شناسهٔ خبر: 68246 - سرویس سیاست
منبع: ایرنا

حسین مرعشی؛

حزب کارگزاران در مرحله ی تجدید ساختار قرار دارد/ سایت کارگزاران در حال آماده شدن است/ به نظر من «ندا» حرکتی است که به جریان تبدیل نخواهد شد

حسین مرعشی/1

به گزارش نماینده به نقل از ایرنا، مرعشی از جمله فعالان سیاسی است که سابقه فعالیت در دو قوه مقننه و مجریه را دارد. او نماینده دوره های پنجم و ششم مجلس شورای اسلامی بود و در دولت «میرحسین موسوی» و دولت اول «اکبر هاشمی رفسنجانی» استاندار کرمان و در دولت دوم وی نیز رییس دفتر رییس جمهوری بود. مرعشی همچنین در دولت «سید محمد خاتمی» هم معاون رییس جمهوری و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود. در ادامه متن گفت و گو با حسین مرعشی که اینک از اعضای ارشد حزب کارگزاران سازندگی است، می‌خوانید:

 

آقای روحانی در فضایی روی کار آمد که نوعی هم افزایی میان چهره های شاخص جریان اصلاح طلب و برخی اصولگرایان برای حمایت از وی ایجاد شد. او بعد از انتخابات هم تلاش کرد که از ظرفیت های همه جناح ها استفاده کند و به نوعی به دنبال شکل دادن به کابینه یی متکثر و در عین حال کارآمد حرکت کرد. به نظر شما این تکثر به نفع دولت و شخص آقای روحانی بود یا به ضرر آن؟

ما باید واقعیت ها را به درستی بشناسیم. آقای روحانی بخشی از رای خود را به دلیل تبلیغات و تفاوت های میان وی و سایر رقبا از عامه ی مردم گرفت؛ ولی به لحاظ سیاسی با وجود حمایت شخصی نظیر آقای ناطق نوری، اصولگرایان از آقای روحانی حمایتی نکردند. اصولگرایان چند کاندیدا داشتند. عده یی از آن ها که به جبهه ی پایداری نزدیک بودند و به نوعی سیاست های احمدی نژاد را منهای او قبول داشتند، طرفدار آقای جلیلی بودند. عده یی از اصولگرایان سنتی و بازاریان قدیمی نیز از آقای ولایتی حمایت کردند. بخشی دیگر نیز به آقای قالیباف متمایل شدند. پس بجز عناصری انگشت شمار از عقلا و بزرگان اصولگرا، کسی از اصولگرایان از آقای روحانی حمایت نکرد.

واقعیت این است که تفکر میانی جامعه و اصلاح طلبان، آقای روحانی را انتخاب کردند و برای روی کار آمدن وی مبارزه و ایستادگی کردند. البته این واقعیت گاه در دفتر ریاست جمهوری و از سوی نزدیکان آقای روحانی نادیده گرفته می شود. درست است که شخصیت و متفاوت ظاهر شدن روحانی در انتخابات، برای وی کسب رای کرد، ولی این حمایت اصلاح طلبان بود که او را روی کار آورد. حتی سخنرانی های آقای روحانی در سفرهای انتخاباتی اش، با سلام و درود بر هاشمی و خاتمی و نه علی لاریجانی آغاز می شد. حتی اخیرا در سالگرد انتخابات ۲۴ خرداد، ما شاهد نشستی در وزارت کشور به دعوت ستادهای آقای روحانی بودیم که ترکیب افراد حاضر در این اجتماع نشان می داد که چه کسانی از وی حمایت کردند.

آقای روحانی باید این جبهه یی را که شکل گرفت و پیروزی اش را شکل داد به رسمیت بشناسد و از حضور پررنگ آن ها استفاده کند. این جبهه، جبهه ی عقلای کشور است. معدل فکر این جبهه، این است که مسایل فنی، اقتصادی و اجرایی نباید با مسایل سیاسی مخلوط شوند.

نگاهی به دوره های گذشته نشان می دهد که این رویکرد سیاسی در اوایل انقلاب پررنگ بود و در زمان آقای هاشمی کمرنگ شد. دولت هاشمی، فن سالار (تکنوکرات) بود؛ به این معنی که تکنوکراسی را به رسمیت شناخت و در کنار مسایل سیاسی، برای آن ارزش قایل بود. در دولت آقای احمدی نژاد، این تکنوکراسی لگدمال شد و نگاه به همه ی مسایل از زاویه ی سیاسی بود. آقای احمدی نژاد در دوره ی ۸ ساله ی حضورش در دولت، بطور منظم حقوق کارکنان دولت را افزایش داد و آن را نزدیک به بدنه ی کارشناسی کرد. همین مساله باعث خروج بخش زیادی از بدنه ی کارشناسی وزارتخانه ها به بیرون بود.

بدون شک جبهه ی حامی آقای روحانی که شامل جناح های اصلاح طلب و میانه رو می شدند، با تجربه ی طولانی و تعهدی که دارند، این توصیه را به آقای روحانی نخواهند کرد که وزارت کشاورزی و راه و فلان مرکز پژوهشی را به نیروهای سیاسی که به شما رای دادند محول کنید؛ چراکه در این بخش ها باید نیروهای فنی حضور داشته باشند. ولی با وجود گذشت یک سال از عمر دولت و بر خلاف وعده ی آقای روحانی مبنی بر اینکه «افرادی را که بدون بلیط سوار شده باشند پیاده خواهیم کرد»، شاهد هستیم که بسیاری از این افراد هنوز پیاده نشده اند و این نقصی بزرگ است.

 

بله. ولی زمانی که سیاستمداری نظیر آقای روحانی بر صندلی تصمیم گیری قرار می گیرد، در عین وفاداری به شعارهای خود، محذوریت هایی نیز پیش روی خود می بیند و همین امر وی را به سمت نوعی اقدام های تاکتیکی که از نظر برخی ممکن است کوتاه آمدن از آرمان ها تعبیر شود، وا می دارد.

من اشکال را نه متوجه آقای روحانی بلکه متوجه وزیران می دانم و ای کاش وزیران و معاونان آنها به بخشی از صلابت و جدیت روحانی اقتدا می کردند. من می خواهم به دو رویکرد احمدی نژاد در خصوص مجلس اشاره کنم؛ در رویکرد نخست، او می خواست مجلس را از اعتبار بیندازد و بنابراین، حرف های بسیار غیرمنطقی و نابجایی مثل اینکه «من قوه مجریه هستم و شما باید هر آنچه من می خواهم را قانونی کنید»، مطرح می کرد. ریشه ی این حرف ها برآمده از جسارتی جاهلانه بود؛ ولی در رویکرد دوم، او می گفت «مجلس نباید در کار اجرایی دخالت کند» و این کاملا درست بود.

این خوب است که رویکرد آقای روحانی احترام به مجلس است. ولی احترام به مجلس با اینکه آقایان وزیران دست نمایندگان را از دخالت در امور اجرایی باز بگذارند متفاوت است. دولت نباید از استیضاح مجلس بترسد. آن ها چند نفر را می توانند استیضاح کنند؟ آقای روحانی از چه چیزی می ترسد؟ اگر هدف اصلی پیشبرد برنامه هاست، پس صد نفر نظیر ربیعی، فرجی دانا و رحمانی فضلی و ... باید فدای تحقق این برنامه ها شوند. ولی اگر وزیر ماندن این افراد به قیمت لگدمال شدن سیاست های آقای روحانی باشد، این غلط و نقض غرض است. مبارزه ی انتخاباتی ما برای اصلاح امور کشور و حل مشکلات مردم بوده است، نه به قدرت رسیدن عده یی خاص. این اصلاح محقق نخواهد شد مگر آنکه هر یک از قوا و نهادها وظیفه ی خود را انجام دهند و از آن فراتر نروند.

مدتی پیش که بحث استیضاح آقای فرجی دانا مطرح بود من پیغامی به او دادم و خواستم به مجلس بگوید که خواسته هایی که این نمایندگان از وزیران دارند، اگر از خود آن ها بشود بدون شک رد خواهد شد. یعنی همین مجلس که از نظر ما مجلس باکفایتی نیست، با همین ترکیب فعلی، در صورت رو به رو شدن با این خواسته ها به آن ها تن نخواهد داد. در اینجا وزیران باید از اختیاراتشان و دولت باید از اختیارات قوه ی مجریه حمایت و دفاع کنند.

مدتی پیش یکی از مدیران کارخانه یی صنعتی به من مراجعه کرد و اصرار داشت که من صدای او را به مسوولان برسانم. او نزدیک به ۶ ماه بود فعالیت خود را آغاز کرده بود و فهرست کاملی از پیشرفت هایی را که در این مدت کسب کرده بود نیز با خود آورده بود. ولی می گفت که مدتی پیش یکی از نمایندگان مجلس به بهانه ی اینکه «تو چرا غیر بومی هستی و در این منطقه فعالیت می کنی؟ » برای او مشکلات بسیاری را ایجاد کرده و جلوی فعالیت او گرفته شده است. آخر مگر فعالیت اقتصادی، بومی و غیر بومی دارد؟ یعنی کسانی که در کرمان و زنجان و ... فعالیت اقتصادی می کنند، ایرانی و از این آب و خاک نیستند؟ به یک نماینده چه ارتباطی دارد که در چنین بحثی دخالت کند؟ قانون تجارت در چه بخشی به او چنین اختیاری را داده است؟

من در تماس با یکی از مدیران سازمانی که این کارخانه دار زیرمجموعه ی آن محسوب می شد، جویای کار او شدم و مدیر مربوطه تاکید کرد که او فردی بسیار لایق است ولی در جواب سوال من که پس چرا می خواهید تغییرش بدهید گفت: «آقای وزیر بنا به درخواست یک نماینده، ۲۴ ساعت به من فرصت داده است تا او را برکنار و جایگزین کنم. » چنین رفتاری در کجای قانون اساسی تایید شده است؟ اگر من جای این وزیران بودم به مجلس می رفتم و از همه ی این افراد نام می بردم. می گفتم که آن ها چه خواسته هایی از وزیران دارند و به نوعی از آن ها می خواهند قانون تجارت و منافع شرکت ها را زیر پا بگذارند. نمایندگان هیچ حقی برای دخالت در کار وزیران ندارند.

قانون اساسی ما بقدری صریح است که وقتی ما در مجلس بودیم و می خواستیم بگوییم نمایندگان استان ها امکان شرکت در شورای برنامه ریزی را دارند با مخالفت شورای نگهبان رو به رو شدیم که نماینده را چه به شرکت در شورای برنامه ریزی؟ این خلاف شان قوه ی مجریه است. حتی زمانی که ما درخواست کردیم به عنوان ناظر در شورا حضور داشته باشیم، شورای نگهبان به درستی تفسیر کرد که نمایندگان، از سوی مجلس ناظر نیستند و بعد از قرار گرفتن در دستور کار مجلس و صدور رای است که یک نماینده می تواند در شورای برنامه ریزی استان خود به عنوان ناظر شرکت کند. وقتی قوه ی مجریه چنین شان و منزلتی را در قانون اساسی دارد، آقای وزیر به چه دلیلی به خود اجازه می دهد به درخواست یک نماینده، قانون را زیر پا بگذارد؟ آیا از اینکه نمایندگان، آن ها را به سوال و استیضاح بکشند می ترسند؟ بگذارید این کار را بکنند. با رفتن یک وزیر، دیگری باید برای خدمت بیاید.

 

حدود یک سال و اندی از آغاز به کار دولت یازدهم می گذرد؛ به عنوان یک فعال سیاسی که در قوه های مجریه و مقننه سابقه ی فعالیت داشته، عملکرد یک ساله ی دولت و میزان تحقق وعده ها و شعارهای آن را با وجود همه ی مقدورات و محذورات چگونه می بینید؟ چه نقاط قدرت و ضعفی در این عملکرد وجود داشته است؟

آقای روحانی در تنظیم رابطه با رهبر معظم انقلاب و حفظ حمایت ایشان از دولت موفق بوده است. در سیاست خارجی نیز گام های مهمی برداشته شده است؛ ولی دولت باید این را در نظر داشته باشد که در این خصوص وقت زیادی ندارد و زمان به ضرر دولت است و لازم است که دولت، گام نهایی را بردارد و کار را طی ماه های آینده تمام کند.

 

آیا این به آن معنی است که توپ در زمین ایران است؟

نه؛ نمی خواهم بگویم توپ در زمین ایران است یا نیست. منظور من این است که دولت باید به لحاظ سیاسی این کار را تمام کند. این یک گفت و گو و مصالحه است و قرار نیست هرچه ما می خواهیم بشود یا هر آنچه طرف خارجی می گوید ما بپذیریم. هر دو طرف به نتیجه بخش بودن این مصالحه نیازمند هستند. اگر آقای روحانی در دوره ی اول دولت خود همین یک کار-توافق هسته یی- را در دولتش تمام کند، یکی از دولت هایی خواهد شد که در ذهن مردم ایران، خاطرات خوشی بجای خواهد گذاشت و در تاریخ ایران جاودانه خواهد شد. برای مثال، کاری که مرحوم مصدق در ملی کردن نفت ایران کرد، مصدق را ماندگار کرد. دولت مصدق دولت مستعجل بود ولی دولت ماندگار تاریخ ایران شد و کاری مهم برای ایران کرد. اگر آقای دکتر روحانی بتواند گام حل و فصل مسایل هسته یی ایران را نهایی کند و قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران را یک باره یا در چند مرحله لغو کند، خدمت خود را به ملت و کشور ایران می کند و می توان از اشکالات موردی دولت گذشت.

همچنین، دولت در بخش سلامت گام های مهمی برداشته است. هرچند ممکن است کارشناسان اقتصادی اولویت این کار را در مقایسه با دیگر حوزه ها پایین تر بدانند. ولی توصیه ی من به دولت این است که حتی به قیمت تعدیل ارز و افزایش قیمت حامل های انرژی، از این کار عقب نشینی نکند. ایستادگی روی حوزه ی سلامت نیز جزو خدمات ماندگار آقای روحانی خواهد شد.

ولی در حوزه ی اقتصاد، به عنوان یک شاگرد دانشکده ی اقتصاد باید این را بگویم که دولت، هم وزن با مهار تورم باید به رونق نیز توجه می کرد. البته بسته ی اقتصادی اخیر دولت اقدام مثبتی است.

 

تصور می کنید این بسته قابل تحقق باشد؟ بخصوص که عده یی عقیده دارند خروج کشور از رکود، ممکن است به افزایش نرخ تورم منجر شود؟

به هر حال ما در ایران با تورمی مزمن و چند ده ساله رو به رو هستیم. ایرانی ها با تورم ۲۰ تا ۲۵ درصد زندگی می کنند، ولی با رکود نمی توان زندگی کرد.

 

البته در بسیاری از موارد نیز خروج از رکود ممکن است با افزایش تورم همراه باشد.

حتما اینطور خواهد شد. ما همیشه در شاخص های کلان باید رشد اقتصادی و تورم را با هم در نظر بگیریم.

 

فکر می کنید دولت چنین نگاهی دارد؟

طی یک ساله ی گذشته نگاه دولت به کاهش تورم خیلی پررنگ تر از ایجاد رونق اقتصادی بوده است.

 

شاید این ناشی از ملموس بودن تورم به عنوان شاخصی است که مردم با آن بصورت مستقیم و فوری ارتباط دارند و آن را حس می کنند.

این حرف تا حدی درست است. ولی عواملی نظیر رکود، کاهش فروش تولیدات کارخانه یی، کسادی بازار، کم شدن اشتغال و مسایلی از این دست نیز مساله یی حاد برای کشور است که لازم است به آن توجه شود.

 

دولت همزمان با ارایه ی بسته ی خروج از رکود، تحقق این بسته را حتی در صورتی که گفت و گوهای هسته یی به نتیجه نرسد عملی می داند. به نظر شما خروج از رکود بدون حل مشکل سیاست خارجی و مساله ی هسته یی، امکان پذیر است؟

اساسا شرایط اقتصادی دنیا به سمتی حرکت می کند که هیچ اقتصادِ ملی در درون خود قادر به کسب توفیقاتی نظیر نرخ بالای رشد و تورم پایین نخواهد بود. بنابراین اقتصادی که مایل به ارتباط با جهان خارج و اقتصاد بین المللی نباشد، قادر به کسب چنین هدف هایی نخواهد بود و این یک واقعیت است. حتی در سیاست های کلی «اقتصاد مقاومتی» که رهبری ابلاغ کردند نیز بر «درون زایی» و «برون گرایی» تاکید شده است. پس بدون توجه به برون نمی توان به اهداف اقتصادی دست پیدا کرد. بنابراین هیچ دولتی بدون حل و فصل مسایل بین المللی قادر نخواهد بود تورم را کنترل کند یا رکود را بشکند. ولی نکته یی که مهم است توجه به هر دوی این عوامل حتی در شرایط فعلی است. من به عنوان یک کارشناس اقتصادی، این انتقاد جدی را به دولت آقای روحانی دارم که کاهش تورم را برای خود بِرَند کرد و توجه کافی به رشد اقتصادی نداشت. در شرایط فعلی پیمانکارانی داریم که چند صد هزار میلیارد تومان از دولت طلبکار هستند و متاسفانه تخصیص های عمرانی کشور تخصیص های مناسبی نیست.

 

به نظر شما دلیل آنچه شما کم توجهی دولت به مساله رشد اقتصادی می دانید چیست؟

ایراد اصلی کار در این است که شخصی که سیاست ها را تدوین می کند، اجرا کننده ی آن ها نیست. سیاست ها توسط آقای نیلی تدوین می شود و اجرای آن ها را آقای نوبخت، آقای طیب نیا یا آقای سیف پیگیری می کنند. این افراد با یکدیگر هماهنگ هستند. ولی اگر قرار است آقای نیلی سیاست ها را تدوین کند، معاونت برنامه ریزی باید پاسخگوی صدها پیمانکاری که ماه ها است از دولت طلبکار هستند، باشد. اگر بر عهده ی من بود، بدون شک شخص تدوین کننده ی سیاست ها را مسوول اجرای آن ها قرار می دادم تا در عمل پاسخگوی بازار و سایر مجریان اقتصادی باشد.

 

عملکرد دولت در عرصه ی سیاست داخلی را چگونه ارزیابی می کنید؟

در عرصه ی سیاست داخلی، دولت می توانست خیلی بهتر عمل کند. نمره یی که من در این حوزه به دولت می دهم، ۵۰ از ۱۰۰ است.

 

دولت دقیقا در این عرصه چه می توانست بکند؟

خود باوری. دولت باید خود و توانایی های خود را باور کند. دولت باید پیروزی قاطع در انتخابات و ضرورت تغییر در عرصه ی داخلی را باور کند.

 

ولی شما فرمودید دغدغه ی اصلی دولت باید حل مساله ی هسته یی باشد. با در نظر گرفتن ویرانه یی که آقای روحانی تحویل گرفت، مگر دولت چقدر توان برای پیشبرد همزمان همه ی این حوزه ها دارد؟

موضوع این است که رسیدگی همزمان به این امور تضادی با هم ندارند. افزون بر این شما نباید مهم ترین پشتوانه ی دولت آقای روحانی یعنی مردم را در راه حل و فصل مسایل بین المللی و داخلی از یاد ببرید.

 

یعنی به نظر شما دولت در این مدت نتوانسته از پشتوانه ی مردمی خود بهره ببرد و به خواسته های آنها بی توجهی کرده است؟

نه؛ ولی شما نمی توانید بدون پشتوانه ی مردم، اقدام به حل و فصل مسایل خود با دنیا کنید. قدرت آقای روحانی از جبهه یی نشات می گیرد که در خرداد ۹۲ برای رای دادن به او در انتخابات شرکت کردند. ولی اگر شما به عنوان یکی از این افراد که با رای خود از آقای روحانی حمایت کرده اید، شاهد باشید که با گذشت سیزده ماه از استقرار دولت، حتی یک نفر از مدیران شهرستان ها نیز عوض نشده اند، نا امید نمی شوید؟ این ها موضوعاتی است که باید به گوش آقای روحانی برسد. اگر دولت پشتوانه ی مردم را از دست بدهد، طوری توسط منتقدان و بویژه جبهه ی پایداری زیر فشار قرار خواهد گرفت که به قول معروف «تکه ی بزرگ او گوشش» خواهد بود. بدون وجود مردم، دولت به هیچ پیشرفتی در مساله ی هسته یی نیز نخواهد رسید؛ چرا که مخالفان مانع پیشبرد این مساله خواهند شد. من در عرصه ی سیاست داخلی بیش از نمره ی ۵۰ به دولت روحانی نمی دهم.

 

در عرصه ی فرهنگی چطور؟

به نظر من کار آقای روحانی در عرصه ی فرهنگی سخت تر از سایر حوزه ها است. نگاهی واقع بینانه به این حوزه نیز نشان دهنده ی مثبت بودن تلاش ها است. ولی در مسایل فرهنگی هنوز در مجموعه ی نظام اجماع وجود ندارد که بدون دخالت دولت نمی توان جامعه را اصلاح کرد. برای مثال اگر بخواهیم عرصه ی فرهنگ را با اقتصاد مقایسه کنیم، اینکه امروز همه به این جمع بندی که اقتصاد دولتی، کارساز نیست و باید اقتصاد را به مردم واگذار کرد رسیده اند، باعث ایجاد نوعی اجماع در این خصوص در کشور شده است. ولی در حوزه ی فرهنگ، متاسفانه حاضر نیستیم به مردم اعتماد بکنیم. در این حوزه دو دیدگاه وجود دارد که یکی معتقد بر کنترل و دیگری معتقد بر اعطای حدی از آزادی ها در فضای عمومی جامعه است. در حوزه ی فرهنگ هنوز اجماع وجود ندارد که با جامعه چگونه باید برخورد کرد. آیا باید به مردم اعتماد کرد یا اینکه آن ها را کنترل کرد؟ ولی سوال این است که آیا کنترل هیچ نتیجه ی مثبتی داشته است؟ اگر ما مرتب روی کنترل کردن تاکید کنیم، حس پوچی، بی انگیزگی، بی شخصیتی و ... که در فرد ایجاد می شود، او را نابود می کند. ولی در خصوص مسایلی از این دست، نه تنها در مجموعه ی نظام اجماع وجود ندارد، بلکه اختلاف نظرهای اساسی نیز وجود دارد.

 

اینجاست که ما به موضوع حرکت هماهنگ قوا با یکدیگر برای پیشبرد امور در کشور می رسیم. برخی معتقدند طی یک سال گذشته اقدامات برخی قوا بویژه در خصوص گشایش فضای سیاسی و فرهنگی، در تقابل با دولت بوده است. ارزیابی شما از این مساله چیست؟

متاسفانه این تقابل وجود دارد و برخی از قوا قصد جدی دارند تا بگویند هیچ گونه تغییری طی یک سال گذشته ایجاد نشده است. در اینجا دو مساله وجود دارد؛ مساله ی اول، ساختارهای مربوط به تفکیک قوا در جمهوری اسلامی است. ما ایده ی تفکیک قوا را از غرب الگوبرداری کردیم. ولی در کشور ما این مساله خیلی جدی گرفته شده است. چرا که تفکیک قوا به مفهومی که در کشور ما اجرایی می شود در جهان بی سابقه است. قوه ی قضاییه، قاضی مستقل دارد ولی سیاست های قضایی باید جزوی از سیاست های حاکمیت باشند. برای مثال زمانی که خانم مرکل در راس دولت آلمان قرار می گیرد، مقامات امنیتی، سیاست های قضایی، اقتصادی و ... همگی از بازوهای او هستند و در سطح حاکمیت ترکیب می شوند. این در حالی است که این سیاست ها در ایران در سطح دولت ترکیب نمی شوند. بنابراین فردی که در جریان رقابت های انتخاباتی به مردم وعده ی تحقق شعارهای مختلف را داده و اعتماد آن ها را کسب کرده، بعد از رییس جمهوری شدن تازه متوجه می شود که همه ی قدرت در دولت جمع نیست و دولت باید وقت و انرژی زیادی را صرف خنثی کردن اقدامات سایر قوا کند.

عملکرد مجلس نیز در کشور ما مغایر با اصول چنین نهادی در سایر کشورها است. در ایران ما شاهد هستیم ۲۹۰ آدمی که بدهکار مردم هستند و برای خدمت به آن ها سوگند یاد کرده اند، دایم در جایی نشسته اند و به دولت و وزیران فشار وارد می کنند. علاوه بر این، مجلس در دنیا شغل تمام وقت محسوب نمی شود. نمایندگان مجلس در صورت لزوم و در مواقع ضروری دور هم جمع می شوند تا درباره ی مساله یی خاص تصمیم گیری کنند. پس تفکیک قوایی که در ایران اتفاق افتاده است، در دنیا بی نظیر است و ما نیاز داریم این مساله را آسیب شناسی کنیم. ولی چیزی که من می خواهم بگویم این است که فردی که با این ساختار پیچیده، می پذیرد رییس جمهوری شود، باید با همین ساختار نیز فعالیت کند و مشکلات خود را حل کند.

 

یعنی رییس جمهوری باید از روابط فراقوه یی و غیررسمی خود استفاده کند؟

من نمی خواهم به شخص خاصی اشاره کنم. ولی به عنوان کسی که به این رییس جمهوری رای داده ام، می گویم اگر شما قادر نبودید این قوا را با یکدیکر هماهنگ کنید، اشتباه کردید که این مسوولیت را پذیرفتید. اگر هم نمی توانید این مساله را با ملت مطرح کنید. من حتی در زمان آقای خاتمی نیز که عده یی بهانه می آوردند «نمی گذارند دولت کار کند»، می گفتم که نتوانستن و نگذاشتن، دو روی سکه ی ناکارآمدی هستند. من از آقای روحانی به عنوان رییس جمهوری و کسی که به او رای داده ام انتظار دارم با صلابت کار مردم را جلو ببرد. اینکه در این راه چه اقدامی باید در پیش گیرد نیز به خود او مربوط است نه من.

به هر حال با همه ی سختی ها و با شرایط فعلی در قوه ی مقننه، قوه ی قضاییه و سپاه و بسیج، آقای روحانی باید هر کاری می تواند در راه تحقق وعده های خود بکند. این اقدام دشواری است ولی در عوض آقای روحانی نیز آدم کوچکی نیست. ما فردی قدرتمند را به میدان فرستاده ایم.

 

آقای مرعشی! استیضاح تازه ی وزیر علوم نشان داد که حوادث سال ۸۸ هنوز هم بر فضای سیاسی ایران سنگینی می کند. شما راه برون رفت از این فضا را چه می دانید؟

داستان واقعی «فتنه» این است که فردی آمد، کشور را به هم ریخت و رفت. برای من تعجب آور است که چرا به این موضوع روشن و مبرهن پرداخته نمی شود. آقای احمدی نژاد با هدفی خاص، وارد عرصه ی سیاست شد و مملکت را بهم ریخت، شکافی عمیق میان نیروهای انقلاب ایجاد کرد، تلاش کرد شخصیت های معتبری را که پشتوانه ی نظام و رهبری بودند بی اعتبار کند و سعی کرد همه را از دور رهبری پراکنده کند. این اقدامات، اقدامات کوچکی نبود؛ فتنه یی بزرگ بود؛ فتنه یی که با هدف پراکنده کردن نیروهای اصیل نظام و تنها قرار دادن رهبری در یک گوشه انجام شد. ولی بزرگ ترین هدف احمدی نژاد از انجام چنین اقداماتی، تبدیل شدن به شخص اول مملکت بود. او نه اعتقادی به ولایت فقیه داشت و نه احترامی برای رهبر معظم انقلاب قایل بود.

او آتش فتنه را روشن کرد و خود را کنار کشید و بعد کار را به گردن سپاه و وزارت اطلاعات و سپس قوه ی قضاییه انداخت. نکته ی جالب اینکه هنوز هم عده یی بجای اینکه به گذشته بازگردند و ریشه های اصلی این فتنه را شناسایی کنند، با سازی که احمدی نژاد کوک کرده می نوازند.

یکی دیگر از پیامدهای فرعی چنین رویکردی نیز این است که این داستان فتنه، برای عده یی که هیچ هنری جز تخطه ی مخالفان خود ندارند، تبدیل به بنگاه سوددهی شده است که حاضر به از دست دادن آن نیستند.

ما باید چیزی را که بیش از همه مهم است در نظر داشته باشیم. آیا حفظ حاکمیت عده یی خاص، از انقلاب و ارزش های آن، ولایت فقیه، میراث شهدا، امنیت، پیشرفت کشور و ... مهم تر است؟ البته که عده یی برای حفظ منافع خود مایل به حفظ شرایط به گونه ی فعلی هستند. ولی اگر قرار است ما به کشور و نظام و عزت مردم فکر کنیم، حتی اگر هم مایل به بررسی ریشه های این ماجرای قدیمی نیستیم، حداقل آن را رها کنیم و ساز ناکوکی را که فردی دیگر کوک کرده ننوازیم.

 

به موضوع وضعیت احزاب برسیم. به تازگی طرحی در مجلس شورای اسلامی درباره ی اصلاح قانون احزاب مطرح شد که بسیاری این طرح را سیاه و زنجیری به پای احزاب توصیف کردند و شاید افزایش همین انتقادها بود که به مسکوت ماندن سه ماه ی این طرح منجر شد. شما به عنوان عضو موثر یکی از مهمترین احزاب سیاسی چه نگاهی به موضوع اصلاح قانون احزاب دارید؟

به نظر من قانون احزاب ما مشکلات زیادی دارد. ولی طرحی که نمایندگان ارایه کردند نه در راستای اصلاح بلکه در جهت ایجاد محدودیت بیشتر است. در زمان حاضر نقش احزاب در سیاست ایران بسیار کمرنگ است و این طرح قصد دارد این نقش را بی رنگ تر از گذشته کند. این طرح کاملا طرحی ضد احزاب است و من از اکثریت مجلس برای متوقف کردن آن متشکرم؛ چراکه این طرح، لکه ی سیاهی در پرونده ی مجلس بود.

 

با توجه به اینکه آقای روحانی همواره بر حمایت از احزاب تاکید داشته است، تلاش دولت را در این خصوص چگونه ارزیابی می کنید؟

در خصوص احزاب، من در کل با ایجاد هر نوع اصلاحی حتی فرستادن لایحه از طرف دولت، مخالف هستم. من فکر می کنم که ما باید گفت و گویی در سطح مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص سیاست های کلی احزاب داشته باشیم. اگر نظام، احزاب را جزوی از پیکره ی خود نداند و به ضرورت حضور احزاب در راستای ساماندهی به سیاست های کلی کشور باور نداشته باشد، احزاب پیشرفتی نخواهند کرد و نیازی نیز به اصلاح قانون مربوط به آن ها نخواهد بود. ما اگر قصد حل این مساله را داریم، باید آن را در سطح کلان حل کنیم. مادامی که احزاب، جزوی از نظام سیاسی ایران تلقی نشوند، با قوانین عادی نمی توان مسایل مربوط به احزاب را حل کرد. چه برسد به این قانون که کاملا علیه احزاب است.

 

 وضعیت خانه ی احزاب در چه شرایطی است؟ آیا نشستی که مرداد ماه میان وزیر کشور و نمایندگان احزاب برگزار شد نتیجه بخش بوده است؟

در این خصوص اختلاف نظر همچنان برقرار است و اینکه این افراد به جمع بندی روشنی دست پیدا کنند، بعید به نظر می رسد. انتظار وزارت کشور از احزاب در شرایط فعلی، همکاری آن ها در تدوین لایحه یی است که دولت قصد دارد برای جایگزینی طرح فعلی به مجلس بفرستد.

 

وضعیت فعلی حزب کارگزاران به چه صورت است؟ گویا این حزب مشغول تغییرات اساسی است.

حزب کارگزاران در مرحله ی تجدید ساختار قرار دارد. برنامه های حزب بخوبی پیش می رود و نگاه مردم و فعالان سیاسی نیز به حزب، مثبت و جدی است. ما امیدوار هستیم طی ماه های آینده به حزبی فراگیر و کامل تبدیل شویم.

 

اخیرا خبرهایی نیز در خصوص بازگشایی روزنامه ی کارگزاران به گوش رسید.

روزنامه نه ولی سایت در حال آماده شدن است.

 

 البته گویا مجله ی «صدا» بازوی رسانه یی کارگزاران است.

 به هر حال ابزاری است در دست کارگزاران.

 

 همانطور که شما نیز اشاره کردید دولت بدون کمک مجلس موفق به عملی کردن هدف های خود نخواهد شد. پیشنهاد شما به جریان حامی دولت برای انتخابات آینده ی مجلس چیست؟

من فکر می کنم همیشه انتخابات مجلس، پیش از آنکه زیر تاثیر احزاب و سایر گروه های سیاسی باشد، زیر تاثیر اقدام دولت است که در تعامل با رهبری، سیاست های کلی را برای شکل گیری مجلس مورد نظر خود رقم می زند. این بار هم آقای روحانی باید منادی گفت و گویی ملی برای ارتقای سطح کیفی مجلس باشد تا مجلسی ملی و با کفایت که در خدمت نظام و کارگشای مشکلات مردم باشد، تشکیل شود. ما نیاز داریم که آقای روحانی از سویی در تعامل با رهبری و از سویی دیگر در تعامل با گروه ها و جناح های سیاسی اصلی اصولگرا و اصلاح طلب کشور، فضایی را برای رقابتی پررنگ و جدی میان گروه های سیاسی وفادار به نظام فراهم کند.

 

وضعیت اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو چگونه است؟

اگر قرار باشد که انتخابات مجلس با نگاهی که امروز به فعالیت های سیاسیِ برای مثال اصلاح طلبان وجود دارد پیش برود، انتخاباتی چندان خوش خیم نخواهیم داشت. به نظرم در این زمینه رهبری دغدغه هایی دارند و به همین خاطر رییس جمهوری باید این دغدغه ها را در سیاست های دولت لحاظ کند و همچنین گفت و گویی را میان اصولگرایان و اصلاح طلبان ترتیب دهد. ما باید در خصوص انتخابات مجلس به یک بازی برد-برد که صرف نظر از اینکه چه کسی در آن شرکت داده می شود، پیروز اصلی آن مردم باشند فکر کنیم. نتیجه ی این عمل، مجلسی با کفایت خواهد بود. این مجلس لزوما اصولگرا یا اصلاح طلب نخواهد بود و چیزی فراتر از اصلاح طلبی و اصولگرایی است. در چنین مجلسی، کفایت و شخصیت و توانایی و سلامت نمایندگان است که مهم است. اصلاح طلبان هم باید با لحاظ دغدغه های رهبری در انتخابات حاضر شوند.

 

 نظر شما در خصوص «ندا» چیست؟ آیا تشکیل چنین حزبی را در آستانه ی انتخابات مجلس، مثبت ارزیابی می کنید؟

به نظر من «ندا» حرکتی است که به جریان تبدیل نخواهد شد.

 

آیا هیچ مشورتی با اصلاح طلبان در این خصوص صورت گرفت. یعنی «ندا» از بدنه ی اصلاحات است؟

موضوع این نیست. ما برای هر گروهی که بخواهد چنین جمعی را تشکیل دهد احترام قایل هستیم. ولی تشخیص ما این نیست که «ندا» بتواند جریانی فراگیر و تاثیرگذار باشد. چون عناصری که در آن جمع شده اند دارای حوزه ی نفوذ گسترده یی در راستای تبدیل شدن به جریانی موثر در جبهه ی اصلاح طلبان نیستند. بچه های «ندا» همگی اصلاح طلب هستند؛ اصلاح طلبانی که از برخی احزاب قدیمی رنجیده اند.

 

ولی برخی افراد معتقد هستند که اگر اصلاح طلبان با چهره های قدیمی بیایند با مشکلات و موانعی رو به رو خواهند شد؛ پس باید آنها از چهره های جدید استفاده کنند.

همانطور که توضیح دادم اصلاح طلبان با چهره های جدید و با لحاظ دغدغه های رهبری در انتخابات وارد خواهند شد؛ ولی این به آن معنی نیست که هر گروه و تشکیلاتی بتوانند تاثیرات بنیادین داشته باشند.

 

 خود شما کاندیدا می شوید؟

خیر. همان دوره های پیش برای من کافی بود.