خاطره خوانی؛

پیش تو چه دف زنی چه شمشیر زنی!

«نماینده» / «اسدالله علم» از جمله شخصیت‌های نادر تاریخ معاصر ایران است که بخشی از خاطرات زندگی سیاسی خود را به صورت روزانه و منظم یادداشت و برای آیندگان به یادگار گذاشته است. مطالعه این خاطرات می‌تواند روحیات افرادی را که سال‌های متمادی بر مردم مظلوم و مستضعف این کشور حکمرانی می‌کردند به خوبی روایت…

«نماینده» / «اسدالله علم» از جمله شخصیت‌های نادر تاریخ معاصر ایران است که بخشی از خاطرات زندگی سیاسی خود را به صورت روزانه و منظم یادداشت و برای آیندگان به یادگار گذاشته است. مطالعه این خاطرات می‌تواند روحیات افرادی را که سال‌های متمادی بر مردم مظلوم و مستضعف این کشور حکمرانی می‌کردند به خوبی روایت و تصویرگر شود.

خاطرات اسدالله علم از آن روی اهمیت زاید الوصفی دارد که پیش از سقوط رژیم پهلوی و در زمان قدرت نویسنده این خاطرات به رشته تحریر درآمده است. بخشی از خاطرات علم که امروز به بازخوانی آن می‌پردازیم نشان می‌دهد که شاه اهمیتی به خادم و خائن قائل نبوده و برای او از نظر نخست‌وزیر و وزیر دربار شاه فرقی بین دف زن و شمشیر زن نبوده است!

علم بر این باور بود که کنار رفتنش از نخست‌وزیری، به اشاره همان کسانی (آمریکایی‌ها) بوده است که به انتخاب شدن منصور در انتخابات مجلس هنگام نخست‌وزیری او کمک کردند. (۱) بنابراین، برای علم بسیار ناخوشایند بود که دولت را به فرمان شاه به دست کسی مانند حسنعلی منصور بسپارد، اما سرانجام در ۱۷ اسفند ۱۳۴۲ استعفا کرد و دولت تازه منصور همان روز برپا شد.

شامگاه روز پیش از استعفای دولت (۱۶ اسفند)، جمعه بود و علم نیز همچون دیگر جمعه‌ها، به دربار شاه رفته بود. شاه برای خوردن شام میهمان جمشید اعلم بود و اسدالله علم خود، اتومبیلش را می‌راند. شاه از علم خواست که او را به منزل جمشید اعلم برساند. هنگامی که آن دو به مقصد رسیدند، شاه از علم پرسید: «به راستی نظر او (علم) درباره این تغییر دولت چیست؟» علم نیز در پاسخ او و با ایجاد اندکی تغییر، شعری را خواند که به لطفعلی خان زند هنگام محبوس بودنش در زندان آقامحمدخان قاجار منسوب است:

«شاها ستدی جهانی از همچو منی

دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی

از گردش روزگار معلومم شد

پیش تو چه دَف‌زنی چه شمشیر زنی»

علم سال‌ها بعد از این ماجرا که این خاطره را برای علی‌نقی عالی‌خانی نقل کرد، با خنده به او گفت: «اعلی حضرت همایونی، هیچ از این شعر خوششان نیامد.»(۲)

گفتنی است اسدالله علم نقش شایانی در سرکوبی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ داشت و در این مسیر از هیچ خدمتی به شاه دریغ نکرد. خاطرات علم پر است از تملق او نسبت به شاه و این تملق هرازگاهی به حدی می‌رسد که باعث مشمئز شدن مخاطبین نیز می‌گردد. او خود فرد بی‌کفایتی بوده است که خاطراتش این واقعیت را به خوبی عیان می‌سازد ولی زمانی که خوش خدمتی‌هایش دیده نشد و فردی بی‌کفایت‌تر از او نخست‌وزیر گردید، نتوانست تاب بیاورد و مجبور به اعتراض شد!

پی‌نوشت‌ها

  1. امیر اسدلله علم، یادداشت‌های علم، ج ۲، صص ۱۵۳ـ۱۵۲.
  2. اسدالله علم، همان، ج ۱، صص ۵۱ ـ ۵۰.