«نماینده»؛ امیر محبیان/ رسیدن به نوعی از توافق در مسیر مذاکرات هستهای که از آن تحتعنوان موافقتنامه «برجام» یاد شده است، برای بعضی یک اتفاق خوش، برای بعضی یک شوک و برای روند اقتصادی روز کشور یک اتفاق ساده تلقی شد که به هر دلیل تأثیری را که انتظاری میرفت، در محیط اقتصادی پدید نیاورد. تحلیل وضع اقتصادی و دلایل بیحسی فضای اقتصادی به رخداد «برجام» هرچند از اهمیت بسیاری برخوردار است، امّا موضوع نوشتار حاضر نیست. آنچه این قلم قصد واکاوی آن را دارد، نگرشها و واکنشها در فضای سیاسی نسبت به پدیده «برجام» است.
طرح مسئله:
پس از کشاکشهای بسیار که طبعاً هزینههای اقتصادی و نیز فشارهای سیاسی را نیز بهدنبال داشت، آنچه مسئله هستهای نامیده میشد به چارچوبی قابل توافق طرفین رسید که «برجام» نامیده شد، این چارچوب طبعاً با مطالبات طرفین انطباق کامل نداشت و عملاًَ از مطلوب طرفین فاصله داشت، زیرا که محصول مذاکرات با سطح توقعات کاملاً ناهماهنگ بوده ولی در هر حال درصدی از توافق در آن بهچشم میخورد.
*نگرش دولتیها:
روحانی با موتور محرکه حل مسئله هستهای به انتخابات وارد شده و حتی پس از پیروزی نیز حل کلیه مسائل را به نحوی به توافق هستهای ارجاع میداد، همین امر سطح توقعات اجتماعی از دولت را شدیداً بالا برده و این نقطه قوت دولت (توافق هستهای) را به نقطهضعف و فشارپذیر دولت تبدیل کرد، تبدیلشدن «گرهگشایی هستهای» به امری حیثیتی باعث شد که رفتار دولت در برابر منتقدان بیش از معقول بودن، احساسی گردد؛ رفتاری که موجب ظهور ادبیات احساسی و بعضاً تند روحانی در برابر منتقدانش شد و عملاً تاحدودی به مخدوششدن چهره آرام و عالمانه دولت انجامید. از سوی دیگر، حساسیتآفرینی و تمرکز توجه روی برجام که متأسفانه از سوی دولتیها هم دامن زده میشد، سه اثر جدی بهدنبال داشت.
۱. افزایش فشار سنگین روی تیم مذاکرهکننده که خوشبختانه تا حد امکان تیم مذاکره به رهبری ظریف توانستند رفتار خود را زیر فشارهای وارده کنترل کنند، هرچند حاشیهآفرینیها حتماً از تمرکز مذاکرهکنندگان کاسته و بر ضریب اشتباه میافزود.
۲. به حاشیه رفتن سایر فعالیتهای دولت و انتظار نامعقول برای حل همه مسائل با یک حرکت یعنی «توافق هستهای».
۳. ارسال این پیام به مخالفان دولت که «توافق هستهای حساسترین نقطه دولت است که میتوان بر آن فشار آورد» بهعبارتی این نتیجه محتوم که در صورت عدمتوافق در موضوع هسته ای، دولت خود به حیات خود خاتمه داده است. این نقطه فشار مشترک، عملاً همه منتقدان را گرد هم آورد و با ایجاد محور واحد تشکیلاتی بر فشارها افزود. طبعاً در این چالش که حولمحور موضوعی تخصصی صورت میگرفت، رقیب مستقیم تیم جدید
مذاکره کننده، تیم پیشین مذاکره کننده بود که ابزار فشار لازم یعنی منطق توجیهی را برای سایر گروههای منتقد فراهم مینمود. این نخستین شکافی بود که میتوانست ضرباتی را بر امنیت ملی وارد نماید؛
شکافی که از آن «دادههای اطلاعاتی لازم و بیدردسری» برونریزی میشد که طبعاً شادمانی سرویسهای اطلاعاتی بیگانه را میتوانست در پی داشته باشد و از سوی دیگر، بزرگترین پروژه ملی پس از انقلاب که محور وحدت ملی بود، یعنی حقوق هستهای را به نقطه اختلاف مبدل میساخت. در هر حال دولتیان برآن بودند که توافق برجام را به پیروزی ملی چونان ملی شدن صنعت نفت وانمود کرده و جشن ها و پایکوبی ها برپا نمایند.
*نگرش مخالفان برجام:
مخالفان برجام در میان خود به دو گروه عمده تقسیم میشدند:
الف- مخالفان مطلق: که اساساً پذیرش برجام را نشانه شکست مطلق و زبونی در برابر غرب و نیز عدول از آرمانهای استقلال طلبانه و شعارهای نظام دانسته و بر آن بودند که «دولت» با پذیرش برجام، فرصتی بیمانند به غرب برای براندازی نرم این بار از مسیر «توافق» اعطاء کرده است. برخی از اعضای جبهه پایداری موافق این نگرش بوده و رویکردشان اساساً سیاسی بود ولی اینان در یک ائتلاف ناگفته با هواداران سعیدجلیلی قرار گرفتند.
ب- مخالفان نسبی: این گروه را که بهتر است منتقدان برجام با رویکرد مخالفتگونه بنامیم. که معتقد بودند بهدلایل بسیار منجمله «تلاش دولت برای رسیدن به توافق به هر قیمت» و «فقدان روحیه انقلابیگری لازم نزد مذاکره کنندگان» آنها نتوانستهاند که نتیجهای معادل مقاومت انجام شده ملت طی این سالیان بدست آورند. هواداران این نگرش با سعید جلیلی همسو بوده و نگرش تخصصی در میان آنها وزن بیشتری به نسبت نگرش سیاسی محض دارد.
*نگرش موافقان نسبی برجام:
این طیف که اصولگرایان معتدل را نیز در بر میگرفت، هرچند که انتقاداتی را بر توافق وارد میدانستند ولی درعینحال بر آن بودند که باید «توافق» محصول ارزیابی دقیق «هزینه و فایده» بوده و نتایج قهری حاصل از رفع تحریم باید در کفه ترازوی ارزیابی عملکرد تیم قرار گیرد، اینان بر آن بودند که هرچند در یک نگاه تاکتیکی یا کوتاهمدت ما ظرفیتهایی را از دست دادهایم ولی در نگاه راهبردی نظام از یک تنگنای سنگینی عبور کرده و قادر است ظرفیتهای جایگزین را جهت ایجاد تعادل بهکار گیرد. اصولگرایان معتدل به رهبری «علی لاریجانی» مبتنی بر این نگرش عمل نمودند.
در یک جمعبندی بهواقع «دلواپسان» شامل گروههای «الف» و «ب» میشدند که با نگرشهای مختلف درصد متفاوتی از خلوص را ارائه میکردند.
روشن است که برداشت «تخصصی» از مسئله هستهای را که اصالتاً به توافق میپردازد نمیتوان با کسانی که «توافق هستهای» برای آنان فرع بر انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری است، یکسان دانست.
*نگرش نظام:
طبیعی است که ورود به مذاکرات بدون مجوز نظام امکانپذیر نبود و زمان فعلی از جهاتی، شرایطی را برای حل مسئله هستهای که ظرفیتهای بحرانسازی را نیز داشت؛ فراهم میکرد. دولت اصلاحات بهدلیل فقدان روحیه لازم مقاومت و انقلابیگری از منظر نظام و دولت احمدینژاد بهدلیل وجهه منفی که نزد طرفهای غربی داشت، نمیتوانستند نقش حلکننده مسئله یا مذاکرهگری تا سرحد توافق نسبی را ایفاء نمایند ولی ظاهرا دولت روحانی بدلیل سوابق پیشین روحانی در شورای امنیت ملی حول محور هسته ای و تصویر مثبت پدیدآمده از آن در غرب ظرفیت لازم برای انجام این نقش را داشت.
امّا طبعا رفتاری کنترل شده در چارچوب خطوط قرمز شرط کار بود و دولت به دلیل اهمیت بسیار زیاد پروژه باید بجای فاعلیت مطلق به عاملیت نسبی تغییر رویکرد می داد.
تذکرات مکرر نظام به دولت، مذاکره کنندگان و طرفهای غربی، در همین راستا و بدرستی انجام میگرفت.
زیرا مدیریت موضوع مورد بحث بدلیل اهمیت فراوانش از وظایف ذاتی رهبری و نه دولت بود. از سوی دیگر، نظام هوشمندانه قالبهای قانونی کشور را ارج نهاده و پروسه بررسی برجام را در نهادهای قانونی به انجام رساند تا جایگاه مردم سالارانه سازوکار تصمیمگیری را ژرفا بخشد.
روشن است که نظام در برابر توافق انجام شده، رویکردی عقلانی را پیگرفته و نه همچون مخالفان آن را کلیات ابوالبقاء دانسته و نه نظیر گروهی از موافقان آن را شایسته جشن و شادی می دانست.
*بایدها و نبایدهای فرارو:
۱. شکاف میان نیروهای انقلابی: درحالحاضر ذهنیت نیروهای انقلابی حولمحور برجام دچار شکاف شده است، بعضی از عناصری که میان اقشاری از نیروهای انقلابی مرجعیت یافتهاند در برابر برجام، رویکردی مطلق اتخاذ کردهاند، این امر به اضطراب ذهنی و شکاف میان نیروهای انقلاب میانجامد؛ نقش صدا و سیما در این راستا کلیدی است. ضمن بیان دغدغههای نیروهای انقلابی که عمدتا بحق هم میباشد، باید اعتماد به تدبیرو تصمیمات نظام تقویت گردد.
۲. باید این اندیشه تبیین گردد که هرچند «برجام» ایدهآل نیست ولی در هر حال باید مصلحت ملی و تصمیم نظام مورد توجه قرار گرفته و عملی شود.
۳. غرب در پی آنست که در دوران پسا برجام «عادیسازی حضور» را به یک خط تبلیغاتی مبدل سازد؛ تا در عمل، تغییر مواضع بنیادین جمهوری اسلامی را القاء نماید. پیدایش این تصویر میتواند به ضریب نفوذ ایران اسلامی در میان ملل مسلمان صدمه زده و نیز به یاس نیروهای انقلابی درون کشور بیانجامد. دولت در این میان وظیفهای جدی بردوش دارد، روشن است که دولت نباید خود را پرچمدار عادیسازی روابط با غرب و بهویژه آمریکا بداند، وظیفه دولت فقط و فقط بهرهگیری در بالاترین سطح از شرایط گشایش اقتصادی برای ایجاد زمینههای مستحکم داخلی در جهت تقویت استقلال کشور در قالب اقتصاد مقاومتی بدون گشودن منفذهای نفوذ دشمنان است. پیوندخوردن حیثیت دولت با “رابطه خطری” هولناک بوده و به انفعال دولت خواهد انجامید.
۴. غرب پس از این خواهد کوشید که از مدل مذاکرات هستهای، سرپلی برای کنترل قدرت ایران در منطقه بسازد. هرگونه مذاکره معاملهگونه بر روی «نقاط برتری ایران در منطقه» حتماً مضر و فروغلطیدن به تله طراحی شده غرب است.
۵. در حوزه فرهنگی، آمریکا خواهد کوشید نمادهای فرهنگی خود را در قالب روابط اقتصادی به ظاهر بیضرر به ایران وارد نماید. دولت شایسته است منفذ هر اقدام اقتصادی نمایشی را که قادر است به استحاله فرهنگی بیانجامد، مسدود ساخته و سرمایهگذاریها را بهسوی زیرساختها و مجاری اصلی و غیرنمایشی هدایت نماید.
۶. نیروهای انقلابی نیز باید در راستای تقویت نظام تصمیمگیری نظام عمل نموده و از انجام عملی که موجب بروز شکاف میان نیروهای انقلابی می شود؛ شدیداً پرهیز نمایند، زیرا مهمترین هدف «غرب» از توافق، مبدلسازی آن به «جرم بحرانی» در میان حامیان انقلاب و ایجاد تقابل میان آنهاست.
۷. نیروهای انقلابی ضروری است که راههای نفوذ غرب را شناسایی کرده و با درایت و آرامش بدون ایجاد هیجانهای کاذب همزمان با آگاهسازی اجتماعی به مسدودسازی آنها بپردازد. بدیهی است، هر عملی که به شکاف نیروهای انقلابی یا تضعیف نظام تصمیمگیری کلان کشور بیانجامد، از مطلوبیت برخوردار نخواهد بود.









