جنگیده است و به دولت های منطقه ای مفلوکی نزدیک شد که بیش از شصت سال تلاش کردند تا مسئله ی فلسطین به فراموشی سپرده شود. اکنون حماس و بسیاری از گروه های فلسطینی، از اینجا مانده و از آنجا رانده شده اند. اما فلسطین، همچنان عَلَم این جنگ سرنوشت ساز است و باید با بزرگواری، حماس و باقی گروه های فلسطینی مردود در این یک ساله را، به آغوش کشید. واقعیت و حقیقت، فدای مصلحت بزرگتر.

 

دوم. عراق، همان ایران است. عراق برادر ایران، که اصلا خود ایران است. هر دو شیعیان با صدام جنگیده، هر دو مقلدان خمینی، خامنه ای یا سیستانی، هر دو در یک فکر، هر دو در یک جهت. اگر منافع ملی عراق شیعی، همان منافع ایران شیعی است، پس عراق خانه ی ماست. مدیریت حاکمیتی عراق، اگر نگوییم که همه اش، که بخش عمده اش تحت تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم ایران است. در خانه ی ما، برخی به صورت ما چنگ میزنند و مگر در همین مرزهای جغرافیایی و سازمان مللیِ خودمان، چنگ نمی زنند؟ دیگر برای ما امثال شیرازی ها و موسوی ها و علاوی ها و طارق الهاشمی ها، بیشتر از بازیچه هایی جاهل و یا دست نشانده نیستند. اهل سنت عراق، مثل اهل سنت خودمانند و به قول آیت الله سیستانی که آنها نه تنها برادران ما، که جان ما هستند. واقعیت و حقیقت، فدای مصلحت بزرگتر.

 

سوم. اما سوریه، فقط یک مصحلت زمانی و مکانی بزرگ است؛ نه چیزی بیشتر. شیعیان سوریه اندک، و حاکمان آن به جز در موضوع اسرائیل، با حاکمان ایران فصل مشترکی ندارند. شکاف بین حکومت و ملت تا پیش از درگیری ها، چندان کوچک نبوده و در شروع درگیری ها نیز، برخورد ارتش با مردم آنچنان صلح طلبانه نبوده است. برخی می گویند سوریه در لبنان فتنه انگیزی می کند و یا در دهه ی هشتاد میلادی، چه فتنه انگیزی ها که نکرده است. ایران و سوریه در عراق، به خصوص بر سر استقرار حکومت بعد از صدام، درگیری های سیاسی بالایی داشته اند. و شاید بتوان گفت که سوریه، در این منازعات سیاسی در کنار آمریکا و عربستان بوده است. و آن سوریه، امروز برای ما مثل ناموس وطن می ماند! که امروز با تمام وجود در حال دفاع از آن هستیم و شاید روزی نباشد که یک ایرانی در آنجا، به شهادت نرسد. و چه کسی است که نداند که همه ی امکانات مادی و معنوی جمهوری اسلامی، در حال خرج شدن برای حفظ خط مقاومت در سوریه است؟ فلسطین بدون وجود حکومت ضد اسرائیلی سوریه، مانند نمک در آب حل خواهد شد و فلسطین، نماد رویارویی اسلام و کفر است؛ حقیقت و واقعیت، فدای مصلحت بزرگتر.

 

روابط فیمابین ایران، عراق، لبنان، سوریه و فلسطین اگرچه با کش و قوس ها و فرازها و فرودهای زیادی همراه بوده و خواهد بود، اما همه ی اختلافات باید در پای مصحلت و هدف بزرگتر ذبح شود. خط مقاومت، متشکل از همین کشور هاست. کشور دیگری نیست، یار و همراه دیگری نیست. دیگران یا دشمن اند، یا بی طرف و ذلیل. هدف نهایی، عزت اسلام و ذلت استکبار است؛ برای رسیدن به یک هدف مشروع، باید صبر داشت، باید حکمت و مصلحت و عزت را توامان با یکدیگر در نظر گرفت. برای رسیدن به هدف ها – هرچند متعالی و آرمانی – باید طی مسیر شود؛ باید گام های حساب شده برداشته شود؛ به خصوص در زمانی که عوامل دخیل در طی مسیر، بسیار بسیار متعدد و پیچیده هستند.