با شهر آشوب های ۸۸ بیشتر آشنا شویم ؟ -1

رمز ۲۰ سال سکوت راس داخلی فتنه چه بود ؟

۵سال گذشت ! به همین سادگی ...و چه تلح بود زمانی که حماسه ماندگار و ۴۰ میلیونی مردم پیش پای هوای و هوس عده ای دل به بیگانه داده قربانی شد و انتخاباتی که می توانست حلال بسیاری از مشکلات شود با فتنه از پیش طراحی شده به معظلی بدل گشت ...معظلی که اگر نبود…

۵سال گذشت ! به همین سادگی …و چه تلح بود زمانی که حماسه ماندگار و ۴۰ میلیونی مردم پیش پای هوای و هوس عده ای دل به بیگانه داده قربانی شد و انتخاباتی که می توانست حلال بسیاری از مشکلات شود با فتنه از پیش طراحی شده به معظلی بدل گشت …معظلی که اگر نبود وجود رهبر عزیز انقلاب امروز ایران بدل به اوکراین و دیگر قربانیان انقلاب های رنگین شده بود . سخن را کوتاه کنیم  فتنه در شبانگاه ۲۲ خرداد و با سخنان از پیش نوشته شده میرحسین موسوی فاز عملی خود را به صورت جدی شروع کرد و در روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و عاشورا با هدایت اصحاب فتنه بر جسارت خود افزود.حماسه به یادماندنی و تاریخی ۹ دی فتنه گران را در اغما فرو برده و یوم الله ۲۲ بهمن سرنوشت مختوم مرگ خفت بار را برای آن رقم زد.
دوران شاگردان مکتب ماکیاولی دیگر به سر رسیده است و این مکتب انبیا است که با عزت به راه خود تا رسیدن به قله کمال در حکومت منجی آخرالزمان مهدی موعود(عج) ادامه می دهد.

سایت نماینده تلاش دارد تا از امروز و به مناسبت پنجمین سالگرد انتخابات حماسی ۲۲ خرداد به معرفی اصحاب و رجال تاثیر گذار فتنه بپردازد به این امید که گامی هر چند کوچک در راه مقابله با تلاش های صورت گرفته در به فراموشی سپردن جنایت ها و خیانت های اصحاب فتنه برداشته باشد ...

از تولد تا تحصیلات …

میرحسین موسوی در سال ۱۳۲۰در شهر خامنه چشم به جهان گشود.   

وی در این شهر بزرگ شد و پس از پایان دوره دبیرستان در سال ۱۳۳۷ به تهران آمد. [۱]

موسوی در سال ۱۳۴۸ با زهرا رهنورد ازدواج کرد که حاصل این ازدواج ۳دختر به نام های نرگس ، کوکب و زهرا  است .

وی در سال ۱۳۴۶ از دانشگاه ملی سابق  در رشته معماری فارغ التحصیل شده [۲] و در سال ۴۷  به همراه عبدالعلی بازرگان و حسن الاد پوش مارکسسیت شرکت معماری راه اندازی کرد.  این شرکت تا سال ۱۳۵۳ فعال بود ولی بعد از اختفای حسن الاد پوش و زندانی شدن عبدالعلی بازرگان  این شرکت منحل شد .

موسوی در سال ۱۳۴۸  با زهرا رهنورد که دختر یکی از امرای ارتش شاهنشاهی و از جمله متمولان بروجرد بود ازدواج کرد .

 رهنورد چهار سال بعد از ازدواج با موسوی وبعد ازانحلال شرکت موسوی به همرا دو فرزند خردسال خود به امریکا رفت وتا پیروزی انقلاب در آنجا ماند .

موسوی به همراه حبیب الله پیمان[۳] و نیز طاهره صفارزاده و علی موسوی گرمارودی کانون هنرمندان مسلمان را راه اندازی می کند .

اسم  مستعار میرحسین موسوی در دوران قبل از انقلاب حسین رهجو بوده [۴]و او به این عنوان  نمایشگاه عکس در حسینیه ارشاد و نیز کتابی درمورد اقتصاد اسلامی نوشته است .

یکی از ویژگی‌های موسوی روحیه لطیف و شاعر مسلکی او است که این روحیه را به خوبی می توان در بررسی زندگی وی مشاهده کرد . زهرا رهنورد در یکی از نوشته‌های خود که در همان سالها در «جنگ سوره» توسط حوزه هنری منتشر شد، تصویری از روحیه شاعر مسلک و حساس همسرش ارائه می‌دهد. البته او این روحیه را موجب امید به آینده می‌دانست؛ «در روزهایی که فشار و خفقان ستمشاهی به اوج خود رسیده و احساس یاس و ناامیدی در میان همه رواج یافته بود، یک روز سرد زمستانی همراهم (موسوی) از پنجره یک شاخه گل سرخ را در حیاط خانه مان به من نشان داد که خود را به زحمت از زیر برف بالا کشیده بود. رو به من گفت: «همیشه می‌توان در سردترین لحظات به آینده‌ای بهتر امید داشت. »[۵]

باقیمانده پرونده ساواک میر‌‌حسین موسوی و زهره کاظمی (زهرا رهنورد)چند نکته جالب در بر دارد . اول این که اسناد مشکوکی در این پرونده مبنی بر همکاری این دو نفر با دستگاه امنیت رژیم پهلوی وجود دارد، مثلاً زهرا رهنورد ارتباطات امام موسی‌صدر را به مخبرین ساواک گزارش می‌کرده و یا ساواک مجوز عضویت هیأت علمی دانشگاه ملی (شهید بهشتی) را برای موسوی صادر کرده است.

دومین نکته جالب دستگیری موسوی به اتهام ارتباط با آلادپوش است. آلادپوش از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق است که عامل اصلی ترور چند مستشار امریکایی بود. موسوی در مقابل بازجوی ساواک، بسیار ذلیلانه رفتار می‌کند و آنچه از آلادپوش می‌دانسته و نمی‌دانسته به بازجویش تحویل می‌دهد و در یک فرآیند کاملاً مطابق با مبانی حقوق بشر!

۱۰ روز بعد به دلیل نبود ادله آزاد می‌گردد. این در حالی است که چند «هم‌پرونده»ای موسوی که تنها نام آلادپوش را شنیده بودند و از او اطلاعاتی نداشتند به چند سال حبس محکوم می‌شوند. شاید رمز اظهارات اخیر موسوی که نظام سلطنت را بر‌تر از نظام جمهوری اسلامی دانسته بود، در همین دستگیری و آزادی باشد.

نکته سوم پرونده موسوی سفر او و زهره کاظمی با فرزندانشان به امریکا در سال ۱۳۵۵ جهت سکونت دائمی است. آنها که فرصت طلبانه بدون دادن هیچ‌گونه هزینه‌ای از کانون نویسندگان، مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز، علی شریعتی و گروه‌های مسلمان به‌عنوان سکوی پرش روشنفکری استفاده می‌کردند، می‌خواستند به مهد روشنفکری یعنی امریکا بروند تا نان سختی‌های مبارزین داخلی را بخورند اما یک سال پس از اقامت در امریکا با اوج‌گیری مبارزات مردمی در سال ۱۳۵۷، تصمیم به بازگشت گرفته می‌شود.[۶]

چنان چه ذکر آن رفت موسوی بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مسئولیت های متعددی را عهده دار شد .

ورود موسوی به مسؤولیت‌های دولتی با وزارت خارجه آغاز می‌شود. وی در دولت «شهید رجایی»، مسؤولیت وزارت امورخارجه را به عهده می‌گیرد. هنگام تصدی مسؤولیت روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، مخالفت‌هایی با مواضع فکری وی بروز می کند، اما موسوی از این‌که مواضع فکری خود را تبیین کند، خود داری می‌کرد، دیدگاه‌هایش را پنهان می‌کرد تا در حزب افشا نشود. اما «شهید دکتر حمید دیالمه» و «شهید حسن آیت» قبل از انقلاب با دیدگاه‌های وی آشنا و با آن‌ها به مخالفت برخواسته بودند.

دکتر حمید دیالمه یک هفته پیش از شهادت زوایایی از نگرش‌ها و عملکرد موسوی را روشن می سازد. وی می‌گوید: «هم‌اکنون من طرح کردن افرادی را برای بعضی از پست‌ها و منسب‌ها، صلاح نمی‌دانم که معتقدم سیستم فکری نادرستی را در جامعه پیاده می‌کنند. همین الان افرادی برای بعضی وزرات‌خانه‌ها کاندیدا هستند که به اعتقاد من خط فکری‌شان درست نیست. یکی از نمونه‌هایش را که می‌توانم به شما می‌گویم و آن هم آقای موسوی است. خط فکری او، خط فکری جنبش مسلمانان مبارز و پیمان است. البته نمی‌خواهم بگویم عضو آن سازمان است ولی خط فکریش همان است و اگر رجوع کنید به روزنامه می‌بینید که در خیلی از جاها این خط‌مشی را طی می‌کند. این‌ها را من از دید حزب نمی‌بینم، بلکه من این‌ها را فقط از پایگاه ایشان می‌بینم والا هیچ‌کدام از این‌ها را نه به حساب حزب می‌گذارم و نه به حساب سران حزب و نه به حساب نیروهای مخلص، معتقد و مؤمنی که درون حزب هستند.»[۷]

شهید دیالمه در مورد همسر موسوی ، زهرا رهنورد هم گفتنی ها فراوان داشت :

وی در مورد زهرا رهنورد، همسر موسوی،بااشاره به سابقه علمی و مبارزاتی وی در جریان انقلاب و پیش از آن چنین می گوید: او زیاد سابقه مسلمانی ندارد اما چه جور شده که حالا مفسر قرآن شده است، معلوم نیست دنیا در دست کیست که هر کسی یک ساله مفسر قرآن می شود.

در آن روزها شهید دیالمه در بخش دیگری از سخنانش نگاه رهنورد را کاملا سطحی و ناشی از تراوشات یک ذهن ناپخته می داند و می افزاید: رهنورد یکسری مزخرفات به نام کتاب به هم بافته که آن را به نام اسلام عرضه و منتشر کرده است. کتاب هایی مانند طلوع زن مسلمان، همگام با یوسف، قیام موسی و ….

وی با اظهار نظر درمورد کتاب طلوع زن مسلمان، می گوید: این خانم در این کتاب، تمام جملاتی که در نهج البلاغه بوده را به فارسی نوشته و بعد به عنوان تبلیغات ارتجاعیون بر علیه زن آن را به شدت کوبیده و هر کسی هم اینها را می خواند اصلاً متوجه نمی شود که تمامی مباحث کتاب کپی شده متن نهج البلاغه است.

شهید دیالمه با آوردن جمله هایی از این کتاب اظهار می دارد: برای مثال یکی از این موارد جمله «غیرت برای مرد از ایمانش است و برای زن کفر» در صورتی که این جمله عین متن نهج البلاغه بوده و ایشان با نوشتن این متن به شدت این موضوع را کوبیده است و قائل شده که این جمله در اسلام نبوده و مربوط به مرتجعین است در حالی که در نهج البلاغه این مطلب با لفظ (غیره الرجال من الایمان و غیره المراه کفر) آمده است!

وی در ادامه با اشاره به یکی از شیوه های نگارشی این کتاب می افزاید: این کتاب با رویکردی خاص به مسائل می پردازد و موضوعی که در اسلام نیست را به اسلام نسبت می دهد مانند قائل بودن به آفرینش زن از دنده چپ مرد که چنین دیدگاهی در اسلام و قرآن نیست، و اگر حدیثی با این مضمون در برخی کتب آمده مفسران آن را جزء اجادیث جعلی محسوب کرده اند، رهنورد با این شیوه چیزی را که اصلا مطرح نیست مطرح می کند و سپس آن را به شدت می کوبد.

شهید دیالمه در ادامه سخنرانی اعتراض آمیز خود با اشاره به سطح آگاهی رهنورد با زبان عربی و زبان قرآن می گوید: رهنورد در عربی آنقدر بی سواد است که در هر جایی نفس واحده را مونث گرفته و فکر کرده هر چیزی که آخرش تای تانیث گرفته مونث است، یک چیز های عجیب و غریب در شیوه نگارش کتابش دیده می شود و این در حالی است که با رهنورد به عنوان زن متفکر اسلامی در تلویزیون و روزنامه در مورد مباحث زنان صحبت می شود و او در دانشگاه های مختلف با این طرز فکر سخنرانی می کند.

شهید دیالمه رهنورد را فردی زودرنج و خالی از استدلال می داند و عنوان می کند که وی در یک سخنرانی که در دانشگاه ادبیات مشهد در جمع دانشجویان داشت زمانی که با اعتراض و سؤال دانشجویان مواجه شد به جای پاسخگویی به آنان به گفتن یک کلام کلی بسنده کرده و به حالت قهر جلسه را ترک کرد!

قهر و برخورد غیر منطقی رهنورد با دانشجویان دانشگاه الزهرا و تهدید دانشجویان دختر این دانشگاه به زندان سالها بعد در دولت اصلاحات اتفاق افتاد . زمانی که رهنورد در یک حرکت تحریک آمیز اقدام به دعوت از یک فرد منتسب به بهائیان یعنی شیرین عبادی نمود. در شرایطی که دانشجویان این دانشگاه نسبت به حضور عبادی و نوع تعاملات ضد دینی و ضد ملی او اعتراض بسیاری داشتند. اعتراضی که از سوی رهنورد و دولت وقت اصلاح طلب به راحتی نادیده گرفته شد تا بانوی روشنفکر به حمایتهای مشکوک خود از عبادی ادامه بدهد.[۸]

شهید دیالمه

دکتر سید حسن آیت نیز از دیگر مخالفان میر حسین موسوی برای تصدی پست وزارت خارجه بود که بعد از چندی به شهادت رسید در حالی که گفتنی های فراوانی در این زمینه داشت . شهید آیت همیشه با مسایل اصولی برخورد می‌کرد، هیچگاه غیرمنطقی نبود و می‌کوشید مشکلات به صورت شخصی مطرح نشود و اگر با شخصی مخالفت داشت، آن را مخالف ۲جریان یا ۲ خط فکری می‌دانست. با همین منطق بود که در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۶۰، در مخالفت با وزارت خارجه میرحسین موسوی در مجلس شورای اسلامی که تنها یک هفته بعد از انفجار حزب جمهوری اسلامی صورت گرفت، چنین گفت: «…‌در این شرایط حساس،‌ در این شرایطی که ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیت‌هایی شده است، نمی خواستم صحبت کنم اما در محظور بودم… اگر ایشان الآن هم به این سئوال من پاسخ بگویند، شاید مسئله حل شده است که آیا ایشان مصدقِ امام را قبول دارند که امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد،‌ مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به جشم سگ عینک زدند و روی آن نوشته آیت الله… یا مصدق سرمقاله ۲۸ تیر ۱۳۵۸ و ۱۴ اسفند ۱۳۵۸و مقاله اخیری که تحت عنوان "خیابان مصدق" نوشتند؟ …مطلب زیاد است ولی شرایط کنونی را من مناسب برای طرح این مسائل نمی دانم ولی این سئوال را دلم می خواهد که ایشان صریحاً جواب بدهند.» البته او گویا اسناد دیگری نیز در خصوص عدم صلاحیت موسوی داشته است که در لحظه شهادت نیز برخی سخن از همراه بودن اسنادی در این ارتباط، می گویند. این مصداق به خوبی بیانگر صراحت او با جریان های انحرافی حتی در لحظاتی همچون روزهای پس از هفتم تیر است.[۹]

شهید آیت

ابراهیم اسرافیلیان ، نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی نیز در این رابطه می گوید :

" شهید آیت بسیار با میرحسین مخالف بود، همین‌طور شهید دیالمه. این ۲ نفر تفکرات نزدیکی داشتند. شهید آیت می‌گفت، موسوی یک روز هم سابقه درست انقلابی و مبارزاتی ندارد؛ حالا چطور می‌تواند انقلاب ما را با حضور در وزارت خارجه، صادر کند؟! آیت اسناد و مدارکی داشت که چهره واقعی موسوی را نمایان می‌کرد. روزی که قرار بود موسوی به عنوان وزیر پیشنهادی امورخارجه به مجلس معرفی شود و رای اعتماد بگیرد، مرحوم شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۶۰) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.[۱۰]

دوران نخست وزیری

بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل حزب جمهوری اسلامی  موسوی در دخل حزب یکی از اعضای حلقه ۵ نفره  حزب می شو د .اعضای این حلقه عبارت بودند از جواد اژه ای ، ابولقاسم سرحدی زاده ،مسیح مهاجری ، محمد رضا بهشتی  و میر حسین موسوی .

موسوی بواسطه عضویت در این حلقه رابطه نزدیکی با هاشمی رفسنجانی پیدا می کند و در آن سوی ارتباطات خود را با هم مسلک سابق خود یعنی حبیب الله پیمان قطع میکند  و از طریق این آشنایی به عنوان سردبیر  روزنامه  جمهوری اسلامی برگزیده میشود .

هم زمان با دوره بعد از بنی صدر  درست زمانی که موسوی سر پرستی وزارت خارجه را در دست داشت در جلسه حزب وی به عنوان کاندیدای وزارت خارجه دولت شهید باهنر معرفی می شود پیشنهادی که شهید آیت بواسطه سابقه نزدیکی موسوی با سوسیالیستها به شدت با آن مخالفت میکند البته موسوی با رای شکننده ای به وزارت خارجه می رسد و هاشمی رفسنجانی شهید آیت را به عنوان کسی که عضو حزب بوده ولی در مجلس بر علیه کاندیدای حزب صحبت کرده بود توبیخ میکند.

بعدحوادث ۸ شهریور و ترور شهیدان رجایی و باهنر  آیت الله خامنه ای  با رای  بالایی رئیس جمهور می شود . در جلسه سران نظام  که با حضور آیت الله خامنه ای ، هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی در جماران تشکیل می شود چهار نفر به عنوان کاندیداهای  نخست وزیری مطرح می شوند :  غرضی،موسوی، ولایتی وعلی اکبر پرورش

نظر امام بر علی اکبر ولایتی  متمایل است  ولی ولایتی در مجلس رای نمی آورد و جلسه ای دیگر برگزار می گردد در این جلسه هاشمی  به امام پیشنهاد میکند که بر روی برخی کاندیدا ها استمزاج مجلس را بیازماییم. قرار می شود  نظر مجلس در مورد غرضی پرسیده شود البته مجلس بازهم مخالفت می کند  با فشار بهزاد نبوی و نیز برخی چهره های دیگر منتسب به حزب ، موسوی به عنوان کاندیدای نخست وزیری در مجلس مطرح میشود در مجلسی که جناح چپ در آن اکثریت را داشت . به این ترتیب موسوی نخست وزیر می شود .

موسوی تا سال ۶۴ دوبار استعفا میدهد و با پادرمیانی هاشمی استعفا علنی نمیگردد علت استعفاها اختلاف با چهره هایی چون عسگر اولادی و احمد توکلی  و نیز برخی برنامه های راهبردی اقتصادی است.

با پایان  دوره اول ریاست جمهوری  آیت الله خامنه ای ، ایشان کاندیدا شدن مجدد خود را منوط به بسط ید در انتخاب نخست وزیر می کند امام با این شرط موافقت کرده  و قرار می شود که رئیس جمهور در  انتخاب نخست وزیر  اختیارات کاملی داشته باشد در همین زمان محسن رضایی با اطلاع از این قضیه  و با احتمال اینکه  آیت الله خامنه ای موسوی را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی نخواهد کرد به پیش  امام میرود و مدعی می شود که اگر  میر حسین موسوی نخست وزیر نشود ما در جبهه تضعیف میشویم روحیه رزمنده گان پایین می آید.

علی رغم سنگین شدن فضای سیاسی کشور  بار دیگر میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر  به رئیس جمهور پیشنهاد و به مجلس معرفی میشود .

با تائید مجلس میر حسین موسوی بار دیگر بر پست نخست وزیری تکیه میزند . او در این دوره یکبار بصورت  حیرت آوری استعفا میدهد در سال ۶۷استعفای خود را در روزنامه ها منتشر می سازد.

روز ۱۵ شهریور سال ۱۳۶۷ روزنامه جمهوری اسلامی که در اختیار مسیح مهاجری قرار داشت، در حالی منتشر شد که تیتر اول آن از استعفای میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت خبر می‌داد؛ استعفایی که بدون هماهنگی رئیس جمهور و رهبر انقلاب نگاشته شده بود. زشتی کار نخست وزیر وقت تا آنجا بود که امام خمینی در پاسخی عتاب آلود خطاب به موسوی نوشتند که مردم ما از این گونه حرکات در طول انقلاب زیاد دیده‌اند و این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.

«دکتر بادامچیان» در جلسه‌ی پرسش و پاسخی در قم، در پی اسرار دانشجویان، درباره‌ی زوایای استعفای موسوی می‌گوید: «در اواخر جنگ بود که امام خمینی(ره) از میرحسین خواست یک کاری را انجام دهد، که میرحسین نیز به دلیل این که وزرای وی با نمایندگان مجلس تعامل نداشتند از این کار سر باز زد. پس از آن میرحسین به درون یکی از خانه‌های آشنایان رفت و بیرون نیامد.»

گفته می‌شود او در این ۳روز در منزل «آلاد پوش» به سر می‌برده است؛ روز سوم حاج سید احمد خمینی از راه تماس با مراکز مختلف از یافتن او ناامید شده بود، به افراد مختلف می‌سپرد که امام فرموده‌اند به میرحسین بگویید که بیاید که اگر نیاید نامه‌ای تنظیم کرده‌ام و در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهم که اگر پخش شود برای او دیگر دنیا و آخرت نمی‌ماند. روز سوم میرحسین تا ساعت ۱۱ به محضر امام(ره) می‌رسد و امام نامه‌ای دیگر نوشتند و میرحسین استعفا داد.[۱۱]

استعفای شهریور ۶۷ تنها استعفای میرحسین موسوی نبود و اگرچه او مدعی است تنها یک بار استعفا داده است  ولی  هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود از ۲ استعفای دیگر آخرین نخست وزیر خبر می‌دهد! در این ۲ بار، میرحسین با کوچک‌ترین بهانه‌ای تصمیم به استعفا می‌گیرد که به نوعی توسط هاشمی یا رئیس‌جمهور وقت منصرف می شود.

طرح مکرر بحث استعفا در حالی است که در آن سال‌ها کشور از یک سو با مشکلات عمده اقتصادی مواجه بود و از سوی دیگر از جانب  امریکا مدام مورد تهدید قرار می‌گرفت. در واقع شرایط داخلی و خارجی کشور ثبات کافی را نداشت.

استعفای اول به سال ۶۲ برمی گردد.

 هاشمی در خاطرات خود این گونه می نویسد: "شب در دفتر رئیس جمهور، جلسه ای با حضور [دکتر ولایتی] وزیر امور خارجه و آقای محتشمی[سفیر ایران در سوریه]داشتیم. راجع به سیاستمان در لبنان بحث شد.قرار شد شورای لبنان با اضافه شدن چند نفر، جامع‌تر و تقویت گردد و فرمانده سپاه در لبنان نیز تقویت شود. آقای رئیس جمهور گفتند مهندس موسوی{نخست وزیر} آمده و به خاطر عدم توافق روی وزیر مسکن، پیشنهاد استعفا داده که آیت الله خامنه‌ای مخالفت کرده و گفته اند که وجود اختلاف به هر حال هست و با این مقدار اختلاف نباید کنار رفت و قابل حل است. نظر من هم همین است. نمی شود به روزی رسید که اختلاف نباشد.[۱۲]

استعفای میرحسین

طرح استعفا در حالی است که کشور از سوی وزیر امور خارجه امریکا رسماً تهدید به عملیات پیشگیرانه شده بود و شرایط جنگ نیز هم چنان حاکم بود. در واقع در این شرایط به خاطر دعوا بر سر اینکه وزیر مسکن چه کسی باشد، میرحسین بحث استعفا را پیش می‌کشد!اما استعفای دوم به سال ۶۳بر می گردد. درست با فاصله چند روز از بمباران مناطق مسکونی پیرانشهر که در آن ۱۷ نفر شهید و ۳۴ نفر مجروح شده بودند، میرحسین تصمیم به استعفا می گیرد. هاشمی رفسنجانی ذیل خاطرات روز ۱۲ اردیبهشت ماه ۶۳به این استعفا اشاره می کند.[۱۳] این بار نیز کمی بودجه و عدم هماهنگی با رئیس جمهور وقت یعنی حضرت آیت الله خامنه‌ای بهانه استعفا را فراهم می‌آورد. اما این بار میرحسین به جای اینکه مستقیماً پیش رئیس جمهور یا امام برود، خدمت هاشمی می‌رسد. هاشمی داستان را این گونه تعریف می‌کند: "با مهندس موسوی نخست وزیر ملاقات داشتیم؛ به خاطر عدم هماهنگی با رئیس جمهور و کمی بودجه استعفا و تعویض کابینه را مطرح کرد؛ مخالفت کردم و گفتم باید تفاهم ایجاد کرد. " هاشمی همچنین از همدردی خود با میرحسین سخن می گوید و ضمن اشاره به مخالفتش با بحث استعفا می‌نویسد: "ولی اگر مجلس آینده با ایشان خوب نباشد، استعفا را منطقی دانستم؛ البته ظاهراً چنین نخواهد شد. قرار شد برای تکمیل کابینه و ایجاد تفاهم اقدام کنیم.[۱۴]

مشکلات اقتصادی و عدم توجه به مسائل کارشناسی

میرحسین موسوی در اولین بند استعفایش ماجرای استعفای روغنی زنجانی، وزیر برنامه و بودجه را مطرح می کند. روغنی زنجانی خود در کتاب اقتصاد سیاسی با اشاره به فضای قبل از پذیرش قطعنامه می گوید: "من یک نامه ای را در سال ۱۳۶۵ به صورت دستی برای آقای موسوی نوشتم و در آن استدلال کردم که نمی توانیم جنگ را ادامه دهیم. آن چه الآن می توانم به شما بگویم، این است که من استدلال کرده بودم ما ۲ راه حل در پیش رو داریم. یا جنگ را تمام کنیم و نظام را حفظ کنیم و یا این که جنگ را با اهدافی که تعریف کرده ایم که نتیجه آن فروپاشی نظام و قهرمانانه کنار رفتن است، پیش ببریم. ولی معلوم نیست که قهرمانانه باشد. این نامه را آقای موسوی به آقای هاشمی رفسنجانی هم نشان دادند، ایشان در آن زمان فرمانده جنگ بودند. "

وزیر کابینه موسوی با ترسیم این فضا به بحث استعفا اشاره می کند و می‌افزاید: "آقای موسوی قصد استعفا داشت که من هم به دنبال ایشان استعفا دادم. اما امام خیلی عصبانی شدند. اگر درست یادم باشد سال ۶۷بود. امام عصبانی شد که به چه حقی استعفا داده اید. من باید نظر دهم. من برای آقای موسوی نامه نوشتم که در این شرایط اصلاً نمی شود کار کرد. ما یک چیزهایی می‌گوییم. آقایان در نظام چیز دیگری می گویند و عمل می کنند. وقتی من نمی توانم کار کنم، بروم بهتر است. وقتی آقایان حرف آدم را گوش نمی دهند یعنی من مؤثر نیستم. پس باید بروم. آقای موسوی به من تلفن زد که آیا هنوز روی استعفای خود هستید. گفتم هستم. "

وزیر برنامه دولت موسوی در ادامه با اشاره به احتمال ایجاد نارضایتی بین مردم و آسیب دیدن مشروعیت نظام در فضای تداوم جنگ می گوید: "من همه اینها را در آن نامه نوشتم. امام با عصبانیت استعفای آقای موسوی را نپذیرفتند و ما برگشتیم به سراغ داستان های خودمان… من تمام این گزارش ها را به طور مرتب به آقای موسوی می دادم. یک روز آقای موسوی تلفن کرد که آیا شما آن مسائل اقتصادی را که درباره جنگ برای من نوشتید، می توانید برای امام هم بنویسید؟ گفتم چرانمی توانم. گفت هر چه که فکر می‌کنی بنویس. گفتم می‌نویسم… روزی که قرار شد قطعنامه پذیرفته شود، ما در دفتر آقای خامنه ای جمع شدیم. رؤسای ۳ قوه و فرماندهان ارتش و سپاه هم بودند. مرحوم حاج احمد آقا هم بود. امام جمعه‌های کلیدی کشور هم حضور داشتند. آقای مهدوی کنی هم بود. گزارش من و وزیر اقتصاد دارایی ارائه شد و ضبط هم شد. " روغنی زنجانی البته با اشاره به نوع مواجهه نخست‌وزیر با سازمان برنامه، از برخوردهای موسوی انتقاد می کند: "استدلال‌های ایشان عمدتاً اجتماعی و عاطفی بود و کمتر از واقعیت‌های اقتصادی نشأت می‌گرفت. البته این استدلال های احساسی و عاطفی بود که نقطه نظرات کارشناسی را تحت تأثیر قرار می داد. معمولاً آقای موسوی هم به راه حل ها و نظرات سازمان برنامه به دیده تردید نگاه می‌کرد. " او بر یک نکته دیگر هم تصریح دارد و آن بها ندادن به نهادسازی و مجموعه های کارشناسی است. روغنی زنجانی گلایه هایی در این زمینه نیز دارد: "یکی دیگر از ویژگی های آقای مهندس موسوی این بود که بهای چندانی به نهادسازی در تصمیم‌گیری‌ها نمی داد. این مسئله منجر به بروز بحران های متعددی شد. "

اظهارات روغنی زنجانی اشاره به شرایط دشوار جنگ و انتقادات مطرح به خاطر تداوم جنگ دارد. این در حالی است که یک استعفا هم برای بعد از پذیرفتن قطعنامه در کارنامه میرحسین ثبت شده است.

این همان استعفایی است که به بهانه انتخاب وزرا و عدم همراهی مجلس و مشخصاً اختیار سازمان تعزیرات حکومتی خطاب به رئیس‌جمهور وقت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نوشته می‌شود و امام به آن با لحنی عتاب‌آمیز پاسخ می‌دهد. روغنی زنجانی در جای دیگری هم باز بر مدعای خود و شرایط دشوار جنگ تأکید می کند. او می گوید:

"نامه ای نوشتم و در آن استدلال های خودم را بازگو کردم و استعفا دادم. من دو بار استعفا دادم.آقای مهندس موسوی به من تلفن زد و گفت چرا می خواهید استعفا بدهید؟ گفتم آقای مهندس از دست من کاری بر نمی آید ما نمی توانیم جنگ را بیش از این ادامه بدهیم. برای این کار هم ۲ راه حل بیشتر نداریم. آن را با امام یا با رؤسای قوای ۳ گانه در میان بگذارید. یا راه امام حسین را در پیش بگیرید و کاری هم به ماندن و نماندن حکومت و نظام نداشته باشید و آن را هم علناً اعلام کنیم و بگویید بر اساس هدف و اصولی که داریم جنگ را ادامه می دهیم، حتی به قیمت از بین رفتن نظام. شاید مردم نخواهند ما تا این میزان جلو برویم. اگر هم خواستیم که نظام را حفظ کنیم باید در سیاست های جنگی کشور تجدید نظر کنیم… بعدها آقای موسوی از صراحت و به تعبیر خودشان از شجاعت من تقدیر و تشکر کرد. فکر می‌کنم همه درگیر خود سانسوری بودند. "[۱۵]

بازتاب‌های استعفای رسانه‌ای

زمان استعفای موسوی مصادف با پایان حمله مرصاد و آغاز گفت‌وگوهای آتش بس بین ایران و عراق بود . امام خمینی (ره) در حکمی دکتر علی‌اکبر ولایتی (وزیر امور خارجه وقت) را به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در مذاکرات آتش بس بین ایران و عراق تعیین کردند و دکتر ولایتی به سرعت عازم نیویورک شد.

استعفای میرحسین موسوی همزمان با صبح اولین روز این مذاکرات بود. تأثیرات این استعفا در مذاکرات، بعدها توسط دکتر ولایتی بسیار ناگوار و خرد کننده عنوان شد. اگرچه عده ای نیز استعفای میرحسین موسوی را ناشی از ناراحتی وی از تعیین ولایتی توسط امام به عنوان نماینده جمهوری اسلامی یاد می‌کنند.

البته مشخص بود نامه‌ای که به عنوان استعفا نامه میرحسین موسوی در جراید منتشر شد دلایل اصلی استعفای نخست وزیر نیست. گفته می‌شود نامه‌ای چند صفحه‌ای از سوی میر حسین موسوی خطاب به حضرت آیت الله خامنه‌ای – رئیس جمهور وقت – در بولتن‌ها پخش شد که در آن، موسوی به طور دقیق دلایل استعفای خود را شرح داده بود. آن گونه که در آن نامه اشاره شده بود، اصلی‌ترین علت استعفای نخست وزیر، چیزی نبود جز دخالت‌های غیر قانونی هاشمی رفسنجانی در امور اجرایی کشور که به هیچ وجه در حیطه اختیارات وی نبوده است. برخی از اعتراضات موسوی شامل این موارد بود:

– ارتباط با برخی کشورها بدون این که موسوی از آنها مطلع باشد و آورده بود که باید به عنوان مسئول اجرایی مملکت، در یک ضیافت شام خبر آن را بشنوم.

– من همواره با عملیات های برون مرزی مخالف بودم و گفته‌ام که انجام این گونه عملیات جز تلفات و ضرر برای ما چیزی ندارد، ولی همواره به دستور آقای هاشمی این عملیات انجام می شود.

– برخی مدعی شده‌اند ما از ۵ کانال با امریکا رابطه داریم و من به عنوان نخست وزیر کشور، حتی از یک کانال آن نیز مطلع نیستم.[۱۶]

بعد از نامه امام موسوی  به نخست وزیری بر می گرد و تا پایان دوره که هم زمان با رحلت امام است به همکاری خود با رئیس جمهور ادامه می دهد.

بیست سال حرکت خاموش!                                                                                      
پس از ارتحال امام خمینی و حذف پست نخست وزیری میر حسین موسوی در ظاهر گوشه عزلت بر می گزیند و در مسائل سیاسی به ندرت وارد می شود . اما آن چه این روزها و به تدریج مشخص می گردد این نکته بسیار مهم است که موسوی در این ۲۰سال ارتباطات گسترده ای را با سرویس های جاسوسی بیگانه برقرار کرده و مترصد فرصتی مناسب بود تا با ورود به صحنه چون قهرمان ملی آن چه که دیگران برنامه ریزی کرده بودند عملی سازد .

سعد الله زارعی می گوید : برخی از مقامات ارشد سیا که امروز دوره بازنشستگی خود را سپری می‌کنند، با صراحت اعلام کرده‌اند که ما از سال ۶۵ با موسوی و دفتر او ارتباط داشته‌ایم.

این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به "پرونده سیاه فتنه‌گران‌ که تاکنون بنا به ملاحظاتی از بازگو کردن آن اجتناب شده است "، اظهار داشت: ‌اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد میرحسین موسوی از سال ۶۵ یعنی از اواسط دوره نخست‌وزیر خود، با عوامل آمریکایی در ارتباط بوده و در دفتر و کابینه او کسانی وجود داشتند که هم‌اکنون در خارج از کشور به صورت آشکار، با مقامات ارشد سیا در ارتباط هستند.

زارعی تصریح می کند: برخی مردم گمان می‌کنند که میرحسین موسوی در فاصله سال ۶۸ تا ۸۸ دوره سکوت را سپری و به عنوان یک استاد دانشگاه به امورات محدود مشغول بوده است، در‌حالی‌که اسناد، شواهد و قرائنی وجود دارد که نشان می‌دهد در طول این سال‌ها یک پروژه مشترکی توسط میرحسین موسوی و آمریکا در حال اجرا بوده است.

وی با اشاره به پروژه زیست مسلمانی که توسط میرحسین موسوی در دانشگاه شهید بهشتی دنبال می‌شد، اظهار داشت: این پروژه یک پروژه آمریکایی بوده که هدفش سکولاریزه کردن نظام جمهوری اسلامی بوده است.[۱۷]

پس از برگزاری انتخابات مجلس پنجم جامعه روحانیت مبارز و تشکل‌های همسو در مجلس شورای اسلامی و نیز سران گروه‌های خط امام (که بعدها به اصلاح‌طلبان معروف شدند) تلاش خود را برای انتخابات ریاست جمهوری دهم آغاز کردند.

شورای هماهنگی گروه‌های خط امام (شش گروه همسو با مجمع روحانیون مبارز و مجمع حزب‌الله ـ فراکسیون اقلیت مجلس پنجم) روز ۸ اردیبهشت ۱۳۷۵ با حضور سید محمد خاتمی، مهدی کروبی و محمد موسوی خوئینی‌ها (سه عضو بنیان‌گذار روحانیون مبارز) تشکیل جلسه داد  ، در این جلسه پیشنهاد شد تا تمام تلاش ها برای متقاعد کردن میرحسین موسوی جهت حضور در انتخابات صورت گیرد و در صورتی که وی از پذیرفتن این امر امنتاع کرد یکی از این سه عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز کاندیداتوری را قبول کنند.   

انتخاب میرحسین با این استدلال صورت می‌گرفت که او علاوه بر شهرت کافی در میان مردم به واسطه هشت سال ریاست دولت و محبوبیت در میان طبقات پائین و مذهبی احتمالا مورد حمایت کارگزاران سازندگی و جمعیت دفاع از ارزش‌ها نیز قرار خواهد گرفت و مجمع روحانیون مبارز نیز به احتمال فراوان سکوت سیاسی خود را شکسته و فعالیت خود را مجددا آغاز خواهد کرد.

موسوی که در ابتدا تأکید داشت به هیچ وجه تمایل و آمادگی برای حضور در انتخابات ندارد، در تیرماه سال ۱۳۷۵پس از جلسات و درخواست‌های مکرر پذیرفت تا موضوع را مورد بررسی قرار دهد. روزنامه سلام به عنوان روزنامه رسمی مجمع روحانیون مبارز هفتم مرداد با چاپ عکس بزرگی از موسوی در صفحه اول به درخواست‌هایی که برای کاندیداتوری او می‌شود، اشاره کرد. در ۲۴ مرداد مجمع روحانیون مبارز به چهار سال کناره‌گیری خود از عرصه سیاسی کشور خاتمه داد و یک روز بعد از موسوی خواست درخواست کاندیداتوری را بپذیرد. چندی بعد شورای هماهنگی گروه‌های خط امام نیز موسوی را نامزد خود معرفی کرد. در ابتدای آبان ۱۳۷۵ حضور موسوی قطعی شده بود، به گفته محمد سلامتی دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و عضو ارشد نیروهای موسوم به خط امام، در ملاقات روز سوم آبان با موسوی حتی در مورد مسائل جزئی انتخاباتی مانند مهیا کردن دفتر ستاد انتخاباتی هم صحبت شد. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران هم اعلام کرده بود که در روز هشتم آبان تجمعی را در مقابل خانه میرحسین برگزار می‌کند، اما موسوی در پیامی که در هفتم آبان منتشر شد، امتناع قطعی خود را از حضور در انتخابات اعلام کرد. محمد سلامتی معتقد است که امتناع موسوی قطعا به ملاقات‌هایی مربوط می‌شود که در سوم و ششم آبان از سوی تعدادی از سران جناح مقابل با وی صورت گرفته بود.

حامیان موسوی پس از امتناع وی به سراغ سید محمد خاتمی رفتند و خاتمی توانست در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ کرسی ریاست جمهوری را از آن خود کند.

همین حکایت دعوت گسترده از مهندس موسوی در انتخابات ۸۴ هم تکرار شد که باز هم مهندس موسوی از نامزدی سر باز زد و از حضور ملت ایران عذر خواست.

برخی بر این عقیده اند که امتناع موسوی از  کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ با امتناع او در سال ۷۶ تفاوت جوهری دارد به عبارت ساده تر موسوی این بار  به صورت واقعی به عنوان یک کاندیدا وارد میدان شده بود ولی حضور هاشمی رفسنجانی و دلباختگی سنتی موسوی به هاشمی او را از کاندیدا توری منصرف کرد .

انتخابات دهم و شورش علیه جمهوریت !

میرحسین موسوی از نگاه فعالان سیاسی نسبت به خاتمی، به اصولگرایان نزدیک تر بود. وی که در سال ۷۶دعوت کسانی چون کروبی و خاتمی را برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری رد کرده بود، درسال ۸۸ فضا را این گونه یافت که باید وارد رقابت شود. او که برای برخی مردم به لحاظ فضای آن روزها، یعنی دهه ۶۰دارای چهره ای مثبت بود، با همین نگرش از یک طرف و ایجاد فضای جدید پس از روی کار آمدن دولت نهم از طرف دیگر وارد صحنه انتخابات شد.

موسوی برای کسانی که دهه ۶۰ را دیده بودند، فردی کاملاً شناخته شده بود ولی برای نسل دوم و سوم که آن روزها را درک نکرده بودند، ناشناخته بود. خصوصاً که پس از کناره گیری از نخست وزیری و استعفای وی دیگر سخنی از وی به میان نبود. وی پس از مسؤولیت در دولت حاشیه نشینی را برگزید و بیشتر به کارهای هنری و نقاشی پرداخت و همین شد که پس از سالها با حکم احمدی نژاد رئیس فرهنگستان هنر شد.

از طرف دیگر مهندس موسوی که به عنوان نخست وزیر امام مشهور شد به لحاظ احساس نزدیکی با اصولگرایان و کسب آرأ از آن طیف مورد توجه اصلاح طلبان نیز قرار گرفت. لذا بر همین اساس جناح دوم خرداد همواره در پی القأ این بود که اصولگرایان به اجبار از احمدی نژاد حمایت می کنند و به دنبال فرشته نجات می گردند، از قول یکی از اعضای ارشد جبهه پیروان خط امام و رهبری از احتمال ائتلاف اصولگرایان بر روی میرحسین موسوی خبر دادند. همچنین برخی محافل از دیدار جمعی از اصولگرایان منتقد دولت با مهندس موسوی خبر دادند.[۱۸]

در همین حال حضور میرحسین موسوی به عنوان کاندیدای احتمالی ریاست جمهوری دهم در کنار خاتمی پررنگ جلوه داده شد و خاتمی نیز به صورت خاص همواره از موسوی حمایت می کرد. خاتمی در خصوص این که گفته است یا من می آیم یا موسوی گفت: «این که گفتم یا من می آیم یا موسوی به خاطر این بود که همین احساس مشترک را در ایشان هم دیدم. اگر موسوی بخواهد بیاید، کشور را با توجه به جهت گیریها و ارزشهای اصیل و البته تحولات روز اداره خواهد کرد. اگر بخواهیم پنج نفر ساده زیست و عدالت باور و آزادیخواه که ریا و تزویر نکنند را در کشور معیّن کنیم، حتماً یکی از آنان موسوی است. »[۱۹]خاتمی همچنین با اشاره به نرسیدن نتیجه و تصمیم قطعی موسوی برای آمدن در صحنه انتخابات گفت: «اگر مهندس موسوی به هر دلیلی نیاید، من با این که مشکلات راه را رصد کرده ام و می دانم، باید دل به خدا بسپارم و در عرصه بیایم. . . . به نظرم آمد مهندس موسوی در موقعیت کنونی مناسب است. الان هم به این گفته خود اصرار می ورزم. . . بنده در ملاقات با موسوی احساس کردم، متأسفانه جناب آقای مهندس موسوی هنوز به تصمیم نرسیدند و معتقدم طولانی شدن این مسأله به نفع هیچ کس نیست و یک نوع ناراحتی، نگرانی و دلهره در جامعه ایجاد می شود. »[۲۰]پس از این اظهارات، خاتمی با اعلام کاندیداتوری، موسوی را در مقابل عمل انجام شده قرار داد.

گرچه برخی از طرفداران خاتمی، موسوی را اصلاح طلب دانسته و از وی نیز حمایت می کردند ولی تعدادی از آنان در اصلاح طلب بودن موسوی ابراز تردید کردند؛ برخی سیاسیون در جریان اصلاح طلبی، موسوی را اصولگرا دانسته و با حمله به وی او را شکست خورده معرفی کرده و خاتمی را به خاطر حمایتهای بی دریغ از موسوی سرزنش می کردند. موسوی که با صراحت گفته بود اصلاح طلبی هستم که اصول را گم نمی کنم، اما شهاب طباطبایی (رئیس ستاد جوانان حامی خاتمی) با ابراز تردید در اصلاح طلب بودن موسوی گفت: «طی دیدارهایی با آقایان موسوی و کروبی حداقل مطالبات خود را بیان می کنیم. . . آقای موسوی باید به گونه ای گفتمان خود را با دوستان بازگو کند که آنان قانع شوند و برای آنان برانگیزاننده باشد. »[۲۱]

 

در ابتدا اصلاح طلبان که نقدهایی بر اندیشه ها و افکار موسوی پیرامون مسائل مختلف داشتند، وی را فردی می دانستند که در دهه چهارم انقلاب کارایی ندارد. آنان با درج مقاله هایی چون «آیا مهندس موسوی دهه اوّل انقلاب می تواند رئیس جمهور دهه چهارم انقلاب باشد؟»[۲۲] در توانایی موسوی دچار تردید بودند. مرتضی الویری در این باره گفت: «اگر دیدگاههای اقتصادی میرحسین موسوی مانند دوران نخست وزیری اش باشد، حضور وی را در انتخابات آینده مثبت ارزیابی نمی کنم.»[۲۳]

با این وجود موسوی با حمایت احزاب اصلاح طلبی چون مشارکت ، سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون مبارز و کارگزاران سازندگی کاندیدای انتخابات شد با این امید که بتواند چون خرداد ۱۳۷۶با ایجاد یک سونامی سنگین پیروزی را از آن خود سازد.

بررسی تمام آن چه که پیش و پس از انتخابات رخ داد در مجال این نوشتار نیست از این رو به مختصری قناعت می کنیم.

رسانه های خارجی چه گفتند؟!

با پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری حامیان خارجی اصلاح طلبان در شوک عجیبی فرو رفتند .

این رسانه ها از سویی سخنان میرحسین موسوی را که مدعی بود برنده قطعی انتخابات با اختلاف بسیار بالا است را منتشر کردند و از سویی دیگر نیز با اعلام نتیجه اعلام شده برای انتخابات کوشیدند اثبات کنند در انتخابات ایران تقلب شده است .

بررسی هر چند گذرای این رسانه ها نشانگر آن است که کشورهای استعماری امید فراوانی به پیروزی موسوی داشتند و انتخاب ملت ایران آنان را شوکه کرده است .

روزنامه آب ث چاپ مادرید با انتشار گزارشی مدعی شد که این پیروزی قاطع ، هزاران ایرانی را متعحب و بهت زده‏ کرده است ، زیرا بسیاری پیش بینی کرده بودند که انتخابات به مرحله دوم‏ کشیده خواهد شد.[۲۴]

روزنامه کویتی الوطن نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به دخالت درانتخابات‏ درایران متهم کرد.

‏ این روزنامه طی مقاله­ای  با عنوان دمکراسی و حکومت اقلیت نوشت: در ایران‏ یک اقلیت تندرو مذهبی بر اکثریت موسوم به اصلاح طلبان به نمایندگی میرحسین‏ موسوی نامزد انتخابات و نخست وزیر سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹، حکومت  می کند.[۲۵]

روزنامه گاردین چاپ لندن نیز در گزارشی از نتیجه انتخابات ایران نوشت :‏ انتخابات شکننده ریاست جمهوری ایران ، پایانی نمایشی و پر بحث و جدل‏ داشت و هردو رقیب اصلی یعنی محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی خود را‏ پیروز انتخابات معرفی  می کنند.

‏ گاردین افزود: اندکی پس از آن‏ که موسوی خود را برنده انتخابات معرفی کرد، رئیس کمیسیون انتخابات احمدی‏ نژاد را بعداز شمارش۵ میلیون رای با کسب ۶۹ درصد آراء پیروز معرفی کرد.

‏گاردین پیش از آن که آشوبی در خیابان های تهران رخ داده باشد پیش بینی کرد  این مشاجره که احتمالا آشوبی برپا خواهد کرد .

‏ موسوی در یک کنفرانس خبری خود را پیروز مطلق انتخابات معرفی کرد.

‏ گاردین از آرزوی غرب سخن گفت و نوشت : جهان  خواستار‏ مالیده شدن پشت احمدی نژاد به خاک بعد از چهار سال متشنج و پر آشوب بود.

این روزنامه افزود : امید  می رفت با دور شدن احمدی نژاد از قدرت ، مساله پر کشمکش هسته ای،‏ مشکلات خاورمیانه و رابطه ایران و آمریکا حل شود.

‏این روزنامه در ادامه با تاسف نوشت :  اما کشوری که یک بار تجربه انقلاب را دارد، دیگر به راحتی  نمی توان تصور‏ انقلابی دیگر از آن را داشت .[۲۶]

‏ شبکه تلویزیونی العربیه نیز مدعی شد : هیچ یک از شاخصها هرگز‏ نشانگر پیروزی محمود احمدی نژاد در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری‏ ایران نبود.

‏ ضیاء الناصری خبرنگار العربیه‏ گفت : علاوه بر این،  پیروزی احمدی نژاد با این نسبت فراوان و فاصله زیاد‏ با نامزدهای رقیب، تصور  نمی شد.

‏ وی افزود: مقامات رسمی ایران در برابر این وضعیت سکوت کامل اختیار کرده‏ اند و اصلاح طلبان نیز به نتایج انتخابات اعتراض کامل دارند.

‏ خبرنگار العربیه در مورد تجمع اعتراض آمیز به نتایج انتخابات گفت : در‏ صورت جلوگیری وزارت کشور از تجمع، اصلاح طلبان بدون موافقت قبلی تجمع‏ خواهند کرد، بویژه اینکه به  بی طرفی  وزارت کشور اعتراض دارند.[۲۷]

‏ پایگاه اینترنتی بی.بی.سی نیز روز شنبه اعلام کرد :در پی اعلام بخش عمده ای  از‏ نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران که در آن آقای محمود احمدی  نژاد‏ پیشتاز است، میرحسین موسوی دیگرنامزد انتخابات طی بیانیه ای  این نتایج را‏ شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما خوانده است.

‏ ، بی.بی.سی افزود: موسوی نتایج‏ اعلام شده را بهت آور توصیف کرده و نوشته که مردم به دنبال آن هستند که‏ بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است‏ این نامزد انتخابات ریاست جمهوری، نسبت به آنچه روند موجود و تخلفات‏ آشکار و فراوان روز انتخابات خوانده، هشدار داده و گفته که تسلیم این‏ صحنه آرایی خطرناک نخواهد شد.[۲۸]

‏ خبرگزاری رویترز نیز از تهران گزارش داد: میرحسین موسوی نامزد‏ میانه رو در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران با انتشار بیانیه ای گفت‏ که او  به شدت به آنچه که آن را  موارد نقض قانون در اعلام نتایج انتخابات‏ ریاست جمهوری نامید، معترض است.[۲۹]

نیویورک تایمز هم از قول موسوی نوشت: میرحسین موسوی در یک کنفرانس خبری خود را بااختلاف‏ بسیار زیاد از رقیبانش ، پیروز مطلق انتخابات ایران معرفی کرد اما‏ خبرگزاری دولتی ایران ایرنا تنها ۲ ساعت بعداز پایان رای گیری،  از‏ پیروزی چشمگیر محمود احمدی نژاد خبر داد.

این روزنامه مدعی شد ‏ بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد‏ اما حمایتهای مردمی فوق العاده  از موسوی ظرف روزهای اخیر پیش بینی ها  را‏ تغییر داد و همه معتقد بودند که موسوی در همان دور نخست پیروز خواهد شد.

این روزنامه در عین حال تقسیم بندی جالبی از حامیان موسوی و احمدی نژاد ارائه کرد ، نیویورک تایمز مدعی شد : بسیاری از زنان، جوانان، روشنفکران و روحانیون میانه رو از موسوی حمایت‏ کردند و  احمدی نژاد نیز از حمایت پرشور طیف طبقات فقیر روستایی و محافظه کار برخوردار‏ بود.[۳۰]

پایگاه اطلاع رسانی هفته نامه اکسپرس نیز نوشت: نتایج جانبدارانه ای که از‏ نخستین ساعات بامداد اعلام شد و بر پایه آن آرای رییس جمهوری فعلی ایران ۲ برابر آرای میرحسین موسوی رقیب اصلی وی اعلام شد، بر خلاف پیشگویی ها در‏ مورد رقابت تنگاتنگ ۲ نامزد انتخابات، بود.

این نشریه تصریح کرد: انتخابات پرشور و  بی سابقه در ایران از آنجا که می‏ تواند به  تغییر مسیر مذاکرات رسمی بخصوص در مورد برنامه هسته ای جمهوری‏ اسلامی بینجامد، توجه رسانه های  خارجی را نیز به خود جلب کرده است.[۳۱]

علیرضا نوری زاده جاسوس مقیم انگلیس نیز در مصاحبه با رادیو آمریکا در حالی که با اضطراب سخن  می گفت، افزود: چگونه ممکن است میرحسین موسوی‏ کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری با قاطعیت از پیروزی خود در انتخابات سخن‏ بگوید درحالی که خبرگزاری رسمی ایران مدعی شده است که محمود احمدی نژاد‏ تا آخرین لحظه شمارش آرا یعنی شامگاه جمعه اکثریت را به دست آورده است.

وی به صورتی مستقیم نظام را به تقلب در انتخابات ۳۰ سال گذشته متهم کرد و گفت : باید منتظر بود که طی ساعت های  آینده،‏ آیا رژیم جمهوری اسلامی راه عقل را در پیش  می گیرد و به رای مردم گردن می‏ گذارد یا اینکه مثل ۳۰ سال گذشته به آرای مردم  می خندد و پا روی آن می‏ گذارد و گزیده خود را به عنوان برگزیده مردم به مردم ایران تحمیل خواهد‏ کرد.[۳۲]

روزنامه صهیونیستی جروزالم پست نیز نوشت : حضور گسترده مردم نوید بخش آن بود‏ که میرحسین موسوی نامزد طرفدار اصلاحات به پیروزی  می رسد، اما خبر پیروزی‏ محمود احمدی نژاد یک شگفتی شوک آور بود.[۳۳]

با شروع اغتشاشات حمایت های غرب از کاندیداهای شکست خورده رنگ جدی تری به خود گرفت . شعارهای ساختار شکنانه ای که در خیابان ها و در حمایت از موسوی سر داده شد همه و همه مطلوب غرب بود .

شعارهایی نظیر جمهوری ایرانی ، نه غزه نه لبنان ، جانم فدای ایران ، مرگ بر اصل ولایت فقیه همه و همه شعارهایی نبود که بتوان گفت زیر پرچم نخست وزیر امام ! سرداده می شوند .

بیانیه های موسوی

با مشخص شدن نتیجه انتخابات و عیان شدن این نکته که موسوی رای لازم برای پیروزی در انتخابات را کسب نکرده است وی که پیش از آغاز شمارش آرا خود را پیروز انتخابات خوانده بود بر طبل تقلب در انتخابات کوبید و از مهندسی آرا سخن گفت .

در میان افرادی که نوشته ها و رفتار آنها باید مورد بررسی قرار گیرد قطعا موسوی از مهم ترین آنهااست . سخنان و مطالب موسوی در رادیکالیزه کردن فضای جامعه نقش اساسی برعهده داشت که این موضوع تنها به پس از انتخابات مربوط نمی شود. به طور مثال موسوی در بیانیه ای که در سیزدهم خرداد منتشر می کند می نویسد :

" اینک که به خواست خداوند و اراده سبز شما، امواج امیدواری گوشه ‌گوشه ایران بزرگ را فرا گرفته و صبح پیروزی بیش از پیش نزدیک می‌نماید، اخباری نگران‌کننده از برخی تحرکات و برنامه‌ریزی‌های محفلی به گوش می‌رسد که ضرورت هوشیاری کامل شما را افزون می‌سازد.

معدود افرادی که نه علقه‌ای به جمهوریت نظام دارند و نه به احکام منور اسلام دلبسته‌اند، از آنجا که رقابت قانونمند در برابر اراده شما را غیرممکن می‌یابند، در صدد برهم زدن امنیت و آشفته کردن آرامش روانی جامعه‌اند تا قطار انتخابات سالم را از مسیر خود منحرف کنند. آنان که به بقای کشور و جمهوری اسلامی به گونه‌ای مشروط باور دارند، ظاهرا از ایجاد بحران‌هایی که دامنه آنها به انتخابات و ایام حاضر متوقف نخواهد ماند نیز ابا ندارند.

اطمینان دارم که مردم و جوانان با هوشمندی، مجال شیطنت را از این افراد می‌گیرند و از هرگونه تنش که مطلوب آنان است پرهیز کرده و از دایره رفتاری که زیبنده جوان فهیم و با فرهنگ ایرانی است، خارج نمی‌شوند."[۳۴]

برخلاف محتوای ظاهری این نامه که دعوت طرفداران به اجتناب از اغتشاش بود چهره واقعی بیانیه را که در زیر پوششی از مظلوم نمایی منتشر شد  می توان رادیکالیزه کردن فضای انتخابات دانست .

موسوی در این بیانیه به این سوال پاسخی نداد که اگر طرفین رقابت انتخاباتی خود را پیروز می دانند چه نیازی به آشوب دارند .

مظلوم نمایی در بیانیه های موسوی چه قبل و چه بعد از انتخابات موج میزند . وی قبل از انتخابات با بیان اینکه صدا و سیما در اختیار یک کاندیدای خاص است به این که سیما به احمدی نژاد فرصت اضافی داده است گله می کند و ندای وا مظلومیتاه سر می دهد .[۳۵]

وی به این سوال نیز پاسخ نمی گوید که چرا در حالی که احمدی نژاد در مناظره وی با کروبی حضور نداشته و در غیاب وی تمام وقت مناظره ر ا به نقد و تخریب دولت نهم اختصاص داده است تا احمدی نژاد طبق قانون مجاز شود از خود در وقتی اضافی دفاع کند ؟

موسوی همچنین روز انتخابات و با برگزاری یک کنفرانس خبری طی یک اقدام کاملا غیرقانونی از پیروزی مطلق خویش خبر داد و به این ترتیب با هیجانی کردن فضا زمینه را برای اغتشاشات روزهای بعد فراهم کرد . [۳۶]

دقت در متن بیانیه موسوی به صورتی واضح تزلزل وی را نشان می دهد . موسوی به آن چیزی که می گفت معتقد نبود و از این رو بود که بیشتر از پیروزی سخن از صیانت آرا راند و نگفت که اگر وی با قاطعیت پیروز انتخابات است چه جای نگرانی ؟

پیام روشن بیانیه زودهنگام موسوی جز این نیست که وی مسیر روزهای بعد را روشن می کند. وی به حامیانش میگوید که ای مردم ! اگر پیروز نشدم مطمئن باشید که تقلب شده است !

اعلام زود هنگام پیروزی ، تبعیت نکردن از راهکارهای قانونی و نیز استفاده از یک نماد رنگین از ارکان عمده انقلاب های مخملین محسوب می شود ، ارکانی که مو به مو در گفتار و کردار اصلاح طلبان وبه ویژه موسوی مشهود بود .

تقاضای ابطال انتخابات ، برهم زدن قوانین رسمی کشور ، ایجاد بدعت های سیاسی غیرقانونی و حذف رقیب که با اکثریت آر به پیروزی دست یافته است ، خواسته هایی بود که در صورت موفقیت به معنای پیروزی انقلاب رنگی تلقی می شد . انقلاب رنگی مطابق وقایعی که در برخی کشورها مانند گرجستان ، اوکراین و قرقیزستان رخ داد نیز همین معنا را افاده می کرد . با این تفاوت که در آنجا نتیجه داد و در ایران ابتر ماند.[۳۷]

موسوی در بیانیه ای که بعد از اعلام نتایج انتخابات منتشر می کند می نویسد :

" نتایجی که برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد بهت آور است مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی امانت دیده ایم و می بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذیر قرار دهد.

به مسوولان توصیه می کنم بیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت زداست. آنان بیش از هر کس دیگر از این حقیقت باخبرند که در این کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.

اینجانب از همین فرصت استفاده میکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می دهم که ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود."

موسوی از برچسب زنی و استفاده از الفاظ زشت و توهین آمیز را این بار نه در مقابل رقیب که برای نظام اسلامی و به صورتی آشکار خطاب به رهبری به کار می برد .

به تعبیر دیگر این بار کلیت نظام و حتی رهبری بود که به صورت تلویحی متهم به صحنه آرایی خطرناک در انتخابات می شد . زیرا روشن بود که رهبری چشمان بیدار جامعه است و اگر قرار باشد تقلبی صورت بگیرد ، امکان ندارد بدون اگاهی و به دور از چشمان ایشان باشد.[۳۸]

موسوی این بار ماموریت اصلی خود را که بیگانگان نیز در انتظارش بودند کلید زده بود . باید ادامه مسیر را نیز طی می کرد .

بیانیه ها مستمر و به صورت مداوم صادر می شد و فضای جامعه را ملتهب تر از پیش می کرد .

اوج این تجمعات روز ۲۵ خرداد بود . این تجمع غیر قانونی با این که اخبار ضد و نقیضی منتشر شد درباره این که دعوت کنندگان آن دعوت خود را پس گرفته اند و قصد هیچ تجمعی را ندارند ، در نهایت تشکیل شد . با وجود این اخبار در این تجمع غیر قانونی که سر انجام به درگیری انجامید چهره هایی چون میرحسین موسوی ، محمد خاتمی و مهدی کروبی حضور داشتند . با هجوم تعدادی از شرکت کنندگان در این تجمع غیرقانونی با پایگاه مقداد برای خلع سلاح این پایگاه چند نفر از طرفین درگیری کشته شدند .

آشوب های خیابانی از بعد از ظهر ۲۳ خرداد تا ۲۵ خرداد و کشته شدن چندین نفر در این التهابات بهانه ای شد تا موسوی بیانیه دیگری را صادر کند .

موسوی در این بیانیه علاوه بر این که کشته شدگان را شهید نامید خود را رهبر خونخواهی خواند . در این بیانیه آمده بود :

" تجمع عظیم و بی سابقه شما در روز ۲۵ خرداد که در دفاع از حق صیانت از رایتان و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام انجام گرفت اصحاب دروغ را آنچنان به خشم آورد که تحمل نیاوردند و کوشیدند شیرینی این همایش پرشکوه را با برخوردهای سبعانه به کام دوستداران ایران عزیز تلخ کنند. اینجانب ضمن محکوم نمودن اقدامات وحشیانه در کشتار مردمی که صرفا خواستار احقاق حق خود هستند لازم می دانم نکاتی را درباره این رخداد و تحولات مربوط به آن به آگاهی ملت برسانم:

همانگونه که مردم فهیم تهران در تجمع روز دوشنبه به روشنی نشان دادند ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن براساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلب های فضاحت بار انتخابات پیشین را تضمین کند. لذا حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست مارسیده است نشان می دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانکها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند. بنابراین، عموم مردم را به هوشیاری در برابر این نقشه فریبکارانه و تداوم اعتراض با حفظ آرامش دعوت می کنم. مردم می دانند چه کسانی خوابگاه دانشجویان را ویران کردند و دانشجویان پسر و دختر را کتک زدند یا در شمال میدان آزادی مردم را به شهادت رساندند. راهی که ملت برای رسیدن به پیروزی و احقاق حقوق نقض شده اش انتخاب کرده است استفاده از روش های صلح آمیز و دوری از خشونت است.

دولت با همکاری سازمان صدا و سیما کوشش می کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد؛ غافل از آنکه اقبال به رسانه های خارجی نه ناشی از توفیق این رسانه ها در جلب مخاطب و یا وابستگی این جریان مردمی به خارج، بلکه حاصل بی تدبیری و فضای بسته رسانه ای موجود است. دولتی که رسیدن صدای مخالفانش را از طریق چند روزنامه و پایگاه خبری طاقت نمی آورد لاجرم به دست خود، نگاه جامعه را به رسانه های بیرون از مرزها معطوف می کند. موج سبز اعتراض های ما تنها منعکس کننده یک خواست مستقل و به حق داخلی است که به مداخله دیگران خوش آمد نمی گوید.

دستگیری های گسترده ای که طی روزهای گذشته از فرزندان انقلاب انجام گرفته است نشان دهنده این واقعیت است که عاملان تقلب و سپس بلوا کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردمی ندارند و با توهم این که سازماندهی تشکیلاتی عظیمی در ورای حرکت های مردم قرار دارد خود را تسلی می دهند تا باور نکنند که طبیعت خودجوش واکنش های مردم خبر از ادامه دار بودن آن تا رسیدن به نتیجه می دهد. اینجانب دستگیری های وسیع اخیر را محکوم می کنم و هشدار می دهم که گسترش این رویه ها تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

اینجانب با ابراز همدردی عمیق با خانواده های شهیدان و مصدومان از ابتکار دلسوزانی که صمیمانه با خانواده های این عزیزان همدردی و همراهی کرده اند سپاسگذاری می کنم و این سنت حسنه را بر آمده از عواطف پاک دینی و انسانی آنان می دانم."

در این بیانیه موسوی مسئولان نظام را با الفاظی توهین آمیز مورد خطاب قرار داده است الفاظی نظیر "سبعانه"، "وحشی گری" که بیشتر درباره رفتارهای رژیم ددمنشی چون رژیم صهیونیستی به کار می رود .

اصلاحات خون میخواهد ، جانبازی کافی نیست عبارتی است که زمانی حجاریات بر زبان راند و استراتژی مسیر اصلاح طلبان را در انتخابات دهم مشخص کرد .

در این مسیر قرار بود خاتمی ترور شود تا اصلاح طلبان بتوانند از خون به ناحق ریخته شده وی بر زمین استفاده کرده و به قدرت برسند کاری که در پاکستان و با کشته شدن بی نظیر بوتو رخ داد و آصف علی زرداری با استفاده از این خون به قدرت رسید .

خاتمی باید کشته می شد تا موسوی به قدرت برسد . این برنامه قرار بود در پرواز اهواز – تهران که خاتمی نیز یکی از مسافران آن بود اجرایی شود .

کشف و خنثی سازی عملیات تروریستی در هواپیمای اهواز – تهران، را باید کشف و خنثی سازی پروژه مزورانه «اصلاحات خون می‌خواهد، جانبازی کافی نیست» برشمرد، پروژه‌ای که با عنایات خداوند متعال و جانفشانی پاسداران امنیت کشور خطری بزرگ را از کیان نظام اسلامی دور ساخت.[۳۹]

با شکست این پروژه اصلاح طلبان از آشوب های پس از انتخابات در جهت رسیدن به اهداف خود بهره جستند ، باید تا جایی که میشد مردم کشته می شدند و اجساد آنان بر دستان همرزمانشان ! گردانده میشد تا جهانیان از سبعیت و وحشی گری رژیم مطلع شوند هر چند در این میان عده ای نیز مشکوک و یا با دلایل و قراین فراوان توسط خودی ها کشته شوند – مثل نداآقاسلطان- باید نظام را مسئول همه خون ها دانست .

موسوی در بیانیه های خود میخواهد از سویی میان دوران امام با پس از آن جدایی بیندازد و از سویی دیگر خود را رهبر جنبش مقدسی میداند که میخواهد انحراف ایجاد شده در انقلاب را اصلاح کند .

در یکی از بیانیه های موسوی آمده است :

« این روزها و شب‌ها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است… رسالت تاریخی‌مان را از یاد نبریم و شانه از بار مسوولیتی که سرنوشت نسل‌ها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.

سی سال پیش از این در کشور ما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی برای آزادی، انقلابی برای احیای کرامت انسان‌ها، انقلابی برای راستی و درستی. در این مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن ضمیر ما سرمایه‌های عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دست‌آوردهای ارزشمندی حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسیدند که به‌رغم سخت‌ترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طلیعه‌هایی از حیات طیبه بود. اطمینان دارم کسانی که آن روزها را دیده‌اند به چیزی کمتر از آن راضی نمی‌شوند. آیا ما مردم شایستگی‌هایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح انگیز را تجربه نمی‌کردیم؟ من آمده بودم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی دور نیست. آمده بودم تا نشان دهم می‌توان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد می‌انجامد؛ تا به یاد آورم که اعتنا به کرامت انسان‌ها پایه‌های نظام را تضعیف نمی‌کند، بلکه استحکام می‌بخشد. آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستی می‌خواهند و بسیاری از گرفتاری‌های ما از دروغ برخاسته است. آمده بودم تا بگویم عقب‌ماندگی، فقر، فساد و بی‌عدالتی سرنوشت ما نیست. آمده بودم تا بار دیگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت کنم. من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم، رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزید. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قریب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشیند میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بی‌انصافند کسانی که منافع کوچکشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ‌ساخته و پرداخته بیگانگان و «انقلاب مخملین» بنامند. اما آن چنان که می‌دانید همگی ما در راه این تجدید حیات ملی و تحقق آرمان‌هایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چیزی که از عواقب قانون‌گریزی پیش‌بینی کرده بودیم به صریح‌ترین شکل ممکن و در نزدیک‌ترین زمان تحقق یافت.

استقبال عظیم از انتخابات اخیر در درجه نخست مرهون تلاش‌هایی بود که برای ایجاد امید و اعتماد در مردم صورت گرفت تا برای بحران‌های مدیریتی موجود و نارضایتی‌های گسترده‌اجتماعی، که انباشت‌شان می‌تواند کیان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخی شایسته فراهم شود. اگر این حسن‌ظن و اعتماد مردم از طریق صیانت از آرای آنها پاسخ داده نشود و یا آنها نتوانند برای دفاع از حقوقشان به نحوی مدنی و آرام واکنش نشان دهند مسیرهای خطرناکی در پیش خواهد بود که مسوولیت قرار گرفتن در آنها بر عهده کسانی است که رفتارهای مسالمت‌آمیز را تحمل نمی‌کنند.

اگر حجم عظیم تقلب و جابه‌جایی آرا، که آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دلیل و شاهد فقدان تقلب معرفی شود، جمهوریت نظام به مسلخ کشیده خواهد شد و عملا ایده ناسازگاری اسلام و جمهوریت به اثبات می‌رسد. این سرنوشت دو گروه را خوشحال خواهد کرد؛ یک دسته آنان که از ابتدای انقلاب در مقابل امام صف‌آرایی کردند و حکومت اسلامی را همان استبداد صالحان ‌دانستند و به گمان باطل خود می‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته دیگر که با ادعای دفاع از حقوق مردم اساسا دیانت و اسلام را مانع تحقق جمهوریت می‌دانند. هنر شگرف امام باطل کردن سحر این دوگانه‌‌انگاری‌ها بود. من آمده بودم تا با تکیه بر راه امام تلاش ساحرانی را که دوباره جان گرفته‌اند خنثی کنم…»[۴۰]

این بیانیه شامل نکات فراوانی است که می تواند نشانگر شخصیت موسوی باشد.

۱-تاکید بر عنصر من به جای ضمیر ما که بازگو کننده شخصیت موسوی است . وی خود را تافته ای جدا بافته از ملت میداند.

۲-دلنگرانی موسوی از این که حمایت ها ادامه نیابد در بیانیه پنجم موسوی کاملا مشهود است. آنجایی که وی مینویسد "رسالت تاریخیمان را از یاد نبریم" نشانه های این دلنگرانی را خواهیم یافت .

۳-موسوی در این بیانیه مدعی است مردم به صورتی خودجوش به خیابان آمده اند و هیچ سازماندهی در این میان صورت نگرفته است . اندکی تامل در این موضوع خلاف آن را نشان میدهد.

۴-موسوی در این بیانیه به ناتوانی خود در جلب آرای مردم اشاره می کند . اقرار به این که من در این دعوت بلیغ نبودم از ضمیر ناخودآگاه موسوی خبر می دهد .

۵-موسوی در این بیانیه از شعارهایی نظیر الله اکبر سخن گفت و نگفت که چرا گروه های سکولار و لائیک نیز هواداران موسوی را به سردادن این شعارها ترغیب می کنند.

۶-موسوی این بیانیه را بلافاصله پس از خطبه های تاریخی رهبر معظم انقلاب صادر کرده است .

موسوی در این بیانیه می کوشد تا به فرازهای مهم خطبه های رهبر فرزانه انقلاب پاسخ گوید .درواقع این بیانیه را می توان نوعی پاسخ به رهبر انقلاب دانست .[۴۱] در بخش های دیگری از این بیانیه آمده است :

« اکنون مقامات کشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسوولیت آن را پذیرفته‌اند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کرده‌اند، به صورتی که این رسیدگی‌ها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بیش از ۱۷۰ حوزه انتخاباتی تعداد آرای به صندوق ریخته شده بیشتر از تعداد واجدین شرایط باشد.

از ما خواسته می‌شود که در این شرایط شکایت خود را از طریق شورای نگهبان پیگیری کنیم، حال آن که این شورا در عملکرد خود چه قبل، چه حین و چه بعد از انتخابات عدم بی‌طرفی خود را به اثبات رسانده است و نخستین اصل در هر داوری رعایت بی‌طرفی است.

اینجانب همچنان قویا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجدید آن حقی مسلم است که باید به صورتی بی‌طرفانه از طریق یک هیات مورد اعتماد ملی مورد بررسی قرار گیرد، نه آن که پیشاپیش امکان ثمربخش بودن آن منتفی اعلام شود، یا با طرح احتمال خونریزی، مردم از هرگونه راهپیمایی و تظاهرات بازداشته ‌شوند، یا شورای امنیت کشور به جای پاسخگویی به سوالات مشروع در خصوص نقش لباس‌شخصی‌ها در حمله به افراد و اموال عمومی و ایجاد التهاب در حرکت‌های مردمی به فرافکنی بپردازد و مسوولیت فجایع به وجود آمده را بر عهده دیگران بگذارد.

اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. من به عنوان یک همراه که زیبایی‌های موج سبز حضور شما را دیده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گیرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خویش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استیفای حقوق مردم پای می فشارم و علیرغم توانایی‌های اندکی که در اختیار دارم براین باورم که انگیزه و خلاقیت شما مردم همچنان می‌تواند حقوق مشروع تان را در چهره‌های مدنی جدید مورد پیگیری قرار دهد و محقق کند. مطمئن باشید که اینجانب همواره در کنار شما خواهم ماند. آنچه این برادر شما در یافتن این راه‌حل‌های جدید، خصوصا به جوانان عزیز توصیه می کند این است که نگذارید دروغگویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدران راستگویتان است از شما مصادره کنند.»

وی با فاصله یک روز از بیانیه پنجم به مناسبت اغتشاشات ۳۰ خرداد نیز بیانیه ای صادر کرد و در آن به اصل ۲۷ قانون اساسی تمسک جست . وی در این بیانیه به صورتی تلویحی تلاش کرد دولت را با نظام شاهنشاهی مقایسه کند .

البته روشن بود که استناد موسوی به اصل ۲۷ قانون اساسی مغالطه ای بیش نبود . زیرا طبق قانون انتخابات و روش عقلایی پذیرفته شده در جهان روش اعتراض به نتایج انتخابات تجمعات خیابانی نبود و اگر قرار است که تکلیف همه چیز در کف خیابان ها روشن شود پس چه نیازی به انتخابات ؟

اگر پیروز می شدند؟!

پندار عده ای آن است که اصلاح طلبان در صورت پیروزی در انتخابات از اقدامات غیرقانونی چون اردوکشی های خیابانی اجتناب می کردند و این بر اساس مستندات موجود پنداری اشتباه است .

موسوی در مصاحبه ای که در روز ۲۱ خرداد و با نیویورک تایمز صورت گرفت به تشریح پروژه "فشار از پائین و چانه زنی از بالا" پرداخت .

وی در این مصاحبه به صراحت به سیاست جبهه سیاسی خود اقرار می کند . در آغاز این مصاحبه چنین آمده است.

«در جایگاه ریاست جمهوری موسوی طبعا کمابیش به اندازه آیت الله خامنه ای قدرت نخواهد داشت . به خصوص در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی . اما او موکدا ابراز داشت که تجمعات خیابانی هفته های گذشته احتمالا ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت و در واقع این اتفاق با فشار به رهبر نسبت به پذیرش افکار عمومی رخ خواهد داد .»

آنچه موسوی پس از انتخابات انجام داد حتی برای کسانی که به وی رأی داده بودند غیر عادی و غیر قابل باور بود  ، چه رسد به اکثریتی که به او رای نداده بودند.

مجموع عملکرد میر حسین موسوی در حوادث بعد از انتخابات را می توان در محورهای ذیل  خلاصه بندی کرد.

۱- عدم رعایت قواعد مردم سالاری

مردم سالاری یا دموکراسی ضوابطی دارد که به صورت قراردادی دو طرف مبارزه پذیرفته اند. میرحسین موسوی بعد از باخت، ریل حرکت خود را از مسیر قانون جدا کرد و به سمت التهاب اجتماعی پیش رفت و هیچ گونه استدلالی برای نحوه تقلب، با تفاوت ۱۱ میلیون رأی ارائه نمی کند. هنوز نتایج آرا اعلام نشده بود و حتی انتخابات در برخی شعبه ها به پایان نرسیده بود که میر حسین موسوی در یک مصاحبه خود را پیروز انتخابات میداند  این یعنی عدم تمکین به قواعد مردم سالاری.

۲-عدم ارجاع مشکلات به مراجع قانونی و بی اعتبار دانستن آنها

میرحسین موسوی از اول مشی ای را دنبال می کرد که دولت، شورای نگهبان و مجریان را قبول ندارد. این مشی ابتدا به ساکن و قبل از انجام هر گونه تخلفی، قابل تأمل بود.

تشکیل کمیته صیانت دو ماه قبل از انتخابات، مکاتبه با رهبری برای مشکلات کوچک و صدور بیانیه خطاب به ملت، به جای شکایت به شورای نگهبان بدعت های جدید ایشان است. کسی که ساز و کار قانونی کشور و نظام خود را قبول ندارد چگونه می توانست فردای انتخابات و پیروزی با آنها کار کند، او قبل از آنکه به شورای نگهبان نامه بنویسد به مراجع نامه نوشت و قبل از آنکه نتایج شکایت کاندیدا ها مشخص شود دعوت به تجمع و راهپیمایی کرد .

البته او بعد راه حل را بازگشت به روال قانونی و گفتگو  تشخیص داده بود  ولی حیف که پلهایی خراب و شهر هایی به آتش کشیده شده بودند.

بیانیه شماره ۱۷ راه برون رفت از وضع موجود را البته گفتگو میداند گفتگو با دولت و نظامی که حتی یک شب به آن فرصت نداد تا نتیجه انتخابات را اعلام کند و یا یک هفته به آن اعتماد نکرد که شکایت پیش آن برد.

۳-صدور بیانیه آشوب طلبانه و دعوت به حرکت های خیابانی

میرحسین موسوی به محض احراز شکست، رأی چهل میلیونی مردم را خیمه شب بازی خواند و خواستار استمرار موج سبز شد. سیر صدور بیانیه های میر حسین موسوی از همان شب ۲۱ خرداد شروع و تا  رویدادهای بعد از عاشورا ادامه پیدا کرد و اگر نبود  به سخره گرفتن  شماره های اضافه شده بر سر این بیانیه ها از سوی برخی از هم فکران موسوی این بیانیه پراکنی ها بازهم ادامه پیدا می کرد.

۴-برگزاری راهپیمایی غیرقانونی

میرحسین موسوی که مدعی بود شاخصه اصلی دولت نهم قانون ستیزی است، بدون اخذ مجوز قانونی طرفداران خود را به خیابان می ریزد و خود نیز شخصاً در بین آنها حاضر و در سخنرانی خود به نهادهای قانونی و نظارتی نظام حمله می کند. درخواست برگزاری راهپیمایی سراسری در کشور و پایتخت به خاطر اعتراض به نتیجه انتخابات، قبل از بررسی و پیگیری راه های قانونی، یکی دیگر از بدعت های میرحسین موسوی به حساب می آید.

۵-ایجاد زمینه برای جولان ضد انقلاب

ضد انقلاب بودن اغتشاشگران سازمان یافته قطعی است؛ اگر چه میرحسین موسوی با ژست دموکرات مآبانه چنین نظری را رد می کند. نوع شعارها، نوع حملات فیزیکی، حمل اسلحه و سلاح سرد و عربده کشی حکایت از آن دارد که در سایه زمینه سازی میرحسین موسوی ضد انقلاب، اراذل، سابقه دار و… به میدان انتقام آمده اند، چه حاشیه امنی برای آنان بهتر از شعار الله اکبر و پیشانی بند «نخست وزیر امام». اراذل و اوباش باید از ایشان تقدیر ویژه کنند چرا که موسوی توانست آشوبگران و ضدانقلاب را ذیل شعارهای خود به میدان مقابله با مردم و انقلاب روانه سازد.

۶-ایجاد خانه های تیمی برای طراحی اعمال غیرقانونی

در تحلیل های قبل از انتخابات، این نکته وجود داشت که تشکیل کمیته صیانت از آرا در عین القای قطعی بودن پیروزی نمی تواند بدون طراحی های دیگر باشد. کروبی در دانشگاه آزاد نجف آباد تشکیل خانه های تیمی را برملا کرد، دستگاه های اطلاعاتی وامنیتی نیز با دستگیری سران مجاهدین و مشارکت خصوصاً در موضوع خانه تیمی قیطریه این موضوع را به اثبات رساندند. هدف این خانه های تیمی اگر طراحی آشوب نباشد، چه می تواند باشد؟

۷-تبدیل حماسه ای بزرگ به خاطره ای تلخ

شرکت چهل میلیونی ملت در انتخابات به فرموده رهبر معظم انقلاب «جشن حقیقی» بود. میرحسین در سایه شکست سنگین و حرکت های غیرقانونی و عبوسانه، این شیرینی را تلخ و همگان را در بهت و حیرت فرو برد. مردمی که باید در جشن شرکت می کردند از ترس تخریب منازل و اماکن یا اسیدپاشی ،خانه نشین شدند و با حوادث بعد از انتخابات و کشته شدن تعدادی در حوادث مذکور، شیرینی انتخابات فراموش شد این همه در حالیست که میرحسین موسوی در شعارهای انتخاباتی خود مدعی بود که برای ایجاد نشاط و شادابی آمده است.

۸-ایجاد شبهه نسبت به سلامت سیاسی نظام

میرحسین موسوی با خیمه شب بازی خواندن انتخابات واعلام علنی مبنی بر عدم اعتماد به شورای نگهبان و اصرار بر ابطال انتخابات (بدون ارائه دلیل محکمه پسند) نظام سیاسی ایران رانظامی معرفی کرد که رأی مردم در آن بی تأثیر، فرمایشی و بی خاصیت است و حاکمیت هر چه بخواهد انجام می دهد. ایجاد آسیب به سرمایه اجتماعی نظام که همان اعتماد عمومی ملت است مهمترین خیانت موسوی در این عرصه است.

۹-سیاسی کردن مسائل حقوقی

پیگیری تخلفات انتخاباتی، امری است حقوقی و طرح آن در مجامع عمومی برای تحریک و تهییج، قطعاً منتج به نتیجه نخواهد شد.

میرحسین کسی نیست که این موضوع را نداند، اما با سیاسی کردن مسئله ثابت کرد که به دنبال شفافیت و بررسی مجدد نیست.

او هر چیزی را که مانع رسیدن وی به کرسی ریاست جمهوری شود، سرکوب خواهد کرد. استمرار آشوب ها به رغم کشته شدن بی گناهان نمونه ای از این سیاسی کاری و سماجت خودخواهانه است.

۱۰-عدم همبستگی بین مطالبه و استدلال ها

میرحسین در دیدار با مقام معظم رهبری، در جمع طرفداران خود در خیابان آزادی و در نامه به شورای نگهبان خواستار ابطال انتخابات شده است و طبیعتاً برای این مدعا باید استدلال های محکمه پسند و حقوقی ارائه دهد.

وی در نامه خود به شورای نگهبان از جمله دلایل زیر را مطرح می کند. ۱- احمدی نژاد به هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری توهین کرده است. ۲- احمدی نژاد دوران امام را زیر سوال برده است. ۳- برای نمایندگان بنده کارت به موقع صادر نشده است. ۴- بسیج در انتخابات دخالت کرده است. خانم ایشان نیز مدعی است باید رأی میرحسین در لرستان (زادگاه رهنورد) و آذربایجان شرقی (زادگاه میرحسین) بیشتر از احمدی نژاد باشد. بی اساس بودن این استدلال ها تا اندازه ای روشن است که عده ای پاسخگویی به آن را بیهوده پنداشته و می گویند تلاش برای اقناع چنین کسی آب در هاون کوبیدن است !

۱۱-بی توجهی به توصیه های رهبری

در جلسه میرحسین موسوی با مقام معظم رهبری که بعد از انتخابات تشکیل شد، به موسوی توصیه شد که کانال های قانونی را طی کند و به شورای نگهبان نیز تأکید شد با دقت از حقوق میرحسین موسوی صیانت کند. اما موسوی که به کمتر از ابطال انتخابات راضی نمی شد، بعد از خروج از دفتر رهبر معظم انقلاب مجدداً بیانیه صادر کرد، راهپیمایی غیرقانونی انجام داد و در آن راهپیمایی غیرقانونی شرکت و سخنرانی کرد.

همه موارد فوق و حوادث تلخ فوق الذکر تأسف آور است، اما از آنجا که معتقدیم دست الهی تاکنون انقلاب اسلامی را از همه حوادث سخت ونفس گیر عبور داده است، ان شاءالله این بدعتها نیز فرصت هایی را در خود خواهد داشت:شاید به سمت پالایش دیگری در درون انقلاب می رویم، شاید خرداد ۸۸ تکرار خرداد ۶۰ باشد که حذف منافقین از عرصه انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد.

 

[۱] سایت بیوگرافی / تحت عنوان میرحسین موسوی

 

[۲] موسوی با مدرک فوق لیسانس معماری در گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، دروس مسائل ایران و ریشه‌های انقلاب را تدریس کرده و پایان نامه‌های کارشناسی ارشد و رساله‌های دکترا را نیز در این گروه به عنوان استاد راهنما، راهنمایی می کرد .بر اساس قانون با مدرک کارشناسی ارشد نمی‌توان استاد راهنمای رساله‌های دکتری شد و در وزارت علوم چنین اقدامی صورت نمی‌پذیرد و اگر اتفاق بیفتند اقدامی غیرقانونی است.

[۳] حبیب الله پیمان متولد شیراز است و هم اکنون در ۷۴ سالگی به سر می‌برد. پدر او خیاط و عضو یکی از سلسله های دراویش بوده است. آنچنان که در شماره ۹۱ مجله ایراندخت آمده ، عموی وی نیز در سال‌های میانی دهه بیست، از سمپات‌های حزب توده بوده است. پیمان در ۱۱ سالگی از طریق وی به محفل حزب توده راه می‌یابد و در ۱۴سالگی به عضویت نهضت "خداپرستان سوسیالیست" درمی آید.

 او در نوجوانی به خاطر نفرت از اقدامات انگلیسی‌ها در ایران و اقدامات استثمارگرانه این کشور، طرفدار پیروزی آلمان در جنگ جهانی بود. خانواده  مادری او در شیراز، برخلاف پدرش از طبقه روحانیون بودند. پیمان درباره یکی از اجداد مادری‌اش که در ماجرای تحریم تنباکو حضور داشته٬ می‌گوید: "او کسی است که نامه سید جمال الدین اسد آبادی را که منجر به صدور فتوای تحریم تنباکو شد، برای میرزای شیرازی می‌برد و ایشان را ترغیب به صدور فتوای تنباکو می‌کند!"

در سال ۱۳۳۲ و بعد از کودتای ۲۸ مرداد، پیمان در سن ۱۸سالگی به جرگه زندانیان سیاسی می پیوندد. او در این‌باره می‌گوید: "در مدت زندان در قلعه کریمخانی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ما و سایر زندانیان سیاسی تصور نمی‌کردیم که وضعیت استبدادی ایجاد شده تا بیست و پنج سال ادامه پیدا کند؛ بلکه به آینده نزدیک و پیروزی نهضت مقاومت ملی خوشبین بودیم»

البته پیمان در این سخنان، تلویحا از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان "پیروزی نهضت مقاومت ملی" یاد می‌کند.

او، از اعضای کمیته رهبری شورای فعالان ملی مذهبی و از اعضای مؤسس جنبش مسلمانان مبارز است که قبل از انقلاب با هدف مبازه مسلحانه علیه رژیم پهلوی ایجاد شد.

در سال‌های اخیر، علاقه‌مندان پیمان از او به عنوان کسی یاد می‌کنند که "معتقد به عدالت و آزادی بر اساس یک جهان بینی توحیدی" است.

 با این حال، هاشمی رفسنجانی در کتاب «عبور از بحران» که به خاطراتش در دهه شصت مربوط است، درباره شخصیت و اقدامت پیمان در ابتدای انقلاب می‌نویسد: "آقای محمد محمدی گلپایگانی هم ضمن اظهار ناراحتی از وضع خودش و فشار حزب اللهی‌های گرگان، پیام دکتر پیمان را آورد که می‌خواهد هفته‌نامه "امت" را به خاطر فشار حزب الله تعطیل کند و می‌خواهد من را ببیند. کارمان با این آقایان مشکل شده؛ دوستان و هم‌رزمان دوران مبارزه‌اند و خود را ذی حق می‌دانند. من هم تحت تاثیر عواطف هستم و از طرفی در این جریان‌های اخیر بد عمل کردند و اوج آن، که کار را مشکل‌تر کرده، وضع روابطشان با ضدانقلاب محارب است که این همه انسان‌های بزرگوار انقلابی را شهید کرده‌اند و در جنگ تحمیلی، به عنوان ستون پنجم دشمن عمل می‌کنند.در عین حال از نصیحت و خیرخواهی نسبت به آن‌ها دریغ نمی‌کنم".

جلال‌الدین فارسی هم درباره عقاید و افکار پیمان نزد امام و اعضای حزب جمهوری اسلامی به شبکه ایران گفت: "آقا[آیت الله خامنه ای] او (میرحسین موسوی) را آوردند و سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی کردند اما در حالی که پیمان در نظر امام(ره) و مجتهدین یک شبه کمونیست و مارکسیست تلقی می‌شد، میرحسین با انتشار سرمقاله ای با عنوان "دکتر حبیب الله پیمان، متفکر بزرگ اسلامی"، از او تمجید کرد که این موضوع مورد انتقاد شدید اعضای شورای مرکزی حزب قرار گرفت…. به همین دلیل از شهیدان بهشتی و باهنر گرفته تا آقایان اردبیلی، عسگراولادی و بادامچیان شدیدا در حضور آقا به میرحسین انتقاد کردند و تماما حرفشان کناره گیری او از روزنامه بود".

در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸، حبیب الله پیمان دوباره به عرصه سیاست وارد شد و به طور جدی در کنار یار دیرین خود یعنی میرحسین موسوی که در زمان نخست وزیری به حمایت از او و گروهش پرداخته بود٬ به بازگشت به قدرت فکر می‌کرد.

او در برخی از برنامه‌های تبلیغاتی در کنار موسوی حضور یافت و در میتینگ تبلیغاتی وی در ورزشگاه شهید حیدرنیا، از موسوی حمایت و در تبلیغ او نیز سخنرانی کرد.

پس از برگزاری انتخابات و اعلام نتایج، پیمان به همراه موسوی از پذیرش رای و نظر مردم سرباز زد و حامیان جبهه اصلاحات را به ایجاد درگیری و آشوب‌های خیابانی فراخواند. او در یکی از مصاحبه‌هایش با رسانه‌های ضدانقلاب، ضمن توهین به شعور سیاسی مردم، جمهوری اسلامی را "یک جامعه گرفتار استبداد های گوناگون" نامید!

پیمان همچنین بدون اشاره به رای ۲۵ میلیونی رئیس جمهور منتخب، مدعی شد که "مسئولین نظام در انجام وظایف و مسئولیت‌هایشان ناتوان هستند".

شدت اظهارات ساختارشکن وی به حدی بود که با واکنش منفی گسترده از سوی مردم مواجه شد. بارزترین این واکنش‌ها، اعتراض مردم به حضور وی در مراسم ۱۳ آبان و در میان آشوبگران بود که منجر به متواری شدن پیمان از محل شد.

با این حال، حبیب‌الله پیمان کماکان به اظهارت خود در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران ادامه می‌دهد. وی پس از حضور ده‌ها میلیونی مردم در راهپیمایی روز ۲۲ بهمن و ابراز نفرت از سران فتنه، در گفتگو با سایت اپوزوسیون "روزآنلاین"، در سخنانی جالب مدعی شد که حضور مخالفان نظام بسیار پررنگ بوده است ولی به دلیل حضور نیروهای انتظامی، امکان ابراز وجود نداشته‌اند!

وی همچنین، برخلاف تحلیل‌های کارشناسان و فعالان سیاسی داخل و خارج کشور، حضور گسترده مردم در این روز را نشانه اعتقاد و التزام به نظام ندانست.(سید احسان رئیس الساداتی ، شبکه ایران،۱۵/۰۱/۱۳۸۹)

[۴] در سال های پیش از انقلاب جوان های نهضت آزادی و تعدادی از فعالان انجمن اسلامی پزشکان با هدایت دکتر حبیب الله پیمان جنبش مسلمانان مبارز را تشکیل دادند. به گفته دکتر پیمان در میان آن جوانان نام میرحسین موسوی هم دیده می‌شد. او با نام مستعار حسین رهجو فعالیت می‌کرد.

[۵] روزنامه اندیشه نو ، ۲۱اردیبهشت۱۳۸۸،صفحه۳

[۶] محمد حسن روزی طلب ،پایان ۴۰سال فرصت طلبی سران فتنه،شبکه ایران ،۳۰بهمن۱۳۸۹

[۷] ر ک مرکز اسناد انقلاب اسلامی ،سخنرانی شهید دیالمه در نقد میرحسین موسوی،۴اردیبهشت ۱۳۸۹

[۸] شهید دیالمه حقیقت را گفت ،جهان نیوز،۱۶تیر۱۳۸۹

[۹] محمد مهدی اسلامی ، ترور آیت برای تداوم خط نفاق،رجا نیوز،۱۶مرداد۱۳۸۸

[۱۰] رجانیوز،۲۰مرداد۱۳۸۸

[۱۱] همان

[۱۲] خاطرات روز یکشنبه، نهم بهمن ماه ۱۳۶۲، رک  کتاب "آرامش و چالش " صفحه ۳۴۸

[۱۳] خاطرات روز ۱۲اردیبهشت ماه ۱۳۶۳ ، ر ک  کتاب "به سوی سرنوشت " صفحه ۷۲

[۱۴] همان

[۱۵] میرحسین موسوی چند بار استعفا داد، رجانیوز،۲۰اردیبهشت ۱۳۸۸

[۱۶] نشانه‏هایی برای حل یک معما!،پایگاه تحلیلی تبیینی برهان ، ۱۷بهمن ۱۳۸۹

[۱۷] خبرگزاری فارس،۳اسفند۱۳۸۹

[۱۸] آفتاب یزد، ۰۱/۰۲/۱۳۸۸

[۱۹] همان، ۱۲/۱۱/۸۷

[۲۰] آفتاب یزد، ۱۳/۱۱/۸۷

[۲۱] کیهان، ۱۶/۰۱/۸۸

[۲۲] ابتکار، ۳۰/۰۸/۸۷

[۲۳] کارگزاران، ۲۷/۰۸/۸۷

[۲۴] روزنامه آ ب ث ، ۱۳ ژوئن ۲۰۰۹

[۲۵] احمد بودستور ، الدیموقراطیه و حکم الاقلیه،۲۰ جمادی الاخره ۱۴۳۰ ، ۱۳ یونیو ۲۰۰۹ م ، ص ۲۹

[۲۶] گاردین ، ۱۳ژوئن ۲۰۰۹

[۲۷] ضیاء الناصری ، العربیه ، ۲۰ جمادی الاخره ۱۴۳۰ م

[۲۸] بی بی سی ، ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ، ۱۳ژوئن ۲۰۰۹

[۲۹] خبرگزاری رویترز، ۱۳ ژوئن ۲۰۰۹ م

[۳۰] نیویورک تایمز،۱۳ ژوئن ۲۰۰۹ م

[۳۱] هفته نامه اکسپرس ،۱۳ ژوئن ۲۰۰۹ م

[۳۲] سایت رسمی نوری زاده ، ۱۳ ژوئن ۲۰۰۹ ، ۲۳ خرداد ۱۳۸۸

[۳۳] جروزالم پست،۱۳ ژوئن ۲۰۰۹

[۳۴] قلم نیوز، ۱۳ خرداد ۱۳۸۸

[۳۵] بیانیه موسوی خطاب به مردم ، پایگاه اینترنتی قلم ، ۲۰خرداد ۸۸

[۳۶] من پیروز شدم ، تابناک ، ۲۳خرداد ۸۸

[۳۷] شورش بر جمهوریت ، ص ۲۵۰

[۳۸] همان

[۳۹] خبرگزاری فارس ، ۲۱خرداد ۸۸

[۴۰] بیانیه شماره ۵ میرحسین موسوی ، پایگاه اینترنتی قلم ، ۳۰خرداد ۸۸

[۴۱] شورش بر جمهوریت ، ص ۲۵۹

ادامه دارد …